
برخورد پيامبر اكرم(ص) در جنگ ها با مخالفان چگونه بوده است؟ اصلا چرا در اسلام و قرآن و سيره پيامبر اسلام، جنگ و قتال تاكيد ويژه شده است؟
پاسخ: برخورد پيامبر اكرم(ص) در جنگ ها با مخالفان
پيامبر اعظم (ص) داراي روحيه لطيف و قلب مهربان و رئوف بود؛ لذا اصل رحمت و محبت را مبناي دعوت خويش قرار داد. راز موفقيت آن حضرت در تسخير و تأليف قلبها نيز همين محبت و ملايمت فوق العاده ايشان است. پيامبر اعظم (ص) به شدت به مردم عشق مي ورزيد و آنها را دوست مي داشت و براي هدايت بشر تلاش و دلسوزي مي نمود. اين تلاش مهربانانه رسول خدا به نحوي بود كه قرآن كريم مي فرمايد:
فلعلّك باخعٌ نفسك علي ءاثارهم إن لم يؤمنوا بهذالحديث أسفاً؛( كهف: 6) شايد اگر به اين سخن ايمان نياوردند، خويشتن را به خاطر ايشان از اندوه هلاك بسازي.
اصل اوليه و ابتدايي رفتار پيامبر اعظم (ص) در جنگها اين بود كه ابتدا با مخالفان مدارا مي كرد و با ملايمت آنها را به دين حق دعوت مي نمود. اين اصل و رفتار پيامبر (ص) با مخالفان، طبق فرمان خداوند و آيين نامه اي است كه مي فرمايد:
وان جنحوا للسلم فاجنح لها(انفال: 61.) اگر مخالفان تمايل به صلح نشان دادند، تو نيز تمايل نشان بده.
اما آنزمان كه دشمنان عزم خود را بر جنگ جمع مي نمودند پيامبر اكرم(ص) به نص فرمان الهي با آنان به شدت برخورد مي فرمود.
در سوره انفال نيز خداوند متعال به پيامبرش دستور مي دهد:فشرّد بهم من خلفهم؛» (انفال: 57) كساني را كه با تو در جنگ هستند، تار و مار كن.
به طور كلي رفتارهاي جنگي آن حضرت را در چند جهت مي شود خلاصه كرد:
1. خودداري از اقدام به جنگ در مواجهه با مشكلات عظيم كه غالباً حكام و ملت ها در اين قبيل از حوادث اقدام به جنگ مي كنند.
2. جلوگيري از شروع جنگ از ناحيه دشمنان با تدابير مختلف،حتي به خطر انداختن جان و حيات خود و تحمل سختي هاي طاقتفرسا.
3. مخالفت از كشته شدن انسانها حتي دشمنان،در حد ممكن.
4. توصيه ها و سفارش هاي مؤكد به پيروان خود در پايبندي به اصول اخلاق كريمانه و جوانمردي و بزرگواري.
5. ممانعت از آسيب رساندن به وسائل زندگي انسانها و از بين بردن آنها؛بطوري كه در جنگهاي متداول بين انسانها آسيب زدن به زندگي دشمنان عملي متعارف محسوب مي شود.
6. خوشرفتاري با اسراء وتلاش براي آزادي آنها در اولين فرصتهاي معقول.
7. بخشيدن دشمنان و گناهكاران در وقت تسلط بر آنها،به جز مواردي كه بخشيدن دشمن موجب استمرار ظلمها و آدمكشيها از ناحيه آن ها خواهد شد.
8. حضور در جنگها و اداره حوادث جنگي و مراقبت و نظارت بر رفتارهاي مسلمانان و توصيه هاي لازم به آنها در مراحل مختلف و ارشاد آنها در اجراي قوانين ديني و جلوگيري از رفتارهاي خشن و انتقام جوئي كه غالباً در جنگها روي مي دهد.
نتيجه
در بررسى سيره عملى پيامبر و برخورد آن حضرت در جنگها با مخالفان، بايد گفت: با توجه به وظيفه اصلى پيامبران مبنى بر هدايت جامعه به سوى سعادت و كمال و ابلاغ پيام الهى، اصل اساسى حاكم بر رفتار آنها، بخصوص پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله ، اصل رحمت، محبت و شفقت بود؛ يعنى هدف اصلى آن حضرت، جذب مردم به سوى خود و دين مبين اسلام بود حتي در هنگام جنگ، اما اين مهم تا زماني پابرجا بود كه آنحضرت اميد به اثر بخشي آن داشت اما وقتى مخالفان، اساس دعوت پيامبر و اصول تغييرناپذير دين نمي پذيرفتند ديگر مدارا و مسامحه جايى نداشت و پيامبر چارهاى جز برخورد همراه با خشونت نداشت و اين نوع برخورد همواره در راستاى حفظ دين و هدايت مردم صورت مىگرفت.
چرا در اسلام و قرآن و سيره پيامبر اسلام، جنگ و قتال تاكيد ويژه شده است؟
بيش ترين كوشش دشمنان اسلام در كار پيوند دادن انديشه ي اسلامي با كارآيي تيغه ي شمشير گذشته است. ابزار دست اين دشمنان حيله گر و در موارد بيش تري دوستان سهل انگار و آسان گير، توسل به آيه هاي قتال در قرآن است كه عمدتا در سوره ي بقره ديده مي شود.
اينك در گمان و بيان بسياري از غيرمسلمانان و نيز مسلماناني كه داستان هاي رسوخ اسلام به جهان از مسير شمشيركشي هاي سرباز مسلمان عرب را پذيرفته اند، اسلام دين خون ريزي، مكافات دهي، دست بري، گردن زني، رجم و تخريب جاهلانه ي فرهنگ ماقبل خويش شناخته مي شود!.
حقيقت اين كه نه فقط در قرآن عظيم، چنان كه در اندازه ي امكان بازخواهم گفت، اشاره ي مستقيمي به جنگ هاي فراوان نيست، بل آن آيات قتال نيز غالبا اندازه ي مهرباني و تفاهم و تحمل تاثيرگرفته از سفارشات اكيد قرآن عظيم را معلوم مي كند و نشان مي دهد كه مراعات ديگران و پرهيز از كين توزي و مقابله به مثل تا آن جا از سوي پيامبر بزرگوار توصيه و تبليغ مي شده، كه حتي اقدام به دفاع شخصي نيز پيشاپيش نيازمند صدور اجازه و مجوزي از سوي قرآن بوده است.
آن كه قصد فتنه گري، قتل و نفي شما را دارد، بكشيد و نفي كنيد، هر كجا كه باشد، مشروط بر اين كه در راه خدا و بدون زياده روي انجام شود، كه خداوند زياده روي را نمي پسندد. در كنار مسجدالحرام كسي را نكشيد مگر اين كه در همان محل قصد قتل شما را داشته باشند و اگر آن ها حرمت ماه هاي حرام را نگه نداشته اند شما هم نگه نداريد. اين مقابله تا مرحله اي است كه آن ها از فتنه افروزي دست بدارند، آن گاه شما نيز دست بداريد. براي استقرار دين خدا، فقط به آن اندازه مجاز به مقابله ايد كه به شما ستم مي شود. از خدا پروا كنيد و پرهيزكاري را از ياد نبريد. تمام اين مراتب بايد در راه و براي دين خدا باشد، نبايد خود را در معرض مهلكه قرار دهيد و فراموش نكنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد . (بقره، آيات 190 تا195 )
چكيده و روح اين فرامين فقط به شرايط مقابله به مثل و دفاع از خويش باز مي گردد، كه با قيد احتياط هاي لازم، و چند اما و اگر، در قرآن عظيم مي گذرد. معلوم است عمل به اين دستورات نمي تواند شامل حوادثي شود كه در آشفتگي يك جنگ رسمي بزرگ و عمومي مي گذرد. در جنگ رعايت انصاف ميسر نيست و نمي توان ملاحظه كرد و منتظر بود تا دشمن ضربه را وارد كند تا برابر دستورات درخشان اين آيه ها به همان ميزان تلافي شود. در جنگ رعايت و پرهيز از زياده روي معنا نمي گيرد و بل مرسوم و واجب است هر چه بيش تر، حتي اگر خالي هم بر صورت شما ننشانده باشند، دشمن بكشيد. تمام اين آموزه هاي عالي، با شروط لازم، فقط اجازه ي دفاع از خويش به هنگام تبليغ دين تا مرحله ي قتل فتنه گر و متجاوز، حتي در اطراف خانه ي خدا و در ماه هاي حرام را مي دهد و نمي توان اين گونه آيات قتال را به جنگ عمومي تعبير كرد. چنين است كه در بررسي ما هيچ يك از آيه هاي قتال به يك ميدان جنگ رسمي باز نمي گردد. اين آيات فقط تكليف فرد را دربرخورد با معاندين و فتنه گران معلوم مي كند و اجماع و شمول جاري در نبردي همگاني را ندارد.
چنين دستورهايي از ظهور دوران جديدي، كه دوران مقابله با متعديان است، خبر مي دهد. آيه ي 39 سوره ي حج اجازه ي كشتن به كساني داده است كه مورد ستم قرار مي گيرند و خداوند آنان را به حمايت خود دل گرم مي كند. در آيه ي 12 سوره ي آل عمران يادآوري مي شود كه كافران قريبا به زانو درمي آيند و به درك واصل مي شوند. آيه ي 111 همان سوره تاكيد مي كند كه مخالفان قادر به عرض اندام زياد نيستند و براي توسل به قتل از سوي مردم پشتيباني نمي شوند، چنان كه در آيه ي 22 سوره ي فتح از ذلت و ناتواني كافران در رويارويي با مسلمين خبر مي دهد و سرانجام آيه ي 195سوره ي آل عمران تذكر مي دهد كه خداوند زنان و مرداني را كه در راه خدا تارانده شده، آزار كشيده و كشته شده اند به پاداش شايسته خواهد رساند. بدين ترتيب مرتبط كردن آيات قتال با جنگ رسمي نيازمند بازبيني و باريك انديشي بيش تري است تا در هر دستور مقاومت فردي، پاي شمشيركشي و جنگ هاي وسيع به عرصه ي اسلام باز نشده باشد. در عين حال خداوند در آيات 8 و 9 سوره ي ممتحنه سفارش مي كند كه بي جهت همه را نبايد دشمن فرض كرد و حتي رافت و ملاطفت و دوستي با غيرمومني كه عملا درمقابله با اسلام نكوشيده را سفارش مي كند و حساب آن ها را از دشمنان كافر و مخالفان سياسي و نظامي جدا نگه مي دارد و اين است نگاه واقعي اسلام به جوامع انساني و سفارشات مكرر قرآن به رعايت ديگران و اجابت انصاف و بسط مهرباني و همانديشي و پرهيز از جدال و خون ريزي، تا آن جا كه ممكن باشد.
لغت جنگ در قرآن نه قتال كه حرب است و نياز به گفت و گوي ديگري دارد، كه به توفيق الهي در پي خواهد آمد.
گفته شد كه در قرآن عظيم، آيات قتال به جنگ و خون ريزي بي منطق و گسترده متوجه نيست و تنها اجازه ي دفاع متقابل است كه با تذكراتي سخت گيرانه صادر مي شود و مقدم بر همه به تكرار تاكيد مي شود كه اين اجازه، مجوز انتقام جويي بي لگام فردي و بهانه ي حساب رسي هاي شخصي نيست و شرط نخست آن، ضرورت ناگزير ايجاد امكان دفاع از راه خداست. بدين ترتيب بايد به چند واژه ي ديگر بپردازم كه مي گويند اشاره به جنگ هاي صدر اسلام در قرآن متين است: حرب، جهاد و يوم، كه همانند يوم حنين و غيره، به معناي روز جنگ مي گيرند. بررسي هر يك از اين لغات در قرآن گفت و گوي مستقل و مفصلي را مي طلبد كه باريك بيني و باريك انديشي، ويژگي اصلي آن است و از لغت حرب آغاز مي كنيم.
در كتاب خدا اين لغت به فراواني به كار نرفته است، كم تر از هفت مورد، و هيچ يك نيز قصد بيان يك جنگ جاري را ندارد و عمده ترين آن مواردي است كه قرآن در آيه هاي 276 تا 281 در ذم ربا مي گويد اگر ربا خورديد، پس چنان است كه با خدا و رسول اش جنگ مي كنيد .
جاي ديگري نيز كه قرآن عظيم به حرب اشاره دارد، در آيه ي 64 سوره ي مائده است، كه باز هم سخن از توطئه هاي يهود و از جمله كوشش آن ها براي جنگ افروزي است كه صريح آيه در ناكامي آن ها در شعله ور كردن اين آتش مي گويد. در آيه ي 55 و 56 سوره ي انفال سخن از پيمان شكنان است، خداوند به پيامبر مي گويد كه اگر ناگزير به جنگ با آنان شدي، چنان بر آنان بتاز و تار و مارشان كن كه عبرت شود و بي گفت و گو معلوم است كه در اين جا هم طرح احتمال جنگ است و نه خود جنگ. و سرانجام به آيه ي 4 از سوره ي محمد مي رسيم كه در آن دستور يك جنگ جاري است اما توجه به يك نكته ظريف در آن لازم است و آن اينكه در اين آيه هم سخن از اگر است و نه يك جنگ جاري و يا اجرا شده.
در نتيجه در قرآن كريم آنگونه كه تبليغات گسترده دشمنان اسلام برآن صورت گرفته به هيچ وجه اصرار بر قتل و قتال و جنگ بي دليل نشده است و هرآنچه كه در اين زمينه وجود دارد همگي علت و اسبابي دارد كه براي تحقق آن پيشبيني شده است.
منبع:پرسمان دانشجویی


