
1- مهيمن
در اصل اين واژه دو قول در ميان مفسران و ارباب لغت وجود دارد بعضى آن را از ماده هيمن مىدانند كه به معنى مراقبت و حفظ و نگاهدارى است، و بعضى آن را از ماده ايمان مىدانند كه همزه آن تبديل به ها شده است به معنى آرامش بخشيدن، اين واژه دو بار در قرآن مجيد، يك بار در باره خود قرآن( مائده- 48) و يك بار در توصيف خداوند در آيه 23 حشر به كار رفته و در هر دو مورد مناسب همان معنى اول (يعني مراقبت و حفظ ونگهداري ) است(ر.ک: تفسير نمونه، ج23، ص: 553، لسان العرب، تفسير فخر رازى و روح المعانى).
در تفسير انوار العرفان در اين رابطه آمده است که مهيمن به معناي « گواه، نگهبان، مراقب، كسيكه ديگرى را ايمن از ترس ميکند بهگونهاي كه حق كسى را ضايع نكند»، ميباشد. (ر.ک: أنوار العرفان في تفسير القرآن، ج10، ص: 377)
اما علامه طباطبائي در مورد اين کلمه اينگونه توضيح ميدهد که:«كلمه مهيمن از ماده هيمنه گرفته شده و به طورى كه از موارد استعمال آن بر مىآيد معناى هيمنة چيزى بر چيز ديگر، اين است كه آن شىء مهيمن بر آن شىء ديگر تسلط داشته باشد، البته هر تسلطى را هيمنه نمىگويند، بلكه هيمنه تسلط در حفظ و مراقبت آن شىء و تسلط در انواع تصرف در آن است» ( ترجمه الميزان، ج5، ص: 570)
البته ايشان در نهايت در ذيل آيه 23 حشر که کلمه مهيمن در مورد خداوند به کار برده شده است، بيان ميکنند که :
«كلمه مهيمن به معناى فائق و مسلط بر شخصى و يا چيزى است. » (ترجمه الميزان، ج19، ص: 382)
2- جبار
براي اين کلمه چند معنا ذکر شده است:
1- بزرگوار و عظيم الشأن در ملك و سلطنت.
2- قاهرى كه به كنه او نتوان رسيد، و ابصار احاطه به او نتوان نمود. بنابراين از صفات سلبيه است.
3- اصلاح کننده كارهاى درهم شكسته انسان از اسباب معاش و ارزاق و غير آن. به اين معنى از صفات فعليه است. (ر.ک: تفسير اثنا عشري، ج13، ص: 117)
جناب مرحوم طبرسي در مجمع البيان ظاهرا معناي اول را اولويت دانسته و اينگونه مي نويسند:
«(الْجَبَّارُ) يعني آن خدايى كه در ملك و سلطنتش عظيم الشأنست و مستحق نيست كه جز خداى تعالى هيچكس بر اين اطلاق موصوف بجبّار شود، پس اگر بندگان موصوف باين صفت شوند جز اين نيست كه لفظ را در غير موضع و جاى خود استعمال و اطلاق كردهاند و مذمتشان خواهد بود.(ر.ک: ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج24، ص: 349)
اما علامه طباطبا ئي راجع به معناي جبار بيان مي کنند که:
جبار كسى است كه ارادهاش نافذ است. و اراده خود را بر هر كس كه بخواهد به جبر تحميل مىكند.( ترجمه الميزان، ج19، ص: 382)
3- مصور
كلمه مصور به معناى كسى است كه پديد آوردههاى خود را طورى صورتگرى كرده باشد كه به يكديگر مشتبه نشوند. ( ترجمه الميزان، ج19، ص: 382)
4- حليم:
حليم يعني بردبار، اين كلمه از اسماء حسنى و صيغه مبالغه است و حليم در باره خدا (چنانكه طبرسى ذيل آيه 225 بقره ميگويد)، به معناي مهلت دهنده است وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ: خدا چاره ساز و مهلت دهنده است، بگناهكاران مهلت ميدهد و در عذاب آنها عجله نميكند. نا گفته نماند مهلت دادن يكنوع بردبارى است. پس خدا حليم است يعنى در عقوبت عجله و در هر نادانى بنده، غضب نميكند. حليم مجموعا 15 بار در قرآن شريف استعمال شده، 11 بار در باره خداوند و چهار بار در باره ابراهيم، اسمعيل، و شعيب. (ر.ک: قاموس قرآن، ج2، ص: 167)
پس به طور کلي
حليم يعني بردبار و در مورد پروردگار هر وقت گفته ميشود منظور از آن، مهلت دادن در تاخير عذاب و كيفر است.(ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج2، ص: 315)
5- معافي
به نظر مي رسد معافي اسم فاعل از عافي باشد که به معناي حفظ کردن از بلاها و بيماري هاست(ر.ک: فرهنگ ابجدى ج 1 ص 595)
در لغت نامه دهخدا اينگونه امده است که :
معافي (به معناي ): [ م ُ] (ع ص ) عفوکننده . (غياث ) (آنندراج ). || عافيت بخش ؛ يا شافي يا کافي يا معافي . (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع معافي (اِخ ) شود.
. و علامه طباطبائي در الميزان مي فرمايند که :
خداى تعالى بدان جهت كه داراى اسم شافى، معافى، رؤوف و رحيم است بيماران را شفا مىدهد( ترجمه الميزان ، ج16، ص 368 )
از اين کلام بيشتر , اين به نظر مي رسد که ايشان معافي را به معناي عافيت بخش مي دانند.
به هر حال اين کلمه هم به معناي عفو کننده و هم به معناي عافيت بخش آمده است. که البته هر دو در مورد خدا صحيح است.
اما با توجه به معناي لغوي عافي و همچنين کلام علامه طباطبائي در الميزان به نظر مي رسد که معناي دقيقتر معافي همان عافيت بخش باشد.
براي مطالعه بيشتر در مورد برخي از اين صفات مي توانيد به ترجمه جوامع الجامع، ج6، ص: 289
تفسير اثنا عشري، ج13، ص: 115-117 و ترجمه الميزان، ج19، ص: 382 مراجعه نمائيد.
منبع:پرسمان/معارف


