در مورد عبارت «رب هب لي كمال الانقطاع اليك» توضيح دهيد و چگونه ديدمان را به زندگي و حب دنيا و پول و .... عوض كنيم. چون متاسفانه در جامعه جا افتاده كه سعادت و هدف انسان رسيدن به پول بيشتر، لذت بيشتر ... است.

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 





دل کندن از دنیا


دل کندن از دنیا

پاسخ به بخش اول سؤال :
الهي هب لي کمال الانقطاع اليک و انر البصار قلوبنا بضياء نظرها اليک خدايا, مرا انقطاع کامل به سوي خود عطا فرما و ديده هاي ما را به نوري که به آن نور تو را مشاهده کند روشن ساز. در اين بخش از مناجات شعبانيه مولا امير المؤمنين ( عليه السلام ) مراتب عاليه توحيد که همان کمال انقطاع است را از خداي سبحان درخواست مي نمايند.
توحيد داراي مراحلي است که بالاترين مراحل آن عبارتست از اينکه انسان فاني در حضرت حق شود و از هر چه غير اوست منقطع گردد.
براي راهيابي به مقام والاي توحيد, راههاي فراواني وجود دارد. دين براي استحکام توحيد در جان موحد سالک, حدودي معين کرده است. حدود الهي يعني امور ممنوعه و اين اوصاف, نسبت به اشخاص گوناگون مختلف است: براي عده اي محرمات و معاصي, براي عده اي ديگر که محتاط اند گذشته از محرمات و معاصي, مشتبهات, و براي گروه سوم که از اين دو گروه وارسته اند, مباحات, حدود است.
خداوند اين حدود را تنظيم کرده تا سالک بر اثر عبور از آنها به توحيد, نزديکتر شود و به چيزي جز خدا ننگرد و سرانجام به کمال انقطاع برسد و بهترين راه براي پيمودن اين راه, عبوديت است...
براي رسيدن به اين مقام منيع, انسان بايد به کساني که به آن منزلت راه يافته اند نزديک شود, ولايت آنان را در جان و دل بپروراند و به سنت و سيرت آنان معتقد باشد و عمل کند و آنان اهل بيت عصمت و طهارت و همه ي انبيا و اولياي الهي (عليهم السلام) هستند و شيطان هم در کمين سالک است... معصومين که امام مبين هستند, ارتباط با آنان اين اثر را دارد که انسان رابه نحو تام به خدا مرتبط و از غير او منقطع مي کند؛ زيرا غير از ولاي آنان راه ديگري نيست و سالک الهي هرگز به آن سمت که خارج از منطقه ولايت است متوجه نخواهد شد.... آيات قرآني, روايات معصومين و کلمات بزرگان اخلاق الهي هر سه بر اصل توحيد استوار است... توحيد کامل, نتيجه تهذيب روح و تهذيب روح, زمينه توحيد کامل است.
بنابراين رسيدن به مقام کمال انقطاع در حد ظرفيت وجودي هر کس, نياز به تلاشي مستمر در جهت تزکيه روح دارد.
اهل بيت (عليهم السلام) که کمال عبوديت را در برابر حضرت حق داشتند به چنين مقامي- در بلند ترين مرتبه ي آن- بار يافتند. بنابراين طالبان اين مقام, هر چه سيره ي عمليشان را به آنان نزديکتر کنند در اين راه موفق تر خواهند بود. خداي سبحان در قرآن مي فرمايند : لقد کان في رسول الله اسوة حسنه يعني حضرت رسول ( صلي الله عليه و آله ) براي شما اسوه اي نيکو است.
لذا ما بايد همواره پايمان را جاي پاي ائمه (عليهم السلام) بگذاريم, نه يک قدم جلوتر و نه يک قدم عقب تر؛ در همه چيز آنان را الگوي عملي و رفتاري خويش قرار دهيم.
با اندکي تأمل در قرآن وسيره ي حضرات معصومين (عليهم السلام) در مي يابيم مهمترين عاملي که انسان را به اين مقامات مي رساند انجام واجبات و ترک محرمات است. خداي سبحان مي فرمايد : هيچ چيز بنده ام را به اندازه ي واجبات به من نزديک نمي کند و با انجام آن بنده ام آنقدر به من نزديک مي شود که من دوستش دارم؛ وقتي او را دوست داشتم او شنوايي من مي شود که باآن مي شنوم؛ بينايي من مي شود که با آن مي بينم؛ دست من مي شود که با آن کار انجام مي دهم. (صراط سلوک / ص 61 / رهنمودهاي اخلاق عرفاني و خاطراتي از علامه حسن زاده آملي / علي محيطي)
در روايات مي خوانيم : پرهيز کارترين مردم کساني هستند که از محرمات اجتناب مي کنند.انساني که مي خواهد به اين مقامات برسد, به گناه و معصيت همچون سمي کشنده مي نگرد و نه تنها آن را انجام نمي دهد, بلکه حتي به آن نزديک نمي شود.
براي رسيدن به مقامات بالاي عرفاني, بايد اهل تلاش بوده و استقامت ورزيد و همواره در طي مسير, اخلاص داشته باشد. پيمودن اين راه, ويژه ي افراد خاصي نيست بلکه براي همگان ممکن است, اما قدري مشکل نماست. بايد تلاش و جديت و اخلاص داشت و از راهنمايان اين راه که همان قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) و بزرگان دين هستند ياري و استقامت طلبيد.

پرسش شما در باره حب دنيا را با ذکر يک مقدمه، آغاز خواهيم کرد:

الف) مقدمه
در تبيين معناى «دنيا» بايد گفت دنياى مذموم، «خود» انسان است. انسان «بد» خود دنيا است. آسمان، زمين، درخت، كوه، صحرا و دريا هيچ كدام دنيا نيست. اين‏ها از «آيات الاهى»اند و خداى سبحان از همه آن‏ها با تجليل ياد كرده است‏. در قرآن مجيد و روايات اهل‏بيت(ع) هرگز از آسمان و اختران به بدى ياد نشده، و از زمين، كوه‏ها، معادن دل زمين، دريا و موجودات دريايى بدگويى نشده است، اين‏ها دنيا نيستند.
«دنيا» كه ضمير و قلب، متوجه او است، مجموعه‏اى از «عناوين اعتبارى و اميال نفساني» است كه انسان تبهكار را به خود سرگرم و مشغول كرده است. مجموعه خود خواهى‏ها است كه دنيا را شكل داده است؛ و گرنه شما به آسمان يا زمين برويد، دنيا را پيدا نمى‏كنيد؛ زيرا همه اين‏ها «آيات الاهى»اند؛ موجوداتى كه تسبيح‏گوى حق‏اند و مستقمياً براى عبادت خداى سبحان و به طور غير مستقيم براى نفع ما خلق شده‏اند.
انسان در دامان مادر طبيعت و عالم ماده چشم به جهان مي گشايد و از همان لحظه نخستين و آغازين زندگي، با طبيعت و محسوسات ارتباطي تنگاتنگ دارد. لذت هاي گوناگون مادي را بارها تجربه مي کند و با آنها انس و الفت عميق داشته و گاه اين انس و الفت در او دلبستگي و وابستگي شديد ايجاد مي کند به گونه اي که هر واقعيتي جز آن را انکار مي کند و حقيقتي جز دنيا و محسوسات و ماديات در نزد آنها وجود ندارد.
اين نوع تفکر و انديشه اصالت را به ماده و محسوسات مي دهد و تمام هدف انسان را بهره مندي هر چه بيشتر از دنيا و مواهب آن مي داند. توجه به مدهاي جديد و تنوع در بهره مندي از زندگي و تجملات آن و صرف گوهر ارزنده عمر که سرمايه حيات ابدي انسان است در غوطه ور شدن در لذت هاي فناپذير و ناپايدار دنيا, ثمره چنين تفکر و عقيده اي است.
بايد دانست که اولاً اگر انسان حقيقت اين دنيا را درست بشناسد و واقعيت فنا پذير و گذرا بودن آن را با چشم دل بنگرد، به خوبى درمى‏يابد كه اين جهان ابزارى بيش براى سير تكاملى او نيست و حيات اصلى انسان، زندگى جاويد اخروى مى‏باشد: «وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»(عنكبوت/ ٦٤) در بينش اسلامي «دنيا» مقدمه و مزرعه عالم آخرت است و لذا از هيچ ارزش اصيل و استقلالي برخوردار نيست؛ به عبارت ديگر، عالم آخرت باطن دنياست و دنيا ظاهر آخرت است (معاد شناسي، علامه طهراني، ج 1، ص 51)
ثانياً اخراج حب دنيا از دل، به معناي نفي دوست داشتن موجودات و مخلوقات آن نيست؛ بلكه نفي و اخراج دنياى مذمومي است که به صرف خوشى و التذاذ بدن و طبيعت انسان مي انديشد و به صورت افراطي پي گيري مي شود.
اما چنانچه انسان دنيا و امكانات دنيوي را به عنوان ابزاري براي كسب سعادت خود بخواهد و دوست داشته باشد، اين حالت او حب دنيا محسوب نمي شود.
استاد شهيد مطهرى، در اين خصوص، مى‏نويسد: «در نهج البلاغه آمده است كه شخصى خدمت اميرمومنان (ع) آمد و شروع كرد به مذمت از دنيا كه دنيا چه قدر بد است؟ اين‏مرد شنيده بود كه بزرگان دنيا را مذمت مى‏كنند، خيال كرده بود كه مقصود از مذمت دنيا واقعيت اين جهان است... نمى‏دانست كه آنچه بد است، دنيا پرستى است... اين بود كه على(ع) به او فرمود: تو فريب دنيا مى‏خورى، دنيا تو را فريب نمى‏دهد...، تا آنجا كه فرمود: دنيا با كسى كه با صداقت رفتار كند، صديق است ‏و براى كسى كه آن را درك كند، مايه عافيت است. دنيا معبد دوستان خدا، مصلاى فرشتگان خدا، فرودگاه وحى خدا، تجارتخانه‏ اولياى خدا است...» (عدل الهى، ص‏157).
ب) براى کم کردن ميزان علاقه به دنيا و در نهايت رهايي از حب دنياى مذموم و توجه هر چه بيشتر به آخرت توجه و عمل به امور ذيل بايسته است:
1. عزم بر روشن نگه داشتن دل و سلامتي آن:
حبّ دنيا، ماهيت دل را تغيير مي دهد، آن را تيره مى‏سازد، روشنى را از آن مى‏گيرد و سلامتش را از ميان مى‏برد. پس تأمل در اين حقيقت كه حبّ دنيا بزرگ‏ترين ظلم به خويشتن است موجب مى‏گردد آدمى اراده و عزم خود را بر ترك حبّ دنيا جزم نمايد و اين در واقع «گام اوّل» است.
2. باور به فاني بودن دنيا:
باور دل از اعتقاد ذهن خيلى بالاتر است. براي مثال، بسيارى اعتقاد جازم دارند كه مرده ترس ندارد ولى باز هم از مرده مى‏ترسند؛ اين نيست جز اين كه اين اعتقاد, باور دل آنها نشده است؛ اما شخص مرده‏شوى علاوه بر اعتقاد، دلش هم باور كرده كه مرده ترسى ندارد.
بسيارى از ما اعتقاد داريم كه روزى از دنيا خواهيم رفت و به اين آيات معتقديم كه: كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ‏؛ همه كسانى كه روى زمين هستند فانى مى‏شوند (رحمن/ 26) و نيز اعتقاد داريم: ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اَللَّهِ باقٍ؛ آنچه نزد شماست از بين مى‏رود و آنچه نزد خداست باقى مى‏باشد (نحل/ 96)؛ اما هيچ‏كدام از اعتقادات را باور دل نكرده‏ايم ازاين رو دل به دنيا بسته‏ايم، بنابراين بايد فناء دنيا را باور دل كنيم تا دل به دنيا نبنديم.
براى كسب اين باور مي توان در برنامه مطالعه روزانه خود، خواندن سلسله كتب اخلاقى را قرار داد تا در اثر مطالعه مداوم و هر روزه اين گونه كتب, باور انسان شود كه آنچه اهم است و بايد همّ و غمّ را صرف آن كرد معنويت، سجاياى اخلاقى، ملكات بلند نفسانى و پرواز از دنيا و تعلقات آن مى‏باشد.
مطالعه شرح احوال بزرگان و فرزانگان هم مفيد و از همين باب است؛ مانند اين كتاب ها:
مهر تابان، يادنامه علامه طباطبايي، نوشته علامه حسيني طهراني.
روح مجرد، يادنامه عارف بالله سيد هاشم حداد، نوشته علامه حسيني طهراني.
نشان از بي نشان ها (2 جلد)، يادنامه آيت الله شيخ حسنعلي نخودكي، نوشته علي مقدادي اصفهاني.
آيت الحق (2 جلد)، يادنامه آيت الله سيد علي آقا قاضي، نوشته سيد محمد حسن قاضي.
سيري در آفاق، زندگي نامه آيت الله بهاء الديني، نوشته حيدري كاشاني.
در آسمان معرفت، در احوال چند تن از علماي رباني، نوشته علامه حسن زاده آملي.
كيمياي محبت، يادنامه شيخ رجبعلي خياط، نوشته محمدي ري شهري.
3. مرگ انديشى:
تفكر و تأمل در مرگ و ياد آن، موجب بى رغبتى به دنيا مى‏شود؛ چنان كه حضرت على (عليه السلام) مى‏فرمايد: «آنكه ياد مرگ بسيار كند، از دنيا به اندك خشنود شود».(نهج‏البلاغة، حكمت 349) و يا باز مي فرمايد: «اسباب سفر آماده كنيد! خدايتان بيامرزد كه نداى كوچ‏ همواره طنين افكن است. دوران ماندگارى در دنيا را ناچيز بشماريد و با شايسته‏ترين توشه‏اى كه در اختيار داريد به آخرت‏روى آريد... و بدانيد كه مرگ چنان چشم در چشم شما دوخته كه‏ گويا هم اكنون چنگالهايش را در پوستتان فرو برده است... پس‏وابستگيهاى دنيا را ببريد و به توشه تقوا تكيه كنيد.» (فرهنگ آفتاب، عبدالمجيد معاديخواه، ج 5، ص 2528 )
چه مناسب است كه هر روز ساعتي در مكانى خلوت به مرگ فكر شود. و اين هر چه بيشتر و دقيق‏تر و عميق‏تر باشد دل را بيشتر از اين دنياى فانى جدا مى‏سازد. ابوعبيده مى‏گويد به امام محمد باقر(عليه السلام) عرض كردم: «سخنى به من بفرما تا به سبب آن بهره‏مند گردم. حضرت فرمود: يا ابا عبيدة اكثر ذكر الموت فانه لم يكثر ذكره انسان الا زهد فى الدنيا؛ اى ابوعبيده زيادت بخش ياد مرگ را (و هميشه مرگ در يادت باشد) زيرا حقيقتاً هيچ انسانى ياد مرگ را فزونى نبخشيد مگر اين كه در دنيا زاهد گشت (و دلش به دنيا بى‏رغبت شد».(المحجةالبيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج 8، ص 241)
4. زهد ورزى:
حضرت على (ع) زهد را گونه‏اى نگريستن به دنيا مى‏داند، نه روش زندگى در آن و اين نگرش موجب مى‏گردد علاقه به دنياى مذموم در انسان، رو به كاهش گذارد. آن حضرت در تعريف زهد مى‏فرمايد: «زهد با همه شاخ و برگش ميان دو كلمه قرآن است: لِکيْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ؛ تا بر آنچه از دست شما رفته، حسرت نخوريد و بر آنچه به شما رسيده، شادمان نشويد (حديد/23)؛ هر كس بر آنچه از دست داده، اندوهگين نشود و بر آنچه به دست آورده، شاد نشود، هر دو روى زهد را گرفته است». (نهج البلاغة، حكمت 439)
ترك دنيا هر كه كرد از زهد خويش/ بيش آيد پيش او دنيا و پيش‏
راه‏هاى مختلف آسان شده است/ هر يكى را ملتى چون جان شده است‏
مردباش و مسخره موران مشو/ رو سر خود گير و سرگردان مشو (مثنوى‏معنوى مولوي، دفتر اول).
5. تامل در احوال گذشتگان:
فراز ذيل كه از زبان مبارك امام على (عليه السلام) نقل مي شود، براى بيان مقصود كافى است: «اخبار گذشتگان و آنچه را بر نسل‏هاى پيشين رفته است، به ياد آور. بر سرزمين‏هايشان بگذر و در آثار بازماندگانشان نيك بنگر. ببين كه چه كردند و از كجا بركنده شدند و به كجا فرود آمدند و جاى گرفتند! بى گمان در مى‏يابى كه از ميان دوستان به سراى غربت در افتاده‏اند، و زود باشد كه تو نيز سرنوشتى چو آنان يابى». (نهج‏البلاغة، نامه 31).
6. ترك ويژگى‏هاى اهل دنيا:
كسى كه مى‏خواهد از دنياى مذموم فاصله بگيرد، بايد بكوشد تا متصف به اوصاف اهل دنيا نباشد. بنابر حديث معراج پيامبر (ص)، ويژگى‏هاى اهل دنيا بيست مورد مي باشند كه اهل آخرت نبايد بدان‏ها آراسته باشد: پرخور و شكم باره‏اند؛ خنده فراوان مى‏كنند؛ پرخواب هستند؛ خشم فراوان دارند؛ كم خرسند مى‏گردند و همواره از ديگران طلب كارند؛ وقتى به ديگران بدى مى‏كنند، پوزش نمى‏خواهند؛ عذر ديگران را نمى‏پذيرند؛ در هنگام عبادت كسل‏اند و هنگام معصيت شجاع؛ با اينكه مرگشان نزديك است، آرزوهاى دور و دراز دارند؛ به محاسبه و حسابرسى نفس خود نمى‏پردازند؛ به ديگران نفع نمى‏رسانند؛ بسيار سخن مى‏گويند؛ ترس اندك از خدا دارند؛ هنگام آماده شدن غذا، شادمانند؛ نه هنگام آسايش، شكر مى‏كنند و نه بر بلا و گرفتارى صابرند؛ مردم را به حساب نمى‏آورند و كارهاى خيرى كه ديگران انجام مى‏دهند (حتى اگر فراوان نيز باشد) در چشم آنان اندك است؛ خود را به كارى كه انجام نداده‏اند، مى‏ستايند؛ چيزى را ادعا مى‏كنند كه در وجود آنان نيست؛ همواره تمنّا و انتظارات خود را بيان مى‏كنند؛ به عيب گويى از ديگران مى‏پردازند. (راهيان كوى دوست؛ شرح حديث معراج، آيت الله محمد تقي مصباح يزدي، ص‏138-144)
7. اجتناب از محرمات (گناهان) و عمل به واجبات:
بايد توجه داشت گناه, انسان را به دامن دنيا مى‏اندازد و هر قدر انسان به گناهان نزديك تر شود، در باتلاق دنيا فروتر مى‏رود. از طرفى انجام واجبات, بعد ملكوتى انسان را جلا مى‏دهد و اگر دل با واجبات انس گرفت و لذت عبادات راچشيد، حب دنيا و دلبستگى به آن رخت برمى‏بندد.
8. پرهيز از امورى كه با عبادات منافات دارد و اثر آنها را خنثى مى‏سازد:
اين مسئله از امور بسيار مهم است؛ همانند دو نفر مريض كه هر دو به دستور دكتر عمل كرده و داروهاى خود را به موقع مى‏خورند؛ ولى يكى از چيزهاى زيان بار پرهيز مى‏كند و ديگرى اهل پرهيز نمى باشد، در اين صورت سفارش و نسخه پزشك براى دومى بى اثر يا كم اثر است.
در روايتى آمده است مولاى عارفان على(عليه السلام) جابر بن عبدالله را ديد كه آهى بر كشيد. فرمودند: اى جابر! براى دنيا آه مى‏كشى؟ جابر عرض كرد: آرى. حضرت فرمودند: اى جابر! لذت‏هاى دنيا در هفت چيز است: خوردنى، آشاميدنى، پوشيدنى، آميزشى، سوار شدنى، بوييدنى و شنيدنى. لذيذترين خوردنى عسل است و آن آب دهان حشره‏اى باشد؛ گواراترين آشاميدنى آب است كه بر خاك روان است؛ بهترين پوشيدنى ابريشم است و آن از آب دهان كرمى باشد؛ برترين همبستر شدنى زنانند كه از زشت‏ترين عضو آنان خواسته مى‏شود؛ بهترين سوار شدنى، اسب است و آن كشنده است؛ ارزشمندترين بوييدنى مُشك است و آن خون ناف حيوانى باشد؛ بهترين شنيدنى‏ها غنا و آواز است كه آن هم گناه باشد؛ پس آدم خردمند براى چيزهايى با اين اوصاف هرگز آه نمى‏كشد. جابر بن عبدالله مى‏گويد: به خدا سوگند از آن زمان به بعد هرگز دنيا بر دلم خطور نكرد». (ميزان الحكمه، محمد محمدي ري شهري، ح 6058)
9. تفکردر آيات و روايات و سخن بزرگان که در مذمت دنيا وارد شده است :
خداي سبحان در قرآن کريم مي فرمايد: و ما الحيوة الدنيا الا لعب و لهو و للدار الاخرة خير للذين يتقون افلا تعقلون زندگي دنيا, چيزي جز بازي و سرگرمي نيست و سراي آخرت, براي آنها که پرهيز کارند, بهتر است. آيا نمي انديشيد؟ ( آيه ي 23 سوره انعام )
بنابراين دنيا با همه زرق و برقش بازيچه اي بيش نيست و انسان با مشغول شدن به آن از کاري که به جهت آن خلق شده غافل مي ماند.
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: رأس کل خطيئه حب الدنيا حب و علاقه به دنيا منشاء هر کناهي است.
حضرت در حديثي ديگرمي فرمايد : مثل الدنيا کمثل ماء البحر, کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا ً حتي يقتله مثل دنيا, مثل آب درياست هر چه تشنه از او بياشامد, تشنگي را زيادتر کند تا بکشد او را.
انسان تشنه, اگر آب زلال و گوارا بنوشد, سيراب مي شود اما اگر آب شور بنوشد گرفتار آن شده و تشنه تر مي شود. دنيا هم شبيه به همين ( آب شور ) است که هر چه انسان محبت آن را در دل تقويت کند بيشتر گرفتار مي شود.
علامه جوادي املي بحثي زيبا در تعريف دنيا دارند: هر چه که ما را از خدا دور و به غير حق مشغول کند دنياست, بعضي به مال مشغولند و دنياي آنها مالشان است و بعضي به علم, و دنياي آنها علم آنهاست. تکاثر در ارتباط با مال باشد يا علم, دنياست. کسي که درسي مي خواند تا علم زيادي فراهم کند براي اين که بگويد من اعلم از ديگران هستم, مانند کسي است که تلاش مي کند تا مالي فراهم کند براي اينکه بگويد من سرمايه دارم ... گاهي انسان رنج عبادتهاي زيادي را تحمل مي کند, نه براي رضاي خدا, بلکه براي اينکه بگويد من زاهدتر يا عابدترم که اين هم دنياست.
امام علي (عليه السلام) مي فرمايند: و لم يصب صاحبها منها شيئا ً الا فتحت له حرصا ً عليها و لهاجا ً بها دنيا پرستان چيزي از دنيا به دست نمي آورند جز آنکه دري از حرص به رويشان گشوده و آتش عشق آنان تندتر مي گردد.
با توجه به اين روايات در مي يابيم که انسان دنيا زده هرگز سير نمي شود بلکه هر چه از دنيا بيشتر بهره مند شود, درهاي حرص و ولع بيشتر گشوده مي شود.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند: اگر دنيا را در نزد خدا به قدر پر پشه اي قدر بود, کافر را از آن شربت آبي ندادي.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر که دل به دنيا دهد, دل را گرو سه خصلت ساخته است و بدانها پرداخته. همتي که به آخر نرسد و آرزويي که به دست نيايد و اميدي که برآورده نگردد.
آري گرفتاران دنيا را ديده اي که آرزوي ايشان به جايي بايستد؟ يا وقتي احتياج ايشان تمام شود؟ يا روزي گرفتاريي از براي ايشان نباشد؟ تهي دستان بينوا را اگر يک غم است گرفتاران دام دنيا را هر لحظه صد غم کم است. اگر فقرا را يک احتياج در پيش است اغنيا را هر دم صد حاجت بيش است.
اگر کسي اندکي تأمل کند در عواقب امر اهل دنيا و عشاق آن و مفاسدي که از آنها بروز کرده و ننگهايي که از آنها به يادگار مانده که صفحات تاريخ را سياه و ننگين نموده, که تمام آن از حب جاه و مال و بالجمله حب دنيا بوده و تفکر کند در اخبار و آثاري که از اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) در مذمت حب دنيا وارد شده و مفاسدي که در دين و دنيا بر آن مترتب است, تصديق مي کند که با هر قيمت هست و با هر فشار و دريافتي ميسور و ممکن باشد قطع اين فساد را از صفحه ي قلب بکند و اين ظلمت و کدورت را از فضاي دل برکنار کند, لازم است بکند؛ و اين با قدري اقدام و همت و تا اندازه اي ممکن است.
گر چه ترک مطلق از عهده ي هر کس ساخته نيست, ولي کم کردن آن و شاخ و برگ آن را زدن بسيار ممکن است بلکه مي توان گفت سهل است. ]
انسان عاقل با تفکر در آيات و روايات و کلام بزرگان در مذمت دنيا و نيز انديشيدن در اينکه با دنيا دوستي و دنيا پرستي چه خطر بزرگي او را تهديد مي کند, سعي در استفاده ي از دنيا به حد ضرورت کرده, از مال دوستي و ذخيره ي آن به شدت اجتناب کند.
با نگاهي گذرا به تاريخ و زندگي کساني که در مال اندوزي گوي سبقت را از همگان ربودند, از قارونها گرفته تا فرعون و شاه و ... تنها توانستند مدت زمان اندکي از دنيا بهره ببرند اما با خود خواهي و خود کامگي که از آثار دنيا پرستي است, آخرت جاويدان خويش را خراب کردند و تا ابد گرفتار شدند.
10– باور کنيم که رزق و روزي بدست خدا است:
يکي از چيزهايي که در رسيدن به آرامش و قناعت و حرص نورزيدن به دنيا بسيار مؤثر است اين است که بدانيم و باور کنيم که چه نسبت به دنيا حريص باشيم و چه قانع و زاهد, آنچه که خدا از رزق و روزي مقدر کرده است به ما خواهد رسيد.
امام صادق (عليه السلام) روايت کرده که امام علي (عليه السلام) فرمودند: ... آگاه باشيد که زهد ورزيدن شخص زاهد در اين دنيا چيزي از قسمتي را که خداوند در اين دنيا براي او معين ساخته کم نمي کند اگر چه او زهد ورزد و همانا حرص شخصي که بر بدست آوردن خوشي هاي زود گذر زندگاني دنيا حريص است چيزي به او نمي افزايد اگر چه حرص بورزد. پس زيانکار کسي است که درباره ي بهره ي اخروي اش دچار زيان شده باشد.
11– دقت در سيره ي معصومين (عليهم السلام):
نقل شده است که بستر خواب رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) حصير زبري بود که هر گاه بر روي آن استراحت مي کردند, آثار تارو پود درشت و خشن حصير در صورت مبارک آن حضرت نمايان مي شد. به آن حضرت عرض شد چرا قيصر و کسري بايد در چنان آسايشي باشند و شما بر روي چنين حصير زبري بخوابيد تا آنکه تارو پودش در رخسارتان اثر گذارد ؟ پيامبر گرامي (صلي الله عليه و آله) فرمودند: آيا نمي پسنديد که دنياي زود گذر براي آنان باشد و سراي جاويدان آخرت براي ما؟ شکي نيست که من از آنان برترم و نزد خدا گرامي تر, ليکن مرا با تعلقات دنيوي کاري نيست زيرا زندگي ما در دنيا به مسافري مي ماند که لحظاتي در سايه ي درختي مي آرمد و آن گاه که سايه, زايل شد آن مسافر برخاسته, به سوي مقصد خود رهسپار مي شود. (11)
خوراک معصومين, پوشاک آنها و ... همگي مي توانند براي ما الگويي باشد تا از زياده خواهي بپرهيزيم؛ البته منظور اين نيست که مثلا ً بمانند امام علي (عليه السلام) غذاي خود را به گرسنگان داده, از شدت گرسنگي سنگ به شکم ببنديم و يا همچون حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) بر روي حصير بخوابيم و ... نه ما توان چنين کاري را داريم و نه به ما تکليف شده که چنين باشيم؛ زهد حضرات معصومين (عليهم السلام) مخصوص آنهاست و کسي تاب و تحمل آنرا ندارد. بلکه منظور از الگو بودن آنها در پرهيز از دنيا دوستي, اين است که از حب دنيا اجتناب کنيم و در حد نياز از دنيا بهره مند شويم و اهل توليد و دست گيري از مستمندان و رفع نيازهاي جامعه باشيم.
12- همنشيني با افراد صالح و ساده زيست:
خصوصيات رفتاري و نحوه زندگي همنشين و دوست, در انسان تاثيري ويژه مي گذارد. لذا اگر با کساني که زندگي ساده, بدور از تجملات و زياده خواهي دارند ارتباط نزديک بر قرار شود, در همرنگي انسان با آنها بسيار موثر خواهد بود.
حسن ختام:
روزي جواني از حضور پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي گذشت. عده اي که در محضر آن حضرت بودند ديدند اين جوان نيروي قابل توجهي دارد عرض کردند: اي کاش او در راه خدا قدم بر مي داشت. آن حضرت فرمود: اگر اين شخص حرکت کرده تا عائله خود را ازراه صحيح و حلال, تأمين کند و يا مي کوشد تا پدر و مادر خود را از راه صحيح حفظ و اداره کند و يا تلاش مي کند تا سربار جامعه نباشد و خود را از نيازمندي به اين و آن برهاند, اين راه, راه خدا است ولي اگر متکاثرانه مي کوشد تا بر ثروت خود بيافزايد, اين راه, راه شيطان ست. ]
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها