
اطلاعات درباره فرقه اسماعيلي 6 امامي و فعاليت امامان آنان می خواستم؟
يكي از فرق منشعب شده از شيعه اماميه فرقه اسماعيليه است كه در حدود قرن دوم هجري از اماميه جدا شد و داراي عقايدي متفاوت از عقايد اماميه مي باشد، از آنجائيكه انشعاب اين فرقه بر سر امامت اسماعيل بن جعفر ـ عليه السلام ـ بوده لذا در دوره هاي بعد، ملل و نحل نويسان، مانند حسن بن موسي نوبختي نام اسماعيليان را بر آنها نهادند. البته طي گذر زمان و به مناسبتهاي مختلف به نام هاي ديگري نيز ناميده شده اند از جمله، مباركيه، خطّابيه، باطنيه، تعليميه، سبعيّه، حشيشيه، ملاحده و قرامطه.چگونگي شكل گيري و بوجود آمدن اسماعيليه به جانشيني امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ بر مي گردد، از آنجا كه امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ داراي چندين فرزند پسر بود و بزرگترين شان اسماعيل بوده و در زمان حيات مورد محبّت امام بود، عده اي از شيعيان گمان مي كردند كه او بعد از پدرش به امامت خواهد رسيد.اما خود اسماعيليه در اين مورد معتقدند كه امامت اسماعيل طبق نص صريح امام صادق ـ عليه السلام ـ بوده، چون كه اسماعيل ارشد فرزندان امام بوده لذا با وجود اينكه اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت، عده اي از قبول فوت اسماعيل ابا كردند و گفتند كه امام صادق تقيّه مي كند و اسماعيل نمرده و غايب شده و او همان مهدي است و اين گروه به اسماعيليه خاصه معروفند، در مقابل اين گروه عده اي مرگ اسماعيل باور كردند و معتقد شدند كه امامت بعد از اسماعيل به پسرش محمد رسيده و لذا محمد بن اسماعيل را امام هفتم تلقي كرده و آخرين امام ناميدند. اين گروه به اسماعيليه عامه معروفند و سبعيه هم گفته مي شود.و لذا اين دو گروه بعد از شهادت امام صادق ـ عليه السلام ـ منكر امامت امام موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ شده و از اماميه جدا شدند، چون معتقد بودند كه امامت از برادر به برادر نمي رسد مگر در مورد امام حسن و امام حسين و غير از اين دو امام همواره امامت از پدر به پسر رسيده و از آنجا كه به امامت اسماعيل معتقد بودند، گفتند: كه بعد از مرگ اسماعيل، محمد بن اسماعيل امام است. اين گروه به رهبري فردي بنام مبارك كه غلام اسماعيل بود، فعاليت خود را آغاز مي كنند و لذا به مباركيه هم ملقب شده اند.گروهي از شيعيان هم كه در كوفه زندگي مي كردند و دور «ابي الخطاب محمد بن ابي زينب اسدي اجدع» جمع شده بودند و بعداً به معتقدين به امامت پسر اسماعيل متصل شدند، البته ابي الخطاب فردي غالي بود كه در مورد امام صادق ـ عليه السلام ـ غلّو كرده و به الوهيت آن حضرت معتقد بود و لذا از طرف امام لعن و طرد شده بود، به اين خاطر ابي الخطاب خود را پيامبر و فرستاده امام صادق ـ عليه السلام ـ معرفي مي كرد، لذا اين گروه هم به خطابيه معروفند كه بعدها با مباركيه يك گروه شدند.البته خود اسماعيليه ابو «الخطاب» را بعنوان مؤسس فرقه اسماعيلي معرفي مي كنند و مقام او را نسبت به امام اسماعيلي مثل مقام سلمان فارسي مي دانند و «ميمون القداح» كه از اتباع ابو الخطاب است، راه او را ادامه دادو دعوت اسماعيلي را كه در خفا بوده رهبري كرد.به خاطر وضع خفقاني كه عباسيان نسبت به علويان بوجود آورده بودند و همچنين نسبت به ائمه كه در زمان منصور عباسي نسبت به امام صادق ـ عليه السلام ـ چندين سال عمر خويش را در زندان سپري كردند، اين عدم ارتباط مستمر بين شيعيان و ائمه هم موجب شد كه عده اي سست ايمان و سود جو، دنبال مقاصد خويش باشند و با جدايي گروهي از شيعيان وضع را مناسب ديده، فعاليت خود را در غالب مبارزه با عباسيان شروع كنند. كه ابي الخطاب هم از اين گونه افراد است. كه عليه عباسيان دست به اقدام مي زند ولي كشته مي شود. و لذا باقي پيروان او از اين پس به شام رفته و در شهر «سلميه» سكونت مي گزينند كه نزديك «حمص» بود و از ترس حكام و مأموران عباسي تظاهر به تجارت مي نمودند و در عين حال دعاة خود را به اطراف و شهرهاي اسلامي مي فرستادند و مردم را به نزديك شدن ظهور مهدي از نسل اسماعيل بشارت مي دادند. يكي از اين دعاة ميمون القداح مي باشد كه از اهالي خوزستان هستند و به شغل (چشم پزشكي آن زمان) مشغول بود و لذا به قداحمشهور است، كه بعد از موت ابي الخطاب قيم و مربي محمد بن اسماعيل مي شود و به او مذهب باطني تلقين مي كند.بعد از «ميمون القداح» فرزندش عبدالله و سپس ديگر رهبران فكري و سياسي دعوت اسماعيليه را كه البته در خفا بود و به گفته خودشان دوره ستر بود رهبري كردند.زندگي مخفيانه و مرگ محمد بن اسماعيل، زمينه گسترش و پيشرفت دعوت را بيشتر فراهم ساخته است و از اين پس داعيان اسماعيلي در ايران، سوريه و شمال آفريقا به صورتي گسترده و مخفيانه به دعوت پرداختند.از دعاة اسماعيلي كه در «سلميه» شام بود، مردي بود بنام حمدان اشعث ملقب به قرمط به خاطر كوتاهي قد و پاهايش، اين شخص داعي كوفه و اطراف مي شود در اواخر قرن سوم هجري اتباع حمدان موفق مي شوند در بحرين و نواحي آن به مركزيت احساء حكومت تشكيل دهند. و به اين خاطر در تاريخ اهميت
پيدا مي كنند.اسماعيليه بواسطه نفوذي كه در ميان مردم عادي و ستم ديده داشتند و با توجه به دعوت مخفي كه حدود يكصد سال ادامه دادند، موفق شدند پيرواني جذب كنند و براي اين منظور اغلب در مناطق دور دست چون يمن و شمال افريقا و ماوراءالنهر كه از مركز خلافت دور بود و خطرات كمي تهديد مي كرد فعاليت خود را بيشتر مي كردند، در اين راستا يكي از دعاة بنام عبيدالله المهدي در شمال آفريقا وقتي وضعيت مناسب براي اهداف خود مي بيند امامت خويش را علني مي كند. و با استفاده از دوري منطقه با كمك ابوعبدالله شيعي يكي از داعيان ديگر موفق مي شود قبايل بربر را جذب خود كند و از آنها بيعت بگيرد و خود را بعنوان مهدي معرفي مي كرده و با اين اقدام تمام شدن دوره ستر را اعلام مي كند و مرحله ظهور را آغاز مي نمايد و بعد از مدتي در سال 301 هجري سپاهي به مصر ارسال مي كند با تصرف مصر و مناطق ديگر و بعد از مدتي تمام شمال افريقا را تحت سيطره خود در مي آوردو با ورود به مصر خلافت فاطميان را آغاز مي كند، دوره اي كه موفقيت اسماعيليان به اوج مي رسد، اسماعيليه اين دوره را اغلب «عصر طلايي» اسماعيليه وصف كرده اند. جنبش انقلابي و دعوت اسماعيليان نخستين، سرانجام به تأسيس دولتي منجر شده بود كه امام اسماعيلي در رأس آن قرار داشت و طي همين دوره تفكر و ادبيات اسماعيلي به اوج اعتلاي خود رسيد.
منبع:پرسمان


