
گرايش انسان به دين امري ذاتي، عميق و ريشهدار است. دين نه تنها تأمين كننده بسياري از نيازهاي انسان، بلكه خود نيازي بنيادين و نهفته در ژرفاي وجود آدمي است. «تا نه گي دو كه نه تن» مينويسد: «حس مذهبي يكي از عناصر اوليه ثابت و طبيعي روح انساني است. اصليترين و ماهويترين قسمت آن به هيچ يك از رويدادهاي ديگر قابل تبديل نيست، بلكه نحوه ادراك فطري وراي عقلي است كه يكي از چشمههاي آن از ژرفاي روان ناخودآگاه فوران ميكند و نسبت به مفاهيم(زيبايي) مربوط به هنر (و نيكي) مربوط به اخلاق (و راستي) مربوط به علم (مفهوم ديني)، يا به طور صحيحتر، مفهوم مقدس، مقوله چهارمي است كه داراي همان اصالت و استقلال سه مفهوم ديگر است». «آلكسيس كارل» نيز بر آن است كه: «احساس عرفاني [ديني] جنبشي است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلي است». وي در جايي ديگر مينويسد: «فقدان احساس اخلاقي و عرفاني در ميان اكثريت عناصر فعال يك ملت، زمينه زوال قطعي ملت و انقياد او را در بند بيگانه تدارك ميبيند؛ سقوط يونان قديم معلول چنين عاملي بود. در نگاه «تولستوي» نيز «ايمان آن چيزي است كه انسان با آن زندگي ميكند.» استاد مطهري در توضيح اين سخن ميگويد:«يعني ايمان مهمترين سرمايه زندگي است». به نظر وي مردم به برخي از سرمايههاي زندگي مانند سلامت، امنيت، ثروت و رفاه و... توجه دارند، اما به يك سرمايه بزرگ كه نامش ايمان است توجه ندارند؛ چرا كه آنان اصولاً محسوسات و ماديات را بيش از معقولات و معنويات ميشناسند. در نظر «ويل دورانت» نيز دين روح زندگي است، او ميگويد: «زندگي بدون، دين ملالانگيز و پست است، مانند جسدي است بيروح». قريب به اين مضمون را در سخن «ويليام جيمز» ميتوان يافت. او مدعي است: «ايمان يكي از قوايي است كه بشر به مدد آن زندگي ميكند، فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است». «ارنست رنان» در پايندگي و ژرفايي تأثير دين در نهاد انسان ميگويد: «ممكن است روزي هر چه را دوست ميدارم نابود و از هم پاشيده شود و هر چه را كه نزد من لذت بخشتر و بهترين نعمتهاي حيات است از ميان برود، و نيز ممكن است آزادي به كار بردن عقل و دانش و هنر بيهوده گردد، ولي محال است كه علاقه به دين متلاشي يا محو شود، بلكه همواره و هميشه باقي خواهد ماند و در كشور وجود من شاهدي صادق و گواهي ناطق بر بطلان ماديت خواهد بود». همه آنچه گفته آمد را در يك آيه زيباي قرآن ميتوان يافت كه رمز دينگرايي انسان را چنين ترسيم كرده است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَه اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا؛ پيوسته رو به سوي دين پاك خداوند داشته باش كه انسانها را بر آن سرشته است و آفرينش الهي دگرگون نخواهد شد». از آنچه گذشت روشن ميشود كه نياز انسان به دين امري جاودان و زوالناپذير است. لازمه ذاتي بودن دينورزي اين است كه دين همچون ديگر غرايز و نيازهاي ذاتي انسان همپاي حيات بشر بپايد و آينده بشريت را همچون گذشته در نوردد. لاجرم هيچ فرد بي ديني را نمي توان يافت و همه انسان ها دين دار هستند هرچند دين شناخته شده مثل مسيحيت و يهوديت و.. نباشد. طبق صريح آيات قرآن، و همچنين طبق حكم عقل، دين تمام انبياء يكي آن هم اسلام بوده است؛ و همه ي انبياء نيز آمده اند براي ابلاغ و حفظ و تبيين همان يك دين. لذا اگر امروزه صدها دين وجود دارند، اينها را خدا نازل نكرده بلكه همه را بشر ساخته اند. مثلاً هندوها ابداً دين خودشان را دين نازل شده از سوي خدا نمي دانند؛ چون اساساً به نبوّت اعتقاد ندارد. شاخه هاي گوناگون آيين هندو در حقيقت شاخه هاي گوناگون بت پرستي است. بوديسم نيز دين الهي نيست و خود بودايي ها آن را از جانب خدا نمي دانند؛ چون اينها نيز به نبوّت اعتقادي ندارند. عمده آيينهايي كه خود را الهي مي دانند عبارتند از: يهوديّت ، مسيحيّت و آيين زرتشت. اينها نيز بنا به دلائل فراوان تاريخي و عقلي و نقلي، ربطي به دين حضرت موسي(ع) و دين حضرت عيسي (ع) ندارند و آيينهايي هستند بشر ساخته. بر نبوّت زرتشت نيز هيچ دليل قانع كننده ي وجود ندارد. كتب آسماني اينها نيز ابداً ربطي به انبياء ندارند و توسّط قدماي اينها نوشته شده اند؛ و حتّي برخي از علماي خود اينها نيز اعتراف نموده اند كه اين كتابها، كلام الله نيستند. در قرآن كريم نيز خداوند متعال فرموده است: « فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ــــ پس واى بر آنها كه نوشته اى با دست خود مى نويسند، سپس مى گويند: «اين، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى آورند.»(البقرة:79) قرآن مجيد بر يگانگي صراط تاكيد مي ورزد و مي گويد براي پيمودن راه رستگاري بيش از يك راه وجود ندارد و ديگر راه ها همگي انحراف از آن صراط است. چنان كه مي فرمايد: «و اَنَّ هذا صراطي مستقيماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فَتَفرق بكم عن سَبيله ذلكم وَصّاكم به لعلكم تتقون؛ اعراف/153 آگاه باشيد كه اين است راه راست، از آن پيروي كنيد و از راه هاي ديگر كه شما را از آن راه پراكنده مي سازد نرويد، اينها است كه خدا شما را به آن سفارش كرده تا به تقوا بگراييد». براي رسيدن به كمال از طريق عقيده و عمل، يك صراط بيش نيست و هر نوع راهي برخلاف آن، كژ راهي است كه انسان را از پيمودن راه سعادت باز ميدارد. تصور نشود كه اين صراط واحد، مربوط به پيامبر عظيم الشان اسلام است، بلكه تمام پيامبران مردم را به پيمودن يك راه دعوت كرده اند و آن تسليم در برابر خداوند است. آنچه كه امروزه از آن به «صراط ها» ياد ميشود، درست نقطه مقابل وحي الهي است كه همواره بر «وحدت صراط» تاكيد داشته و دارد. بخاطر همين وحدت صراط است كه قرآن در تمام موارد از «دين واحد» سخن بميان مي آورد نه از «اديان». اصرار قرآن بر لفظ «دين» به صورت مفرد، براي اين است كه اصول عقيدتي و قوانين كلي در مسائل عملي، در تمام ادوار يكسان بوده و خداوند يك دين بيش نداشته و نخواهد داشت، چنان كه مي فرمايد: «ان الدين عند الله الاسلام».آل عمران/19و همه شرايع در جوهر دين و قوانين سعادت، مانند حرمت شراب و قمار، اختلاف ندارند. بر اين اساس ما مي توانيم با تكيه بر جوهر دين كه در تمام اديان يكسان هستند شيوه مسالمت آميز با اديان و فرق ديگرداشته باشيم.
منبع:پرسمان


