بعضي از نويسندگان فقط به بيان اين جمله كه: پيامبرخدا(ص) مريض شد و از دنيا رفت اكتفاء كرده اند. و بعضي قائلند كه حضرت مسموم شده و به شهادت رسيدند.

یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
وبگردی؛معارف،پیامبرواهل بیت،پرسمان چگونگی شهادت ائمه(ع)

آيا اگر امامان مارا به شهادت نميرساندند آنها به عمر طبيعي وفات مي يافتند؟ آيا براستي پيامبر(ص) رحلت يافته اند يا به شهادت رسيده اند؟ آيا اصولا بيماري و مرگ طبيعي به جان معصوم راه دارد؟

پاسخ: با سلام. سوال شما از چند قسمت تشكيل شده است كه هر پاسخي جداگانه را مي طلبد. در پاسخ به اينكه پيامبر شهيد شدند يا رحلت فرمودند بايد گفت: درباره اين موضوع ميان نويسندگان و مورخان اختلاف مي باشد.
بعضي از نويسندگان فقط به بيان اين جمله كه: پيامبرخدا(ص) مريض شد و از دنيا رفت اكتفاء كرده اند. و بعضي قائلند كه حضرت مسموم شده و به شهادت رسيدند. نظريه اكثر نويسندگان نيز همين قول دوم است. اكنون به بررسي بيشتر اين نظريه مي‌پردازيم: در كتب تاريخي نقل شده است كه يهوديان چندين مرتبه تصميم گرفتند كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را به شهادت برسانند ولي هر مرتبه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ توسط جبرييل از اين توطئه آگاه مي شد و يهوديان به مقصود خود نمي رسيدند و در پايان جنگ خيبر نيز گروهي از بزرگان قوم يهود زينب دختر حارث را كه از اشراف يهود بود و پدرش حارث، برادرش مرحب و شوهرش سلام بن مشكم را از دست داده بود تحريك كردند تا شايد به مقصود خود كه نابودي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و در نتيجه نابودي دين تازه تأسيس اسلام بود نايل شوند ولي اگر چه اين عمل نيز به شهادت آني و فوري آن حضرت منجر نشد ولي باعث مسموميت آن حضرت گرديد و در نهايت در دراز مدت به شهادت آن حضرت انجاميد.
مورخ بزرگ «محمد بن عمر واقدي» در مغازي، واقعه رحلت پيامبر را چنين نقل مي كند: چون رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ خيبر را گشود و آرام گرفت، زينب، دختر حارث شروع به پرس و جو كرد كه محمد كدام قسمت گوسفند را بيشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را، زينب گوسفندي را كشت، و سپس زهر كشندة تب آوري را كه با مشورت يهود فراهم آورده بود به تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم كرد. چون غروب شد و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به منزل خود آمد پس متوجّه زينب شد از او پرسيد، كاري داري؟
او گفت: اي ابوالقاسم! هديه اي برايت آورده ام ـ اگر چيزي را به پيامبر هديه مي كردند از آن مي خوردند و اگر صدقه بود از آن نمي خوردند ـ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور فرمود تا هديه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آن گاه فرمود: نزديك بياييد و شام بخوريد! ياران آن حضرت كه حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن كردند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از گوشت بازوي گوسفند خوردند.
همين كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و يكي از ياران ايشان به نام «بشر بن براء» لقمه هاي خود را خوردند، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به ياران خود فرمود: از خوردن اين گوشت دست برداريد كه اين بازو به من خبر مي دهد كه مسموم است. و «بشر بن براء» گفت: اي رسول خدا، به خدا سوگند كه من هم از همين يك لقمه فهميدم، و علّت آن كه آن را از دهان بيرون نينداختم براي اين بود كه خوراك شما را ناگوار نسازم، و چون شما لقمه خود را خورديد جان خودم را عزيزتر از جان شما نديدم.
وانگهي اميدوار بودم كه اين لقمه كشنده نباشد، بشر هنوز از جاي خود برنخاسته بود كه رنگش مانند عباي سياه شد و يك سال بيمار بود و نمي توانست حركت كند و بعد هم به همين علّت مرد. همچنين گفته اند كه «بشر بن براء» هماندم مُرد و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پس از سه سال ديگر زنده ماندند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ زينب را فرا خواندند و پرسيدند: شانه و بازوي گوسفند را مسموم كرده بودي؟ گفت: چه كسي به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت آري. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: چه چيزي تو را به اين كار واداشت؟ گفت: پدر، عمو و همسرم را كشتي و بر قوم من رساندي آن چه رساندي. با خود گفتم اگر پيامبر باشد كه خود گوشت به او خبر مي دهد كه چه كرده ام، و اگر پادشاه باشد از او خلاص مي شويم.[1]
در ميان حاضران سه نفر ديگر هم بودند كه دست بر طعام برده ولي چيزي از آن نخورده بودند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به اصحاب خود دستور داد تا خون بگيرند و آنها ميان سر خود را تيغ زدند و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هم زير كتف چپ خود را خون گرفت و برخي نيز گفته اند كه پيامبر از «پس گردن» خود خون گرفت. نوشته شده: مادر بُشْر بن براء مي گفت: در مرضي كه منجر به مرگ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شد به ديدنش رفتم رسول خدا تب شديدي داشت، پيامبر فرمود: همان طور كه اجر و پاداش ما دو برابر است بلا و سختي ما هم دو چندان است.
مردم مي پندارند كه من گرفتار ذات الجنب شده ام، و حال آن كه چنين نيست و خداوند آن بيماري را بر من مسلط نكرده است و اين ريشخندي شيطاني است. اين اثر لقمه اي است كه من و پسرت خورديم، از آن روز بيماري در من ريشه دوانده است. تاكنون كه پاره شدن رگ قلبم نزديك شده است.
بنابراين رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از دنيا رفت در حالي كه شهيد بود...[2] علاوه بر «واقدي»، «ابن هشام»[3] و «ابن اثير»[4] نيز به اين مطلب اشاره كرده‌اند. برخي مورخين نوشته‌اند: رسول خدا لقمه را بيرون انداختند و از آن گوشت چيزي تناول نكردند ولي آن زهر خطرناك به آب دهان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مخلوط شد و همين باعث شهادت آن حضرت گرديد.[5] «يعقوبي» مورّخ بزرگ ديگر جهان اسلام نيز اين جريان را در تاريخ خود ذكر مي كند ولي فقط به مسموميت آن حضرت اشاره مي كند ولي از شهادت آن حضرت سخن نمي گويد.[6]
مورّخان و محدّثان شيعه نيز بيشتر به اين سمت رفته‌اند كه علت مرگ رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همان گوشت مسمومي بوده است كه زينب «دختر حارث» به آن حضرت خورانيده بود. علامه مجلسي (ره) در كتاب «جلاء العيون» نقل مي كند كه: «در احاديث معتبر وارد شده است، آن حضرت به شهادت از دنيا رفت. چنان چه «صفار» به سند معتبر از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است».[7] در پاورقي كتاب «فروغ ابديت» نيز بعد از نقل اين واقعه آمده است: «معروف اين است كه پيامبر در كسالت وفات خود مي فرمود : اين بيماري از آثار غذاي مسمومي است كه آن زن يهودي پس از فتح براي من آورد. زيرا اگرچه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اولين لقمه را بيرون انداخت ولي آن زهر خطرناك با آب دهان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ كمي مخلوط شد و روي دستگاه هاي بدن آن حضرت اثر خود را گذاشت».[8]
مرحوم شيخ طوسي در كتاب تهذيب الأحكام مي‌نويسد : محمد بن عبد الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) ... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي از دنيا رفت كه مسموم شده بود.[9] در پاسخ به بخش ديگري از سوال شما در اين باره كه: اگر امامان مارا به شهادت نميرساندند آنها به عمر طبيعي وفات مي يافتند؟ و در ادامه پرسيده بوديد: آيا اصولا بيماري و مرگ طبيعي به جان معصوم راه دارد؟ پاسخ به هر دو بخش سوال شما مثبت است.
بدن پيامبر و معصومين عليهم السلام، نيز همانند بدن ساير انسان‌ها است. منتها آن بزرگواران از لحاظ معنوي داراي مراتبي بسيار بالا و متفاوت با ما مي‌باشند. در تاريخ موارد متعددي از بيماري معصومين و سپس سلامتي آنان نقل شده است. به عنوان نمونه مي‌توان به بيماري اميرالمومنين علي عليه‌السلام اشاره‌ نمود: در حديثى از امير مؤمنان على ع چنين مى‏خوانيم كه امام بيمار شده بود جمعى از برادران (و ياران) به عيادتش آمدند عرض كردند كيف نجدك يا امير المؤمنين؟ قال بالشر: حالتان چطور است اى امير مؤمنان؟ فرمود: شر است!! قالوا ما هذا كلام مثلك: گفتند: اين سخن شايسته مثل شما نيست. امام فرمود: ان اللَّه تعالى يقول وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً فالخير الصحة و الغناء و الشر المرض و الفقر : خداوند متعال مى‏گويد ما شما را با شر و خير آزمايش مى‏كنيم، خير تندرستى است و بى‏نيازى و شر بيمارى و فقر است (و اين تعبيرى است كه من از قرآن مجيد انتخاب كرده‏ام).[10]
و يا در مورد امام حسن و امام حسين عليهما السلام در ايام كودكي‌شان آمده است: حسن و حسين ع بيمار شدند پيامبر ص با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند، و به على ع گفتند: اى ابو الحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى‏كردى، على ع و فاطمه ع و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضى از روايات حسن و حسين ع نيز گفتند ما هم نذر مى‏كنيم روزه بگيريم). چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذايى دست خالى بودند على ع «سه مَن» جو قرض نمود، و فاطمه س يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت: السلام عليكم اهل بيت محمد ص سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم، غذايى به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند. روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوين) يتيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).
در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على ع دست حسن ع و حسين ع را گرفته بود و خدمت پيامبر ص آمدند هنگامى كه پيامبر ص آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى‏لرزند! فرمود! اين حالى را كه در شما مى‏بينم براى من بسيار گران است، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه س شد ديد در محراب عبادت ايستاده، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده، و چشمهايش به گودى نشسته، پيامبر ص ناراحت شد. در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى‏گويد، سپس سوره هل اتى را بر او خواند (بعضى گفته‏اند كه از آيه ان الْأَبْرارَ تا آيه كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً كه مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت).[11]
پی نوشت :
[1] . محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوك، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش، ج3، ص:1150.
[2] . محمد بن عمر واقدي، مغازي، ترجمه دكتر مهدوي دامغاني، نشر دانشگاهي، ج2، ص517 الي 519؛ محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوك، ترجمه ابو القاسم پاينده، ج3، ص:1150.
[3] . ابن هشام، السيرهَ النبويّه، بيروت، دارالقلم، ج3، ص352.
[4] . ابن اثير، الكامل في التاريخ، دارالاحياء التراث العربي، ج1، ص598ـ599.
[5] . رجوع شود به پاورقي كتاب الكامل في التاريخ، ج1، ص598.
[6] . تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ج1، ص416
[7] . محمد باقر مجلسي، جلاءُ العيون، ص82ـ83.
[8] . جعفر سبحاني، فروغ ابديت، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ج2، ص664.
[9] . الشيخ الطوسي، تهذيب الأحكام، ج 6 ، ص2.
[10] . مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج13، ص405.
[11] . مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج‏25، ص:343-


منبع:پرسمان دانشجویی

پربازدیدها

پربحث‌ها