
آيا وجود مهر نبوت صحت دارد؟اين مهر به چه صورت بوده است؟
پاسخ: سلام عليكم
مهرى كه درباره پيامبر اكرم(ص) آمده است، گاهى به معناى خاتم و انگشتر است كه كلمه «محمد رسول الله» در آن نقش بسته بود؛ چنانچه در بعضى از روايات آمده است كه، رسول خدا مهرى و خاتمى داشت در آن «محمد رسول الله» و زير آن كلمه «علىولى الله» حك شده بود. گاهى منظور از مهر نبوت نشانه و صفت نبوت است؛ و منظور از مهر نبوت همان خالى است كه بين دو شانه پيامبر بود؛ و اين نشانه پيامبر آخرالزمان را يهوديان در كتابهاى خود خوانده بودند و در جستجوى آن و طالب ديدنش بودند.
درباره كم و كيف اين مهر نبوت، در روايات مطالبى آمده است كه به دو مورد اشاره مىشود. ابوسعيد مىگويد: مهر نبوت كه ميان دو شانه پيامبر بود مانند گوشت روييده بود. سلمان فارسى مىگويد: حضور پيامبر رسيدم رداى خود را كنار زد و فرمود به آنچه مأمورى نگاه كن و من مهر نبوت را ميان دو شانه او ديدم كه همچون تخم كبوتر بود.
در روايات آمده كه بر اين مهر عبارت زير نقش بسته بود:
« لا اله الا الله توجه حيث شئت فانت منصور »؛ (خدايي جز خداي يگانه نيست و هيچ شريكي ندارد، به هر سو مي خواهي متوجه باش؛ به راستي كه تو ياري و كمك مي شود ( و نوري از آن ساطع بود كه چشم ها را خيره مي كرد. (بحارالانوار، ج16، ص177).
نيز در اكمالالدين شيخ صدوق از قطان و ابن موسي و محمدبن احمد الشيباني كه همگي از ابن زكرياي قطان و او از محمد بن اسمعيل و وي از عبدالله بن محمد و او از پدرش و او از هيثم و وي از محمد بن سائب و او از ابيصالح و او از ابن عباس و او از پدرش عباس بن عبدالمطلب و او از ابيطالب روايت كرده است كه : « در سنۀ هشتم تولد حضرت رسول صليالله عليه و آله و سلم براي امر تجارت بسمت شام روانه شدم و آن سال گرمترين سالها بود و محمد را به همراه برده بودم …. تا آنجا كه ميگويد در شهر بصري شام وارد صومعهاي شديم و در آنجا راهبي بود كه با مردم حرف نميزد و با وجود اينكه نميدانست افراد قافله كيانند وقتي به حضرت نظر افكند شنيدم كه ميگويد : اگر يك كس باشد آن توئي تو … و سخن را ادامه ميدهد تا آنجا كه اسم ايشان را ميپرسد و جواب ميشنود اسمش محمدابن عبدالله است و وقتي اين نام را شنيد رنگ او تغيير كرد و سپس از من خواست از وي خواهش كنم كه پشتش را برهنه كند تا بدان نظر افكند . وقتي پشت كتف حضرت نمايان شد و چشمش به مهر نبوت افتاد به رو درافتاد و آنرا ميبوسيد و ميگرييد … ( فلما راي الخاتم اكب عليه انكب عليه ) تقبله و بكي …)»: (اكمالالدين و تمامالنعمة : تأليف شيخ صدوق ، جلد اول كتابفروشي اسلاميه طهران ، صفحات : 271 ، 283 ، 293 ، 314 . )
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- بحارالانوار علامه مجلسي : چاپ دارالكتب الاسلاميه ، تهران جلد 15 ، صفحات : 193 ، 198 ، 206 ، 215 ، 217 ، 273 ، 294 ، 327 ، 353 ، 401 ، 410در بابهاي مختلف ، تولد و رضاع و غيره .
بحارالانوار : جلد 16 ، باب خلقت و شمائل و خاتم نبوت ، صفحات : 175 ، 177 ، 180 ، 194 .
2- پيامبر(ص)، زينالعابدين رهنما، ص 544.
3- دلائلالنبوه، بيهقى، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى، ص 138.
4 – مناقب آل ابيطالب : تأليف ابيجعفر رشيدالدين محمد بن علي شهرآشوب سروي مازندراني مطبعه علميه قم ، جلد اول ، صفحات : 16 ، 29 ، 40 ، 124 ، 125 .
منبع:پرسمان دانشجویی


