«همه می‌دانند» آخرین ساخته اصغر فرهادی در همان چند صحنه ابتدایی ثابت می‌کند که هدایتگر این اثر، برای ساخت چنین فیلمی، در کالبدی دیگری حضور دارد؛ کالبدی که با فرهادی، سازنده آثاری نظیر «فروشنده»، «جدایی» و «درباره الی ...» بسیار متفاوت است و به اصغر فرهادی سازنده فیلم «گذشته» شباهت دارد.

چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
تبرئه فرهادی از یک اتهام بزرگ
نظرات اغلب منتقدان ایرانی در فضای مجازی، خبر از بی‌میلی و بی‌رغبتی آنان به فیلم گرم و دوست‌داشتنی فرهادی می‌دهد. آنها اغلب در نوشته‌هایشان فیلم «همه می‌دانند» را متوسط و گاهی ضعیف توصیف می‌کنند؛ وضعیتی مشابه زمانی که فیلم «گذشته» از این کارگردان اکران شد. در شرایط فعلی فیلم اسپانیایی فرهادی را با ساخته‌های داخلی‌اش مقایسه می‌کنند و این رفتار مغایر با اصول نقد است. چرا منتقدان وطنی ساخته‌های خارج از کشور او که به‌مراتب سینمایی‌تر هستند را {از هر نظر} می‌کوبند؟ این واکنش غیر منتقدانه، دلایل سینمایی ندارد. مثلاً «درباره الی» فیلم محبوب منتقدانی نیست که فیلم «جدایی» و «فروشنده» را ستایش می‌کردند. در این جزئیات اگر تأمل‌کنیم و به‌درستی بازی منتقدان داخلی را مرور کنیم، درخواهیم یافت آنان از فیلم‌های ایرانی اصغر فرهادی که فضای عرفی و انگاره‌های مذهبی را در داخل کشور به چالش می‌کشد، لذت بیشتری می‌برند. در برخی فیلم‌های فرهادی مصادیقی از چالش بافرهنگ عرفی و گاهی مذهبی تنیده شده که در روندی دراماتیک، فرهنگ‌عامه را گوشه رینگ قرار می‌دهد، مثل فرهنگ متعالی صیغه و قصاص. ناگهان منتقدان سینمایی که اغلب ژست غیرسیاسی دارند، به جمع ستایش‌کنندگان فرهادی می‌پیوندند، اما کافی است فرهادی همان کار را در فرهنگ فرانسوی و اسپانیایی انجام دهد و تشتت و بی‌نظمی خانوادگی و اجتماعی آنان را در تیررس انتقاد قرار دهد. در این شرایط منتقدان وطنی فرومایگی توأم بافرهنگ ستیزی خودشان را در پس نقد سینمایی نشان می‌دهند و متن‌های تندوتیزی را در مورد او منتشر می‌کنند. چطور وقتی فرهادی فرهنگ‌عامه وطنی را نقد می‌کند، جملگی هوادارش می‌شوند و وقتی لیبرالیسم اجتماعی را به چالش می‌کشد، در مقابل او می‌ایستند؟ فرهادی «همه می‌دانند» رستگار شده‌ترین اصغر فرهادی ممکن در تاریخ سینماست. چون خاستگاه زشتی از هتاکی به کشیش تا اباحه‌گری رفتار گذشته و آینده پاکو (خاویر باردم) را باظرافتی دراماتیک قضاوت می‌کند و این پاکو است که در پایان تنها می‌ماند و خبری از گهواره نادر و سیمین که در آن ترمه معلق بماند و مخاطب در اقیانوسی از برداشت‌ها و قضاوت‌های متعدد غرق شود، نیست. حرف حساب مخالفان آثار داخلی فرهادی همین است، ما را در این اقیانوس رها نکن و قضاوت خود را بگو. کارگردان در دو فیلمی که در فرنگ ساخته، قضاوتش را به مخاطب ارائه می‌دهد و او را معلق در اقیانوس برداشت‌های متعدد رها نمی‌کند. روابط باز و آزاد که مصداق‌های لیبرالیسم اجتماعی هستند، در دو فیلم «گذشته» و «همه می‌دانند» مورد پرسش دراماتیک قرار می‌گیرد و مهم‌ترین انگاره دلچسب مورداشاره از این کارگردان است وگرنه اگر قرار به قضاوت سینمایی باشد، کدام‌یک از آثار فرهادی دارای رنگ، نور و زیبایی یکدستی به‌سان فیلم «همه می‌دانند» است؟ آیا آن‌قدر که در فیلم «همه می‌دانند» درخشش نور خورشید و مناظر زیبا از اسپانیا را می‌بینیم، در سایر فیلم‌های فرهادی، چنین تصاویر زیبایی می‌توان یافت؟ از حیث محتوا و ساختار، فیلم کمی به «درباره الی...» شباهت دارد. در این فیلم، دختری گم می‌شود و اغلب چالش‌های شخصیت مکمل پرشمار، درباره گم‌شدن این دختر است و با یک پایان معلق، به‌رغم زیبایی جزئیات، تماشاگر پادرهوا می‌ماند؛ اما در فیلم «همه می‌دانند» فرهادی با انسجام بسیار قابل‌اعتنا و شخصیت‌پردازی کاملاً معینی درامش را به یک پایان قابل‌اعتنا، قابل‌تأمل و تعمق می‌رساند. نکته حائز اهمیت این است که زاویه نگاهش به موضوع دراماتیک، ایرانی نیست؛ یعنی ساختار و ریتم فیلمش کاملاً اسپانیایی مثل فرهنگ اسپانیایی است؛ مثل موسیقی اسپانیایی‌اش که ضرباهنگ بسیار تندی دارد. حتی شاخصه‌های شخصیتی کاراکترهایش را خیلی زود در مقابل دوربین ارائه می‌دهد و مثل اغلب آثارش، شخصیت‌ها تبدیل به بخشی از گره‌گشایی فیلم نمی‌شوند. مثلاً، ایرنه باید شبیه پاکو باشد و همان ابتدای فیلم از خانواده‌اش جدا شده و به سراغ بازی کمی خطرناک موتورسواری می‌رود. فرهادی «همه می‌دانند» رستگار شده‌ترین اصغر فرهادی ممکن در تاریخ سینماست. چون خاستگاه زشتی از هتاکی به کشیش تا اباحه‌گری رفتار گذشته و آینده پاکو (خاویر باردم) را باظرافتی دراماتیک قضاوت می‌کند و این پاکو است که در پایان تنها می‌ماند و خبری از گهواره نادر و سیمین که در آن ترمه معلق بماند و مخاطب در اقیانوسی از برداشت‌ها و قضاوت‌های متعدد غرق شود، نیست. ایرنه با پسر نوجوان دیگری مشغول یک تفریح هیجان‌انگیز مثل موتورسواری است. این دیالوگ را در دقیقه سی و سوم فیلم از زبان زنی در مراسم عروسی خطاب به کاراکتر پاکو می‌شنویم و شباهت ایرنه و پاکو در همان شلوغی ابتدایی فیلم برای مخاطب باهوش و آشنا به فضای فیلم‌های فرهادی روشن می‌شود. حتی پرنده ای که لباس پاکو را کثیف می‌کند از نشانه‌های همیشگی آثار فرهادی است، یعنی انگاره چرکی از آسمان بر سر پاکو به‌زودی خراب خواهد شد. آنچه فیلم را زیبا می‌کند التهابی است که نقطه عطف‌های نمایشی متعدد ایجاد می‌کند. مثل دو پیش‌بینی کارآگاه و ردگیری نشانه‌هایی دال بر دزدیده شدن ایرنه توسط پدرش. فرهادی تا قبل از این فیلم، مخصوصاً پس از ساخت «درباره الی...»، متهم به تأثیر از آثار میشاییل هانکه و میکل‌آنجلو آنتونیونی بود اما این فیلم اثبات می‌کند که او در فضای خاص و گرم این فیلم، اثری متفاوت و مؤلف را پدید آورده و دیگر این اتهام را یدک نمی‌کشد. با «همه می‌دانند» مولفه‌های نمایشی ملودرام فرهادی ذاتی جهانی پیدا می‌کند و خانواده و تهدید فروپاشی، پنهان کاری و دروغ شکلی اسپانیایی به خود می‌گیرد. فرهادی استاد سناریوهای ساده‌ای است که پیچیده می‌شوند و یک حادثه ستون‌های اعتماد بین اعضای خانواده را از میان می‌برد. در فیلم «همه می‌دانند» ربوده شدن دختر لائورا (پنه لوپه کروز) که از بوینس آیرس به دهکده زادگاهش نزدیک مادرید آمده است، مثل یک بازی کارآگاهی است و تماشاگر به همه شخصیت‌ها مظنون است و همه شخصیت‌ها به یکدیگر مظنون هستند و فرهادی زیرکانه با دادن گزینشی اطلاعات این ظن‌ها و تردیدها را تقویت می‌کند. در ادامه، پیدا کردن دختر ربوده‌شده کارکرد ثانویه می‌یابد و فیلم به ادیسه انسان‌شناختی در همان فرهنگ اسپانیایی تبدیل می‌شود. مخاطب در جدول متقاطع «همه می‌دانند» برای یافتن ایرنه، نخ برملا شدن روابط گذشته شخصیت‌ها را در کنار هم قرار می‌دهد، ازجمله عشق میان لائورا و پاکو (خاویر باردم). فرهادی از افتادن به ورطه ملودرام مبتذل پرهیز می‌کند. چهارچوب قصه‌های فرهادی اغلب به یکدیگر شباهت دارند اما عناصر خاص دراماتیکی هستند که مسیر، روش و حتی عاقبت قصه، آثارش را بشدت متمایز می‌کنند. اگر به‌زعم منتقدان فرنگی این فیلم ضعیف‌ترین و تکراری‌ترین فیلم فرهادی باشد اما از اغلب ملودرام‌های تجاری اسپانیایی، فرانسوی و ایتالیایی بهتر است. فرهادی زبر دستانه عشق دلخوری طبقاتی و وابستگی‌های خانوادگی را در داستانی سریع و جهنده، سرشار از تردید، اتهام، ترس و ابهام در همه می‌تند و یک بررسی نفس‌گیر از گسست‌های اجتماعی در جامعه اسپانیایی‌تبار را در نوع روابط افراد و شخصیت‌ها به یکدیگر پیوند می‌دهند و از ویزوری کاملاً اسپانیایی اصالت را به خانواده می‌دهد و لیبرالیسم اجتماعی را دچار چالش‌های اساسی می‌کند و همچنان می‌تواند ادعا کرد او اخلاق‌مداری کارگردان سینمای جهان است. شناسنامه فیلم بازیگران و نقش های شان: پنه‌لوپه کروز در نقش لورا خاویر باردم در نقش پاکو ریکاردو دارین در نقش آلخاندرو، همسر لورا باربارا لنی در نقش ویکتوریا، همسر پاکو اینما کوئستا در نقش آنا، خواهر لورا الویرا مینگس در نقش ماریانا، خواهر بزرگتر لورا ادوآرد فرناندس در نقش فرناندو، همسر ماریانا رامون بارئا در نقش آنتونیو، پدر لورا سارا سالامو در نقش روسیو، دختر فرناندو و ماریانا کارلا کامپارا در نقش ایرنه، دختر لورا و آلخاندرو روژه کاساماژور در نقش خوان، دوست‌آنا خوزه آنخل اگیدو در نقش خورخه، پلیس بازنشسته نویسنده و کارگردان: اصغر فرهادی تهیه‌کننده: آلوارو لونگوریا، الکساندر ماله-گی، آندرئا اوکیپینتی موسیقی: خاویر لیمون فیلم‌برداری: خوزه لوئیس آلکائینه تدوین: هایده صفی‌یاری محصول: اسپانیا، فرانسه، ایتالیا

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها