زمانی که مرحوم آقا سید ابوالحسن درس آخوند خراسانی می‌رفتند، اجاره‌نشین بودند. یک روز وقتی از درس به خانه بازمی‌گردند، می‌بینند صاحب خانه اثاثیه ایشان را داخل کوچه ریخته است. ایشان هم یک حیوان و گاری می‌گیرند و به مسجد سهله می‌روند و در یکی از اتاقهای آنجا دو سه ماهی ساکن می‌شوند. در همان دو سه ماه آسیدابوالحسن، آسید ابوالحسن می‌شوند و به نجف برمی‌گردند و بعد آن عظمت و شکوه را پیدا می‌کنند. هر عنایتی بود زمینه‌اش در مسجد سهله فراهم شد.

شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۰:۰۰
ساده زیستی کم نظیر مرحوم آقا سید ابوالحسن
قسمتی از زندگانی آیةالله حاج شیخ احمد زاهد نجفی عالم ربانی آیةالله حاج شیخ احمد زاهد نجفی از چهره‌های علمی و اخلاقی و از اساتید برجسته حوزه علمیه اصفهان به‌شمار می‌رود. ایشان در سال 1304 شمسی در محله «بیدآباد» اصفهان دیده به جهان گشود و در دامن پرمهر پدرش مرحوم آقا مهدی علاف از شاگردان و تربیت‌یافتگان فقیه عارف، آیةالله شیخ احمد بیدآبادی رشد نمود. حاج شیخ احمد از نوجوانی به‌کار در بازار مشغول گردید تا این‌که لطف حضرت حق و عنایت آقا امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف شامل حالش گردید و در سن 22 سالگی وارد حوزه علمیه اصفهان شده و به فراگیری علوم دینی پرداخت. مدت زمان زیادی از تحصیل ایشان در اصفهان نگذشته بود که با پیشنهاد بعضی اساتید خود، عازم عتبات عالیات و حوزه علمیه نجف اشرف گردید. ایشان در خاطراتش چنین می‌گوید: «... اولین استاد بنده، سیدنورالله قاضی عسکر بود، روزی آن مرحوم به من گفت: آقای زاهد اگر می‌خواهی طلبه و فردی درس‌خوانده شوی باید به نجف اشرف بروی» این گفته ایشان انگیزه و شوق زیادی در من ایجاد کرد که به نجف بروم. لذا در جمادی‌الآخر سال 1365 قمری در 23 سالگی عازم عتبات عالیات شدیم. در اولین سفر به نجف برای تحصیل، سه شب را به علت نداشتن جا و عزیمت در ایوان طلای حضرت خوابیدم، تا اینکه روز سوم مرحوم حاج شیخ محمدعلی ربانی خوراسگانی –پدر شهید- که ضمناً مکبر آیةالله‌العظمی سیدعبدالله شیرازی در صحن مطهر بود، ما را دید و پس‌از پرسیدن حال من مرا به حجره خود در مدرسه شیخ مهدی پسر کاشف‌الغطا دعوت کرد. دو ماه در آنجا بودم و بعد به مدرسه آیةالله‌العظمی سیدمحمدکاظم یزدی منتقل شدم. در محضر بزرگان حوزه نجف: آیةالله زاهد پس‌از اتمام سطح، به دروس خارج فقه و اصول راه یافت و از محضر اعاظم حوزه علمیه نجف اشرف کمال استفاده را برد. ایشان با بیان خاطرات تحصیل و هم‌چنین اساتیدی که از آنان بیشترین استفاده را برده، می‌گوید: «... سه دوره اصول را 16 سال در خدمت آیةالله‌العظمی سیدابوالقاسم خویی خواندم. ایشان در مسجد خضراء به زبان عربی درس می‌گفتند و مدت هر جلسه درس ایشان هم از نیم‌ساعت تجاوز نمی‌کرد. در درس تفسیر ایشان نیز شرکت داشتم. اکثر خارج فقه را نزد آیات عظام سیدمحسن طباطبایی حکیم و سیدمحمود شاهرودی، آیةالله سیدحسین حمامی و هم‌چنین آل راضی خواندم. پس از تشرف امام خمینی، مدتی هم در خارج فقه ایشان شرکت می‌کردم. در طول اقامت در نجف هرگز درس را ترک نکردم، مگر به علت بیماری یا سفر... .» آنچه پیش روی دارید، قسمتی از خاطرات زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ احمد زاهد نجفی(از علمای اصفهان) از دوران زعامت مرجع عالیقدر مرحوم آیت‌الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی است. □ توصیفی از نمازجماعت صبح آیت‌الله‌العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی بنده در مدت اقامت در نجف هرگز درس را ترک نکردم، مگر به علت بیماری یا سفر. در عین حال درس آسید ابوالحسن را نرفتم، زیرا زمانی که مشرف شدم طلبه مقدمات‌خوان بودم و قابلیت درس خارج نداشتم. البته آن وقتها ایشان به علت سن زیاد درس هم نمی‌گفتند. توفیق داشتم صبحها در ایوان طلا نماز را به امامت ایشان بخوانم. ایشان بعد از نماز هم سر قبر پسر شهیدشان می‌رفتند و ما نیز همراهی می‌کردیم. پسر آقا را پای ایوان طلا بین نماز مغرب و عشا شهید کردند. البته آن زمان آنجا نبودم. شنیدم فردی به اسم آشیخ علی افغانی این کار را کرد که دستگیر هم شد، اما آقا او را عفو کردند و دستور دادند آزادش کنند. این را هم بگویم آقا سید محمدکاظم صاحب عروه نیز پدر شهید هستند. پسر ایشان سید محمد در قیام علمای عراق علیه انگلیسیها در همان جنگی که آیت‌الله‌العظمی سید محمدتقی خوانساری و آیت‌الله کاشانی هم حضور داشتند شهید شدند؛ لذا هم آسید ابوالحسن و هم آسید محمدکاظم هر دو پدر شهیدند. □ حکایتی از آیت‌الله‌العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی یک قصه از آیت‌الله‌العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی یادم هست که در باره ایشان می‌گفتند: هر طلبه‌ای که می‌خواست به ایران بیاید آقا سید ابوالحسن به او اجازه اجتهاد می‌داد. بعد به ایشان ایراد گرفتند که آقا چه کار می‌کنید؟ اینها فردا می‌‌‌گویند ما مجتهدیم و ادعاها می‌کنند و.... آقا فرمودند: «اگر دستور باشد، من چه کنم؟» می‌دانید رضاخان فقط به آنانی که اجازه اجتهاد داشتند اجازه عمامه می‌داد، لذا آیت‌الله اصفهانی هم به طلبه‌ها اجازه اجتهاد می‌دادند تا اصل حوزه باقی بماند. □ رحلت آیت‌الله‌العظمی سید ابوالحسن اصفهانی شش یا هفت ماه بعد از اولین حضورم در نجف، یادم هست شب عرفه‌ای به کربلا مشرف شدم، البته یادم نیست پیاده یا سواره. بعد از نماز مغرب و عشا خبر دادند آیت‌الله آسید ابوالحسن اصفهانی مَدیسه‌ای فوت شده‌اند. حدود هشت سال مقلد ایشان بودم. همان شب عرفه در خصوص مرجع بعدی تحقیق کردم و صبح نشده مقلد آیت‌الله‌العظمی بروجردی شدم. البته بعد از فوت آسید ابوالحسن، شش یا هفت مرجع ایرانی داشتیم و پنج یا شش مرجع عرب، ولی در بین آنها دو حاج‌آقا حسین داشتیم که می‌گفتند این دو از بقیه افضل هستند: یکی حاج‌آقا حسین بروجردی و دیگری حاج‌آقا حسین قمی پدر حاج‌آقا حسن قمی که در مشهد بود و فوت شد. من مقلد آقای بروجردی شدم و پانزده سال مقلد ایشان بودم. پی نوشت: 1- ملکه تقوا، مدیریت و فقر!، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران 2- آیةالله حاج شیخ احمد زاهد نجفی، پایگاه اطلاع رسانی حوزه

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها