دست تحريف گران و شبهه افكنان و دشمنان اسلام از قديم الايام تاكنون بر آن بوده كه با ايجاد شبهاتي در جزئيات و مسائلي سطحي ذهن حقيقت جويان را از اصل ماجرا منحرف كرده و به نوعي مشوش كنند تا بلكه بتوانند به اهداف شوم خود برسند

یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
وبگردی؛معارف،پیامبرواهل بیت،پرسمان شبهات در مورد پیامبر(ص)

شبهات در مورد پیامبر(ص)

سلام اين متني كه اين پايين ميزنمو توي بحثي ك داشتم يكي برام زده ازتون ميخام ك با دليل و مدرك جوابشو بدين فقط خيلي فوريه...اگه امكان داره چندتا كتاب هم براي مطالعه درباره اصول و اساس اسلام ك عقلي باشه معرفي كنين ك ب ايشون بگم..پيشاپيش از توهينهايي ك توشه عذر ميخام: تو با اسلامت خوش باش و با پيامبري كه تو شصت سالگي با همسن و سال نوه اش همبستر شده بيعت كن. من كه خجالت ميكشم وقتي كسي رو ميبينم با همسرش 20 سال فاصله سني داره واقعا مسلمونا خيلي رو دارن اونم حكم خدا بوده ميدونم,تو آيه 24 سوره نساء خداوند ميفرمايد : و زنان شوهر دار بر شما حرام است به استثناي آنهايي كه متصرف و مالك آنها شده ايد.تحقيق كردم و تو كتاب شان نزول آيات ديدم كه در جنگي سربازان پيامبر به علت ازدياد اسرا كه اكثرا مونث بودند از پيامبر كسب تكليف كردند و در جواب اين آيه را گرفتند. يگانه پيامبر آسماني چرا به سربازانش نگفته كه زنها رو اسير نكنين ؟ تا همچين موقعيتي هم پيش بياد ؟؟ حتما جوابتون اينه كه در زمان جاهليت جنگها اينطوري بوده اگه اينطوري بوده كه چه فرقي بين عرباي جاهل و حضرت محمد وجود داره. هزاران دليل بزرگتر از اين وجود داره,بزار تا همينجا ختم بشه و الا ... ضمنا ايشون زرتشتي هست..اگر يه چيزيم بگين ك من بش بگم ك انقدر حق ب جانب صحبت نكنه خيلي متشكر ميشم.. ياعلي

پاسخ: دانشجوي گرامي؛ از اين‌كه پس از برخورد با اين شبهات، به دنبال پاسخ آن بوده و با ما در ارتباط بوده‌ايد از شما متشكريم.
در پاسخ از اين شبهه ابتدا توجه به يك مطلب ضروري است و آن اينكه: دست تحريف گران و شبهه افكنان و دشمنان اسلام از قديم الايام تاكنون بر آن بوده كه با ايجاد شبهاتي در جزئيات و مسائلي سطحي ذهن حقيقت جويان را از اصل ماجرا منحرف كرده و به نوعي مشوش كنند تا بلكه بتوانند به اهداف شوم خود برسند اما از آنجايي كه امر خدا بر آن واقع شده كه حق هميشه روشن و آشكار بماند هميشه اين افراد رسوا شده و تنها افرادي مثل خود را به بوته هلاكت و نابودي بكشانند.
از طرف ديگر يكي از اصول مهم در بحث و مناظره هاي علمي استفاده از منابع محكم و متقن در استدلالات است، اما همانطور كه در اين شبهه و ديگر شبهات اينگونه افراد مشاهده مي شود حتي يك سند و مدرك قابل قبول ذكر نشده است و تنها با ذكر چند مطلب و دركنار هم قرار دادن تخيلات خود كه ماهرانه هم انجام شده است سعي دارد اينگونه القا كند كه همه اعتقادات مسلمانان باطل است!!
به هر حال ما با استناد به منابع مهم تاريخي و روايي و عقلائي پاسخ اين شبهات را خواهيم داد و به شما ثابت خواهيم كرد كه تا چه اندازه اين افراد دروغگو و فريبكارند.
در اين سوال شما به دو شبهه اشاره شده است كه به ترتيب آنها را بررسي خواهيم كرد:
1)ازدواج پيامبر با عايشه با وجود سن كم عايشه
در پاسخ به اين سوال توجه به چند امر لازم است: اولا شرايط سني كه در فرهنگ ما ايرانيان امروزه متداول است، در آن عصر و نزد عرب هاي آن زمان متداول نبود. بسا اتفاق مي افتاد دختران نو رسيده به عقد مردان كهنسال در مي آمدند. در اين گونه ازدواج ها هيچ گونه خرده گيري و ملامتي وجود نداشت. مانند اين كه در تاريخ آمده است كه عمر از عثمان خواست كه دخترش حفصه را به عقد خود در بياورد در حالي كه عثمان حدود بيست سال از عمر بزرگتر بود نيز به ابو بكر كه حدود ده سال از عمر بزرگتر بود پيشنهاد ازدواج با حفصه را داد . آري اين گونه ازدواج ها در آن فرهنگ پذيرفته شده بود.
و ثانيا : اين يكي از دروغ هاي روزگار است كه عايشه در هنگام ازدواج كم سن و سال بود در اين مورد گفته اند: پيامبر (ص) عايشه شش يا هفت ساله را به عقد خود درآورد و در نه سالگي با او عروسي كرد ؛ هم سن عايشه در هنگامي كه به عقد پيامبر درآمد، بيش از شش يا هفت سال بود؛ هم در هنگام عروسي بيش از نُه سال داشت.
در مورد جملة نخست؛ (سن عايشه در هنگام اجراي صيغه عقد)مي گوييم:
اوّلاً : داده هاي تاريخي مي گويد: سن عايشه در هنگام عقد، خيلي بيش از مقدار مذكور بود؛ به چند دليل:
1- برخي از مورخان مانند ابن قتيبه دينوري نوشته اند: عايشه در سال 57 ، يا 58هجري و در هفتاد سالگي درگذشت(ابن قتيبه دينوري، المعارف، ص 134)؛ پس در سال اوّل يا دوم بعثت متولد شده بود. تاريخ اجراي صيغه عقد را يك ماه پس از درگذشت حضرت خديجه و بعد از عقد سوده بيان كرده اند(طبقات الكبري، ج 8،ص79). حضرت خديجه در رمضان سال دهم بعثت از دنيا رفت و در شوال همين سال عايشه به عقد پيامبر درآمد(همان، ص 58). بنابراين عايشه در هنگام عقد حدوداً نه ساله بود؛ نه شش ساله.
2- عالمان اهل سنت از پيامبر دو روايت نقل كرده اند: يكي اين كه فرمود: دخترش فاطمه سرور تمام بانوان جهان است و ديگر اين كه درمورد عايشه فضيلتي را بيان داشت كه ديگر زنان آن فضيلت را ندارند. چگونه مي شود وقتي حضرت فاطمه سرور تمام بانوان جهان باشد، عايشه فضيلتي داشته باشد كه ديگر زنان حتي حضرت فاطمه از آن محروم باشد؟! بين دو جمله اي كه عالمان اهل سنت نقل كرده اند ، ناسازگاري وجود دارد. برخي از آنان همانند «طحاوي» كه ناقل آن حديث هستند، براي رفع ناسازگاري چاره انديشي كرده و گفته اند: جملة دوم كه دربارة عايشه فضيلتي را برشمرده است كه ديگر زنان حتي فاطمه از آن محروم است، مربوط به زماني است كه فاطمه كوچك و نابالغ بود؛ يعني در هنگامي از فضيلت عايشه ياد شد كه حضرت فاطمه خردسال بود و آن فضيلت مربوط به افراد بالغ بود. همو مي گويد : فاطمه در بيست و پنج سالگي درگذشت(مشكل الآثار، ج 1، ص 47و52؛ سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ج ،ص264).
از اين دو جمله استفاده مي شود كه حضرت فاطمه دو سال پيش از بعثت ولادت يافت و عايشه چند سال از حضرت فاطمه بزرگ تر بود. با اين وجود اگر عايشه را دست كم سه سال از فاطمه (س) بزرگ تر فرض كنيم، مي توان فهميد ولادت عايشه پنج سال پيش از بعثت بود، در اين صورت زماني كه به عقد پيامبر درآمد، حدوداً پانزده ساله بود .
3- برخي از سيره نويسان همانند «ابن اسحاق» و «ابن هشام» كه پيشگامان سيره نويسي هستند. مي نويسند: عايشه بيستمين فردي بود كه به پيامبر ايمان آورد. اينان مي افزايند : پيش از عايشه خواهرش اسماء و پس از عايشه «خبّات بن اَرَّت» مسلمان شدند. (اين امر در حدود سال چهارم بعثت و بعد از علني شدن دعوت پيامبر رخ داد)، چنان كه مي افزايند: عايشه در اين هنگام به سن تكليف نرسيده و صغيره بود(سيره ابن هشام، ج1،ص234).
صغيره بودن به چه معناست؟ قطعاً به اين معنا نيست كه دورة شيرخواري را طي مي كرده، چرا كه در اين دوره معقول نيست گفته شود اسلام آورد؛ بايد در اين هنگام سن عايشه حدي باشد كه بتوان اين نسبت را به او داد.
سن حضرت علي (ع) را در هنگامي كه اسلام آورد، ده تا سيزده سال گفته و يادآور شده اند حضرت در اين هنگام صغير بود، «رجل» نبود. حال دربارة عايشه هم مي بايست طوري سخن گفت كه معقول باشد؛ يعني سنش به اندازه اي باشد كه بتواند اسلام بياورد تا بگويند بيستمين مسلمان است ، اگرچه كم تر از سن بلوغ باشد. اگر بلوغ دختران نه سال است، ايشان در هنگام پذيرش اسلام مثلاً هشت ساله باشد. در اين صورت هنگامي كه به عقد پيامبر درآمد، حدوداً پانزده ، يا شانزده ساله بود، نه شش ، يا هفت ساله.
ثانيا: در زمان پيامبر (ص) سن ازدواج دختران در همين حدود، معمولي و متعادف بود. عرب هاي شبه جزيره خوش نداشتند دختر دير ازدواج كند و مدت ها در خانة پدر بماند. بلكه مي كوشيدند دخترانشان را زودهنگام شوهر دهند و به خانة همسر بفرستند، تا خيالشان آسوده شود. بنابراين ازدواج دختران در سنين كم در آن عصر و زمان پسنديده و متعادف بود و هيچ اشكالي نداشت. اگر پيامبر در اين مورد مرتكب اشتباهي مي شد و كاري غيرمتعارف انجام مي داد، بدون شك دشمنان حضرت سوء استفاده مي كردند و آن را برضد رسالت پيامبر به كار مي گرفتند. در تاريخ هيچ نشاني نيست كه دشمنان قسم خوردة حضرت از اين ازدواج براي كوبيدن شخصيتش بهره گرفته باشند، كه دليل است ازدواج حضرت با عايشه برخلاف عرف نبود.
اما در مورد جمله دوم (؛يعني سن عايشه در هنگام عروسي) مي گوييم:
به نوشتة همة مورخان و سيره نويسان عايشه در سال دوم هجري و پس از جنگ بدر به خانة پيامبر راه پيدا كرد و مراسم عروسي برگزار شد. نيز نوشته اند: عقد عايشه در ماه شوال سال دهم بعثت، سه سال پيش از هجرت و عروسي او در ماه شوال در سال دوم هجري رخ داد(طبقات الكبري، ج 8، ص 58)؛ يعني بين عقد عايشه با عروسي اش پنج سال فاصله بود. بنابراين اگر عقد عايشه در نه سالگي جاري شد، عروسي اش در چهارده سالگي صورت گرفت اما اگر عقدش در چهارده سالگي بود، ازدواجش در نوزده سالگي رخ داد. بنابراين به هيچ وجه نمي توان پذيرفت در نه سالگي همسر پيامبر شد!
دو نكته:
1- رواياتي كه مربوط به كم بودن سن عايشه است، عمدتاً از وي نقل شده است. مي دانيم زنان تمايل دارند سن خودشان را كم تر از آن چه هست نشان دهند! شايد كم نشان دادن سن عايشه، ريشه در همين نكته داشته باشد.
2- اگر بپذيريم عايشه در هنگام اجراي صيغه عقد هفت ساله بود، در هنگام عروسي مي بايست دوازده ساله باشد، نه نُه ساله، چون بيان شد تاريخ اجراي صيغه عقد، شوال سال دهم، سه سال پيش از هجرت و تاريخ عروسي سال دوم هجري در ماه شوال واقع شد. بنابراين دليلي ندارد برخي از نويسندگان تفاوت بين تاريخ عقد و عروسي را دوسال قرار دهند.
اظهار شگفتي : جاي بسي تعجب و شگفتي است كه سيره نويساني همانند ابن اسحاق و ابن هشام عايشه را در زمرة مسلمانان نخستين قرار مي دهند و او را بيستمين مسلمان برمي شمارند اما در جاي ديگر بيان دارند كه عايشه هفت ساله بود به عقد پيامبر درآمد و در نه سالگي در مدينه به خانه ايشان رفت!( سيرة ابن هشام، ج4، ص 214).
عموم سيره نويساني كه از نظر زماني بعد از ابن اسحاق و ابن هشام قرار دارند، استناد به سخن ايشان مطالب ضد و نقيضي (كه باعث خرده گيري دشمنان مي شود) بيان داشته اند، از جمله «ابن قتيبه دينوري» در المعارف مي نويسد : عايشه شش ساله بود كه به عقد پيامبر درآمد و در سال دوم هجري ، هفده ماه پس از هجرت، در حالي كه نه ساله بود وارد خانة پيامبر شد! بعد مي نويسد: اودر سال پنجاه و هشتم هجري و در هفتاد سالگي درگذشت(المعارف ، ص 134).
با تأمل در چند جمله مذكور، دو تناقض و ناسازگاري را مي توان مشاهده نمود:
يكي ناسازگاري بين سال عقد و سال عروسي كه مي بايست پنج سال تفاوت داشته باشد، در حالي كه در اين متن به سه سال كاهش پيدا كرده است.
ديگري ناسازگاري بين سن ازدواج با هفتاد ساله بودنش در سال پنجاه و هشت هجري.
اگر در سال پنجاه و هشتم هجري ، هفتاد ساله بود، معنايش اين است كه عايشه در سال دوازدهم پيش از هجرت متولد شده باشد ، حال اگر ولادتش در سال دوازدهم پيش از هجرت باشد و در سال دوم هجري وارد خانه پيامبر شد، نتيجه مي گيريم عايشه در هنگامي كه وارد خانة پيامبر شد و عروسي كرد، چهارده ساله بود، در حالي كه در آغاز به جاي چهارده سال، نه سال را ذكر كرده است!
راستي چرا اين گونه ناهمگون نوشته اند؟ شايد حُبّ و بُغض مذهبي و فضيلت تراشي براي اين بانوي نامدار و تأثيرگذار در تاريخ اسلام يكي از عواملي باشد كه برخي از نويسندگان به اين لغزش روشن گرفتار شده اند؛ چرا كه از سويي مي خواهند به عايشه فضيلت مسلمانان اوليه را عنايت كنند و از سوي ديگر برسانند كه پيامبر از آغاز محبت ويژه اي به عايشه داشت.
در پايان مطلب جالب ديگري را از يكي از منابع مهم اهل سنت نقل مي كنيم كه در صورت فرض صحت اين روايت، بسياري از اشكالات برطرف مي شود: ابن سعد در كتاب الطبقات الكبري خود مي نويسد: عايشه پيش از آن‌كه با پيامبر ازدواج كند ، در عقد شخص ديگري به نام جبير بن مطعم بوده است! ؛
عن عبد الله بن أبي ملكية قال خطب رسول الله صلى الله عليه وسلم عائشة بنت أبي بكر الصديق فقال إني كنت أعطيتها مطعما لابنه جبير فدعني حتى أسلها منهم فاستسلها منهم فطلقها فتزوجها رسول الله صلى الله عليه وسلم . (الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 8 - ص 59) .
عبد الله بن أبي مليكه مي‌گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله از عايشه دختر ابوبكر خواستگاري كرد ، ابو بكر گفت : من عايشه را به جبير بن مطعم داده‌ام ، به من اجازه دهيد تا آن‌ها را منصرف كنم . ابوبكر آن‌ها را منصرف كرد و طلاقش را گرفت ، سپس رسول خدا با او ازدواج كرد .
با مطالبي كه عرض شد روشن شد كه سن عايشه در هنگام ازواج با رسول خدا صلي الله عليه و آله بيش از نه سال بوده و بر فرض هم كه در همين سن ازدواج كرده باشد اين ازدواج از نظر مردم آن روز امري طبيعي بوده چراكه زنان آن دوران از لحاظ جسماني زناني بودند كه سريع رشد مي كردند و به سن بلوغ مي رسيدند و در آن سن مشكلي براي ازدواج نداشتند.

2)دليل اسير گرفتن زنها در جنگ هاي زمان پيامبر اكرم چه بود؟
در مورد اينكه دليل اسلام در مورد كنيز و برده داري چيست ذكر مطالبي ضروري است. در پاسخ به اين پرسش مقدمه كوتاهي درباره اصل برده داري در اسلام لازم به نظر مي رسد.
بدون ترديد اسلام مبتكر نظام برده داري در جهان نيست بلكه محدوده كننده و تغيير دهنده اين نظام كهن و اين پديده تلخ اجتماعي بشر است. پيش از اسلام برده داري در حدّ وسيع و گسترده اي در سراسر جهان حاكم بود و سابقه طولاني در تاريخ بشر دارد.
تا آنجا كه برخي از دانشمندان قديم نظير افلاطون و ارسطو در آثار خود از برده داري طرفداري كرده اند و آن را از ضرورت ها و لوازم زندگي اجتماعي بشر دانسته اند و معتقدند كه برخي انسان ها اساسا برده متولد شده اند تا در خدمت ديگران باشند.
عوامل متعددي باعث بردگي يك انسان مي شد. نظير: فقر، بدهكار شدن، انجام برخي جرائم اجتماعي، ربوده شدن انسان هاي بي پناه، باختن در قمار و... بردگي براي بردگان سرنوشت محتوم و هميشگي آنها بود كه نسل به نسل در فرزندانشان تداوم مي يافت و راه بازگشتي هم وجود نداشت. رفتار با بردگان در حدّ رفتار با حيوانات و چارپايان بود. برده يك حيوان آگاه بود كه از او در تمام زمينه ها بهره كشي مي شد. او آفريده شده بود تا تمام نيازهاي ارباب خود را برآورده كند.
پس از ظهور اسلام و نشر تعاليم و آموزه هاي آزادي بخش و عدالت خواهانه آن، زمينه هاي فكري و عملي مبارزه با برده داري به وجود آمد. از اين رو بردگان و مستضعفين از نخستين گروه هاي پيش گام در پذيرش اسلام بودند زيرا نداي عدالت خواهي و مساوات و برابري و آزادي اسلام را گمشده تاريخي خود مي ديدند.
اسلام با پديده تلخ و ريشه دار بردگي كه از يك سو ريشه در ضعف و سستي انسان ها و از سوي ديگر ظلم و زياده خواهي اربابان داشت به تدريج مبارزه كرد، ابتدا زمينه هاي فكري آن را فراهم آورد و سپس اقدامات قانوني و عملي را انجام داد. لغو يكباره و دفعي برده داري باعث اخلال در نظم اجتماعي مي شد. بروز جمع وسيعي از انسان هايي كه فاقد پشتوانه اقتصادي و حمايت هاي خانوادگي بودند و هم چنين شورش وسيع بردگان عليه اربابان و از سوي ديگر امتناع اربابان براي از دست دادن سرمايه هاي اقتصادي خود از مشكلات لغو دفعي برده داري به حساب مي آمد.
بنابراين اسلام با گشودن باب جديدي در احكام و مقررات خود با عنوان «عتق» زمينه ها و عوامل متعددي را براي آزادي بردگان فراهم آورد تا آنجا كه در موارد متعدد مسلمانان را ملزم به آزاد كردن بردگان كرد كه موارد آن در فقه اسلامي بيان شده است يكي از اقدامات جدّي و مهم اسلام در براندازي نظام برده داري محدود كردن عوامل بردگي انسان ها به اسارت در جنگ است. اسلام تنها راه برده گيري را اسارت در جنگ با كافر حربي دانست و آن را هم نه به عنوان يك حكم قطعي و لازم الاجراء بلكه به عنوان يكي از راه هاي نگه داري اسيران جنگي به تشخيص حاكم اسلامي واگذار كرد. به اين معنا كه در جنگ با كافران حربي، اسيران جنگ به تشخيص حاكم اسلامي يا آزاد مي شدند يا در زندان ها نگهداري مي شدند و يا به خانواده هاي مسلمانان واگذار مي شدند و دوران اسارت خود را در ميان خانواده هاي مسلمان مي گذراندند. تشخيص اين كه درباره اسيران چه رفتاري شود به عهده حاكم و رهبر اسلام است كه در جنگ هاي ابتدايي با كافران بايد آن رهبر، معصوم باشد تا حكم او مشروعيت داشته باشد يا نائب و نماينده معصوم. جنگ ها و فتوحات اسلامي كه در رأس آن امام معصوم قرار ندارد از مشروعيت برخوردار نيست. از طرف ديگر يكي از حكمت هاي برده گيري در جنگ به خاطر مقابله به مثل با كفار بود. عدم مقابله به مثل با كفار در اين موضوع زمينه جرات يافتن و تجاوز كفار به سرزمين هاي مسلمين را بيش از پيش مهيا مي ساخت. با اين توضيح در صورت تعهد و وجود قرارداد متقابل بين سرزمين كفر و اسلام در زمينه عدم برده گيري ، اين قرارداد لازم الاجرا خواهد بود.

  برده گيري در اسلام از پي آمدهاي «جهاد» است. جهاد از واجبات ديني و از فروع دين اسلام و از عبادت هاي بزرگ به شمار مي آيد.


بنابراين برده گيري در اسلام از پي آمدهاي «جهاد» است. جهاد از واجبات ديني و از فروع دين اسلام و از عبادت هاي بزرگ به شمار مي آيد. اسلام دين جنگ و خشونت نيست و هر جنگ و غارتي را مجاز نمي داند. جهاد در اسلام با هدف گسترش توحيد و مبارزه با شرك و كفر و رفع ظلم و ستم و فساد و فتنه صورت مي گيرد. جهاد در اسلام احكام و آداب و شرايط خاص خود را دارد. اسلام جنگ با اهل كتاب يا غير موحداني كه با مسلمين معاهده صلح بسته اند يا حاضر به پرداخت جزيه هستند را جايز نمي داند.
امّا جنگ با كافراني كه به قصد مبارزه با توحيد يكتاپرستي و جلوگيري از گسترش اسلام در برابر مسلمانان قدّ علم كرده اند را با شرايط خاصي جايز و بلكه واجب مي داند.
از جمله شرايط آن است كه نخست با كلمات حكمت آميز و موعظه حسنه و برهان و استدلال آنها را به توحيد و خدا پرستي دعوت مي كنند تا قانع شوند. بعد از اتمام حجت اگر اسلام را نپذيرفتند چند حالت ممكن است يا آنها پيروان كتاب هاي آسماني هستند كه حاضر به پرداخت جزيه هستند كه در اين فرض جنگ تعطيل مي شود و آنها به حال خود واگذار مي شوند و يا با مسلمانان معاهده مي بندند كه طبق عهدشان با آنها عمل مي شود و اگر نه اهل كتابند و نه اهل معاهده و پرداخت جزيه، با اعلام قبلي با آنها جنگ مي شود همچنان كه گفته شد طبق نظر شيعه در جهادهاي ابتدايي (در مقابل جهاد دفاعي) حضور امام معصوم يا نماينده او الزامي است و اين گونه نيست كه هر مسلماني حق حمله به بلاد كفر را داشته باشد.
در جنگ با كافران حربي تنها كساني كشته مي شوند كه شمشير كشيده و در معركه جنگ حاضر باشند و ساير افراد كه در جنگ دخالت ندارند، محكوم به قتل نيستند.
در پايان جنگ با كفار حربي و در صورت پيروزي مسلمانان، لشكر اسلام نسبت به مال و انسان هاي باقي مانده از سپاه كفر مسلط مي شود و ملك آنها محسوب مي شود.
درباره نحوه رفتار با اسيران، حاكم معصوم اسلام تصميم گيري مي كند. يكي از راهكارهاي پيش بيني شده در برخورد با اسيران جنگي كافر، بردگي آنهاست. راهكارهاي ديگري نظير آزادي مطلق و بدون قيد و شرط، آزادي در برابر دريافت فديه يا مبادله با اسراي مسلمان هم وجود دارد. بنابراين به بردگي كشاندن اسراء حكم قطعي براي آنها نيست بلكه به تصميم و مصلحت سنجي حاكم اسلامي بستگي دارد. تمام موارد فوق برگرفته از نحوه رفتار رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جنگ با كفار است به عنوان نمونه در جنگ بدر، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اسيران جنگي كافر را كه به جنگ با مسلمانان برخاسته بودند را با دريافت فديه آزاد كرد و برخي را هم بدون دريافت فديه آزاد كرد. در جنگ با يهود بني قينقاع و بني نضير آنها را بدون مجازات آزاد كرد ولي آنها را از مدينه اخراج نمود. در جنگ با بني قريظه كه بارها و بارها عليه مسلمانان توطئه كرده. بودند و تعهدات خود را شكسته بودند پس از قتل نظاميان آنها، اسيران آنها را به بردگي كشاند و بردگان را ميان مسلمانان تقسيم كرد كه شامل زنان و كودكان و غير نظاميان بودند امّا در ساير جنگ ها غالبا رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اسيران جنگي را به ويژه زنان و كودكان را آزاد نمود و كمتر آنها را به بردگي كشاندند.
نكته مهم در تفاوت برده داري در اسلام با نظام رايج برده داري در جهان در تفاوت در نوع رويكرد و نگاه انساني به بردگان و هم چنين وضع قوانين و مقررات فراوان براي سامان بخشيدن و نظام مند كردن رفتار با بردگان است. اسلام حقوق انساني بردگان را به رسميت شناخت و راهكارهاي متعددي براي آزادي آنها در نظر گرفت. بردگي اسيران جنگي (كفار حربي) در حقيقت جايگزين نگه داري آنها در زندان هاست. زندان هايي كه هيچ نفعي براي فرد اسير و جامعه اسلام ندارد. اسيران به جاي آن كه در محيط خفقان بار و آزار دهنده زندان محبوس باشند و گرفتار افسردگي و نااميدي شوند و مخارج زيادي را به دولت اسلام بار كنند، به خانواده مسلمانان واگذار مي شدند تا ضمن اين كه از حقوق و مزاياي انساني برخوردار باشند از محيط تربيتي مسلمانان نيز بهره بگيرند اسلام توصيه هاي فراواني نسبت به خوش رفتاري و احسان به بردگان نموده است و از ظلم و بد رفتاري با بردگان به شدت نهي نموده است و از سوي ديگر راه ها و زمينه هاي فراواني براي آزادي بردگان فراهم نموده است.
امّا پرسش اصلي اين است كه در جنگ با كفار حربي اين نظاميان هستند كه مستحق مجازات هستند امّا گناه زنان و كودكان كفّار حربي چيست كه بايد به اسارت مسلمانان در آيند و برده آنها شوند؟
از ديدگاه اسلام، كفر گناهي نابخشودني است. همچنان كه براي كافران در آخرت عذاب هاي دردناك و ابدي در نظر گرفته مي شود در اين دنيا نيز مجازات هايي براي كافران وجود دارد. به ويژه كافري كه علاوه بر انكار توحيد و يكتاپرستي به مبارزه با توحيد نيز برخيزند. نمونه اين سخت گيري را در برخورد با مرتدين مي توان ديد. گرچه اسلام در مرحله پذيرش دين اجباري قائل نيست و شعار لا اكراه في الدين سر مي دهد امّا اين اجازه را به انسان ها نمي دهد تا پس از تحقيق و مطالعه و پذيرش منطقي و مستدل اسلام و يكتاپرستي، عقل و منطق و برهان را زير پا بگذارند و به تبليغ عليه اسلام بپردازند.
اسلام، فرد كافر را فاقد هر گونه صلاحيت فردي و اجتماعي مي داند. كافر از هيچ جايگاهي در جامعه اسلامي برخوردار نيست و شايسته تصدي مناصب اجتماعي و مسئوليت ها نيست با اين مقدمه، سؤال درباره همسر و فرزندان كافر حربي نيز روشن مي شود. اسلام اسارت مرد كافر حربي در جنگ را به منزله طلاق و فسخ ازدواج او با همسرش مي داند. زيرا او شايسته تصدي خانواده و سرپرستي از زن و فرزند خويش هم نيست. (همانند آنچه امروز در دادگاه هاي خانواده درباره برخي مردان حكم مي شود كه آنها را به دليل عدم پايبندي به موازين اخلاقي و قانوني فاقد صلاحيت سرپرستي فرزندان خودش مي دانند) بنابراين با اسارت كافر حربي در جنگ، ازدواج او با همسرش فسخ مي شود. اينك با زنان و كودكان بر جاي مانده از جنگ چه بايد كرد؟ آيا آنها را بدون سرپرست و بلا تكليف در جامعه رها كرد؟ تأمين اقتصادي و حمايت مالي از اين خانواده ها و تربيت كودكان و فرزندان جنگ زده به عهده كيست؟
اسلام اجباري در به بردگي كشاندن آنها نكرده است و همچنان كه بارها گفتيم، استرقاق و آزادي اسيران جنگي يكي از راهكارها و يكي از انواع رفتارها و برخورد با اسيران است در سيره رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جنگ هاي متعدد آزادي همه اسيران اعم از زنان و كودكان وجود دارد و در مواردي نيز زنان و كودكان به اسارت و بردگي مسلمانان در آمده اند.
بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه زنان كافر نيز در گناه كفر و همراهي با مردان كافر مقصر و مستحق مجازاتند اسلام هيچ انسان موحد و يكتاپرستي را به بردگي نمي كشاند و به تعبير امام علي ـ عليه السلام ـ «ليس علي الموحدين سبي و لا يغنم من اموالهم الاما قاتلوا به و عليه: بر انسان هاي خداپرست، حكم بردگي جاري نمي شود و اموال آنها به غنيمت برده نمي شود».
مگر آن مقداري كه در جنگ از آن استفاده كرده اند بنابراين زنان نيز در تداوم كفر خود و همراهي با كافران همانند مردان مقصر و مستحق مجازاتند امّا اسلام به جاي مجازات زنان آن ها و به جاي رها كردن بلا تكليف آنها در جامعه آنها را به خانواده هاي اسلام ملحق مي كنند تا تحت سرپرستي افراد مسلمان و در محيط توحيد و يكتا پرستي قرار گيرند. بدون شك سرپرستي اين زنان و كودكان هزينه هايي بر مسلمانان نيز تحميل مي كند ضمن اين كه فوائدي را نيز عايد آنها مي سازد. در اين نكته ترديدي نيست كه اسلام به مسلمانان اجازه داده است تا در جنگ با كفار حربي بر اموال و دارايي و خانواده هايي آنها مسلط شوند و حق استفاده و ازدواج با آنها را داده است.
در جنگ حنين، كه زنان زيادي از كفار به اسارت مسلمانان در آمده بودند، پيش از آن كه حكم آزادي آنها صادر شود، زنان و كودكان در ميان مسلمانان تقسيم شدند. مسلمانان در استفاده جنسي از آنها دچار شك و ترديد شدند و نسبت به اين كار اكراه داشتند (ظاهرا علت اكراه آنها اين بود كه شوهران برخي از اين زنان زنده بودند) آيه 24 سوره نساء درباره جواز ازدواج با اسيران جنگي و تمتع جنسي از آنها نازل شد:
«و المحصنات من النساء الا ما ملكت ايمانكم...؛ زنان شوهر دار بر شما حرام هستند مگر آنها را كه از راه اسارت مالك شده ايد».
در حقيقت، قرآن اسارت در جنگ را در حكم طلاق دانسته و ازدواج با كنيزان را مجاز اعلام كرد. در آيه 25 سوره نساء نيز، قرآن به كساني كه توانايي ازدواج با زنان آزاده پاكدامن باايمان را ندارند، توصيه مي كند تا به ازدواج رسمي با زنان پاك دامن از بردگان باايمان اقدام كنند: «وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكمْ طَوْلاً أَن يَنكحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكتْ أَيْمَانُكم مِّن فَتَيَاتِكمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكمْ بَعْضُكم مِّن بَعْضٍ فَانكحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَي الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِك لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ».
و آنها كه توانايي ازدواج با زنان «آزاد» پاكدامن باايمان را ندارند، مي توانند با زنان پاكدامن از بردگان باايماني كه در اختيار دارند ازدواج كنند خدا به ايمان شما آگاه تر است و همگي اعضاي يك پيكريد.

برخي كتاب هايي كه در زمينه برده داري نگاشته شده است كه براي مطالعه جوانان توصيه مي شود. 1. نگاهي به بردگي، آيت الله محمد علي گرامي؛ 2. بردگي در اسلام، محمد صادق ايرجي؛ 3. بردگي از ديدگاه اسلام، حسيني طباطبايي؛ 4. بررسي تاريخي اسلام و برده داري با تكيه بر سيره معصومان، عبدالرضا عرب، مراجعه كنند.

نيز براي مطالعات اسلامي، برخي از منابع – اعم از فارسي و عربي – معرفي مي شود:
برخي منابع جهت مطالعه خداشناسي، پيامبرشناسي، امام شناسي و معاد كه اين بحث ها را به طور مشترك در بردارند، عبارت اند از:
1. مصباح يزدي، محمد تقى، معارف قرآن (خداشناسى، كيهان شناسى، انسان شناسى)
2. مصباح يزدى، محمد تقى، آموزش عقايد
3. مكارم شيرازي ،ناصر ، تفسير نمونه
منابع جهت مطالعه خداشناسي:
1. مطهري، مرتضي، جهان بيني توحيدي
2. مكارم شيرازي، ناصر، عقيده يك مسلمان
3. بهشتي، سيد محمد، باهنر، محمد جواد، گلزاده غفوري، علي، شناخت اسلام
4. ميرزايى‏، نجف على، شگفتي هاي آفرينش (ترجمه توحيد مفضّل)
5. مكارم شيرازي، ناصر، پيام امام (شرح نهج البلاغه)
منابع جهت مطالعه پيامبر و امام شناسي:
1. مطهري، مرتضي، خاتميت
2.سبحاني، جعفر، فروغ ابديت


منبع:پرسمان دانشجویی

پربازدیدها

پربحث‌ها