
{ 1-2 اطاعت از رهبرى
اطاعت كامل از رهبرى پيامبر خداصلى الله عليه وآله، يكى ديگر از علل اساسى پيروزى مسلمانان به شمار مىآيد. اين اطاعت تا آنجا در ميان مسلمانان نفوذ كرده بود كه وقتى حباب بن منذر، مىخواست نظر كارشناسى بدهد، اين سؤال را مطرح كرد كه آيا دستور پيامبرصلى الله عليه وآله مبنى بر اتراق در اين محل، دستورى الزامى است يا خير؟السيرة النبوية، ج 2، ص 620. جلوههايى از اين اطاعت و فرمانپذيرى را مىتوان قبل از آغاز نبرد، در كلمات يارانى همچون مقداد و سعد بن معاذ جست و جو كرد. مقداد خطاب به پيامبر گفت: اى رسول خدا! در راه اجراى فرمان خدا، حركت كن كه ما با تو هستيم. به خداوند سوگند! ما مانند بنىاسرائيل نمىگوييم: «تو و پروردگارت برويد بجنگيد و ما اينجا نشستهايم»؛ بلكه مىگوييم تو و پروردگارت، برويد جنگ كنيد و ما نيز همراه شما مىجنگيم...». پس از آن سعد بن معاذ به نمايندگى از انصار، برخاست و عرض كرد:«... اى رسول خدا! پيش برو كه به خداوندى كه تو را برانگيخت سوگند! اگر در اعماق اين دريا فرو روى، ما نيز با تو فرو خواهيم رفت و هيچ يك از ما باقى نخواهد ماند. با هر كس مىخواهى رابطه برقرار كن و با هر كس خواستى قطع رابطه كن».المغازى، ج 1، ص 48 و 49. 1-3. ايثار نمونهاى از اين ايثار را هنگام مبارزهطلبى سه تن از پهلوانان قريش مىتوان ديد كه سه جوان از انصار، به سرعت خود را به مقابل آنان رسانيدند؛ اما پيامبرصلى الله عليه وآله تمايل نداشت اولين برخورد مشركان با انصار باشد. همان. نمونه ديگر آن، در سخنان سعد بن معاذ جلوهگر است كه مىگويد: اى رسول خدا! همه اموال ما در اختيار تو است و آنچه تو بر مىدارى، براى ما بهتر است از آنچه باقى مىگذارى. همان، ص 49. همچنين برخورد مسلمانان با فديهاى كه زينب دختر پيامبرصلى الله عليه وآله براى آزادى شوهرش ابوالعاص بن ربيع فرستاده بود، جلوهاى ديگر از اين ايثار است. وقتى پيامبرصلى الله عليه وآله چشمش به آن فديه - كه همانا گردنبند اهدايى خديجه به دخترش بود افتاد، متأثر شد و از مسلمانان خواهش كرد تا اسير را بدون گرفتن مال آزاد كنند و مسلمانان با رغبت تمام، پذيراى اين تمايل شدند. السيرة النبوية، ج 2، ص 653. برخورد مسلمانان پس از اتمام جنگ با اسيران، خود صحنهاى ديگر از اين ايثار را به معرض نمايش گذاشت. آنان به دنبال سفارش پيامبر خدا مبنى بر خوش رفتارى با اسيران، به گونهاى رفتار كردند كه هيچ كس باور نمىكرد تا ساعتى پيش، اينان تيغ به روى مسلمانان كشيده بودند! اين رفتار به گونهاى بود كه يكى از اين اسيران - با نام ابو عزيز بن عمير مىگويد: «من در ميان گروهى از انصار اسير بودم... آنان هرگاه مىخواستند چاشت يا شام بخورند، نان خود را به من مىدادند و خود به خرما اكتفا مىكردند. اين رفتار به گونهاى محبتآميز و ايثارگرانه بود كه وى را - بنا به گفته خودش دچار شرمندگى مىساخت. همان، ص 645. دو. نكات منفى: 2-1. مقدس مآبى مىدانيم كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله منبع انحصارى بيان احكام خداوند به مردم است و اعمال او - به ويژه در ارتباط با عبادات يگانه حجّت براى آنان بوده است. اما گاهى در اثناى حركات سپاهيان اسلام به سوى سرزمين بدر، رگههايى از افراطىگرى دينى ديده شد كه احتمالاً سرآغاز و ريشه اين گونه اعمال، در دورههاى بعدى است. جريان اين بود كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله پس از خروج از مدينه و مشخص شدن مقصد - با توجه به آنكه مسافر محسوب مىشد روزه خود را افطار كرد و از سپاهيان نيز خواست چنين كنند. گرچه بيشتر آنان به اين فرمان گوش فرا دادند؛ اما عدهاى چنين نكردند و اصرار ايشان بر نافرمانى خود، چنان پيامبرصلى الله عليه وآله را آزرده خاطر ساخت كه ناچار شد از آنان با عنوان «عُصاة» (نافرمانان و گناهكاران) ياد كند و مردم شنيدند كه منادى پيامبرصلى الله عليه وآله پيام آن حضرت را چنين ابلاغ مىكرد: «يا معشر العصاة! انى مفطرٌ فافطروا»؛ المغازى، ج 1، ص 47 و 48.؛ «اى گروه نافرمانان! من روزه خود را افطار كردم، شما نيز چنين كنيد». 2-2. تمايل به امور دنيوى (آفت پيروزى) با آنكه مسلمانان در هنگام نبرد با قدرت ايمان خود، بديعترين صحنههاى رشادت، شهامت و از خودگذشتگى در راه اسلام را به نمايش گذاشتند؛ اما به مجرّدى كه آثار پيروزى در سپاه اسلام هويدا شد، صحنههايى از تمايل آنان به امور دنيوى پديد آمد و در مواردى منجر به مخالفت با ميل درونى پيامبرصلى الله عليه وآله و حتى خواسته الهى شد. اولين نشانههاى اين آفت، با آغاز شكست دشمن، هويدا شد؛ با آنكه خداوند و پيامبرصلى الله عليه وآله مخالف گرفتن اسير در حين نبرد بود؛ اما مسلمانان به علت چشمداشت به فديه، تمايل بيشترى به اسير گرفتن از خود نشان مىدادند. در روايتى از قول حضرت علىعليه السلام نقل شده است: پس از پايان نبرد، جبرئيلعليه السلام بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده و آن حضرت را در مورد اسيران - كه تعداد آنان هفتاد نفر بود بين كشتن يا گرفتن فديه مخير كرد و به آنان گوشزد كرد كه در صورت گرفتن فديه، به همين تعداد اسير، در جنگ آينده از شما كشته خواهند شد. اما مسلمانان با وجود ترجيح كشتن اسيران، شق دوم را پذيرفتند المغازى، ج 1، ص 107. و اين باعث شد تا در جنگ احد، شكست خورده و بيش از هفتاد شهيد بدهند. گفته شده است: آيه زير به اين تمايل مسلمانان به مالطلبى و دنيادوستى اشاره مىكند الصحيح من سيرة النبىصلى الله عليه وآله، ج 5، ص 108.: «ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ...»؛ انفال (8)، آيه 67. ؛ «يك پيامبر تا هنگامى كه پاى او بر زمين محكم نشده، نمىتواند اسير داشته باشد. اما شما كالاى دنيا را مىطلبيد و خداوند آخرت را اراده كرده است...». كمى تأمل و دقت در حوادث نيز نشان مىدهد كه از نقطه نظر نظامى و آيندهنگرى، به دلايل زير كشتن اسيران به نفع سپاه اسلام بود: يكم. در ميان اسيران، تعدادى از بزرگان و سران قريش - كه آتش بيار معركههاى ضد اسلامى بودند وجود داشت كه كشتن آنان، همانند قطع كردن سر افعى، باعث از بين رفتن توطئهها عليه اسلام مىشد؛ در حالى كه زنده گذاشتن آنان - با توجه به شكست ننگينى كه متحمل شده بودند آتش كينه را درونشان شعلهور مىساخت! پيشرفت زمان و حوادث بعدى نيز نشان داد كه تا چه حد كشتن آنان، به مصلحت اسلام بوده است. دوّم. كشتن آنان ضربه روحى سنگينى براى مشركان و نيز هواداران قريش مىشد و بر عكس عظمت و شوكت اسلام و مسلمانان را به رخ همگان مىكشيد و قبايلى همانند غطفان، هوازن و نيز قبايل يهود را از توطئه عليه اسلام باز مىداشت. سوّم. كشتن آنان براى همگان اين حقيقت را هويدا مىساخت كه پيامبرصلى الله عليه وآله در راه هدف خود، حتى از خون قوم خويش (قريش) نيز نخواهد گذشت و همين نكته رعب و وحشت را بر ديگر دشمنان اسلام مسلّط مىكرد. چهارم. كشتن اسيران قريش اين نكته را براى انصار هويدا مىساخت كه پيامبرصلى الله عليه وآله هيچگاه با قوم خود و احياناً به ضرر انصار، مصالحه و آنان را ترك نخواهد كرد و رابطه دينى را هميشه بر رابطه نسبى ترجيح خواهد داد. همين نكته كافى بود تا آنان را نسبت به وسوسههايى كه بعدها، تأثيراتى هر چند اندك در درون آنان باقى مىگذاشت، ريشه كن كند». ر.ك: الصحيح من سيرة النبىصلى الله عليه وآله، ج 5، ص 116 و 117. اختلاف بر سر چگونگى تقسيم غنايم، آفت ديگر پيروزى سپاه اسلام بود. جمعآورى كنندگان غنايم آنان را از آن خود دانسته، در مقابل جنگجويانمسلمان مىگفتند: اگر ما نبوديم، شما نمىتوانستيد به جمع غنايم بپردازيد و آنان كه به نگهبانى از رسول خداصلى الله عليه وآله پرداخته بودند، نيز خود را سزاوارتر به غنايم مىدانستند. اما پيامبرصلى الله عليه وآله به دستور خداوند توانست با تقسيم مساوى غنايم، اين آفت را بزدايد. الكامل، ج 1، ص 535؛ المغازى، ج 1، ص 99. از نكات جالب تقسيم آن حضرت، اين بود كه حتى براى كسانى كه در مدينه مانده و در نبرد شركت نكرده بودند - ولى نقشى در پشت جبهه ايفا كرده بودند (همانند جانشينان پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه) سهمى ازغنايم قرار داد. المغازى، ج 1، ص 101؛ الكامل، ج 1، ص 539. 2-3. عاقبت به شرّان مطالعه تاريخ گاهى اين حقيقت را عيان مىسازد كه تنها ايمان در مرحلهاى از مراحل زندگى، باعث رستگارى نمىشود؛ بلكه شرط اصلى حفظ و نگه دارى آن تا پايان زندگى است. جنگ بدر نيز يكى از بزنگاههاى ظهور اين حقيقت بود. در اين جنگ در سپاه شرك، عدهاى از مسلمانان مرتد حضور يافتند كه عاقبت در حالت كفر، در اين جنگ به هلاكت رسيدند. اينان در هنگام حضور پيامبرصلى الله عليه وآله در مكه، به آن حضرت ايمان آورده و بر سختىها استقامت ورزيده بودند؛ اما به همراه پيامبرصلى الله عليه وآله مهاجرت نكردند و بالاخره تحت فشار خويشان خود، به كفر بازگشتند و با حالت كفر به جنگ مسلمانان آمدند و به هلاكت رسيدند. همان، ج 2، ص 641. گفته شده است: آيهاى در قرآن نيز درباره سوء عاقبت آنها نازل شده است. همان، اين آيه كه آيه 97 سوره «نسا» مىباشد چنين است: «إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِى أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيراً». براى اطلاع بيشتر ر.ك: الميزان، ج 5، ص 55.
از طرف ديگر مهمترين علت شکست در جنگ احد نافرماني نگهبانان از دستور رسولخدا با مشاهده نخستين پيروزي است . اين نافرماني مصداق بارز باطل است و عامل شکست .
منبع :پرسمان/معارف


