تاجری که ورشکسته میشود، دیگر حق مداخله در اموالش را ندارد؛ دادگاه برایش یک مدیر تصفیه معین میکند تا به حساب و کتاب داراییها و بدهیهایش رسیدگی کند. البته قانون تجارت، تحت شرایطی اجازه داده است تا تاجر ورشکسته با بدهکارانش توافق کند و به ادامه فعالیتهای تجاریاش بپردازد، قرارداد بین تاجر ورشکسته و طلبکاران، به «قرارداد ارفاقی» موسوم است. قرارداد ارفاقی، قراردادی است که بعد از صدور حکم ورشکستگی و پس از رسیدگی به مطالبات و قبل از فروش یا تقسیم دارایی تاجر، بین تاجر ورشکسته و تمام طلبکاران یا اکثریت نصف به علاوه یک، که سه چهارم کل طلب را از ورشکسته دارا است، طی شرایط معین و با تعیین ضوابط و مقرراتی منعقد میشود و طلبکاران ضمن گذشتن از قسمتی از مطالبات خود، قسمتی را نیز در اختیار تاجر ورشکسته قرار میدهند تا به ادامه امور تجاری پرداخته و طلب طلبکاران را به صورت جزیی یا کلی در مدت زمانی که مورد توافق طرفین قرارداد قرار گرفته است، پرداخت کند. دکتر اسکینی ابتدا ورشکستگی را اینگونه تعریف میکند: ورشکستگی یک اصطلاح فارسی است که در قانون تجارت ما، گاهی لفظ عربی آن را به کار میبرند و به آن توقف میگویند. توقف به معنای عجز از پرداخت دیون پولی و مالی است؛ بنابراین اگر کسی تعهد غیر مالی داشته باشد و نتواند به آن تعهد عمل کند، نمیتوان از دادگاه، توقف او را درخواست کرد بنابراین ورشکسته، مدیونی است که بدهیهای مالی دارد و قادر به پرداخت آنها نیست. معاملات بعد از توقف تا صدور حکم ورشکستگی تاجر، فقط در صورتی، باطل تلقی میشوند که مشمول ماده 423 باشند. اگر تاجر هبه یا صلح محاباتی انجام داده باشد، در صورتی که تمام طلب یکی از طلبکاران را پرداخت کرده یا معاملهای انجام داده که به زیان طلبکاران بوده یا موجبات اضرار طلبکاران را فراهم کرده باشد، باطل است. اگر قرارداد ارفاقی اجرا شود، کار تمام است و در صوتی که اجرا نشود، حکم ورشکستگی دوباره صادر میشود و سپس طلبکاران سابق و نیز طلبکارانی که بعد از انعقاد قرارداد ارفاقی حاضر شدند، به عنوان طلبکاران غرمایی محسوب میشوند و اموال موجود تاجر را میان خود تقسیم میکنند. وی با بیان اینکه معاملاتی که از تاریخ صدور حکم ورشکستگی به بعد انجام میشود، نیز باطل است، اظهار میکند: در اینجا دیگر اهمیتی وجود ندارد که ارزش معامله چقدر است و آیا به قیمت واقعی است یا خیر. چون تاجر از تاریخ صدور حکم ورشکستگی نمیتواند در اموالش مداخلهای داشته باشد بنابراین انجام هر نوع معاملهای از طرف او باطل بوده و این مدیر تصفیه است که باید به جای او در مورد معاملاتش تصمیمگیری کند. نکته مهمی که در اینجا میان باید مورد تأکید قرار گیرد، این است که مبنای بطلان معاملات تاجر ورشکسته، تئوری معامله به قصد فرار از دین است. به این معنا که گفته میشود تاجری که وضع مالی مناسبی ندارد، اگر معاملهای انجام میدهد برای این است که بدهی خود به طلبکارانش را نپردازد و قصد فرار از دین را دارد. انعقاد قرارداد ارفاقی به نفع تاجر با حسننیت وی با اشاره به شرایط قانونی برای ادامه فعالیت تاجر ورشکسته در قالب قرارداد ارفاقی بیان میکند: قرارداد ارفاقى در مواردى است که تاجر به طور عادى و با کمال صداقت و حسننیت به تجارت اقدام میکند اما به علت حوادث غیرمترقبه و ناخواسته که مربوط به اعمال او نیست مانند بحران شدید اقتصادى ناشى از جنگ یا کاهش بهای ارز، سرمایه خود را از دست مىدهد و حکم ورشکستگى او صادر مىشود. قرارداد ارفاقی به پیشنهاد مدیر تصفیه و تاجر، میان تاجر و طلبکاران منعقد میشود البته اگر اکثریت طلبکاران، موافقت خود را نسبت به انعقاد قرارداد ارفاقی اعلام نکنند، این قرارداد منعقد نمیشود اما اگر اکثریت آنها موافق باشند، این قرارداد منعقد خواهد شد. وی بیان میکند: قرارداد ارفاقی، وضعیت جدیدی برای تاجر ایجاد میکند و در صورت تصویب، وی میتواند در اموال خود دخالت کند. به این معنا که این قرارداد، آثار صدور حکم ورشکستگی را زایل میکند. بسیاری از تجار به دنبال قرارداد ارفاقی نیستند وی با مثبت و مفید ارزیابی کردن قرارداد ارفاقی تاکید میکند: ا ین قراداد در ایران در موارد بسیاری معدودی مورد استفاده و استقبال قرار میگیرد زیرا اقدام پیچیدهای است و در بیشتر موارد پس از صدور حکم ورشکستگی تجار، آنها دیگر به دنبال انعقاد این قرارداد نیستند زیرا بسیاری از آنها بر این اعتقادند که بهتر است اموالشان تصفیه شود تا از این پس، از سایر اموالشان برای کسب و کار و افزایش سرمایه استفاده کنند. زمانی این بحث وجود داشت که این موضوع شرعی است یا خیر. نظر من این بود که شرعی است زیرا اکثریت نظر خود را بر اقلیت تحمیل نمیکند؛ به این معنا که قانونگذار این اجازه را نداده است که اکثریت نظر خود را به اقلیت تحمیل کند و اقلیت نیز میتواند اعلام کند که با این موضوع موافق نیست. در این صورت اکثریت کل طلب خود را از اقلیت دریافت نمیکند بلکه سهمی را که میتواند از دارایی تاجر ببرد، برداشت میکند. وی خاطرنشان میکند: در صورتی که این طلبکاران، سهم خود را به طور کامل دریافت کردند، طلبکاران اقلیت که قبلا موافق نبودند، میتوانند از دارایی تاجر برداشت کنند. در غیر این صورت، باید صبر داشته باشند تا تاجر بعد از ورشکستگی، ملائت و توانایی مالی پیدا کند و آن زمان است که هر یک از آنها به صورت انفرادی میتوانند علیه او اقامه دعوی کرده و باقیمانده طلب خود را دریافت کنند. منبع: پایگاه حقوقی اندیشه کوروش