چرا بايد تعقل كرد و انديشيد ؟ چرا بايد راه حقيقت را يافت ؟ اگر انسان تعقل نكند چه مي شود؟

چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

چرايي تعقل و انديشه

چرايي تعقل و انديشه
وجه مميز انسان از موجودات ديگر، عقل او است، و آدمى با تعقل به حيات انسانى خويش ادامه مىدهد. به فرموده امام علىعليه السلام الانسان بعقله؛ «انسان به عقل خود انسان است.» و باز مىفرمايند: اصل الانسان لبه؛ «اصل انسان خرد او است.» بنابراين تاريخ تعقل با پيدايش آدم آغاز مىشود.

عقل وشهوت.

گر در انسان عقل بر شهوت غالب گشت، او از فرشته برتر است؛ و اگر شهوت بر عقل چيره شد،انسان از حيوان بدتر است.
فرشته تنها داراى عقل است و راهى جز او پيش رو ندارد. بنابراين پيروى از راه عقل براى فرشته كار مشكلى نيست؛اما چون در انسان شهوت نيز وجود دارد و شهوت او را به مخالفت با عقل فرامىخواند،پيروى از راه عقل مستلزم رام كردن شهوت است،كه كارى بس مشكل.وتوانفرسا است .
از اين رو درجه ارزشى كسى كه به رغم داشتن شهوت، از عقل پيروى كرده است، بالاتر از رتبه موجودى است كه بدون داشتن شهوت،پيرو عقل است. دليل نكته دوم نيز همين است. حيوان چون تنها از شهوت برخوردار است، چارهاى جز پيروى از آن ندارد. اما انسان براى پيروى از شهوت بايد عقل را كنار بگذارد، و روشن است كه رتبه كسى كه پيروى ازشهوت رابرگزيده است، از كسى كه چارهاى جز اين كار نداشته، پائينتر است.
اگرتعريفى از انسان ارائه دهيم،مىتوانيم انسان را «موجودى كه داراى عقل و شهوت است» تعريف كنيم؛ اما لازمه وجود اين دو نيرو، نيروى سومى است و آن نيروى اراده و انتخاب است. بر اساس همين نيروى اخير است كه آدمى آزادانه از عقل يا شهوت پيروى مىكند. در واقع انسان به مدد نيروى اراده، مسير خويش را برمىگزيند و در طريق خرد يا شهوت قرار مىگيرد. بنابراين اراده در عرض دو نيروى ديگر نيست، بلكه در طول آن دو است و هنگامى كه فعليت مىيابد،به اراده عقلانى و اراده شهوانى تقسيم مىشود
از اين ميان، آنچه ملاك ارزش آدمى است و مىتواند او رادرمقامى برتر از فرشتگان نشاند ، اراده عقلانى او است، و آنچه باعث رذيلت و تباهى او است و او را از چارپايان پستتر مىكند، اراده شهوانى است. از همين رواست كه امام علىعليه السلام در اهميت عقل مىفرمايند : قيمة كل امرىء عقله؛ «ارزش هر انسانى، خرد اوست» باز مىفرمايند: اغنىالغنى العقل؛ « برترين بىنيازى خرد است.» احاديثى كه پيش از اين درباره جايگاه عقل در انسان و اين كه اصل انسان خرد او است، نقل شد، همين معناراتقويت مىكنند.
انسان از نعمت بزرگي به نام نيروي عقل و انديشه برخوردار است كه اين موهبت، او را از ساير موجودات، ممتاز نموده است.

ارزش عقل وتعقل در اسلام

در مقايسه با ساير اديان، اسلام بيشترين اهميت و ارزش را براي عقل و انديشه قائل شده است و عقل و شرع را مكمل هم و رابطه ي آنها را دوسويه و هماهنگ مي‌داند.فراخواني قرآن مجيد به تعقل و انديشيدنِ استدلالي و منطقي از موضوعاتي است كه در بسياري از آيات الهي با گونه‌هاي متفاوتي به صراحت بيان شده است، به شكلي كه هيچ تأويلي را نمي‌پذيرد؛ از اين‌رو در احاديث معصومين عليهم السّلام توجه خاصي به اين مسئله شده است؛بنابراين در ديدگاه عالمان بزرگ شيعه، انديشه ي عقلاني و برهاني جايگاه بسيار والايي دارد و منابع شيعه در اين زمينه، گوياي جايگاه ويژه ي عقل در مباني تفكري آنان است.
هيچ صفحه‌اي از كتاب تاريخِ حيات آدمي، خالي از تفكر و انديشه نبوده است و آدمي از آغاز تا انجام، درحال انديشه و تكاپوست، و در اين ميان گوناگوني‌ها و نوآوري‌هاي انديشه، داستان زيبايي از حيات انديشه ي آدمي است؛ البته بايد گفت: ظاهرگرايي، جمود و پرهيز از تأمل و تعقل نيز قصه ي غم‌انگيز انديشه است.
تفكر، تار و پود آدمي را رقم مي‌زند و رستگاري او در پرتو همين انديشه است كه عامل سعادت و كاميابي او نيز به حساب مي‌آيد. در ميان انديشه‌ها، انديشه ي برهاني كه از قضاياي بديهي و يا نظري برگشتِ به بديهي-بر اساس داده‌هاي منطبق- به دست مي‌آيد، از ارزش و اهميت ويژه‌اي برخوردار است؛ چرا كه يقيني و قطعي است و آدمي را، يقين آرام مي‌كند. انديشه ي برهاني يا عقلاني، استفاده ي منطقي از قضاياي بديهي است كه در نتيجه ي آن،مجهولاتي بر آدمي معلوم مي‌گردد و اين همه،البته صنع خداست؛ زيرا معرفت شيء است و خداوند خالق همه ي اشياست؛ پس معرفت نيز مخلوق خداوند است.

ضرورت تعقل و اهميت آن

نگاه قرآن به واژه ي عقل بسيار قابل ‌توجه است.كلمه عقل و مشتقات آن در قرآن با چهار صيغه ي عقلوه(يك‌بار)، يعقلون(23بار)، تعقل(يك‌بار) و تعقلون(24بار) مجموعاً 49بار، به كار رفته است كه نشان از اهميت فكر و تعقل در مباني تفكر شيعه دارد.
خداوند به انسان آگاهي را آموخته است و آگاهيِ انسان، متأثر از شرايط زماني و مكاني است. درنظر قرآن، ويژگي عقل اين است كه باور، ايمان مي‌آورد و باور در برابر ظن و شك قرار دارد. اين چنين كسب آگاهي را آدمي با عقل و شعور خود به دست مي‌آورد. ا

بزاري كه قرآن

همچنين آيه «وَ قَالُوا لَو كُنَّا نَسمَعُ أو نَعقِلُ مَا كُنَّا فِي أصحَابِ السَّعِيرِ» (ملك: 10)
(كافران مي‌گويند اگر بوديم و [سخن پيامبران را] مي‌شنيديم يا تعقل مي‌كرديم، در زمره ي آتش نبوديم) شاهد اين گفتار است؛ زيرا اگر مجرمان در روز قيامت آرزوي تعقل در دنيا را مي‌كنند، منظور تعقلي است كه آميخته با عمل است و يا اگر خدا مي‌گويد مردم سير و سياحت كنند و با نظر و مطالعه به اوضاع جهان چيزهايي بفهمند، منظور، درك و فهمي است كه به دنبال آن، مسير خود را عوض كنند و به راه راست گام نهند(طباطبايي، 1393ق، ج2، ص153-154).
چون در اين پژوهش، هدف، تبيين جايگاه عقل در مباني تفكر شيعه است، ابتدا سعي شده تعريفي از عقل تعقل ارائه گردد و سپس به بيان ديدگاه شيعه در اين مهم پرداخته شود.

معناي لغوي عقل

در ذيل واژه ي عقل، يعقل و عقلا آمده است: يعني آن چيز را درك كرد و حقيقت آن را فهميد؛ دارْوِ شكم را بست و سفت كرد؛ زانوي شتر را با عقال بست(جبران، 1379ق، ص578، ذيل واژه ي «تعقل»)
.در لسان‌العرب، آمده است: عقل به اين سبب عقل ناميده مي‌شود كه صاحبش را از گرفتار شدن در مهالك باز مي‌دارد و گفته شده است: عقل مشخصه‌اي است كه به وسيله ي آن انسان از ساير حيوانات ممتاز مي‌شود(ابن ‌منظور، 1410ق، ج11، ص459، ذيل«عقل»).
ابن‌ فارس درمورد عقل مي‌گويد
: «عقل يك اصل دارد و عظمت آن دلالت دارد در بازداشتن وضعش از چيزي»؛ به همين ‌سبب عقل، بازدارنده ي زشتي‌ها در قول و فكر است.«عقلت القتيل» يعني ديه ي مقتول را پرداختم(ابن است؛

تعاريفي از تعقل

تعقل، از باب تفعل به معناي عاقل گرديدن و خردمند شدن و يا تظاهر به خردمندي و يا دربند گرفتن و بازداشت كردن است(جبران، 1379ق، ص438، ذيل «عقل») و تعقل، تفكر از روي عقل و عاقلانه انديشيدن را گويند(مشيري، 1377، ذيل واژه «عقل»).

پيامد عقل و تعقل در عبادت و اطاعت خدا

امام علىعليه السلام پيامد عقل و تعقل را عبادت و اطاعت خدا و زهد در دنيا و توشهگيرى براى آخرت مىدانند. و مىفرمايند: خداوند با چيزى برتر از عقل عبادت نشده است. عاقلترين مردم، مطيعترين آنان در برابر خدا و نزديكترين آنها به خدا است.  عاقل كسى است كه در دنياى فانى و پست زهد بورزد و در بهشت زيباى جاودان و بلندمرتبه رغبت كند. عاقل كسى است كه از شهوتها دورى كرده، دنيا را به آخرت بفروشد.  اين سخنان،جهتگيرى عقل معاش را از ديدگاه امام، به خوبى نشان مىدهند.

عقل و اخلاق

رابطه ميان عقل و اخلاق،از مباحث مهم عقلشناسى و نيز علم اخلاق است، و چنان كه پيشتر گفته شد اكثر احاديث نقل شده از امام علىعليه السلام در زمينه عقل، به عمل و اخلاق مربوط مىشد. مباحث «كاركرد عملى عقل» و «اطلاقات عقل عملى» به رابطه ميان عقل و اخلاق مربوط مىشد، و ديديم كه از ديدگاه امام، عقل آدمى قادر است خوب و بد اعمال را تشخيص دهد و آدمى را به انجام برخى امور و ترك برخى ديگر بخواند.
، تأثير عقل بر اخلاق اين است كه انسان براساس عقل خويش، مفاهيم اخلاقى و خوب و بد افعال را درك مىكند و نسبت به آنها امر و نهى مىكند. حال بايد ديد تأثير اخلاق بر عقل چيست.احاديث بسيارى در اين باره از امام علىعليه السلام نقل شده است كه در آنها فضايل اخلاقى و اعمال ارزشى از اسباب تقويت عقل برشمرده شده و در مقابل رذايل اخلاقى و گناهان از اسباب تضعيف عقل بيان شده است. امام در اين باره مىفرمايند : «با شهوتت مبارزه كن، و بر خشمت پيروز شو، و با عادت زشتت مخالفت كن تا نفست پرورش يابد و عقلت كامل شود.» همچنين فرمودهاند : «آن كه خود را از مواهب دنيا بىنياز كند، عقل را كامل كرده است .» از جمله احاديث آن حضرت كه در آنها رذايل اخلاقى و گناهان از اسباب تضعيف و فساد عقل شمرده شدهاند،سخنان زيراست : پيروى از هواى نفس، عقل را تباه مىسازد. عامل فساد عقل، حب دنيا است. بدترين آفات عقل، كبر و نخوت است.  خشم و غضب، عقلها را تباه مىكند.  آفت عقل، عجب و خودپسندى است.  آن كه لهو و خوشگذرانىاش فراوان باشد، عقلش كم مىشود.  از دست رفتن عقل در زيادهطلبى است. 1نكته مهمى كه از اين دو دسته احاديث ـ يعنى احاديثى كه عقل را وسيله فهم اخلاق مىدانند و رواياتى كه اخلاق را باعث افزايش عقل مىدانند ـ مىتوان استفاده كرد اين است كه عقل و اخلاق رابطه دوسويه دارند و اين رابطه هيچگاه قطع نمىشود و در نتيجه، عقل و اخلاق در اين تعامل مىتوانند سيرى تكاملى داشته باشند.

عقل و دين

رابطه ميان عقل و دين شبيه رابطه ميان عقل و اخلاق است. از ديدگاه امام علىعليه السلام عقل،راه رسيدن انسان به خدا و دين است:«با عقول، شناخت خدا محكم و پايدار مىشود.»«مؤمن به خدا ايمان نمىآورد،مگر اين كه تعقل كند.»  «دين و ادب نتيجه عقل است.» (107) «ديندارى به اندازه عقل است.»  و«نخستين پايه اسلام،عقل است.»  عقل از طريق استدلال از آيات آفاقى و انفسى،خدا را اثبات مىكند و پس از اثبات خدا، خوبى و لزوم تسليم در برابر خداوند و ايمان به خدا را به انسان گوشزد مىكند. آدمى با عقل خويش مخاطب دين و شريعت است و از همين رو است كه از شرايط مكلف شدن در قبال دين و عقايد و احكام آن برخوردارى از عقل است. باز از همينجا است كه حضرت اميرعليه السلام مقدار حسابرسى و پاداش و كيفر روز قيامت را به اندازه عقل مىداند: «خداوند، بندگان را به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده، حساب مىرسد.» گذشته از اين كه عقل آدمى را به دين مىرساند، احكامش جزء دين است؛ زيرا به فرموده امام «عقل، رسول حق ـ تعالى ـ است»  و «عقل، شريعت درونى،و شريعت، عقل بيرونى است.» (در برخى از احاديث، عقل، حجت باطنى و پيامبران و ائمهعليهم السلام حجتهاى ظاهرى قلمداد شدهاند.  از سوى ديگر، دين نيز در خردورزى انسان و رشد و تكامل عقل او مؤثر است. امام علىعليه السلام در خطبه اول نهجالبلاغه، درباره فلسفه ارسال رسولان مىفرمايد: بعث فيهم رسله و واتر إليهم أنبياءه، ليستأدوهم ميثاق فطرته، و يذكروهم منسى نعمته، و يحتجوا عليهم بالتبليغ، و يثيروا لهم دفائن العقول؛ «خدا، رسولان خويش را در ميان مردم برانگيخت و پيامبرانش را پىدرپى به سوى مردم فرستاد، تا پيمان فطرتش را از انسانها بازگيرند و نعمت فراموششده را به ياد آنان آورند و با تبليغ بر آنها احتجاج كنند و گنجينههاى عقول را آشكار كنند.» اثاره در لغت عرب از ريشه «ثور» به معناى انبعاث و برانگيختن و بلند كردن و آشكار كردن است. «ثار الغبار» يعنى گردوغبار برخاست .
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها