
عبارتي كه در خصوص حضرت عباس است هنگامي كه رفتند تا اب بياورند دستشان را پر اب كردند و مقابل صورت اوردند ياد عطش امام افتادند و اب به روي آب ريختند صحت تاريخي و سندي دارد?
در پاسخ به سوال شما بايد گفت: اين گزارش در بحار الانوار آمده است اما با بررسي و مقايسه هاي صورت گرفته،روشن شد كه علامة مجلسي،[1] خبر يادشده را بهاحتمال قوي، از كتاب منتخب فخرالدّين طُرَيْحي (1085ق) با تلخيص و اقتباس، نقل كرده است.اما دربارة منبع نقل طُرَيْحي بايد گفت كه بهنظر ميرسد يكي از منابع وي (اگر نگوييم تنها منبع) در نقل گزارش يادشده، كتاب روضة الشهداء[2] ملاحسين كاشفي (910ق) است كه در سالهاي آغازينِ قرن دهم نگاشته شده است و بهاحتمال قوي، طُرَيْحي اين گزارش را از اين كتاب گرفته و با تعريب و اندكي تغيير، آن را آورده است. ازآنپس، گزارش يادشده بهسبب بُعد حزنانگيز و گريهآور آن و بار احساسي و عاطفياش، به محافل و مجالس روضهخواني و به بسياري از مقتلهاي معاصر راه يافته است.[3]
اگرچه اين خبر محتواي روضة مشهور امروزي را دربر دارد كه حضرت عباس چون به آب دست يافت، خواست آب بنوشد، اما ياد تشنگي برادرش حسين و اهلبيت او افتاد و نيز حضرت حامل مشك آب بود كه چون دو دستش قطع شد، مشك را به دندان گرفت؛ اما اين گزارش با تمام مشهور بودن و جا افتادن آن بهعنوان بخش مهمي از گزارش مصيبت شهادت حضرت عباس در مجالس عزاداري (چنان كه محقق بحار در تعليقهاي، متذكر شده است) افزون بر آنكه سند معتبري ندارد، ازنظر محتوا نيز اشكالات و نارساييهايي دارد. [4]
پي نوشت: ---------------------------
[1]. فخرالدين طريحي، المنتخب في جمع المراثي والخطب، ص305ـ307، 430 (بهاختصار).
[2]. تصحيح عقيقي بخشايشي، قم، انتشارات نويد اسلام، 1381 ش، ص415ـ418.
[3]. ر.ك: محمدتقي سپهر، ناسخ التواريخ، ج6، ص278ـ279؛ محمدباقر بهبهاني، الدمعة الساكبة، ج4، ص322ـ323؛ حائري مازندراني، معالي السبطين، ص271ـ272. همچنين برخي از نويسندگان مقتلها، شاخ و برگهاي بيشتري به اين جريان داده و تا توانستهاند، بر تحريف اين گزارش افزودهاند. ر.ك: فاضل دربندي، اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج2، ص496 به بعد.
[4]. بهعنوان نمونه، در آغاز گزارش، از قول امام حسين در پاسخ درخواست حضرت عباس براي به ميدان رفتن، نقل شده است كه امام فرمود: «تو پرچمدار من هستي؛ اگر تو بروي، سپاه من پراكنده ميشود». ناقل چنين خبري توجه نداشته است كه همة گزارشهاي تاريخي بر اين نكته اتفاق دارند كه زمان به ميدان رفتن بنيهاشم و ازجمله حضرت عباس، پس از به ميدان رفتن و شهادت تمام ياران امام حسين (بهجز سُوَيْدبنعمرو كه پس از شهادت امام شهيد شد) بوده است؛ بنابراين از ياران (غير هاشمي) امام، كسي باقي نمانده بود كه با شهادت حضرت عباس پراكنده شود.
بعلاوه ياران امام كساني بودند كه ماندن كنار امام را بر هر چيزي ترجيح داده بودند و دراينباره، تمام امتحانات و آزمونها را با موفقيت پشت سر گذارده بودند و بههيچرو حاضر به تنها گذاشتن امام نبودند (ابنسعد، ترجمة الحسين ومقتله، فصلنامة تراثنا، ش10، ص180). حتي بنابر برخي اخبار، (پس از اعلام كامل وفاداري) منزلت و درجة آنان در بهشت به آنان نشان داده شد؛ ازاينرو آنان براي شهادت، از يكديگر پيشي ميگرفتند (شيخ صدوق، علل الشرايع، ج1، باب163، ص229) و هيچ ترديدي در همراهي با امام حسين نداشتند و دربارة يكديگر ميگفتند: نگاه كنيد از مرگ باكي ندارد (شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص288ـ289؛ همو، الاعتقادات، ص52).
نكتة ديگر آنكه در پايان گزارش آمده است كه امام حسين جنازة حضرت عباس را به خيمهگاه برد، كه اين مطلب نيز با گزارش شيخ مفيد دربارة محل دفن وي و نيز با واقعيت موجود، منافات دارد. شيخ مفيد مينويسد: قبيلة بنياسد، عباسبنعلي را در همان جا كه كشته شد، سر راه غاضريّه، همان جا كه هماكنون قبر اوست، دفن كردند (شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص114، 126).
از اشكالات ديگر اين گزارش آن است كه نام قاتل حضرت عباس، شخصي به نام «نوفل ازرق» گفته شده است (مجلسي، بحار الانوار، ج45، ص42). كاشفي نيز نام او را «نوفلبنازرق» نوشته است (روضة الشهداء، ص335). اما هيچيك از منابع متقدم، نام قاتل يا قاتلان حضرت را به اين نام ضبط نكرده است.
منبع:پرسمان دانشجویی


