محمدرضا پهلوی در دوران 37 ساله سلطنت خود دو ترور را تجربه کرد که از هر دو جان سالم به در برد.

چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۰۰:۰۰
ترور نافرجام شاه
محمدرضا پهلوی از سال 1320 تا سال 1357 سلطنت کرد و در طول این مدت دو بار بطور علنی و آشکار و یک بار هم به صورت "مخفی" مورد سوء قصد قرار گرفت ولی از همه این ترورهای آشکار و پنهان جان سالم به در برد و نهایتا در پنجم مرداد 1359 در تبعید مصر به مرض سرطان غدد لنفاوی درگذشت. محمدرضا از آنجا که از یکسو متحد غرب در منطقه خاورمیانه محسوب می شد و از سوی دیگر مخالف با روحانیون و نهادهای مذهبی در داخل درگیر شده بود. (به خصوص بعد از خرداد 1342) هدف مناسبی برای این گروه (کمونیست های ایرانی و مذهبیون انقلابی) بود، این"روی آشکار" ماجرا بود و در پشت پرده سرویس های اطلاعاتی شوروی و بلوک شرق نیز خواستار حذف شاه بودند. نخستین ترور نخستین ترور، پانزدهم بهمن 1327 و در فترت پس از کناره گیری رضاشاه و آغاز سلطنت شاه جوان رخ داد. این اقدام نافرجام که توسط «ناصر فخرآرایی» صورت گرفت، به زخمی شدن شاه و مرگ ضارب انجامید. غیرقانونی شدن فعالیت حزب توده و برقراری نوعی انسداد سیاسی از پیامدهای این ترور محسوب می‌شد. البته ارتباط منظم و تشکیلاتی فخرآرایی با حزب توده هیچ گاه ثابت نشد تا این گمانه بیشتر تقویت شود که این ترور بهانه‌ای بود برای جلوگیری از گسترش روزافزون فعالیتهای حزب توده که همچون مانعی در برابر قدرت گیری دربار خودنمایی می کرد. هفده ساله میان ترور اول و دوم در فاصله هفده ساله میان ترور اول و دوم، نظام سیاسی و اقتصادی ایران دستخوش تغییرات فراوانی شده بود. قضیه ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد، فضای بسته سیاسی در سالهای پس از کودتا، تقویت ارتباطات سیاسی و نظامی با ایالات متحده آمریکا، نخست وزیری دکتر علی امینی و اختلافات او با شاه در سالهای پایانی دهه 1330، کلید خوردن انقلاب سفید و اصلاحات ارضی شاه در سال 1341 و سرانجام ظهور امام خمینی به عنوان مرجعی انقلابی و سازش‌ناپذیر که اقدامات ضددینی و مخالف قانون اساسی حکومت را بر نمی‌تابید مهم‌ترین فرازهای این تغییرات هستند. در این میان، رویدادهایی که از ابتدای دهه 1340 رخ داد حائز اهمیت بیشتری است. اعتراض امام خمینی به مفاد و شیوه اجرای اصول موسوم به انقلاب سفید و لجاجت شاه در اجرای آنها مجموعه حوادثی را شکل داد که نقطه اوج آن حادثه 15 خرداد 1342 و برخورد خشونت آمیز و خونین حکومت با مردم بود. سخنرانی امام علیه لایحه کاپیتولاسیون در آبان 1343 که به دستگیری و تبعید ایشان به ترکیه انجامید، نه تنها آتش این اعتراضات را کاهش نداد، بلکه آن را به شراره‌های زیر خاکستر بدل ساخت که اگرچه به ظاهر خاموش شده بود، اما از هر فرصتی برای زبانه زدن بهره می‌برد. رگبار در کاخ مرمر کشته شدن «حسنعلی منصور» در بهمن ماه 1343 به دست نیروهای موتلفه اسلامی نشان دهنده تداوم جریانهای مسلحانه مخالف حکومت و پیگیری دستگاههای امنیتی و بازداشت جمعی از نیروهای کلیدی آنان نمایانگر جدیت حکومت در سرکوب چنین اقداماتی بود. اگرچه پیامدهای روانی قتل منصور برای شاه و اطرافیانش سنگین بود و آنان را به اتخاذ سیاستهای امنیتی سوق داد، اما کمتر از سه ماه پس از این واقعه، رویدادی دیگر رخ داد که ناکامی حکومت در این فرایند را نشان می داد. در صبح آرام بیست‌ویکمین روز از بهار سال 1344، صدای رگبار گلوله، رهگذران خیابان پهلوی و کارکنان کاخ مرمر را وحشت زده کرد. آن گونه که در روایات رسمی آمده، «رضا شمس آبادی» 22 ساله، سرباز وظیفه گارد سلطنتی که در این ساعت از نگهبانان محوطه کاخ محسوب می‌شد، هنگام پیاده شدن شاه از خودروی سلطنتی به سوی او آتش گشود. شاه به سرعت خود را به داخل ساختمان انداخت و به حالت درازکش زیر یکی از میزهای سالن ورودی پنهان شد. دو نفر از محافظان او به نامهای «محمد علی بابائیان» و «آیت‌الله لشگری» هم مورد هدف شمس آبادی قرار گرفته و در نهایت خود شمس آبادی نیز با گلوله یکی دیگر از نگهبانان از پای درآمد. پس از ماجرای ترور شاه توسط شمس‌آبادی، دربار پهلوی از رسانه‌ای شدن این خبر در روزنامه‌های رسمی و پرمخاطب آن روزگار جلوگیری کرد. روزنامه‌های عصر آن روز تنها به خبر «نزاع چند سرباز در کاخ مرمر که منجر به تیراندازی و قتل دوسه نفر شده بود!» بسنده کردند. پی نوشت: 1- یک حادثه، دو مرد، دو فرجام، سیدمرتضی حسینی، سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران 2- ماجرای ترور شاه توسط سرویس اطلاعاتی شوروی، سایت پارسینه

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها