یک موقعیت اقتصادی بهتنهایی و بهخودی خود یک موقعیت اقتصادی نیست بلکه جنبههای دیگری را نیز در خود دارد که باید به آنها توجه شود. وقتی با یک مساله (در اینجا اقتصادی) چه مثبت و چه منفی روبرو میشویم نباید تصور کنیم پاسخ آن را از همان جنبه مییابیم. قطعا مشکلی وجود دارد که چنین بحثی مطرح شده است. اگر تولید داخلی، مصرفکننده داخلی را داشت طرح چنین موضوعی لازم نبود. از دهه 70 شمسی به اینسو، خط مشی دولت در جهت تشویق تولید نبوده بلکه الگوی مورد قبول، الگوی پولی بوده است. محصول الگوی پولی، ماهیت ندارد، روابط کار ایجاد نمیکند و مرکز آن بازارهای مالی و بورس است. بعد از جنگ جهانی دوم، دو تیپ اقتصاد همواره در حال رقابت با یکدیگر بودهاند؛ اقتصاد پولی و اقتصاد صنعتی. از دهه 80 قرن بیستم به اینسو، کشورهای توسعهیافته فرآیند صنعتیزدایی و خارج کردن صنایع از کشور خودشان را آغاز کردند و به سمتی رفتند که دیگر تولید نکنند و انواع خدمات را گسترش دهند. بعلاوه، با درنظر گرفتن آلودگی هوا، این صنایع را از جغرافیای خودشان خارج کردند.
ما اکنون وارد یک بحران پولی شدهایم که نشانههای آن از ده سال قبل هم مشخص بود. بازار بورس به تقلید از بازار بورسهایی مثل نیویورک ایجاد کردیم اما اصلا کنترلی روی آن نداریم.
در این میان، چین محلی برای تولید 70-80 درصد از محصولات صنعتی دنیا شد. بخشی دیگر نیز به دیگر کشورهای جهان سوم سپرده شد. کشورهای توسعهیافته به تمرکز خدمات مالی و پولی پرداختند و در حوزه تولید نیز، به تولید نرمافزارهای بسیار پیشرفته پرداختند. بنابراین مفهوم صنعت و کار صنعتی در 30سال گذشته از یک مفهوم متعلق به کشورهای توسعهیافته به کشورهای در حال توسعه رسید.
میراث کینز برای جهانیان تخریب بازارهای محلی بود
در حوالی اتمام جنگ جهانی دوم، جان مینارد کینز در کنفرانس برتونوودز با روند موردنظر هیئت آمریکایی به مخالفت برخاست. کینز نه یک اقتصاددان چپ، بلکه مخالف آزادی کامل بازارهای تجاری، تخریب بازارهای محلی و... بود. استدلالهای وی نه از موضع یک اقتصاددان چپ، بلکه از این موضع بود اگر جهان بهسمت پولی شدن شدید برود، بحران ایجاد خواهد شد؛ شبیه بحران مالی یا همان رکود دهه 1930 که به جنگ جهانی دوم منجر شد. وی معتقد بود هرچه پول بیشتر تبدیل به یک کالای مستقل شود خطر بیشتری ایجاد خواهد شد.
انتخاب ترامپ انتقام رهاشدگان در وسط جغرافیای آمریکا از نظام حاکم نولیبرالی بود
اکنون ما با جنگ تعرفهها مواجهیم. دونالد ترامپ، رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا از بسیاری معاهدات و پیماننامههای بینالمللی و منطقهای خارج شده و روی محصولات نزدیکترین و مهمترین متحدان آمریکا مثل کانادا و اروپا و کشورهایی مثل مکزیک و چین تعرفههای بسیار بالایی گذاشته که متقابلا موجب تعرفهگذاری کالاهای آمریکایی از سوی آنها شده است. با چنین روندی که از سوی ترامپ برای آمریکا در پیش گرفته شده، اقتصاد این کشور در طی چندسال پیشرو زمین خواهد خورد. در سیستم آمریکا، مردم در خدمت اقتصاد هستند. اکنون این سیستم با سیاستهای نولیبرالی گذشته و اقدامات ترامپ بههم ریخته است. انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری، درواقع انتقامی بود که رهاشدگان در وسط جغرافیای آمریکا از نظام حاکم نولیبرال گرفتند.
دورافتادهترین نقاط فرانسه و سوئد همانقدر تجهیزات پزشکی دارند که مرکز آنها
توسعه را باید از طریق سنجش پایینترین اقشار و محرومان جامعه سنجید برخلاف نگاه نولیبرالی که بر وضعیت نخبگان تاکید دارد. در دورافتادهترین نقاط کشورهایی مثل فرانسه و سوئد، همانقدر تجهیزات پزشکی پیشرفته وجود دارد که در مرکز آن و این برخلاف وضعیت جایی مثل سیستان و بلوچستان است که یکی از دورافتادهترین و در عین حال، محرومترین نقاط کشور است. الگوی غلط روی نخبگی تمرکز دارد. اگر دقت کرده باشد اکثر جوایز علمی نوبل را آمریکاییها بردهاند در صورتی که این رقم برای سوئدیها بهعنوان کشور اعطاکننده این جایزه، بسیار کم است. این نکته نشانگر این است که در کشوری مثل سوئد سیاست توسعه نه نخبهگرا، که پیشبرد توسعه در پهنا است.
تولید داخلی با ملیگرایی متفاوت است
ما از تولید بهطور عام نمیتوانیم صحبت کنیم. در هر نوع تولیدی میتوان از یک نوع مزیت نسبی بحث کرد. قرار نیست هر کشوری همهچیز را تولید کند. درواقع، گستره صنایع آن قدر زیاد است که هیچ کشوری نمیتواند همهچیز را تولید کند و هر تولید داخلیای دلیل برتری نیست. مساله اصلی؛ تولید کالاهای استراتژیک است. تمام کشورهای توسعهیافته –در عین صنعتیزدایی- تولید محصولات استراتژیک را کنار نگذاشتند. محصولات استراتژیک شامل مواردی همچون تولیدات کشاورزی، دارویی و انرژی میشود. آنها هرگز تولیدات کشاورزیشان را کنار نگذاشتند. فیالواقع، هیچ کشوری برای غذای خودش نباید وابسته به بیرون باشد. دارو نیز امروزه یک کالای استراتژیک است. در حوزه انرژی نیز برای مثال، فرانسه بهرغم عدم برخورداری از انرژیهای فسیلی، 70درصد مصرف انرژیاش، انرژی هستهای است.
الگوی اقتصادی ایران در دو دهه و نیم اخیر، آمریکا بوده
منشا دقیق الگوی اقتصادی ایران در دو دهه و نیم اخیر، آمریکا بوده است؛ اقتصاد نخبهگرای نولیبرال. این الگو بهصورت گسترده در آمریکا پیاده شد. در اروپا، تحت تاثیر تاچر و از دهه 80 این الگو نیز میرفت در اروپا مسلط شود اما از دهه 90 تجدیدنظر در این روند صورت گرفت و الگوی سوسیال دموکراسی و بازار دارای تنظیمات دنبال شد. باید اقداماتی در جهت رفاه عمومی انجام شود. در درجه اول؛ برای تقویت تولید داخلی، باید تقویت قدرت خرید داخلی صورت گیرد. با وضعیت کنونی باید مسئولانه برخورد کرد در غیر این صورت، اوضاع بهسمت بدتر شدن پیش میرود. منبع: خبرگزاری ایلنا