مباحث مطروحه پیرامون مکتب تفکیک و جریان شناسی فکری و رابطه عملی آن با سیاست تا به حال در کتب و مقالات بسیاری مورد توجه قرار گرفته است اما به نظر میرسد فضای غالب این تحلیلها به طور اجمال دچار ناشناختگی و عدم سنخ شناسی درست در موضوع مورد بحث شده اند، به طوری که شاید مسائل در بسیاری از موارد دچار خلط شده و به تبع آن از نتیجهگیری درست بازمانده است، بنا بر این، لازم است برای ورود به حوزه بحث مذکور ابتدا دستهبندی مناسبی در ذهن نویسنده و خواننده ایجاد و منتقل شود که موجبات حرکت به سمت نتیجه حقیقی را فراهم آورد.
مباحث مطروحه پیرامون مکتب تفکیک و جریان شناسی فکری و رابطه عملی آن با سیاست تا به حال در کتب و مقالات بسیاری مورد توجه قرار گرفته است اما به نظر میرسد فضای غالب این تحلیلها به طور اجمال دچار ناشناختگی و عدم سنخ شناسی درست در موضوع مورد بحث شده اند، به طوری که شاید مسائل در بسیاری از موارد دچار خلط شده و به تبع آن از نتیجهگیری درست بازمانده است، بنا بر این، لازم است برای ورود به حوزه بحث مذکور ابتدا دستهبندی مناسبی در ذهن نویسنده و خواننده ایجاد و منتقل شود که موجبات حرکت به سمت نتیجه حقیقی را فراهم آورد. در مورد سنخ شناسی بحث مکتب تفکیک دو مطلب اساسی وجود دارد که یکی به مباحث نظری طرح شده در حیطه تخصصی حوزوی این جریان مربوط است و دیگری -که متأسفانه عمدتاً با جریان اول مزج و خلط میشود- جنبه عملی شاخص این جریان به خصوص در حوزه سیاست است که هر دو جنبه باید به طور مستقل و البته با ارتباط منطقی با یکدیگر مورد بحث قرار گیرد. مکتب تفکیک یا معارف خراسان را شاید بتوان از جنبه اول از چند جهت بررسی کرد چه آنکه مطلب مهم در این امر، پیشینه تأسیس و شاخصهای فکری آن و بررسی عقاید و نظرات آنها محسوب میشود. این جریان که به صورت منسجم با ورود میرزا مهدی اصفهانی به حوزه مشهد رسمیت پیدا میکند، پس از فوت میراز به مسیر خود ادامه میهد، بهطوری که تا عصر حاضر چند فرد شاخص را میتوان برای این جریان ذکر کرد: ۱-میرزا مهدی اصفهانی (مؤسس) ۲- سید موسی زرآبادی قزوینی ۳- شیخ مجتبی قزوینی ۴- شیخ علیاکبر الهیان تنکابنی ۵- شیخ هاشم قزوینی؛ این چند تن را میتوان جریان اولیه تفکیک دانست که بعدها افرادی چون میرزا جواد آقا تهرانی، محمدرضا حکیمی، آیتالله سید جعفر سیدان و… در روند متأخر این جریان، مبلغ این تفکر قرار میگیرند. این جریان اصالتاً معتقد به تفکیک عقاید درست یافتههای بشری با جریان وحی است که خلط و مزج این دو را موجب از بین رفتن ارزش و عدم درک قلههای رفیع مفاهیم وحیانی میداند و به عبارتی معتقد است عقل خطاپذیر انسان قابل قیاس با معارف وحیانی و معصوم از خطای پیامر و ائمه نیست چه آنکه این علوم بشری (فلسفه) ریشه یونانی داشته باشد و از به اصطلاح حکمتهای التقاط آمیز یونانی نشأت گرفته باشد و به قول حضرت امام بویی از قرآن در آن نباشد.(۱) اما بحث مهم درباره جریان تفکیک نکتهای است که همواره در تحلیلها، خودآگاه یا ناخودآگاه مورد غفلت واقع میشود بهطوری که از یک طرف این جریان مخالف عقل یافتههای بشری تلقی میشود و از طرف دیگر نظرات فلسفی- عرفانی علمای دیگری که مذاق فلسفی یا عرفانی داشتهاند، “عین دین” و معارف اعتقادات تلقی میشود، در صورتی که بسیاری از کسانی که خود به فضل فلسفی و عرفانی مشهورند، به این حقیقت معترف هستند که حقایق وحیانی قرآنی با یافتههای فلسفی در بسیاری موارد در تعارضاند و حتی فردی چون علامه طباطبایی(رض) پیوستن سه طریق فلسفه و عرفان و قرآن را محال ابدی میداند. این در حالی است که خلط مبحث در حال حاضر در دو وجهه این مسئله بارز شده است: یکی آنکه سیر فلسفی و عرفانی، وجه رایج و غالب تاریخ حوزههای تشیع بوده است و دوم آنکه این مجموعه عقاید فلسفی- عرفانی همواره توسط اساتید آن همپایه معارف عقلانی وحیانی است؛ در صورتی که نظر بسیاری از منتسبین فلسفه و عرفان متأخر را میتوان یافت که خود به تفکیک معارف اصیل عقلانی وحیانی با علوم فلسفه و عرفان معتقدند اما مخالفت با این علوم فلسفی- عرفانی مساوی مخالفت با عقل بشری نیست، چه آنکه بسیاری از منسوبین به مباحث فلسفی خود به خطا بردار بودن این علم و عدم امکان مقایسه آن با معارف وحیانی خطاناپذیر معترف هستند که در ادامه جهت استشهاد چند نمونه ذکر میشود: – شیخ الرئیس ابوعلی سینا: “در توان بشر نیست که از راه فلسفه به حقایق اشیاء دست یابد” (التعلیقات ص ۳۴ و ۳۷ و ۱۳۷) – خواجه نصیرالدین طوسی: “بدان که این دو رشته از حکمت نظری یعنی طبیعیات و الهیات از پیچیدگیهای سخت و اشتباههای بزرگ مصون نیستند، چون در فراگرفتن این دو رشته قوه عقل و وهم با هم میچالد و در بحثهای آنها، باطل خود را به صورت حق نشان میدهد” (آغاز شرح اشارات خواجه نصیر) – علامه طباطبایی(رض): “جمع کردن میان سه راه شناخت، وحی، فلسفه، کشف غیرممکن است (المیزان ج ۵ ص ۲۸۲ و ۲۸۳) (۲) آیتالله وحید بهبهانی: “فلاسفه، اختیار را از خدای متعال نفی میکنند خداوند بسی از آن والاتر و بالاتر است” (الفوائد الحائریه ص ۳۸۴- ۳۸۵) (باید توجه شود که کسانی چون آیتالله وحید بهبهانی که ویرانساز تفکر اخباری است را نمیتوان به دلیل مخالفت با فلسفه اخباری نامید، همانگونه که این اتهام را برای معتقدین به مکتب تفکیک به گزاف به کار میبرند) اینگونه اظهارنظرها از افرادی که خود فیلسوف و عالم به زیر و بم این دانش بودهاند قابل تأمل است، چه آنکه بسیاری از فقها وعلمای سلف به کل به علومی چون فلسفه مخالفت کردهاند(۳) که این امر به علاوه اظهارنظر خود فلاسفهای چون ابن سینا و خواجه نصیر نشاندهندهی آن است که نه این علوم سیره و وجه غالب و رایج حوزههای تشیع بوده است و نه مخالفت با آن امری جدید است که مخالفت با عقل تلقی شود. به عبارت بهتر اگر مخالفت با فلسفه مخالفت با عقل تلقی شود، حتی شاگرد مستقیم امام صادق علیهالسلام؛ “هشام بن حکم” هم مخالف عقل بوده چون رسالهای در باب رد ارسطو در توحید آنهم با نظارت امام نوشت! بنابراین، نباید به سرعت و بدون مطالعه کافی در باب مسئلهای در این سطح از اهمیت به قضاوت پرداخت. در مورد بحث فلسفه و نظر بزرگانی چون امام خمینی متأسفانه تحلیلهایی ارائه شده است و طوری طرح بحث کردهاند که گویا ایشان به مزج و خلط مفاهیم وحیانی با علوم بشری یونانی معتقد بوده اما جهت تنویر افکار در این بحث به چند نمونه کوچک از ایشان در مورد فلسفه اشاره میشود: – “جز یک مشت ورق پاره که به اسم علوم انسانى و معارف الهى و حقایق فلسفى طالب را که به فطرت الله مفطور است، از مقصد باز داشته و در حجاب اکبر فرو برده، اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوى دوستبازم داشت، نه از فتوحات (ابن عربی) فتحى حاصل و نه از فصوص الحکم حکمتى دست داد، چه رسد به غیر آنها که خود داستان غم انگیز دارد. (صحیفه ج ۲۰ ص ۱۶۵) – “آن اشخاصی که قبل از اسلام بودند در عین حال که اشخاص بزرگی بودند مثل ارسطو امثال او مع ذلک کتابهای آنها را ملاحظه میکنیم بویی از آن چیزی که در قرآن است در آنها نیست. (صحیفه ج ۱۸ ص ۲۶۱) (۴) – “اگر قرآن نبود باب معرفهالله بسته بود الیالابد” (صحیفه ج۱۷ ص ۴۳۳) [پس چگونه برخی میاندیشند که با معیارهای غیروحیانی قبل از قرآن که در اصول فلسفی موجود است میتوان معاد، توحید و… محک زد!؟] از این مطالب که بگذریم به موضوعی میرسیم که در مورد تضاد نظری مکتب تفکیک با ورود به عرصه سیاست -و بهویژه انقلاب اسلامی- مطرح شده است. در این مورد نیز ذکر چند نکته ضروری به نظر میرسد: نکته اول آنکه اختلاف نظر در این حوزه مانند اختلاف نظرهای بسیاری که در حوزههای عملیه در موضوعات اصلی علومی چون فقه و اصول و… وجود دارد، است. مباحث نظری حوزه و اختلاف و “قلت” و “انقلت”، ذاتی حوزههای تشیع بوده و هست بنابراین، نباید آن را به اختلاف در مبانی نظری و به تبع آن اختلافات عملی تفسیر و تأویل کرد. بهطوری که ادعا شود ملتزمین به تفکیک علوم وحیانی از یافتههای بشری، اصالتاً داعیهای برای ورود به سیاست نداشتهاند و این ناشی از التزام عملی آنها به مکتب تفکیک است! برای روشن شدن موضوع، به چند نمونه تاریخی از ورود مؤسسین و مروجین مکتب تفکیک به عرصه سیاست اشاره میشود: ۱- سیر موسی زرآبادی قزوینی یکی از مؤسسین اولیه مکتب تفکیک در مورد مشروطه و ابعاد نظری آن و کیفیت حکومت و حق حاکمیت رسالهای در زمان خود نگاشته است و به این ترتیب در زمانی که بسیاری از علما وارد سیاست نمیشدند، وی مباحث نظری خود را در باب سیاست به صراحت مطرح میکنند. ۲- مرحوم آیتالله شیخ مجتبی قزوینی در زمان حیات خود با دفاع از امام و انقلاب، سبب به راه افتادن و پیوستن شهر قزوین به انقلاب میشود و جایی که به او در مورد حمایت از امام و نصب عکس ایشان در خانهاش اعتراض میشود، میگوید “یعنی میگویید دینداری در شأن ما نیست” همچنین وی به علت دفاع از امام پس از فوت با ممانعت ساواک برای دفن در داخل حرم مطهر رضوی سلاماللهعلیه روبرو و برخلاف دیگر علمای مشهد در صحن مطهر به خاک سپرده میشوند. همچنین نباید ناگفته بماند که شیخ مجتبی قزوینی(رض) در قضیه گوهرشاد و نیز بهدلیل دخالت در بحث مبارزه با کشف حجاب به مدت هفت سال به قلندرآباد فریمان تبعید شدند. ۳- میرزا جواد آقای تهرانی که از شاگردان میرزامهدی اصفهانی (مؤسس مکتب تفکیک) بودند، با ورود به جریان انقلاب و دفاع از امام و انقلاب حتی پس از جنگ به مدت طولانی با وجود کهولت سن در جبههها نیز حاضر میشوند که این خود مؤید نظری و عملی انقلاب اسلامی است. ۴- استاد محمد رضا حکیمی نیز که در حال حاضر به عنوان مروج و شاخص مکتب تفکیک مطرح هستند، از سال ۱۳۳۸ تحت نظر ساواک قرار میگیرند که این پیگرد منجر به تعطیلی جلسات “الغدیر” او که در آن بحث از حکومت عادل در نگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام میکردهاند، میشود. او بعدها چندین بار توسط ساواک دستگیر و روانه زندان میشود، همچنین در سال ۵۵-۵۶، کلاس درس دکترای ادبیات غرب دانشکده ادبیات دانشگاه تهران -که متن درسی آن نهجالبلاغه بوده و به همین علت حساسیت دستگاههای امنیتی را برانگیخته بود- توسط ساواک تعطیل میشود. (۵) همچنین در کتابهای او بهویژه “الحیاه” و بحثهای وی در مورد حکومت مسانخ معصوم -که با تکیه بر عهدنامه مالک اشتر و با همان مبادی فقهی ولایت فقیه حکومت نواب معصومین و ویژگیهای حکومت عصر غیبت را تبیین میکند- بحثهای بسیاری درباره سیاسیات و اجتماعیات یافت میشود. این نمونهها بهعلاوه مباحث نظری میرزا مهدی اصفهانی در مورد ولایت فقیه نشان دهنده عدم صحت ادعایی است که این جریان را اصالتاً معارض انقلاب چه از لحاظ نظری و چه عملی قرار میدهد چه آنکه اگر بخواهیم اثبات کنیم که جریان تفکیک فلسفه از قرآن جریانی قعودآمیز است، به کسانی برخورد خواهیم کرد که چه در حال و چه در گذشته میزیستهاند که گرچه به اصطلاح تفکیکی نبودهاند اما کاملاً مخالف فلسفه و عرفان اصطلاحی بودهاند که از متأخرین آنها میتوان به مرحوم آیتالله گلپایگانی، آیتالله صافی گلپایگانی، آیتالله وحید خراسانی، آیتالله مکارم شیرازی اشاره کرد که انصاف درباره آنها حکم میکند که ورود و حضور آنها در عرصه انقلاب اسلامی نادیده گرفته نشود. همچنین اگر بخواهیم به سبب مخالفت افرادی از یک جریان فکری، آن جریان فکری را متهم به قعودآمیز بودن کنیم، نمیتوان از افرادی که در زمره معتقدین به فلسفه بوده اند و به مخالفت با انقلاب پرداختهاند و یا تأیید جدی از آن نداشتهاند، به راحتی گذر کرد. افرادی مانند مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی فرزند مرحوم شیخ عبدالکریم حائری، مرحوم سید جلال آشتیانی، مرحوم علامه طباطبایی که به صورت جدی وارد انقلاب نشدند و… از این جملهاند چه آنکه اولین فرد غیرانقلابی مکتب فلسفی شخص مرحوم ملاصدرا است که به گوشه گیری در کهک قم میپردازد و درباره ابن سینا زبان به مذمت میگشاید و او را شخصی معرفی میکند که دنبال وزارت بوده اما خود را شخصی میداند که به دنبال ریاضت است. اما به نظر نمیرسد انتساب به جریان فکری فلسفه و یا ضد فلسفه معیارخوبی برای اظهارنظر در مورد عملکرد افراد باشد چون در هر جریان فکری به هر جهت گرایشهای مختلفی از لحاظ سیاسی و… یافت میشود. منبع: پایگاه اینترنتی الحیات


