
علم الهی و اختیار آدمی (1)
مقدمهیكی از مسائل عمیق و پیچیده فلسفی، كه از یك سو با خداشناسی و از سوی دیگر با انسانشناسی پیوند مییابد، مسأله سازگاری علم الهی با اختیار انسان است. علم الهی، در نظر غالب متألّهان، علمی نامحدود است و خداوند ذاتی است آگاه به همه امور كه نه تنها به امور گذشته و حال، بلكه بر تمام حوادثی كه در آینده نیز رخ میدهند واقف است. در نتیجه، خدا از پیش، تمام افعالی را كه آدمیان در آینده انجام خواهند داد، میداند.در پاسخ به پرسش بالا گروهی چنین پنداشتهاند كه اگر خدا از پیش بداند كه شخص خاصی عمل معینی را در آینده انجام خواهد داد، انجام آن عمل ضرورت مییابد و خودداری از آن ناممكن میگردد و این معنایی جز مجبور بودن آن شخص در انجام آن عمل نخواهد داشت. بدین ترتیب، اعتقاد به علم پیشین الهی، از دوران های كهن، یكی از مبانی جبرگرایی بوده است.
آشتیپذیری دانایی خداوند با آزادی آدمی، هنوز مسألهای زنده و جدّی است و امروزه به ویژه در حوزه فلسفه دین ـ صورت های نوینی از آن مورد بحث و گفتوگو است؛ گروهی از فیلسوفان دین غربی باور به علم پیشین الهی را منافی اعتقاد به اختیار انسان دانستهاند و جماعتی دیگر، بر سازگاری این دو احتجاج ورزیدهاند. نوشته حاضر نگاهی گذرا به دیدگاه های برخی از این فیلسوفان خواهد داشت.
ویژگیهای علم الهی
پیش از آغاز بحث، لازم است كه مقصود از دو مفهوم اساسی «علم الهی» و «اختیار» روشن گردد. امّا ارائه تعریفی دقیق و جامع از این دو مفهوم كاری بس دشوار است، به ویژه آن كه در هر دو مورد دیدگاه های فلسفی متنوع و گاه متعارضی، وجود دارد. آنچه كه در این مجال محدود گفتنی است، اشارهای مختصر به پارهای از ویژگیهای علم الهی است كه تقریباً مورد اتفاقند و پذیرفتن آنها برای شكلگیری بحث حاضر ضرورت دارد. این ویژگیها عبارتند از:1. نامحدودیت (اطلاق). دانایی خداوند نامحدود و مطلق است و از هرگونه محدودیت زمانی و مكانی مبرّا است؛ گذشته، حال و آینده، از جهت آن كه معلوم خداوندند، یكسانند.
2. تعلق به جزئیات. حوزه آگاهی خداوند نه تنها شامل كلیات میشود، كه جزئیات را نیز در بر میگیرد. بنابراین، حوادث خاص در عالم و هم چنین رفتارهای خاص آدمیان همگی در حوزه علم الهی قرار دارند.
3. خطاناپذیری. وقوع خطا در علم خداوند و عدم تطابق آن با واقعیت، عقلاً محال است. بنابراین، محال است علم خدا با متعلق آن، مثلاً یك رفتار خاص كه در زمان معینی رخ میدهد، سازگار نباشد.
شایان ذكر است كه در فلسفه دین معاصر، علم خداوند نوعی معرفت به معنای مصطلح آن تلقی میشود. معرفت، در معرفتشناسی معاصر، عبارت است از باور درست و موجّه. نتیجه قابل توجه این دیدگاه آن است كه علم خداوند متضمن باور (اعتقاد) او به قضایای درست میباشد. البته نسبت دادن مفاهیمی همچون «اعتقاد» و «باور» به خداوند، در زبان فارسی، امری نامأنوس و غریب مینماید، ولی در فلسفه دین معاصر غرب كاربردی مأنوس و رایج دارد.
از آنجا كه هدف اصلی مقاله حاضر ارائه گزارشی فشرده از دیدگاه فیلسوفان دین معاصرِ غربی است، چارهای جز آن نیست كه تا حدّ امكان از ادبیات و اصطلاحشناسی مورد استفاده این فیلسوفان بهره بریم. با این حال، در نقل دیدگاه آنان، به جای تعبیر «اعتقاد یا باور خدا» از همان عبارتِ «علم خدا» استفاده خواهیم كرد، امّا بر این نكته میورزیم كه مقصود از این تعبیر همان مفهومی است كه فیلسوفان غربی از واژه «باور» اراده میكنند.
اختیار
«اختیار» نیز به گونههای مختلفی تعریف شده است. بر پایه یك تعریف نسبتاً رایج در میان فیلسوفان غربی، اختیار عبارت است از: توانِ انتخاب یكی از دو یا چند كار بدیل. در هر موردی كه انسان قادر باشد كاری غیر از آنچه كه فی الواقع می کند، انجام دهد، به معنای یاد شده در بالا، مختار است؛ به عبارت دیگر، شخص A در صورتی در انجام دادن عمل X مختار است كه بتواند با انتخاب انجام ندادن آن، از انجام آن خودداری كند.در فلسفه دین معاصر، علم خداوند نوعی معرفت به معنای مصطلح آن تلقی میشود.
استدلال نلسون پایك بر ناسازگاری علم الهی با اختیار انسان
هرچند مسأله ناسازگاری علم الهی با اختیار انسان در فلسفه غرب و كلام مسیحی از دیرباز مورد گفتوگو بوده است، نلسون پایك در سال 1965 استدلالی نو و جالب توجه بر ناسازگاری آن دو، ارائه داد و در پی آن، فصل نوینی از منازعات فلسفی در این باب آغاز گشت. پایك بر این اعتقاد بود كه اختیار انسان با علم مطلق خدا ناسازگار نیست، بلكه با ذاتی بودن علم مطلق خدا ناسازگار است. همان گونه كه در آینده اشاره خواهد شد، شیء x ذاتاً دارای وصف p است اگر محال باشد كه x وجود داشته باشد ولی فاقد p باشد.پایك، در استدلال خود، موقعیت شخصی فرضی به نام جونز را در نظر میگیرد كه در زمان خاصی، مثلاً عصر شنبه گذشته، عملی مانند كوتاه كردن چمن باغچه منزل خود را انجام داده است. به اعتقاد پایك، در صورتی كه خداوند ذاتاً عالم مطلق باشد، میباید از پیش بداند كه جونز چمن باغچه را در عصر شنبه كوتاه خواهد كرد و در این صورت، جونز نمیتواند از انجام این عمل در زمان مذكور خودداری ورزد و از این رو، در انجام آن مختار نخواهد بود. پایك در تقریر استدلال خود میگوید:
1. «خدا در t1 وجود داشته است» مستلزم آن است كه «اگر جونز عمل x را در t2 انجام دهد، خدا در t1 علم دارد كه جونز عمل x را در t2 انجام خواهد داد».
2. «خدا به x علم دارد» مستلزم آن است كه «x صادق است».
3. هیچ كس قادر نیست در زمان مفروضی كاری انجام دهد كه دارای وصف منطقاً متناقض باشد.
4. هیچ كس قادر نیست در زمان مفروضی كاری كند كه سبب شود شخصی كه دارای اعتقادی یقینی در زمانی قبل از زمان مورد بحث بوده است، آن اعتقاد را در زمان مزبور نداشته باشد.
5. هیچ كس قادر نیست در زمان مفروضی كاری كند كه سبب شود شخصی كه در زمانی پیش از زمان اوّل وجود داشته باشد، در زمان مذكور (زمان پیش از زمان اوّل) وجود نداشته باشد.
6. اگر خدا در t1 وجود داشته و در t1علم داشته باشد كه جونز عمل X را در t2 انجام خواهد داد، آنگاه اگر جونز در t2 قادر بر خودداری از انجام x باشد، آن گاه یا الف) جونز در t2 قادر خواهد بود كاری كند كه سبب شود خدا در t1علم كاذبی داشته باشد و یا ب) جونز در t2 قادر خواهد بود كاری كند كه سبب شود خدا دارای علمی كه در t1 داشته است دارای علمی كه در t1 داشته است، نباشد و یا ج) جونز در t2 قادر خواهد بود كاری كند كه موجب شود هر شخصی كه در t1باور داشته كه جونز عمل x را در t2 انجام خواهد داد (كه طبق فرض یكی از این اشخاص خدا است) دارای اعتقاد كاذب بوده و از این رو، خدا نباشد. به عبارت دیگر، خدا (كه طبق فرض در t1 وجود داشته است) در t1 وجود نداشته باشد.
7. شقّ (الف) در تالی بند 6 كاذب است. (به دلیل بند 2 و 3)
8. شقّ (ب) در تالی بند 6 كاذب است. (به دلیل بند 4)
9. شقّ (ج) در تالی بند 6 كاذب است. (به دلیل بند 5).
10. بنابراین، اگر خدا در t1 وجود داشته و در t1 علم داشته باشد كه جونز عمل x را در t2 انجام خواهد داد، آنگاه جونز قادر بر خودداری از انجام x در t2 نبوده است. (به دلیل بند 6 الی 9).
11. نتیجه آنكه اگر خدا در t1 وجود داشته باشد و اگر جونز عمل x را در t2 انجام دهد، آنگاه جونز قادر بر خودداری از انجام x نخواهد بود. (به دلیل بند 1 الی 10).
در این دلیل، بند 1 و 2 بیانگر علم مطلق (ذاتی) خداوند است. بندهای 2، 4 و 5 آنچه را كه در نظر من بخشی از منطق مفهوم قدرت انسانی است، آشكار میسازند. بند 6 به عنوان یك حقیقت تحلیلی پیشنهاد میشود. اگر به جونز قدرت خودداری از انجام x در t2 را نسبت دهیم (با این فرض كه خدا در t1 علم داشته كه او x را در t2 انجام خواهد داد)، تا آنجا كه من میفهمم، این قدرت را میتوان به یكی از سه گونه بیان شده در تالی بند 6 توصیف كرد. من دلیلی بر انحصار شقوق ممكن در این سه شقّ سراغ ندارم، لیكن شقّ دیگری را نیافتهام. بند 11 نیز هر گاه نسبت به همه فاعل ها و افعال گسترش یابد و با آنچه كه در نظر من حداقل شرط «عمل اختیاری» است، ضمیمه گردد، نتیجه میدهد كه اگر خدا وجود داشته باشد، (به همان نحوی كه توصیف كردم، یعنی ذاتاً عالم مطلق باشد) هیچ یك از اعمال آدمیان اختیاری نخواهد بود.
آلوین پلانتینجا در كتاب خدا، اختیار و شرّ به نقد استدلال پایك پرداخته است. وی بحث خود را با بررسی مقدمه ششم استدلال مزبور آغاز میكند. به اعتقاد پلانتینجا مقدمه6 در مقام بیان مطلب ذیل است. قضیه زیر را در نظر میگیریم:
الف) خدا در t1 وجود داشته و در t1 علم داشته است كه جونز عمل x را در 2t انجام خواهد داد و جونز قادر است از انجام دادن x در 2t خودداری كند.
ظاهراً مقصود پایك از مقدمه6 این است كه (الف) مستلزم یكی از سه قضیه ذیل (قضایای ب، ج، د) است.
ب) جونز قادر است در 2t كاری انجام دهد كه سبب شود خدا در 1t علم كاذبی داشته باشد.
منبع:سراج نت


