در بین اصول ششگانه انقلاب سفید که در دهه1340 محور برنامه های توسعه محور محمّدرضا شاه بود، «اصلاحات ارضی» جایگاه مهمی دارد. این برنامه که مورد تجویز و حمایت دولت آمریکا بود، با کشاورزی و منابع وابسته به آن به عنوان اصلیترین عامل تولید در اقتصاد ایران مرتبط بوده و زندگی بخش وسیعی از کشاورزان را دستخوش تغییرات عمده می کرد...
از اواسط دهه1950 میلادی و در طول دهه 1960، بسیاری از مدیران و سیاستگذاران سیاست خارجی آمریکا، از بین فارغ التحصیلان دانشگاه هاروارد بودند. تاثیرگذاری آنان در مخافل علمی و اجرایی به اندازهای بود که تحت عنوان «مکتب هاروارد» شناخته می شدند. این رویکرد، بر دگرگونی اجتماعی و تفاوت میان جوامع سنتی و مدرن تاکید می کرد. طرحهایی نظیر اصل 4 در دوران ریاست جمهوری «هری ترومن» و به ویژه فشار برای اجرای برنامههای اصلاحات ارضی در کشورهای تحت نفوذ آمریکا در دوران ریاست جمهوری «جان. اف.کندی» از مصادیق این تاثیرپذیری است. نسل جدیدی از اقتصاددانان، سیاستشناسان و روانشناسان بسیج شده و به مطالعه دولتها و مواضع توسعه در جهان سوم پرداختند. یکی از مهمترین این موسساتی که در همین زمینه تشکیل شد «کمیته شورای تحقیقات اجتماعی» به سرپرستی «گابریل آلموند» بود. این فعالیتها در نهایت مکتبی را در مطالعات توسعه پایه گذاری کرد که از آن به عنوان مکتب نوسازی «Modernization» یاد میشود. پاسخ انعطافپذیر «کندی» چه بود؟ نقطه آغاز و حرکت جدی نوسازی دوره پهلوی دوم با برنامه «انقلاب سفید» و بهویژه «اصلاحات ارضی» پیوند خورده است که در سال 1341 کلید خورد. در سال 1961(1339ه.ش) حضور «جان.اف.کندی» از حزب دموکرات در کاخ سفید، فشار بر محمدرضا شاه برای اجرای سیاستهای اصلاحی را افزایش داد. انتخاب «علی امینی» به عنوان چهرهای نسبتاً مستقل از یک سو و کاهش فشار برمخالفان از سوی دیگر تبلور این رویکرد جدید بود.کندی با توجه به بروز بحرانهای سیاسی و اجتماعی در کشورهای جهان سوم، رویکرد جدیدی را با عنوان «پاسخ انعطاف پذیر» مطرح کرد. از نظر او «اتکای بیش از حد جمهوریخواهان به قدرت هستهای و تلاش برای به قدرت رساندن دولتهای دست نشانده در جهان سوم، قابلیت خود را درجلوگیری از نفوذ کمونیسم در جهان سوم از دست داده بود. دولت آمریکا تلاش کرد با بازسازی نیروهای متعارف نظامی از کمکهای مستقیم نظامی بکاهد و بر ضرورت انجام اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در جهان سوم تاکید داشت. سیاستی که ایالات متحده آمریکا در این زمان در روابط خود با ایران در پیش گرفت، پیگیری همان سیاستی بود که با عنوان «اتحاد برای پیشرفت» در کشورهای آمریکای لاتین به اجرا گذارده شده بود». در این دوران «کندی» از مشاوره استادان بخشهای مختلف دانشگاه «هاروارد» برای تدوین سیاستهای اجتماعی و اقتصادی در حوزههای مختلف برخوردار بود و متقابلاً از آنان حمایت مالی میکرد. شعاری که دولت آمریکا تحت تاثیر این گروه برای سیاستهای خود برگزید «تحمل رنج مبارزه طولانی علیه جباریت، فقر، بیماری و جنگ» بود که رویکردی منطبق بر رویکردهای توسعه رایج در محافل دانشگاهی آمریکا در آن زمان داشت. اما آمارگیری کشاورزی سال ۱۳۳۹ در مورد جمعیت روستایی کشور اغراق میکرد، به خصوص در مورد خانوارهای بیزمین، تعداد خانوارهایی که زمین در اختیار داشتند و میزان زمینهای کشاورزی کشور را کمتر از حد واقع تخمین زده بود؛ بنابراین باعث سردرگمیها و اشتباهات فراوانی شد. این آمارگیری منطقه روستایی را همه آن نقاطی تعریف میکرد که مطابق آمارگیری سال ۱۳۳۵، کمتر از ۱۰ هزار نفر جمعیت داشتند، یعنی ۷۵ درصد کل جمعیت کشور و جز بیست تا، تمام شهرستانها روستا محسوب شده بودند. ارزیابی مجدد جمعیت روستایی در سال ۱۳۳۹ میگفت ۲/۷۲ میلیون خانوار در این مناطق هست (این رقم قبایل کوچنشین را شامل نمیشد) و توضیح میداد در آمارگیری پیشین، ۴۹۸ هزار خانوار شهری به اشتباه روستایی محسوب شده بودند. ترس نفوذ رقیب «کندی» پس از ورود به کاخ سفید، تغییر در شیوه کشاورزی سنتی و به ویژه «اصلاحات ارضی» در کشورهای توسعهنیافته را به عنوان راهی برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در این کشورها مطرح کرد. دولت آمریکا، تمرکز بر حوزه کشاورزی را «مانعی موثر بر سر راه توسعه کمونیسم و یا بروز انقلاب زمین از نوع چینی آن و پیش شرط موفقیت در اجرای هرگونه برنامه صنعتیسازی قلمداد می کرد. «جولیوس هلمز» سفیر وقت آمریکا در ایران تأکید کرد که موفقیت این اصلاحات برای منابع ما اهمیت زیربنایی دارد و باید از هر موقعیتی که دنبال کردن برنامه تقسیم اراضی و نیز بهبود اوضاع اقتصادی کشور به ما کمک میکند استفاده کنیم». شاه در ابتدا موافقت چندانی با سیاستهای اصلاحطلبانه دموکراتها نداشت و خواهان انجام آن به شیوه مدنظر و تحت کنترل خویش بود، امّا با توجه به جدیت واشنگتن در عملیاتیسازی این ایده، چند ماه پس از تشکیل کابینه «علی امینی» برای جلب حمایت آمریکا از همان موضع کمرنگ انتقادی هم دست برداشت. او در سفری به واشنگتن ضمن کسب حمایت دولت جدید آمریکا و اطمینان از موقعیت خود، قول پشتیبانی کامل از اصلاحات ارضی را به «کندی» داد. سه مرحله اصلاحات ارضی اصلاحات ارضی در ایران (۱۳۴۱-۱۳۵۰) با حکم شاه آغاز و در سه مرحله اجرا شد. هدف این اصلاحات، انتقال مالکیت زمین به کشاورزان بود. چنانکه پیشتر نشان داده شد، کمی بیشتر از ۱/۸ میلیون کشاورز واجد شرایط دریافت زمین بودند. با این حال نتایجی که پس از اتمام هر مرحله رسما اعلام شد، نشان میداد ۲/۲۱۴ میلیون نفر طی سه مرحله زمین دریافت کردند. تفکیک دریافتها به این ترتیب بود: مرحله اول: ۸۰۰ هزار؛ مرحله دوم: ۲۱۴ هزار و مرحله سوم: ۱/۲ میلیون روستایی. وقتی تعداد افراد ذینفع به ۷۹۴ هزار زمیندار موجود اضافه شود که وضعیت حقوقیشان در مرحله دوم مشخص شده نتیجه میشود ۳ میلیون واحد که یعنی بسیار فراتر از رقم ۲/۴۷۹ میلیون در سال ۱۳۵۳. دلیل این ناهمخوانی، محاسبه و وارد فهرست کردن چندباره عواملی واحد در مراحل مختلف است، از جمله مثلا در شمار آوردن دهقانان در بیش از یک مرحله از اصلاحات ارضی. تحقیق جزءنگارانه سلمانزاده و جونز در مورد اصلاحات ارضی در ۱۶۹ روستا، به این نتیجه رسیده که یکسوم دریافتکنندگان زمین در مرحله سوم، در مرحله اول هم زمین گرفته بودند.این تحقیق با فرضی مشابه در مورد ۱/۲ میلیون ذینفع مرحله سوم، نتیجه میگیرد در مرحله سوم ۸۰۰هزار نفر برای اولین بار زمین دریافت کردند. وقتی این رقم به تعداد دریافتکنندگان مراحل قبل اضافه شود، نتیجه میشود ۱/۸۱۴ میلیون که کاملا با نتایج آمارگیری همخوان است و نشان میدهد همه واجدان شرایط، زمین دریافت کردند. پی نوشت: 1- چرا کندی از اصلاحات ارضی حمایت کرد؟، سید مرتضی حسینی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران


