
اما مهمترين نشانه آن است كه از ميان همه موجوداتِ داراي شرافت و كمالات وجودي،تنها انسان را شايسته مقام (خليفةاللهي) دانسته و او را جانشين خود در زمين و بلكه در گستره هستي و نظام آفرينش قرار داده است و به دنبال آن، به مقدسترين موجودات خويش يعني»فرشتگان« مقرّب درگاهش دستور ميدهد تا از روي تكريم و تعظيم به جايگاه بلند انساني بر او سجده كنند!(148) (147)
در آيات زير به مقام (خليفة اللهي) انسان، اينگونه تصريح كرده، ميفرمايد:
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُالدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّهَا...(بقره: 33 - 30)
به ياد آور، هنگامي كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي زمين، جانشيني قرار خواهمداد. فرشتگان گفتند: (پروردگارا!) آيا كسي را در زمين قرار ميدهي كه فساد و خونريزي كند(اگر هدف از آفرينش انسان عبادت و بندگي و تسبيح و تقديس توست،) ما تو را عبادت وبندگي كرده و به تقديس تو ميپردازيم. پروردگار فرمود: من حقايقي ميدانم كه شمإ؛صصثن ميدانيد؛ و او همه حقايق جهان آفرينش را به آدم آموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست ميگوييد، اسامي اينها را به من خبر دهيد. فرشتگان عرض كردند:منزّهي تو، ما چيزي جز آنچه به ما تعليم داده اي، نميدانيم؛ تو دانا و حكيمي. فرمود: اي آدم!آنان را از اسامي(و اسرار) اين موجودات آگاه كن. هنگامي كه آنان را آگاه كرد،(خداوند) فرمود:آيا به شما نگفتم كه من، غيب آسمانها و زمين را ميدانم؟! و نيز ميدانم آنچه را شما آشكارميكنيد و آنچه را پنهان ميداشتيد.
براي آگاهي بيشتر از منزلت خليفةاللهي انسان، بايد به برخي از نكات تفسيري نهفته دراين آيات اشاره شود:
نخست مفهوم واژه(خليفه و خلافت) است كه در لغت به معناي پشت سرآمدن، جانشين شدن و نيابت كسي را برعهده گرفتن است.(149)
دوم با توجه به مفهوم لغوي خليفه و جانشين و شواهد موجود در اين آيات - كه به برخي از آنها نيز اشاره خواهد شد - مراد از خلافت و جانشيني خدا، محدود به موارد خاصي ازلحاظ ويژگيهاي وجودي و حوزههاي كاري خداوند نيست، بلكه مراد، خلافت حقيقي وجايگزيني او در جميع شئون وجودي، آثار، احكام و تدابير او ميباشد؛(150) و به تعبير ديگر،مراد خلافت كامل و نيابت جامع است و روشن است كه خلافت كامل و نيابت جامع زمانيتحقق مييابد كه خليفه حقيقي، مظهر همه اسماي حسنا و صفات علياي مُسْتَخْلَفْ (خداي متعال) باشد.(151)
سوم، گواه آشكار اين مسئله، عبارت (علم اسماء) است كه مفهوم بسيار بلند و فراگيري دارد؛ زيرا در تبيين آن، مصاديق معنايي چندي گفته شده است. از جمله: علم و آگاهي به حقايق وجودي و اسرار آفرينش موجودات به ويژه عاقل،(152) فهم و درك حقايق هستي وحقايق غيبي عالم،(153) علم به اسماي تكويني الهي(154) و غير آن.(155) روشن است، مراد از اين علم وآگاهي، سنخ مفهومي و حصولي آن نيست، بلكه علم حقيقي يعني »علم حضوري و يقين شهودي« است؛ چون در اين مرحله از علم و يقين است كه انسان بيواسطه، حقايق عوالم ملك و ملكوت را مشاهده ميكند و به كنه وجودي و اسرار نهفته در ذات آنها آگاه ميشود؛همان علمي كه خداوند در پرتو آن ابراهيم خليلعليه السلام را به مشاهده حقايق ملكوت و باطن عالم موفّق ساخت؛(156) و پيامبر خاتمصلي الله عليه وآله، به دليل برخورداري از برترين مرتبه آن، در سفرمعراج همه حقايق هستي را از نزديك مشاهده كرد؛(157) و اميرمؤمنان علي عليه السلام نيز در بالاترين مرتبهاش قرار داشت؛ چون كه فرمود:
اگر پردهها از جلوي چشمانم كنار رود، چيزي بر يقينم افزوده نميشود!(158)
چهارم، آيه مورد نظر گرچه مقام خلافت الهي را براي انسان نخستين، يعني حضرت آدم عليه السلام ثابت ميكند، ولي به ايشان منحصر نميكند. بنابراين عموميت دارد و شامل انسانهاي پس از او نيز ميشود. در اين صورت، معناي تعليم اسماء از سوي انسانهاي ديگر، اين ميشود كه خداي متعال استعداد فراگيري اين علم والا و كليد فهم و درك حقايق هستي و اسرار آفرينش را در نهاد هر انساني به وديعه گذارده و هر كس كه بتواند به هر اندازه خودسازي كرده، خدا را بندگي كند به مرتبهاي از آن دست خواهد يافت و به موازات آن ازمعارف بلند الهي و اسرار هستي آگاه خواهد شد؛(159) تا اينكه انسان در مسير پيمودن صراط مستقيم هدايت و بندگي خدا به جايي برسد كه همه ظرفيتها و استعدادهاي وجودياش رابه منصه ظهور آورد و به مقام »انسان كامل« برسد. آنگاه است كه آينه تمام نماي صفات جلال و جمال الهي و مظهر اسماي حسناي او ميشود و در نتيجه، همه اسماي تكويني الهي را به علم شهودي - نه حصولي - مييابد. چنانكه پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله و ائمه اهل بيت عليه السلام و فاطمه زهراعليها السلام، كه مصداق اتم و اكمل(انسان كامل) بوده اند، به همه حقايق جهان غيب و شهود، به طور كامل آگاهي داشته اند و به همين دليل، برترين مقام (خليفةاللهي)را نيز دارا بودهاند.(160)
پنجم، از آنچه گفته شد، روشن گشت كه برترين مقام موجودات امكاني، مقام خليفةاللهي است كه آن نيز اختصاص به انسان دارد. منشأ خلافت انسان نيز، نهادينه شدن علم بهاسماء و صفات الهي و حقايق و اسرار جهان آفرينش در نهاد اوست. گرچه نخستين كسي كه به اين مقام دست يافت، آدم ابوال بشر بود، ولي جعل خلافت براي او، در واقع جعل حقيقت جامع و كامل خلافت براي حقيقت انسان بود؛ چون شخص آدم عليه السلام در جعل اين مقامم دخليتي نداشته، بلكه شخصيت و حقيقت وجودي او به عنوان انسان، مدنظر بود؛ چرا كه،هم مقام خلافت و خليفةاللَّه شدن داراي مراتب است و هم مراتب كمال انساني. از اينرو، به هر ميزان كه آدمي به صراط مستقيم اعتقاد، اخلاق و عمل هدايت يابد و به مراتب كمال انساني برسد، به همان ميزان، به مقام خليفةاللهي انسان نايل خواهد شد.
جمع بندي و نتيجه گيري
1. قرآن كريم در عالي ترين تعبير خود از مقام انسان، او را »خليفةاللَّه« معرفي ميكند و اينمقام والا و مقدس را شايسته انسان دانسته و منحصر در او ميداند.2. اين مقام آن چنان برجسته و بزرگ است كه خداوند براي تكريم و تعظيم انسان،فرشتگان مقرب خويش را به كرنش در برابر او واميدارد.
3. راز اين مقام ويژه و ممتاز انسان را در علم حقيقي نه اعتباري و حضوري و شهودي نه حصولي ميداند كه تنها انسان شايستگي لازم ذاتي و توانايي كافي رسيدن به بالاترين مرتبه آن را دارا است و او در پرتو كسب چنين علمي ميتواند به اسماي حسناي الهي و حقايق هستي آگاهي يابد و آينه تمام نماي صفات جلال و جمال الهي شود.
4. خداوند مقام (خليفةاللهي)را براي حضرت آدم عليه السلام اثبات ميكند به او اختصاصنميدهد بلكه هر كس بتواند در پرتو شكوفاسازي استعدادهاي انساني خويش به كمالات معنوي و مقام قرب ربوبي برسد، به ميزان مراتب كمال و قرب ربوبي ميتواند به مقام»خليفةاللهي« برسد.
5. بالاترين مقام خليفةاللهي، به والا مرتبه ترين انسانها يعني »انسانهاي كامل«اختصاص مييابد و آنها پيامبران، اولياي الهي و در رأس آنها پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله، ائمه اهل بيت عليه السلام و فاطمه زهراعليها السلام ميباشند.
---------------------
پاورقی:
141) الميزان، ج 18، ص 343.
142) تفسير نمونه، ج 23، ص 551.
143) تفسير نمونه، ج 24، ص 187.
144) همان، ج 24، ص 187.
145) الدرالمنثور، ج 6، ص 171.
146) ر.ك: سوره جاثيه(45)، آيه 13؛ سوره لقمان(31)، آيه 20؛ سوره حج(22)، آيه 65.
147) وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ..بقره: 34).
148) اينكه انسان از فرشته برتر است به اجمال روشن بوده و ترديدي در آن نيست. براي تحقيق بيشتر ر.ك: الميزان، ج1، ص 121 - 115؛ ج 3، ص 165 - 160.
149) ر.ك: مفردات راغب، ماده »خلف«.
150) الميزان، ج 1، ص 115.
151) عبداللَّه جوادي آملي، تفسير تسنيم، ج 3، ص 100.
152) الميزان، ج 1، ص 117.
153) شهيد مطهري، جهانبيني اسلامي، صدرا، قم، ص 248؛ تفسير تسنيم، ج 3، ص 162.
154) عبداللَّه جوادي آملي، شميم ولايت، ص 482.
155) ر.ك: محمدتقي مصباح يزدي، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، 1367 ش، ص 361 - 359.
156) وَ كَذلِكَ نُري اِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَليَكُونَ مِنَ المُوقِنينَ« )انعام: 75).
157) داستان سفر معراج پيامبرصلي الله عليه وآله در آيات آغازين دو سوره اسراء و نجم آمده است. براي تحقيق در اين زمينه به تفسير اين آيات در كتب تفسيري رجوع كنيد.
158) بحارالانوار، ج 67، ص 142
منبع:سراج نت


