پيدايش خوارج و ايستادگى آن‏ها در مقابل كارگزاران رسمى اسلام، آن هم پس از گذشت حدود ربع قرن از رحلت بنيان‏گذار اسلام، در مذاق نويسندگان غربى طعم خاص خود را دارد.

چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
خوارج در تاريخ

خوارج در تاريخ به چه شکلی رشد کرده است؟

شمشير جهاد با مشركان را بر فرق توحيد ناب فرود آوردند و تكبير گويان به جنگ «اللّه‏ اكبر» رفتند و به نام جهاد و تقوا و اسلام‏خواهى و دين‏باورى، مسلمانان و حتى كودكانشان را به تيغ كشيدند و به نام عدالت‏خواهى و حق جويى، حق و عدل را سر بريدند و... على را كشتند. اينان خوارج هستند: گروه نادان و بى‏شعورى كه با تعصب‏هاى احمقانه خود بزرگترين ضربت را بر پيكر اسلام زدند، آن هم با اين باور كه تنها مسلمانان واقعى آن‏ها هستند و اسلام در گرو هوس‏هايشان قرار دارد.
خوارج از آغاز پيدايش تا قرن‏هاى متمادى در بطن جامعه اسلامى به كشتار مسلمانان پرداختند و اگر چه پس از شهادت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام بيشتر با حكومت‏هاى جور جنگيدند، اما به عنوان يك انحراف شديد فكرى و يك جريان ضدّ ارزشى خطرناك با كج انديشى‏هاى مقدس مآبانه خود آفت جامعه مسلمين بودند. هم اينك نيز گروه خوارج و پيروان انديشه آنان در گوشه و كنار بلاد اسلامى كم نيستند.
انشعاب خوارج از سپاه اميرالمؤمنين و پيدايش گروه پرخاشگرى در جامعه اسلامى كه در ستيز با حكومت رسمى و اكثر مسلمانان سنگ تمام گذاشتند و خود را ملتزم به ظواهر نصوص دينى قلمداد كردند، مسأله‏اى نيست كه بتوان از كنار آن بى‏اهميّت گذشت، به خصوص اينكه فكر خارجى‏گرى در تاريخ اسلام ماندگار شد و در طول قرون همواره كسانى پيدا شدند كه اين خط فكرى و اين مكتب ستيز و پرخاش را دنبال كردند.
پيدايش خوارج و ايستادگى آن‏ها در مقابل كارگزاران رسمى اسلام، آن هم پس از گذشت حدود ربع قرن از رحلت بنيان‏گذار اسلام، در مذاق نويسندگان غربى طعم خاص خود را دارد. آن‏ها براى زير سؤال بردن اسلام شناخته شده‏اى كه اكثريت قاطع مسلمانان از آن طرفدارى مى‏كنند از خوارج قهرمانانى ساخته‏اند كه نه تنها صلابت و شجاعت آن‏ها در ميدان‏هاى جنگ قابل تقدير است، بلكه انديشه‏ها و آرمان‏ها و مكتب فكرى آن‏ها نيز هم.
ولهاوزن در كتابى كه درباره خوارج نوشته است، در جاى جاى نوشتار خود از خوارج تمجيد كرده و تقواى اسلامى و غيرت دينى آن‏ها را ستوده و آن‏ها را قابل مقايسه با Zeloten ـ گروه متعصب يهود كه در اورشليم عليه فريسين قيام كردند ـ مى‏داند(1) و در جايى عبداللّه‏ بن وهب راسبى اولين فرمانده خوارج را هم شأن با يعقوب قديس يكى از حواريون حضرت مسيح كه شهيد شد مى انگارد.(2)
جمعى از نويسندگان روسى در كتابى كه به نام تاريخ ايران به فارسى منتشر شده است، براى توجيه خوارج، سخنان و افكار به اصطلاح مترقيانه‏اى به خوارج نسبت داده‏اند كه خود خوارج از آن بيگانه‏اند و چنين سخنانى را نگفته‏اند. اين نويسندگان مى‏گويند:
«به گفته خوارج، دولت اسلامى يعنى خلافت، بايد طورى سازمان يابد كه جمله مسلمانان با حقوق مساوى يك جامعه دينى را تشكيل دهند و در ميان اعضاى اين جامعه تفاوت شديد از لحاظ تقسيم آن به غنى و فقير وجود نداشته باشد... زمين بايد ملك
1. الخوارج و الشيعه، ص41.
2. همان، ص47.
جامعه اسلامى باشد».(1)
همچنين گلدزيهر مستشرق معروف، ضمن تعريف از افكار دموكراتيك خوارج و آزادانديشى آن ها از اينكه بعضى از نويسندگان اروپايى به خوارج لقب «پاكان اسلام» داده‏اند خوشش مى‏آيد.(2)
چنين داورى‏هايى درباره خوارج سوءِظن شديد ما را نسبت به اين نويسندگان برمى انگيزد و ما را در اصالت تحقيقات آنان دچار ترديد مى‏سازد.
كتابى كه پيش رو داريد، با تكيه بر منابع فراوان تاريخى و حديثى و كلامى و ادبى و با استفاده از منابع موجود خوارج، به تحليل تاريخ خوارج و چگونگى پيدايش و نشو و نما و انتشار آن‏ها در بلاد اسلامى مى‏نشيند و همچنين به بررسى عقايد و انديشه‏ها و بيان فرقه‏هاى گوناگون و معرفى شخصيت‏هاى نظامى و سياسى و فكرى و ادبى آنان مى‏پردازد. در فصل آخر كتاب نيز خطبه‏ها و سخنان اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره خوارج كه در نهج‏البلاغه آمده، به عنوان منبعى مطمئن و بى‏نظير در جهت شناخت خوارج، با تبويب خاصى، آورده شده است.
در واقع، خطبه‏ها و سخنان امام در اين زمينه رنجنامه‏هاى اوست كه بر زبانش جارى شده تا به جهانيان اعلام كند كه چگونه آن روح بزرگ در قفس تنگ‏نظرى‏ها و كج انديشى‏هاى مشتى مقدس مآب بى‏شعور محصور شده بود و از دوست و دشمن چه بر سرش آمد... مظلوم بزرگ تاريخ.
يعقوب جعفرى
1. تاريخ ايران، ترجمه كريم كشاورز، ص168.
2. گلدزيهر: العقيدة والشريعة فى الاسلام، ص191.

منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها