فحش و ناسزا به هيچ وجه در فرهنگ ائمه اطهار جايي ندارد و آن بزرگواران به شدت با اينگونه اعمال و رفتار زشت مقابله كرده اند.

یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
وبگردی؛معارف،پیامبرواهل بیت،پرسمان ناسزا به خلفاي سه گانه

ناسزا به خلفاي سه گانه

آيا به نظر شما درست است كه بعد از گذشت 1400 سال از صدر اسلام و در شرايط كنوني همچنان ما به خلفاي سه گانه ناسزا بگوييم؟

پاسخ: در پاسخ به اين پرسش توجه به نكات ذيل ضروري است:
1-فحش و ناسزا به هيچ وجه در فرهنگ ائمه اطهار جايي ندارد و آن بزرگواران به شدت با اينگونه اعمال و رفتار زشت مقابله كرده اند.
2-آنچه كه در روايات هم وارد شده مسئله لعن كردن است كه با فحش و ناسزا كاملا متفاوت است، لعن به معناى دور بودن از رحمت الهى است.(قاموس قرآن، ج 6، ص‏60. )اين واژه، بارها در قرآن آمده است و كفار، مشركان، منافقان، تحريف كنندگان حق و جهنميان، از جمله لعن شدگان بوده‏اند. عمل لعنت هم به خداوند متعال و هم به فرشتگان و هم به انبياء و هم به مردم نسبت داده شده است. براى نمونه، مى‏توانيد به بقره (2)، آيات 88، 89، 159 و 161؛ آل عمران (3 )، آيه 87؛ نساء (4)، آيات 46، 47، 51، 94 و 118؛ مائده (5)، آيات 13، 60، 64 و 78؛ اعراف (7)، آيات 138 و 144 و... اشاره كرد. يكى از آياتى كه در آن به لعن دشمنان الهى تصريح شده است، اين آيه است: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً»احزاب (33)، آيه 57. «كسانى كه خدا و رسولش را اذيت كنند، خدا در دنيا و آخرت، آنها را نفرين مى‏كند و عذابى با ذلت، آنها را در مى‏يابد».
تفسير اين آيه، مى‏تواند پاسخى به علت لعن برخى اصحاب باشد. براى روشن شدن موضوع، به نكات زير توجه كنيد:
1. در اين آيه، اذيت و آزار پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، در دايره لعن قرار گرفته است؛ يعنى هر كارى كه موجب آزار پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) شود، همچون شرك، الحاد، تهمت‏هاى ناروا، مخالفت با دستورات وى، ايجاد مزاحمت براى وى و همچنين اذيت اهل بيت او، از مصاديق اذيت - در اين آيه - مى‏باشند(الميزان، ج 17، ص‏421 و 422.) و كننده و فاعل آن، مشمول نفرين الهى و عذاب است و ما به پيروى از حضرت حق، موظفيم چنين كسانى را لعن كنيم. در اين باره، به برخى روايات، از منابع اهل سنت، مى‏توان اشاره كرد:
الف) پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در اواخر عمر، پس از اعزام سپاه اسامه براى نبرد با روميان‏و تخلف برخى از اصحاب، فرمود: «لعن اللَّه من تخلف عن جيش اسامه؛ نفرين خدابر كسى كه از لشكر اسامه سر پيچى كند».(شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص‏29. ) بدون شك، اين لعن، همه كسانى راكه از دستور پيامبر تخلف كردند و با سپاه مذكور به جبهه اعزام نشدند، شامل مى‏شود.
ب) پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اذيت امام على(عليه السلام) را مساوى با اذيت خود مى‏دانست. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خطاب به عمرو بن شاس الاسلمى فرمود: «يا عمرو اما و اللَّه لقد آذيتنى. فقلت: اعوذ باللَّه ان اوذيك يا رسول اللَّه. قال: بلى من آذى علياً فقد آذانى؛عمرو! به خدا قسم! مرا آزردى. عمرو مى‏گويد: عرض كردم: اى پيامبر خدا! به خدا پناه مى‏برم از اين‏كه شما را بيازارم. پيامبر فرمود: بله، آن‏كه على را بيازارد، همانا مرا آزرده است».( مسند احمد، ج 3، ص 483؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص‏422)
ج) پيامبر، آزار فاطمه(عليه السلام) را آزار خود مى‏دانست و مى‏فرمود: «اما فاطمهَ بضعة منّى يوذينى ما آذاها؛ فاطمه، پاره تن من است؛ آن‏كه او را آزرده كند، مرا آزرده است».(مسند احمد، ج 4، ص 5؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 141؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 360؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 159.)
د) پيامبر(صلى الله عليه وآله)، آزار حسن و حسين(عليه السلام) را نيز اذيت خود مى‏شمرد. انس بن مالك مى‏خواست امام حسن(عليه السلام) را در حالى كه كودك بود و بر سينه پيامبر نشسته بود، از وى جدا كند؛ پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «ويحك يا انس دع ابني و ثمرهَ فوادي فانه من آذى هذا فقد آذاني و من آذاني فقد آذى اللَّه‏(مجمع الزوائد، ج 1، ص 284. )واى بر تو اى انس! پسرم و ميوه دلم را آزاد بگذار؛ هر كس او را آزار دهد، مرا آزرده و هر كس مرا آزار نمايد، خدا را آزرده است».
2. اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)، يكديگر را لعن مى‏كردند؛ چنان‏كه عمار، عثمان راسبّ كرد.(سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 425.)
3. لعن برخى اصحاب، از ويژگى‏هاى شيعه نيست؛ بلكه اهل سنت نيز برخى از اصحاب را لعن مى‏كنند؛ آنان، قاتلان عثمان را نفرين مى‏كنند ابن حزم درباره اصحابى كه به قتل عثمان مبادرت كردند، مى‏گويد: «لعن اللّه من قتله‏(الفِصَل، ج 3، ص 74 و 77) لعن خداوند بر قاتلان او باد».
مسلم نيشابورى در كتاب خود، بابى را با عنوان «افرادى كه پيامبر آنان را لعن و نفرين كرده»، ذكر كرده است.(صحيح مسلم، ج 5، كتاب البرو الصلة، باب 25، ح 88 - 97.)
4. همانطور كه ذكر كرديم اسلام، اگرچه لعن و نفرين را به طور هنجارمند در مواردي تجويز كرده است امّا از سب و دشنام، نهى كرده است و تفاوت اين دو نيز روشن است؛ خداوند مى‏فرمايد:
«وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ»؛انعام (6)، آيه 108 «و شما مؤمنان بر آنان كه غير خدا را مى‏خوانند، دشنام ندهيد؛ تا مبادا آنها هم از روى دشمنى و جهالت؛ خدا را دشنام دهند».
هر چند ممكن است كه مراد اين آيه، سب كردن در صورت رو به رو شدن با دشمنان خدا باشد.
حال بعد از ذكر مطالبي كه عرض شد متوجه شديد كه لعن جايز است اما آيا در هر زمان و هر مكان؟ آياجايز است علني لعن كنيم؟ لعن علني به چه قيمتي؟
سبّ و لعن خلفا ابزارى براى فتوا به قتل شيعه
‏ الف : به شهادت تاريخ وسيره‏نويسان ، سلاطين وخلفاء مستبدّ هميشه از اين موضوع براى قتل عام ونابودى شيعه استفاده كرده‏اند همانگونه كه صاحب كتاب «المنتظم » به اين نكته اشاره كرده و مى‏گويد : حكّام وسردمداران قدرت هر وقت كه مى‏خواستند فردى شيعى مذهب را تعقيب و دستگير وسپس او را مجازات كنند به جرم فحش وناسزا به أبو بكر وعمر بود ، نه اينكه چون پيرو على ( ع ) است ، ويا از آن حضرت دفاع كرده است‏ (المنتظم : 2 / ص 36 ، وضوء النبى ( ص ))
‏ ب : ابن اثير در حوادث سال 407 هـ مى‏نويسد : در اين سال در تمام شهرهاى آفريقا شيعيان را به جرم سبّ ولعن شيخين ( أبو بكر و عمر ) از بين بردند. (الكامل : 9 / 110 ).
‏ ج : سرخسى از فقهاء بزرگ اهل سنّت اين چنين فتوا داده است : هر كس در باره خلفا سخنى بگويد كه در آن طعن و اعتراض باشد ، ملحد و بى‏دين است و از مسلمانى خارج شده است ، و دواى درد چنين شخصى اگر توبه نكند ، شمشير است. (اصول السرخسى : 2 / 134 ).
‏ زمينه صدور فتواهايى خشن بر ضدّ شيعه ، احاديثى است كه با استفاده از نام پيامبر اكرم ( ص ) ساخته شده است ، و جالب است كه شما بار ديگر سخن سرخسى را مرور كنيد كه گفت : كسى كه أبو بكر و عمر را لعنت كند اگر توبه نكند دواى او شمشير است ، و سپس به اين فتواى خشن‏تر بنگريد كه مى‏گويد : «وأنّه إذا تاب لا تقبل توبته بل يجب قتله »‏ اگر توبه هم كرد پذيرفته نمى‏شود ، بلكه بايد كشته شود .(رسائل ابن عابدين : 1 / 364 ).
نتيجه اين سخنان اعمّ از احاديث دروغينى كه در فضائل ساختگى اشخاص در لابلاى كتابهاى حديثى و تفسيرى و تاريخى نوشته شده و يا فتواهايى كه به قلم مدّعيان فقاهت صادر شده ، جز قتل و خون ريزى انسانهاى بى‏گناه نبوده است .
‏ به يك نمونه از جنايات تاريخى كه محصول اين انديشه‏هاى دروغين است اشاره مى‏كنيم و قضاوت را به شما خواننده محترم واگذار مى‏كنيم .
‏سلطان مراد چهارمين پادشاه عثمانى در صدد جنگ افروزى عليه ايران بود ، و لذا به بعضى از دانشمندان اهل سنّت متوسّل شد تا جهت شعله ور كردن فتنه جنگ داخلى بين مسلمانان فتوايى از آنان بگيرد ، ولى هيچ يك از علماء و دانشمندان جرأت اين كار را نداشت و به خود اجازه نداد تا مسبّب قتل و خون ريزى شود ، امّا يك جوان دين فروش به نام «نوح افندى » كه بويى از فقه و انسانيّت به مشامش نرسيده بود ، در كمال وقاحت و بى‏شرمى فتوايى صادر كرد كه در آن ابتدا كفر شيعه را ثابت و سپس قتل او را واجب مى‏كرد ، متن فتواى او چنين است : «من قتل رافضيّاً واحداً وجبت له الجنّه ». هر كس يك نفر از شيعيان را بكشد بهشت بر او واجب مى‏شود .
‏ با صدور اين فتوا دهها هزار نفر به قتل رسيدند ، و تنها در حادثه خونين «حلب » چهل هزار نفر از شيعيان اين شهر به شهادت رسيدند. (رجوع كنيد به مجلّه تراثنا ج 6 ، ص 32 ، ( موقف الشيعة من هجمات الحضومى )) .

 لعن و سبّ أمير المؤمنين عليه السلام

3 -
يكى از ظلمهاى بزرگى كه در حق مولا أمير مؤمنان حضرت على ( ع ) روا داشته‏اند ، دشنامها وبدگوئيهاى فراوان در باره آن حضرت است . و بنيانگذار اين روش زشت و ضدّ دينى و اخلاقى كسى نيست جز معاوية بن أبى سفيان كه به اصطلاح مفتخر به خال المؤمنين است كه عده‏اى جاهل و يا معاند ، از اعمال و كردار او با عظمت ياد مى‏كنند .
او كسى است كه در پايان نمازهايش چه جمعه و غير جمعه و بر بالاى منبر هنگام سخنرانى از على ( ع ) به زشتى ياد مى‏كند و حتّى فرمانى هم براى ديگر سخنرانان در دور افتاده‏ترين شهرها صادر مى‏كند تا به شايسته ‏ترين بنده خدا فحش و ناسزا بگويند .
حَمَوى از دانشمندان اهل سنّت مى‏گويد : عليّ بن أبي طالب در منابر شرق و غرب كشور اسلامى سبّ و لعن مى‏شد حتّى در دو شهر مقدّس ، يكى محلّ ولادت او ، و ديگرى محلّ هجرت و همراهى او با پيامبر يعنى شهر مدينه ، در منبرها بر او نفرين و به بدى ياد مى‏كردند. (معجم البلدان : 3 / 191 ، و5 / 38 ).
زمخشرى و سيوطى دو تن از بزرگان و دانشمندان سنّى مذهب مى‏گويند: در دوران بنو اميّه بر بالاى بيش از هزار منبر على را لعنت مى‏كردند ، و پايه گذار اين سنّت ، شخص معاويه بود. (بيع الأبرار زمخشرى : 2 / 186 ؛ النصاع الكافية محمد بن عقيل : 79 ؛السيوطى ، النص والاجتهاد : 496) .
چرا اين همه نا سزا؟! اكنون اين سؤال كه ريشه در اعماق دردهاى روحى و روانى هر مسلمان با غيرت دارد مطرح مى‏شود كه :
‏ مگر عليّ بن أبي طالب ( ع ) از أصحاب و ياران رسول خدا ( ص ) نبود؟
‏ مگر آن حضرت از خلفا و جانشينان پيامبر خدا شمرده نمى‏شد؟
مگر داماد پيامبر گرامى ( ص ) و همسر پاره تن آن حضرت نبود؟
‏ مگر او - نستجير باللّه - مسلمان نبود؟ مگر نه اين است كه رسول گرامى فرمود : هر گونه ناسزا گفتن به مسلمان موجب فسق است : «سباب المسلم فسوق » (صحيح بخارى : 171 ح 48 ، كتاب الايمان - باب خوف المؤمن من أن يحبط عمله ؛ صحيح مسلم : 1 / 58 ، باب قول النبى ( ص ) : «سباب المسلم فسوق » ) .
پس چرا سبّ و لعن على ( ع ) از ناحيه بعضي از بزرگان اهل سنت جنبه شرعى و قانونى به خود مى‏گيرد؟
معاويه چگونه حكومتى تشكيل داده كه پايه‏هاى آن بايد با سبّ على ( ع ) استوار مى‏گردد كه بنا به نقل ابن عساكر ، مروان به امام زين العابدين ( ع ) گفت : هنگام محاصره عثمان ، كسى همانند على ( ع ) از وى دفاع ننمود . حضرت فرمود : پس چرا اين همه او را در بالاى منابر ناسزا مى‏گوييد؟
‏ مروان پاسخ داد : اساس حكومت ما ، استوار نمى‏گردد مگر با اين ناسزاها . (تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر : 42 / 438 ؛ الصواعق المحرقة ص 33 ؛ النصائح الكافية ص 114 عن الدار قطنى ؛ شرح نهج البلاغه : 13 / 220 )
‏ چه اتفاقى در تاريخ اسلام مى‏افتد كه وقتى عمر بن عبد العزيز تصميم مى‏گيرد از لعن على ( ع ) جلوگيرى كند ، مردم از گوشه و كنار مسجد فرياد بر مى‏آورند «تركت السنّة ، تركت السنّة » هان ، سنت پيامبرا را ترك كردى!! (العتب الجميل ص 74 - 75 ؛ النصايح الكافية : 116 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبى الحديد : 13 / 222 )
آنان كار را به جايي رساندند كه حتي وقتى مى‏شنيدند خانواده‏اى اسم نوزاد خود را به نام على نهاده وى را بدون هيچ جرم و گناهى به قتل مى‏رساندند!!! وقتى اين خبر به گوش شخصي به نام «رَباح » رسيد نام فرزندش را تغيير داد . (سير أعلام النبلاء : 5 / 102 ، 7 / 413 ؛تهذيب الكمال : 20 / 429 ، تهذيب التهذيب : 7 / 281 ، ترجمة على بن رباح)
از اين نمونه ها بسيار است كه به جهت اختصار به همين موارد بسنده مي كنيم.

نسل كشى شيعه به چه جرمى؟

آرى يكى ديگر از لكه‏هاى ننگ تاريخ بنو اميه اين است كه بنا به نقل ابن ابى الحديد سنى معتزلى ، به دستور معاويه ، دوستان و شيعيان على را از زير هر سنگ و كلوخى بيرون كشيدند و دست و پاهاى آنان را بريده و با آهن گداخته به چشمان آنان سرمه كشيدند و بر بالاى شاخه‏ها خرما به دار آويختند. (شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد : 11 / 44 ، النصايح الكافية : 72 )
و بنا به نقل همو از امام باقر ( ع ) كه فرمود : شيعيان ما را در هر دهى و دهكده‏اى يافتند به قتل رساندند و دست و پاى آنان را مثله كردند و هر كس كه به ما اظهار محبت مى‏كرد ، زندانى كردند ، اموال او را مصادره نمودند و خانه او را ويران ساختند . و كار را به جايى رساندند كه اگر به يك نفر زنديق و ملحد و يا كافر مى‏گفتند بهتر از اين بود كه او را شيعه بنامند. (شرح نهج البلاغة : 11 / 43 )

نتيجه نهايي:

لعن و نفرين در هر زمان و مكاني جايز نمي باشد و سنت پيامبر و اهل بيت هم همينگونه بوده كه علانا از لعن و نفرين خودداري مي كردند مگر در زمان هاي خاص و افراد خاصي كه شرايط آن دوران اقتضاء اين امر را داشته است.ائمه اطهار در شرايطي نبودند كه بتوانند علانا به لعن مخالفين خود دست بزنند و تنها با ذكر اذكار و ادعيه اي نارضايتي خود را نشان مي دادند كه همين روش نيز بايد براي ما الگوي عملي باشد.
در پايان اين مطلب را نيز تاكيد مي كنيم كه نظر به اينكه لعن به خلفا خلاف سيره ائمه و باعث اختلاف شيعه و سني شده و روز به روز موجبات افزايش كينه و نفرت بين مسلمانان مي شود علماي ما به خصوص مقام معظم رهبري , به شدت از انجام علني آن نهي كرده اند و شيعيان را به دوري از اينگونه اعمال و رفتارهاي نامناسب برحذر داشته اند و بر ما نيز واجب است كه به دستورات آنان عمل كنيم و از اينگونه رفتارهاي تحريك آميز و دشمن تراش دوري كنيم.


منبع:پرسمان دانشجویی

پربازدیدها

پربحث‌ها