معني و مفهوم و فلسفه عبد (بنده) چيست و چرا بنده بايد به يك چيز تكيه كند؟

چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 

حقيقت عبوديت و بندگي خداوند




بندگى چيست؟

امام صادق (ع) مي فرمايد: حقيقت عبوديت و بندگى سه چيز است:
اوّل اين كه بنده در آنچه خدا بر او منّت گذاشته و بخشيده است براى خود مالكيّت نبيند، بدان جهت كه بندگان را ملكى نيست، مال را مال خدا مى‏دانند، و آن را در جايى كه خدا فرموده است قرار مى‏دهند..
دوم: اين كه بنده خدا براى خودش مصلحت انديشى و تدبير نكند.
م: اين كه تمام مشغولياتش منحصر شود به آنچه كه خداوند او را بدان امر نموده، يا از آن نهى فرموده است. بنابراين، اگر بنده خدا براى خودش ملكيتى را در آنچه كه خدا به او سپرده است نبيند، انفاق نمودن بر او آسان مى‏شود. و چون بنده خدا تدبير امور خود را به مدبرش بسپارد، مصائب و مشكلات دنيا بر وى آسان مى‏گردد. و زمانى كه به آنچه خداوند به وى امر كرده و نهى نموده است اشتغال ورزد، ديگر فراغتى نمى‏يابد تا مجال و فرصت خودنمايى و فخر نمودن بر مردم پيدا نمايد.
از اين رو چون خداوند بنده خود را به اين سه چيز گرامى بدارد، زندگى در دنيا و نحوه برخورد با ابليس و خلايق بر وى سهل و آسان مى‏گردد. به انگيزه زياده اندوزى و فخر و مباهات با مردم به دنبال دنيا نمى‏رود و آنچه را كه از جاه و جلال و منصب و مال در دست مردم مى‏نگرد، آنها را براى عزت و علّو درجه خويشتن طلب نمى‏نمايد و روزهاى خود را به بطالت و بيهودگى نمى‏گذراند.( بحار الانوار، ج 1، ص 224، ح ِ17.)
از ابو بصير نقل شده كه امام باقر (ع) فرمود: از جمله دعاهاى امير المؤمنين (ع) اين بود: اى خداى من! همين عزّت مرا بس كه بنده توام، و همين افتخار مرا بس كه تو پروردگار منى. اى خداى من! همان گونه كه من دوست دارم تو از آن منى، پس مرا به آنچه دوست دارى موفّق بدار.( الحكم الزاهرة، ترجمه انصارى، ص 488، ح 1352.)
در حديث قدسى آمده است: اى بنده من، از من اطاعت كن تا ترا مثل (يا شبيه و نظير) خود قرار دهم من به چيزى مى‏گويم بشو، مى‏شود. تو به چيزى مى‏گويى بشو، مى‏شود.( شيرازى، سيد حسن، كلمة الله، ص 140، شماره 154)
روايتي است از امام صادق عليه السلام كه در كتاب معروف به نام مصباح الشريعه نقل شده است: اين جمله را شايد كم و بيش در كتابهاي عرفاني ديده باشيد. امام صادق به فضيل بن عياض فرمود: «يا فضيل العبودية جوهرة كنهها الربوبية» (خيلي جمله عجيبي است.)
فضيل! آيا تو مي داني كه عبوديت چيست؟ آيا مي داني عبوديت چه گوهري است؟
عبوديت گوهري است كه ظاهرش عبوديت است و كنه و نهايت و باطنش، آخرين منزل و هدف و مقصدش ربوبيت است. ممكن است بگوييد يعني چه؟ آيا امام جعفر صادق خواسته بفرمايد كه عبوديت اولش بندگي است و آخرش خدايي؟ آيا مي خواهد بگويد كه يك بنده از بندگي به خدايي مي رسد؟ نه، در تعبيرات ائمه هرگز چنين تعبيراتي نمي آيد.
كلمه رب يعني پروردگار، صاحب. ما به خدا هم كه مي گوييم رب، از باب اينكه خداوندگار و صاحب حقيقي تمام عالم و تمام عالمهاست. مي گوييم: «الحمدلله رب العالمين» سپاس خداي را كه خداوندگار و صاحب است، صاحب تمام عالمها. پس اصل معني رب يعني صاحب و خداوندگار، و ربوبيت يعني خداوندگاري نه خدايي. فرق است ميان خدايي و خداوندگاري. هر كسي مالك هر چيزي كه هست، رب و خداوندگار آن چيز هم هست.
حال معني اين حديث چيست كه امام فرمود عبوديت يك جوهره اي است كه نهايت و كنهش ربوبيت است. نكته بسيار جالبي است. عبوديت، بندگي خدا خاصيتش اين است كه هرچه انسان راه بندگي خدا را بيشتر طي كند بر تصاحب و قدرت و خداوندگاري اش افزوده مي شود.
به واسطه بندگى، نفس انسانى صيقل پيدا مى‏كند و قابليت انعكاس اشعه نوريه عالم بالا در او پديدار مى‏گردد و هر چه پاكى و صيقل بيشتر باشد شفافيت و انعكاس آن بيشتر مى‏گردد و جلوه‏هاى حضرت حق در او زيادتر به ظهور مى‏رسد، تا جايي كه خلافت بالقوه و بالاستعداد وى به مقام فعليّت مطلقه در مى‏آيد و بالفعل، خليفة الله در تمام عالم وجود و شئون و مظاهر حيات مى‏شود. بايد دانست كه اين الوهيّت نيست، بلكه خلافت و نمايندگى است كه عين آثار الوهيّت در آن به ظهور مى‏رسد. لازم به ذكر است كه خليفة الله كار خدايي نمى‏كند، بلكه خدا به دست وى كار خود را به ظهور مى‏رساند و از دريچه نفس وى خود را متجلى مى‏گرداند و اسما و صفات خود را بروز مى‏دهد. از اين رو عارف بالله آئينه تمام نماى جمال و جلال خداوند ازلى و ابدى است و در تمام مراتب معجزات انبيا و كرامات امامان و اولياى خداوند، در حقيقت خداست كه فاعل بى حد و حاكم مطلق است و نفس ولىّ خدا فانى شده است و اين همان مقام عبوديت است. مقامى كه در اثر اطاعت خداوند متعال پيدا مى‏شود.( انوار الملكوت، ج 1، ص 288)
اتصال عبد به معبود
انسان مانند قطره اي محدود است كه بدون اتصال به خداوند ،بي درنگ از بين ميرود و به خشكي مي گرايد،اما با اتصال به اقيانوس بيكران و نا محدود جزئي از آن اقيانوس مي شود و ديگر پايان نمي پذيرد به اين علت عبد بايد متكي به معبود خويش باشد .(كه همه ي اين موارد با اطاعت و بندگي خداوند ميسر مي باشد.)
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها