منع از كتاب و نقل احاديث پيامبر اسلام(ص) و سبّ اميرالمومنين علي(ع) در طول حكومت بني‌اميه از خلافت معاوية بن ابي‌سفيان گرفته تا خلافت عمر بن عبدالعزيز، ادامه داشت و اميرالمؤمنين علي ـ عليه‌السّلام ـ را در منابر و قنوت نماز سب مي‌كردند.

جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
بررسی برخی عوامل شکل گیری فرقه های مختلف

چگونه فرقه هاي انحرافي شكل گرفتند و از چه زماني شكل گرفتند؟

تمامى اديان در درون خود فرقه‏ ها و شاخه‏ ها و گرايش‏هاى گوناگوني دارند، طرح تفصيلى اين موضوع در اينجا امكان نداشته و تنها به ذكربرخي از علل پديدارى فرقه‏هاى مختلف در اسلام اشاره مى‏شود؛ امّا قبل از آن تذكر دو نكته ضرورى است اوّلاً اين علل گاهى در پيدايش يك جريان با يكديگر تداخل مى‏كنند و برخى اوقات هر علتى موجب پديد آمدن گروه خاصى گشته و در مواقعى علتى در مؤسس آن جريان نقش چشمگير داشته و علت ديگرى در پيرو و پذيرنده آن مؤثر بوده است. ثانيا، دو مسأله، منشأ بسترسازى براى پديد آمدن فرق گوناگون در اسلام گشته است. يكى در نخستين زمان رحلت رسول اكرم(ص) و مربوط به مسأله خلافت و امامت است و ديگرى مرتبط با ماجراى حكميّت در جريان جنگ صفين، ( فى علم الكلام، احمد محمود صبحى، بيروت دار النهضة، چاپ اوّل، 1405 ق، ).

اما علل :

1- ضعف فكرى و فرهنگى: اصولاً محدوديت قواى ادراكى انسان و عدم توانايى او براى حلّ قطعى همه مسائل اعتقادى، از جمله مهم‏ترين علل اختلاف انسان‏هاست، در مواردى كه مسأله به روشنى قابل حلّ و هضم نيست هر كس به حدس و گمان مى‏رسد كه ممكن است با حدس و گمان ديگران متفاوت باشد. در اين صورت است كه اختلاف نظرها آشكار مى‏شود. حضرت رسول(ص) در مدت كوتاه رسالتش فرصت بيان همه مطالب را براى مردم نيافت؛ از اين رو، لازم بود از سوى رسول خدا(ص) جانشينى همچون او كه معصوم باشد كار را به عنوان امامت مسلمين و تبيين معارف قرآن و سنت نبوى ادامه دهند ولى چنين نشد) بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت مؤسسة الوفاء، چاپ دوّم، 1983 م،  روايت . ( در سال‌هاي پس از خلفاء راشدين، مهم‌ترين عاملي كه زمينه پراكندگي عقايد و آراء اسلام را فراهم ساخت، ورود تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر چون فرهنگ روم و فارس در قلمرو كشور اسلامي بود. آشنا شدن مسلمانان با فلسفه روم و يونان و اسكندريه، باعث ايجاد نحله‌هاي متعدد در عقايد اسلام شد. ترجمه آثار و فلسفه روم و يونان گرچه مايه رحمت و بركت‌هايي بود كه در تاريخ فلسفه آمده است، اما اين ضرر را داشت كه نحله‌هاي متعدد در حوزة اسلام ظهور پيدا كند.

شرح و تفصيل هر يك از اين عوامل كار و زمان زياد مي‌طلبد، امّا به عنوان نمونه به شرح چند مورد از اولين عوامل افتراق اشاره مي شود:

مسلمانان صدر اسلام در پرتو عقيده ساده و دين و شريعت آسان زندگي مي‌كردند، آنان گوش جان خود را به رسول‌الله ـ صلي الله عليه و آله ـ سپرده بودند هرچه از آن حضرت مي‌شنيدند، عمل مي‌كردند. بعضي‌ها با رسول خدا مخالفت مي‌كردند، امّا در مقابل عظمت و هيبت آن حضرت و وحي الهي تاب نمي‌آوردند، زود از عقيده و رأي خود برمي‌گشتند. وقتي رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به ملكوت اعلي پيوست خليفة اول وقتي روي كار آمد، اولين كاري را كه كرد گفت: «لا تحدثوا عن رسول‌الله...»( ذهبي، تذكرة الحفاظ، ) از رسول خدا حديث نقل نكنيد (بهتر آن است كه اينگونه ترجمه كنيم: از رسول‌الله حديث نكنيد يعني اصلاً از او نام نبريد و چيزي نقل نكنيد) هركه از شما چيزي را سؤال كرد، بگوئيد كتاب خدا ميان ما و شما حاكم است، حلال آن را حلال بشماريد، حرام آن را حرام بشماريد. نتيجه اين منع و سنت‌گذاري آن شد كه حرام‌هاي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ حلال شد. از جمله محرماتي كه حلال شد، سبّ و ناسزا گفتن به علي بن ابي‌طالب، وصي رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود. «من سب علياً فقد سبّني و من سبّني فقد سب‌الله»( مستدرك الحاكم، ج تاريخ الخلفاء، للسيوطي، ؛ خصائص النسائي، المناقب للخوارزمي، جامع البيان، العلم، ) هركه به علي ناسزا بگويد به من ناسزا گفته و هركه به من ناسزا بگويد، خدا را سب نموده است.
منع از كتاب و نقل احاديث پيامبر اسلام(ص) و سبّ اميرالمومنين علي(ع) در طول حكومت بني‌اميه از خلافت معاوية بن ابي‌سفيان گرفته تا خلافت عمر بن عبدالعزيز، ادامه داشت و اميرالمؤمنين علي ـ عليه‌السّلام ـ را در منابر و قنوت نماز سب مي‌كردند.
مهمترين ثمره و اثر آن سبّ و منع از نقل حديث آن بود كه مسلمانان مرجعيت ديني و تفسير و تأويل قرآن را گم كردند و گمراه گرديدند و به جاي قرآن و سنت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ سيره و سنت خلفاء راشدين جاي‌گزين و معرفي گرديد. و به اين حديث جعلي تمسك كردند كه: «عليكم بسنتي و سنه الخلفاء المهديين الراشدين»( ترمذي، ابن ماجه، البيهقي و احمد بن حنبل) بر شما باد كه به سنت من و سنت خلفاء راشدين چنگ زنيد و با دندان‌هاي خود آن را محكم بگيريد. صاحب بن خليفه از عمر بن عبدالعزيز نقل مي‌كند «الا انّ ما سنّ رسول‌الله و صاحباه فهودين تأخذ و تنتهي إليه و ما سنّ سواهما فأنا نرجئه»( السيوطي، تاريخ الخلفاء،  (عمر بن عبدالعزيز). ) هرچه از پيامبر و دو خليفه اول رسيده است، همان دين من است، بگيريد و به آن مراجعه كنيد و هرچه را از غير آن دوتاست (در عمل به آن) آن را به تأخير اندازيد. شما مشاهده مي‌كنيد كه در حديث اول و صدر سخن خليفه اموي كه سخن از سيره و سنت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود، ابن عبدالعزيز در پايانِ كلام خود گفته كه فقط به سيره و سنت دو خليفه اول چنگ زنيد و عمل نمائيد. بعدها كه ديدند سيره و سنت آن دو خليفه براي دين و دينداري و حكومت كفايت نمي‌كند، منابع ديگري را براي دين اضافه كردند. يكي از منابع، سيره و سنت صحابه بود(اعلام الموقعين، ) (بجز سيره و سنت امام علي بن ابي‌طالب و حضرت زهرا و امام حسن وامام حسين عليهم السلام)، ديگر سيره و سنت تابعين(تاريخ بغداد، . ) بود، سپس سيره و سنت حكّام اموي(ملخص ابطال القياس، ) و عباسي و...
از جمله عوامل بسيار قوي و مؤثر در تفرقه و تشتت آراء و عقايد مسلمانان نشر فرهنگ اهل‌كتاب در بين مسلمانان و جعل حديث بود. نشر فرهنگ اهل كتاب هم توسط خود اهل كتاب مثل كعب‌الأحبار انجام مي‌شد و هم توسط بعضي از مسلمانان از قبيل ابوهريره، عبدالله بن عمروعاص و مقاتل بن سليمان بلخي.
افراد شاخص و خطرناك در امر جعل حديث سيف بن عمر تميمي و ابوهريره مي‌باشد. خرابكاري‌هاي كه سيف نموده است از اين قبيل است: «او صدها صحابي، تابعي، راويان حديث و جنگ‌ها، سرزمين‌ها، قصيده‌ها و شعرها، نامه‌ها و روايت‌هائي كه اصلاً وجود نداشته، ساخته است.»( عسگري، سيدمرتضي، نقش ائمه در احياء دين،)
«ابوهريره احاديثي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت كرده كه از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آن حديث‌ها را نشنيده بود. چنانكه احمد بن حنبل امام حنابله در مسندِ خود روايت كرد كه ابوهريره حديثي را روايت كرد، حاضران به او گفتند: اين را كه نقل كردي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است يا از كيسة خودت مي‌باشد؟! ابوهريره گفت: اين را كه نقل كردم از كيسه خودم مي‌باشد.»( . مسند احمد،  صحيح بخاري كتاب النفقات باب وجوب النفقه علي الأهل و العيان، ، به نقل از «عسگري، نقش ائمه در احياء.)
در پايان بايد گفت: كه هرگونه فعاليت و حركت انسان به جهت «حب ذات» است. اين حب ذات كه ميل طبيعي است در وجود انسان، در جامعه به شكل استكبار و استثمار ظهور مي‌كند، مي‌خواهد ديگران را به استخدام خود دربياورد، ميوه فعاليت‌ها و كار آنان را از آنِ خود كند، اگر به اين ميل و خوي انساني رياست‌طلبي هم افزوده شود، آنگاه اين شخص «براي رسيدن به جاه و منصب از عدم رشد فكري جماعتي استفاده كرده و تحت عنوان منصبي كه در زمان و مكانِ انسان پذيرفته مي‌شده، فعاليت مي‌كند. اينان به كسان ديگر نيز كه مانند خودشان حبّ رياست داشتند نويد منصب و رياست مي‌دادند و به توده‌هاي مردم كه رشد فكري نداشتند ديني عرضه مي‌داشتند كه خواسته‌هاي نفساني آنها را به نام آن دين، قانوني مي‌كرده است و بدين ترتيب گروهي را گرد خود آورده، فرقه‌اي را بنام آن دين و مذهب ايجاد مي‌كردند.»( عسگري، سيد مرتضي. نقش ائمه در احياء دين، )
2- تعصبات قبيله‏اى: پس از وفات پيامبر(ص)، مردم به جاى اين كه در مراسم خاكسپارى شركت كنند، هر گروهى مدعى شد كه حق خلافت از آن اوست. بنابر شواهد تاريخى هيچ يك از انصار و مهاجران در تعيين جانشين پيامبر(ص) از قرآن و سنت رسول خدا(ص) يا از مصلحت امت سخن نگفت، بلكه سخن در اين بود كه جانشينى پيامبر حق گروه انصار است يا مهاجر و چون در ميان انصار دو قبيله اوس و خزرج بود اين دو نيز به رقابت برخاستند و به دليل همين مخالفت مهاجران غالب شدند، (جانشينى حضرت محمد(ص)، ويلفردمادولونگ، ترجمه احمد نمايى، جواد قاسمى و... مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1377 ش،  و قيام حسين(ع)، دكتر سيد جعفر شهيدى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بهمن 1359)
3- مادى گري: از منابع تاريخى و روايى معلوم مى‏شود گروهى بوده و هستند كه مثلاً با جعل مطالب و اخبار غلوآميز و انتشار آن، توجه عده‏اى را به خود جلب كرده و از مواهب و فضل و بخششهاى مادى آنان بهره‏مند شوند؛ مانند مغيرة بن سعيد كه در تمام عمر خود در تلاش بود تا مرام جديدى احداث كرده و گروهى متشكل پديد آورد تا به اهداف مادى و دنيايى خود برسد، ( ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم بيروت، دار احياء الكتب العربية، چاپ دوّم، 1385 ق، ج 8، ص 21 و شهرستانى ابوالفتح، الملل و النحل، بيروت، دار المعرفة للطباعة و النشر، چاپ دوّم، بى تا، ص 83) يا برخى براى آن كه مى‏خواستند در محيط اسلامى راهى براى مباح كردن گناهان و ترك واجبات و فراهم ساختن بساط عيش و عشرت توأم با توجيه شرعى پيدا كنند تا توده‏هاى ناآگاه مسلمان به آن ايمان آورده آنگاه به كمك همين توده‏هاى ناآگاه تشكيلاتى به وجود آورده و به اهداف خود كه همان بسط اباحه‏گرى بوده دست يابند. ( الاشعرى، سعد بن عبدالله ابن خلف، المقالات و الفرق، تصحيح محمدجواد مشكور، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوّم، 1360 ش،  )
4- سياسى: سياست‏بازانى كه بيشتر به اهداف غلط خود مى‏انديشند براى نيل به مقصود خود از حربه‏هاى گوناگونى استفاده مى‏كنند و يكى از اين حربه‏هاى قوى و كارآمد ايجاد فرق و نحله‏هاى گوناگون مذهبى است. اينان با به وجود آوردن چنين فرقه‏هايى يك سلسله مسائل و آموزه‏هاى دور از ذهن و عقل را وارد جريان مخالف خود مى‏كردند تا به آن آسيب وارد كرده و آن را در مقابل چشم ديگران ناميمون جلوه دهند. مانند برخى از اخبار در مورد ائمه(ع) كه به دور از حقيقت و واقعيت است( الذهبى، ابى عبدالله محمد بن احمد بن عثمان، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقيق على محمد البجاوى، دار احياء الكتب العربية، چاپ اوّل، 1382 ق، ) يا پديدارى فرقه كيسانيه كه پيروان مختار بن ابى عبيده ثقفى تلقى شده‏اند براى تضعيف ديدگاه و حركت مختار از سوى مخالفانش پديدار شد(صفرى فروشانى، نعمت‏الله، غاليان، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1378 ش، )
5- گسترش حوزه جغرافيايى اسلام با فتوحات مسلمانان، به تدريج پيروان اديان و عقايد ديگر وارد حوزه حكومت اسلامى شدند. گروهى از اين افراد كه مسلمان شده بودند به طرح مسائل و مشكلات خود براى مسلمانها پرداختند و آنها كه بر دين خود باقى مانده بودند در اين مسائل با مسلمانان مجادله مى‏كردند اين مسأله همانطور كه در ابتدا هم به آن اشاره شد در اواخر حكومت بنى‏اميه و اوائل حكومت عباسيان به دليل ترجمه فلسفه يونان شدت بيشترى گرفت و باعث پديدارى برخى از فرقه‏ها شد. بر اساس گزارش دكتر حسين عطوان، قدريه ديدگاههاى خود را از تأثيرپذيرى يهوديان و مسيحيان مسلمان شده شامى صورت مى‏دادند( فرقه‏هاى اسلامى در سرزمين شام در عصر اموى، دكتر حسين عطوان، ترجمه حميدرضا شيخى، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّلو نيز: تاريخ الجدل، محمد ابو زهرة، قاهره، دار الفكر العربى، و نيز الميزان، علامه سيد محمدحسين طباطبايى(ره)، موسسة الاعلمى للمطبوعات، )
اين موارد بخشى از علل پيدايش فرقه‏ها در اسلام بود. براى توضيح بيشتر خوب است دانسته شود حديث افتراق امت به گروه‏هاى مختلف در متون معتبر شيعه واهل سنت نقل شده است هرچند در سند آن بعضي ترديد كرده اند. از منابع اهل سنت در «سنن ابى داود» (حديث شماره 3981) آمده است: «... ان رسول اللّه‏(ص) قام فينا فقال الا ان من قبلكم من اهل الكتاب افترقوا اثنتين و سبعين مله و ان هذه المله ستفترق على ثلاث و سبعين. اثنتان و سبعون فى النار و واحدة فى الجنة...؛... پيامبر خدا(ص) برخاست و فرمود: همانا اهل كتاب پيش از شما به هفتاد و دو فرقه گراييدند و اين امت به زودى هفتاد و سه فرقه خواهد شد. از ميان آنان هفتاد و دو فرقه در آتش‏اند و يكى در بهشت». در اين جا بايد توجه داشت كه رستگارى تنها يك فرقه درميان ديگر فرقه‏ها، امر عجيب و غريبى نيست؛ زيرا راه حق و صراط مستقيم الهى كه پيامبر اكرم(ص) بدان دعوت فرموده است يكى بيش نيست. پس اگر اختلاف و دگرگونى و چند دستگى پديد آيد، ناشى از بدعت و وارد كردن تعاليم غير دينى در دين است و گريز از بخشى از آموزه‏هاى دينى است. اكنون اين سؤال پديد مى‏آيد كه راه شناخت فرقه ناجيه چيست و آنان چه كسانى‏اند؟ عقل و منطق حكم مى‏كند كه بهترين راه شناخت رستگاران، سخن و تعاليم خود پيامبر است كه از افتراق امت و نجات و فلاح تنها يك گروه از ميان همه گروه‏ها خبر داده است. با توجه به روايات رسيده از پيامبر(ص) متوجه مى‏شويم كه راه رستگارى پيروى از قرآن و اهل‏بيت(ع) است؛ زيرا قرآن كتاب معصوم و خطاناپذير الهى است. قطعا چنين كتابى مفسر و مجرى معصوم مى‏طلبد و آن همان عترت پيامبر(ص) است؛ زيرا پيامبر(ص) در حجة‏الوداع و در آخرين وصيت فرمودند:... انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه‏ و عترتى اهل بيتى ما ان تمسكتم بها لن تضلوا بعدى ابدا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما...؛ من دو چيز گران‏بها در ميان شما مى‏گذارم: كتاب خدا و عترت و اهل بيت خويش. تا زمانى كه به آن دو چنگ زنيد پس از من هرگز گمراه نخواهيد شد. آن دو از يكديگر جدايى‏پذير نيستند تا آن كه در حوض (كوثر) بر من وارد آيند.پس بنگريد كه پس از من با آن دو چه مى‏كنيد»، (بحارالانوار، ج 2، ص 100). اين حديث به طور متواتر در متون شيعه و اهل سنت يافت مى‏شود. هم‏چنين برحسب روايت ديگرى پيامبر(ص) فرمودند: ستفترق امتى على ثلاثة و سبعين فرقه منها فرقة ناجية والباقون هالكون. فالناجون الذين يتمسكون بولايتكم و يقتبسون من علمكم ولا يعلمون برأيهم فأولئك ما عليهم من سبيل فسالت عن الائمة فقال عدد نقباء بنى اسرائيل ؛ به زودى امت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد كه تنها يكى از آنها رستگار و بقيه هلاك خواهند شد. نجات يابندگانشان كسانى‏اند كه به ولايت شما (اهل بيت«ع») چنگ زنند واز كردار شما الگو گيرند و به رأى خويش «در مقابل شما »عمل نكنند... (بحارالانوار، ) در روايت ديگرى نيز آمده است كه پيامبر(ص) به حضرت على(ع) فرمودند: يا على مثلك فى امتى مثل المسيح عيسى بن مريم افترق قومه ثلاث فرق فرقة مؤمنون و هم الحواريون و فرقه عادوه و هم اليهود و فرقة غلوا فيه فخرجوا عن الايمان و ان امتى ستفترق فيك ثلاث فرق فرقة شيعتك و هم المؤمنون و فرقة عدوك و هم الشاكون و فرقة تغلوا فيك و هم الجاحدون و انت فى الجنة يا على و شيعتك و محب شيعتك و عدوك والغالى فى النار).

اى على! مثل تو در امت من همانند مثل عيسى بن مريم است كه امتش سه فرقه شدند

: 1- گروه مؤمنان كه حواريون بودند، 2- گروه دشمنان يعنى يهود، 3- گروه غلو كنندگان كه از دايره ايمان برون رفتند. همانا امت من نيز در مورد تو سه گروه مى‏شوند: 1- شيعيان تو كه آنان مؤمنانند، 2- دشمنان كه همان ترديد كنندگانند، 3- گروهى كه در مورد تو غلو مى‏كنند و آنان حق ستيزند. اى على! تو و شيعيان و دوست‏داران پيروانت در بهشتيد ودشمنان و غلو كنندگان در تو اهل دوزخند. (بحارالانوار، ) ميتوان گفت كه يكي از علل به وجود آمدن مذاهب مختلف از سوي بعضي از افراد ريشه غير خدايي آنهاست.
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها