ارتش عموماً در کشورهای توسعه‌یافته به‌عنوان یک ‌نهاد اجتماعی پذیرفته‌شده و به کار‌ویژه‌های خود نظیر دفاع از مرزهای جغرافیایی می‌پردازد، اما در کشورهای توسعه نیافته ای همچون ایران....

یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۰۰:۰۰
آیا ارتش در تاریخ معاصر یک نهاد اجتماعی بوده است
در عصر دوم مشروطیت که با سلطنت رضاشاه (1304) شروع و تا سقوط او (1320) ادامه یافت، هفت دوره قانون‌گذاری، یعنی از دوره ششم تا دوره سیزدهم پشت سر گذاشته شد. رضاشاه چهارچوب تشریفاتی حکومت مشروطیت و قلب آن، یعنی مجلس، را از بین نبرد، ولی سبک حکومت اقتدارگرایانه او قانون اساسی را نادیده گرفت. او مجلس شورای ملی را که یکی از ارکان اساسی مشروطیت قلمداد می‌شد، به‌عنوان مانعی جدی در مقابل «تحکیم دیکتاتوری» خود می‌دید. حکومت وی برای سرکوب جریان مخالف و در دست گرفتن کنترل مجلس، از ابزار ارتش سود برد. مهم‌ترین شیوه‌ای که ارتش برای حراست از سلطنت مطلقه رضاشاه باید در پیش می‌گرفت، نفوذ و دخالتهای گسترده در انتخابات بود. در دوره سلطنت رضاشاه، انتخابات مجلس همیشه با دخالتها و نفوذ نیروهای نظامی به نفع دربار انجام می‌شد. این دخالت از اوایل قدرت گرفتن رضاخان آغاز شد، به‌گونه‌ای‌که انتخابات شهرستانها در دوره‌های پنجم و ششم به‌وسیله قشون و مقامات لشکری انجام شد. پس از به پادشاهی رسیدن رضاشاه این نوع دخالتها شکل سازمان‌یافته‌تری به خود گرفت، به‌گونه‌ای که وزارت جنگ ازجمله نهادهایی بود که در انتخابات دوره رضاشاه دخالت می‌کرد. هرچند این وزارتخانه به‌صورت مستقیم در برگزاری انتخابات نقشی نداشت، اراده نظامیان بلندپایه امیران لشکر در حمایت کردن یا نکردن از یک نماینده، در تعیین سرنوشت یک حوزه انتخابیه تأثیر فراوان داشت. با توجه به اینکه فرمانده‌هان نظامی در محل مأموریت خود صاحب قدرت و نفوذ زیادی بودند و همچنین شناخت بیشتری از کاندیداهای محلی داشتند، در مواقعی از آنها خواسته می‌شد که نظر خود را راجع به افراد موردنظر شاه برای نمایندگی مجلس اعلام دارند. این نوع از فعالیت در انتخابات، حمایت نظامیان از شخص خاصی را فراهم می‌کرد و امکانات او را برای انتخاب شدن افزایش می‌داد. این حد از دخالت نظامیان به نفع دربار و در پی آن خشم مردم سبب شده بود آنها با پخش شب‌نامه نسبت به این اقدامات غیرقانونی نظامیان واکنش نشان دهند. در یکی از این شب‌نامه‌ها که در سال 1309 توسط «جمعیت آزادیخواهان ایران» پخش شد، انتخابات در دوره پهلوی اول را «خیمه‌شب‌بازی» می‌دانند. به عقده آنان دولت و دربار وکلای نمایشی خود را تعیین کرده و نسبت به انتخاب آنها هشدار می‌دهند. در بند پایانی این شب‌نامه آمده است: «با تعطیل عمومی به این انتخابات مضحک و تحمیلی اعتراض شدید نمایید تا دنیا بداند شما هم زنده و حقوق‌طلب هستید!». ارتش در انتخابات صر پهلوی دوم با سرنگونی دولت دکتر مصدق در کودتای 28 مرداد سال 1332، سازمانهای سیاسی مانند جبهه ملی و حزب توده سرکوب شدند و به این سبب، کنترل حکومت ایران به دست شاه افتاد. رویه‌های دموکراتیک و ازجمله انتخابات، در ظاهر هنوز به‌صورت قانونی پابرجا بودند. شاه همواره از نیروی نظامی و به‌طور ویژه از ارتش برای تحکیم قدرت خود استفاده می‌کرد. نزدیک‌ترین مشاوران وی از ارتشیان و نظامیان بودند که از میان آنان می‌توان به تیمسار حسین فردوست، ارتشبد نعمت‌الله نصیری و حسین طوفانیان اشاره کرد. انتخابات مجلس شورای ملی پس از کودتای 28 مرداد 1332 زیر سلطه نیروهای نظامی قرار گرفت؛ ازاین‌رو شمار اندکی از کاندیداهای محبوب مردم به مجلس راه یافتند. دخالت نظامیان به نفع دربار و در پی آن خشم مردم سبب شده بود آنها با پخش شب‌نامه نسبت به این اقدامات غیرقانونی نظامیان واکنش نشان دهند. در یکی از این شب‌نامه‌ها که در سال 1309 توسط «جمعیت آزادیخواهان ایران» پخش‌شد، انتخابات در دوره پهلوی اول را «خیمه‌شب‌بازی» می‌دانند. دخالت ارتش در انتخابات به دو گونه، یعنی تایید گزینه‌های انتخاباتی و کمک به شاه برای سرکوب نیروهای مخالف و جلوگیری از حضور آنها در عرصه انتخابات، انجام می‌شد. بر این اساس، ساده‌اندیشی به نظر می‌رسد اگر دخالت ارتش در انتخابات را فقط محدود به تأیید گزینه‌ها بدانیم، بلکه دستگاه سرکوبگری حکومت، مؤثرترین عامل توانایی استقلال عمل حکومت بوده و ستون اصلی پشتیبانی از رژیم شاه به‌شمار می‌آمد. دستگاه سرکوبگری که ارتش جزئی از آن به‌شمار می‌آمد، با تضعیف سازمانهای سیاسی مخالف و ایجاد جو وحشت که بسیاری از ایرانیان را از درگیری در فعالیتهای سیاسی باز می‌داشت، مایه افزایش استقلال عمل دولت می‌شد. ازآنجاکه سازمانهای سیاسی سطح بالا در هر کشوری ابزار بسیج سیاسی مؤثر و قدرت طبقات نسبت به دولت هستند، دستگاه سرکوبگر به‌طور ویژه برای افزایش استقلال عمل حکومت در برابر گروه‌های سیاسی به خدمت گرفته می‌شد. غالباً از نیروهای نظامی و ارتش خواسته می‌شد که افراد مخالف را دستگیر یا گردهمایی و تظاهرات مخالفان را در هم شکند. چرایی دخالت ارتش در انتخابات به ساختار متصلب قدرت و توزیع آن در انحصار شاه برمی‌گردد، به‌گونه‌ای که دولت در برآوردن نیازهای مادی و آرزوهای فرماندهان نظامی کوتاهی نمی‌کرد. شاه بارها و با اصرار تمام روی افزایش حقوق نظامیان تأکید کرده و با همان اصرار هم آن را انجام داده است؛ برای مثال درست در مرکز بحران اقتصادی اواخر سال 1343 و با افزایش باورنکردنی قیمتها و مالیاتها، شاه تمایل خود را برای افزایش حقوق افسران ارتش و ژاندارمری اعلام و آن را اجرا کرد. برآورد شده است که این افزایش حقوق هزینه‌ای برابر 2.5 میلیون دلار در سال روی دست دولت خواهد گذاشت. همچنین افسران می‌توانستند وسایل تشریفاتی مانند اتومبیل را بدون پرداخت حقوق گمرکی وارد کنند. در کنار این عوامل مادی، هیچ درجه نظامی بالاتر از سرگردی بدون دقت و بررسی مستقیم خود شاه در پرونده افسر موردنظر و دستور او انجام نمی‌پذیرفت. شاه شخصاً پرونده‌های این افسران را برای تعیین مصلحت و ضرورت ارتقای درجه آنها مطالعه می‌کرد و در نهایت اینکه شاه بارها با فرماندهان خود ملاقات و با آنها همان طور رفتار می‌کرد که با دیوان‌سالاران غیرنظامی خود رفتار می‌کرد. ارتش بعد از انقلاب از اعلام بی‌طرفی ارتش تا اعلام تصفیه اساسی ارتش دو روزی بیشتر فاصله نبود؛ ارتش شاهنشاهی بی‌طرف ماند و این یعنی پیروزی انقلاب و دادن این تیتر فردای روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به کیهان که «ارتش انقلاب شهر‌ها را آزاد کرد»؛ و اخباری از این دست که فرماندهان ارتش برکنار شدند و ستاد ارتش تحویل دولت بازرگان شد. هنوز این روزنامه نرفته، تیتر یک دیگری جای قبلی نشست که سرلشکر ولی‌الله قره‌نی رییس جدید ستاد ارتش خبر از تصفیه اساسی در ارتش می‌داد و دادن این وعده که ایدئولوژی جدیدی جانشین ایدئولوژی قبلی ارتش می‌شود. قره‌نی این حرف‌ها را در حالی می‌زد که وقتی پایش را در اتاق رییس ستاد ارتش گذاشت، همراهانش عکس‌های شاه و فرح و رضا پهلوی را پایین می‌کشیدند و مجسمه‌های فلزی شاه که روی میزها بود داشت جمع‌آوری می‌شد. داریوش فروهر، سخنگوی جبهه ملی که همراه رییس جدید ستاد ارتش آمده بود هم توصیه کرد: «ارتشی بسازید که افراد آن از مافوق‌های خود فقط اطاعت کورکورانه نکنند.» هفته بعد نوبت مردم بود که در یک راهپیمایی بزرگ شعار دهند ارتش خلقی باید ایجاد شود و نوشته‌های پلاکارد‌هایشان گویای خواسته‌های دیگرشان بود: «تعقیب و برکناری فرماندهان مزدور اولین خواسته ما است... ارتش ملی ایران تیمسار نمی‌خواهد... توبه سران ارتش را باور نمی‌کنیم همچنان که توبه شاه را باور نکردیم.» تشکیل ارتش خلقی پیش از انقلاب از شعارهای چریک‌های فدایی خلق بود که در روز ۲۵ بهمن ۵۷ هم دو عضو این سازمان در یک مصاحبه مطبوعاتی تکرار کردند و درخواستشان این بود که کلیه فرماندهان سابق ارتش باید در دادگاه خلق محاکمه شوند و ارتشی تشکیل شود متشکل از توده مردم و کارگران و زحمتکشان. ارتش دستخوش تصفیه و پاکسازی شد، هفته‌ای پس از انقلاب گذشته ۶۵ فرمانده ارتش بازنشسته شدند که در بین آن‌ها ۶ ارتشبد (از جمله قره‌باغی، ازهاری، طوفانیان و فردوست)، ۴۴ سپهبد (از جمله جهانبانی، ناصر مقدم، کامیابی‌پور و...) ۳ سرلشکر (یوسف هاشمی، حبیب‌الله خامنه‌ای، کیومرث خرمی) و ۱۳ سرتیپ (از جمله محققی، تهرانچی و اشعری) دیده می‌شد. دو هفته بعد از انقلاب نوبت به ۳۸ سرلشکر و ۱۷ سرتیپ رسید که بازنشسته شوند، اما این‌ها طیف چپ را راضی نمی‌کرد؛ در‌‌‌ همان روزهایی که حکم بازنشستگی امرای ارتش در ستون‌های روزنامه‌ها چاپ و در ارتش دست بدست می‌شد، مسعود رجوی از سران سازمان مجاهدین خلق انحلال «نظام ارتش مزدور و پس مانده شاه» و تجدید سازمان آن را برای «تکمیل انقلاب» ضروری دانست و خطاب به نخست‌وزیر دولت موقت گفت: «آقای بازرگان، اگر مساله ارتش حل نشود، شما مسوول کشتارهای آینده خواهید بود.» نه تصفیه‌ها در ارتش متوقف شد و نه انتقادهای خلقی‌ها (مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق)؛ در سالگرد واقعه سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۵۸ اشرف دهقانی از برجسته‌ترین اعضای چریک‌های فدایی در میتینگی همچنان بر دولت بازرگان می‌تاخت که آن زمان سه ماه از استعفایش می‌گذشت: «آن‌ها ارتش ضد خلقی و مزدور شاهنشاهی را فوری سر‌ و ‌سامان دادند و برای یورش به خلق آماده‌اش کردند. اسمش را هم گذاشتند ارتش جمهوری اسلامی!» شعار‌ها طنین‌انداز شد: «ارتش آمریکایی نابود باید گردد.» در میان شعارهای میتینگ چریک‌های فدایی یک شعار چند باری تکرار شد: «مرگش باد، مرگش باد!» مخاطب شعار مصطفی چمران، وزیر دفاع دولت بازرگان بود که پس از دولت موقت هم در این سمت ماند و اشرف دهقانی در آن میتینگ به شدت به او حمله کرد: «آمدند تیمسارهای شاه خائن را کردند فرمانده قوا، وزیر دفاع، فرمانده نیروی دریایی، استاندار فلان‌ جا. اغلب کارمندان سطح بالا را می‌بینیم که هر یک به نحوی وابسته به نیروهای خارجی، یعنی امپریالیست‌ها هستند. مثلاً این آقای چمران (مرگش باد! مرگ بر چمران) مرگ بر چمران! چمران را اول کردند معاون نخست‌وزیر. بعد آمد کردستان را سرکوب کرد و به پاس این آدمکشی این‌ بار او را کردند وزیر‌ دفاع... راستی، او این سال‌ها که در ایران نبود، کجا بود؟ بسیاری می‌دانند در خدمت اربابان امپریالیستش بود.» از آن میتینگ تا درگیری چریک‌های فدایی با نظام و ارتش راه درازی طی نشد و ارتش و ارتشیان و نظامیان هم چنان پایدار... پی نوشت: 1- نسبت ارتش با مشروطیت، رضاسرحدی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران 2- سایت تاریخ ایرانی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها