مروری بر ضعف‌ها و ابهامات قسمت پایانی سریال شبکه سه .

شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷ - ۰۰:۰۰

سریال


نرسیدن پلیس


امیر قبل ار سر رسیدن هاتف و ارغوان با دوست مامورش تماس می‌گیرد و می‌گوید در جایی اطراف کردان گیر افتاده است و موبایلش را هم قطع نمی‌کند تا پلیس بتواند راحت او را ردیابی کند. این درحالی است که در سیستم امنیتی کشور، هر گوشی موبایل روشنی قابل ردیابی است و اصلا نیازی به قطع نکردن تماس وجود ندارد. با همه این اوصاف اما پلیس آنها را پیدا نمی‌کند. حتی زمانی که از آن خرابه بیرون می‌روند باز هم خبری از پلیس نیست. جالب اینجاست که مالک و مرضیه با تاکسی زرد خیلی زودتر به محل حادثه می‌رسند و از وضعیت آنها با خبر می‌شوند و تا آن لحظه هنوز هم پلیس نرسیده است. یعنی واقعا پیدا کردن یک مامور با گوشی روشن در اطراف کردان انقدر سخت است که پلیس از پس آن برنمی‌آید؟


جا گذاشتن اسلحه


امیر مامور اداره مبارزه با مفاسد اقتصادی است و طبق گفته خودش پنج سال است که در این سمت فعالیت می‌کند. طبیعتا چنین ماموری، پیش از حضور در ماموریت‌های خطرناک، دوره‌های دفاع از خود را گذرانده است. قطعا چنین فردی خیلی خوب می‌داند در چنین موقعیتی، اولین کاری که باید انجام داد خلع سلاح کردن مجرم است. چون این امکان وجود دارد که مجرم هر لحظه به هوش بیاید و مجددا به طرف آنها حمله کند. زمانی که ارغوان با میله آهنی به سر هاتف می‌کوبد و او از هوش می‌رود آنها مثل دو تا آدم معمولی که چیزی از این اصول نمی‌دانند فقط فرار می‌کنند اما اسلحه او را برنمی‌دارند. این مسئله یک ناشی‌گری و اهمال‌کاری معمولی نیست و اصلا نمی‌شود آن را از یک مامور قانون پذیرفت و سریال از این اشتباه کاملا ضربه دیده است.

به کما رفتن ارغوان


منوچهر هادی در آخرین پست اینستاگرامی‌اش درباره به کما رفتن ارغوان گفته که اگر ارغوان زنده می‌ماند خیلی‌ها معترض می‌شدند که سریال هندی شده. خب حق هم دارد. اتفاقا به کما رفتن ارغوان از به هوش آمدن و زندگی خوش و خرم آن کنار خانواده‌اش یک حرکت روبه‌ جلو در این سریال است اما مسئله مشکل اصلی شیوه به کما رفتن ارغوان است. اگر ارغوان در همان لحظه پرتاب شدن اتومبیل به داخل دره آسیب می‌دید و به کما می‌رفت کاملا قابل باور بود اما چقدر احتمال دارد یک نفر هدف گلوله قرار بگیرد و به کما برود؟ اگر گلوله به سر او برخورد کرده باشد به خاطر آسیب فراوانی که به بافت خاکستری مغزش وارد شده بعید است بتواند جان سالم به در ببرد. خب آیا همین زنده ماندن معجزه آسا خودش هندی نیست؟

مرگ هاتف


خودکشی هاتف بعد از تیراندازی به ارغوان، می‌توانست یکی از اثرگذارترین بخش‌های پایان سریال باشد اما به خاطر پرداخت سطحی آن، تبدیل به یکی از خنده‌دارترین صحنه‌ها شد. کارگردان موفق شده بود نشان دهد که هاتف آدم بدی نیست. او بعد از اتفاق وحشتناکی که در کودکی برایش افتاده، غیر از ارغوان هیچ دختر دیگری را ندیده و تمام این سالها عاشق‌اش بوده. خب حالا در این شرایط یک نفر از راه رسیده و دل ارغوان را برده و هاتف هم نمی‌تواند با این موضوع کنار بیاید. او اول ارغوان را می‌کشد و وقتی دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد سرگشته و مغموم خودش را جلوی ماشین‌ها می‌اندازد. منوچهر هادی، کارگردان کاربلدی است اما واقعا معلوم نیست چرا از پس به نمایش گذاشتن این صحنه کاملا رمانتیک برنیامده!


فرار افسانه و تحلیل آبکی


درباره افسانه و فرار او بلافاصله بعد از فهمیدن اینکه امیر پسرش است در همین پرونده، مفصل صحبت کردیم اما هرچقدر هم که بتوانیم بدقولی بازیگر و تغییر فیلمنامه به این دلیل را بپذیریم نمی‌توانیم خودمان را با تحلیل غیراصولی مالک درباره فرار افسانه راضی کنیم. تمام طول سریال، افسانه را می‌بینیم که سر صندوق خاطراتش عکس نادر وپسرش را نگاه می‌کند و اشک می‌ریزد. کارگردان در کل سریال تلاش می‌کند به ما بقبولاند که افسانه قصد دارد انتقام خون شوهر وپسرش را بگیرد اما درست در لحظه آخر مالک تحلیلی می‌آورد که همه چیز را خراب می‌کند. وقتی مرضیه می‌پرسد «چطور ممکنه مادری قید بچه‌اش رو بزنه.» می‌گوید:«فرزانه همیشه دنبال آرزوها و بلندپروازی‌های خودش بوده نه بچه براش مهمه نه شوهر و نه پدر ومادر هیچکس براش مهم نیست.»

دستگیری عنایت


عنایت از همان روز اولی که فرزانه را با صورت سوخته می‌بیند به او دل می‌بندد. تمام این سالها تمام قد از او حمایت می‌کند و حتی حاضر می‌شود برای رسیدن به او هرکاری انجام دهد اما قطعا به عنوان فردی که سالها در یک شرکت بزرگ فعالیت می‌کرده و در قراردادهای بین‌المللی با مبالغ بسیار بالا حضور داشته، راه فرار و دور زدن پلیس را هم خوب می‌داند. عنایت با اینکه می‌داند امیر مامور است و تمام این مدت آمار کارهای آنها را به اداره مفاسد اقتصادی می‌داده اما هیچ اقدامی انجام نمی‌دهد. آنقدر دست روی دست می‌گذارد تا اینکه زنگ در خانه‌اش به صدا دربیاید و دستهایش را برای دستبند زدن جلو بیاورد. به نظر می‌رسد کارگردان فقط دلش می‌خواسته خیلی راحت از دست عنایت راحت شود و تکلیف او را سریع روشن کند!

افسانه خانم بهرام


كمي بعد از پايان قسمت آخر سريال «دلدادگان» واكنش ها شروع شد. بيننده ها كه از فينال سريال دلخور بودند در صفحه اينستاگرام «دلدادگان» و نيز منوچهر هادي ، نظرات خود را بيان كردند كه عمدتا منفي بود. روز گذشته ، عوامل سريال كه خود را تحت فشار مي ديدند،‌مجبور به واكنش شدند. حرف آن ها يكي بود و اشاره هاي شان يك نفر را نشانه مي رفت:‌پانته آ ‌بهرام. جالب آن كه خود بهرام هم منتقد پايان بندي بود و اين ظن ايجاد شد كه صدا و سيما سريال را قلع و قمع كرده است. توضيحات عوامل اما بر اين سوء‌تفاهم خط بطلان كشيد.


 منبع: هفت صبح

پربازدیدها

پربحث‌ها