تائوئیسم از منظر اسلام
تائوئیسم یکی از مکاتب عمده عرفانی در کنار مکاتبی همچون، شامانيسم، بوديسم، هندوئيسم، عرفان مسيحي و عرفان اسلامی میباشد. این تقسیمبندی مکاتب عرفانی بر اساس شیوه سیر و سلوک عرفانی این مکاتب میباشد که در این میان، تائوئیسم در دسته مکاتب عرفانی طبیعتگرا قرار میگیرد که قائل به نوعی طبیعتگرایی معنوی هستند.طبيعت گرايي معنوي از آنجا آغاز شد كه انسان روزي، نعمت، بركت و همچنين بلاها و مرگ خود را در گرو نيروي طبيعت دانست؛ بنابراین ايمان پيدا كرد كه نيروي برتر و راز آلود طبيعت بر همه شئون آدمي مسلط است. بدين ترتيب با تامل در نفس خود به نيروي عظيم طبيعت پي برد و هم از اين رو نفس خود را كاويد تا راهي براي ارتباط و بهرهبرداري از اين نيروي بيكران بيابد. با آميخته شدن خود انديشي مذموم و ممدوح از اين كاوشهاي درون نگرانه، شيوهها و مكاتب معنوي گوناگوني پديد آمد و تحريفاتي در تعاليم پيامبران و اديان الاهي وارد شد.
مهمترین باورهای مکاتب عرفانی طبیعتگرا، اعتقاد به خدا یا پرستش ارواح نیاکان است؛ زیرا به نیروی طبیعت پیوسته و نیک و بدشان در عالم تاثیرگذارند.
در چارچوب ادبيات طبيعت گرايي، معنويت به معناي پذيرش نيروي برتر و مسيطر بر پديدههاي مادي طبيعي است كه در تمامي مظاهر طبيعت جريان دارد و عرفان به معنای شناخت و ارتباط با نيرو است.
در مکتب تائویسم توجه به طبیعت در زندگی مادی و شیوههای بهبود آن از اهمیت اساسی برخوردار است. حتی رهبران تائویسم بر این باورند که در فهم اندیشههای معنوی آنها نیز باید این نکته را به خوبی در نظر داشت که ارتباط و اتصال با طبیعت امری اصیل و ذاتی است.
بنابراین غایت سیر و سلوک عرفانی تائوئیسم، اتحاد با نیروی طبیعت است؛ نیروئی که همواره به صورتهای گوناگون چهرهي خود را نشان میدهد. عرفان تائوئیسم، حقيقت را در چهره رنگارنگ و دگرگونپذير مادي و طبيعت محدود ميسازد و گويي چيزي فراتر از نيروهاي پنهان و آشكار طبيعت كه همواره در جريان است براي درك معنوي و ادامهی سلوك عرفاني وجود ندارد. از اين رو با تاكيد بر يگانگي تائو، خدايان گوناگوني براي آب و باد و آتش و غيره در اين مكتب مطرح است كه عارف تائوئيست ميتواند با تمرينات بدني نظير كنگفو، شائولين و غيره با اين خدايان ارتباط برقرار كرده نيروي مخصوصي را به واسطهي آنها از تائو دريافت كند. هم از اين رو اساتيد معنوي معمولاً اساتيد رزمي و ورزشي هستند.
علیرغم امتیازات تائوئيسم نظير انطباقپذيري با واقعيت متحول جهان و اهميت روش شناختي ورزشهای رزمي و آمادگي جسماني از اين ضعف نميتوان چشم پوشيد كه غايت اين سير به كشف و ارتباط با نيروي جاري و بيكران طبيعت محدود ميگردد و همه هستی به ماده و انرژی فیزیکی تقلیل داده میشود.
در واقع، اعتقاد به اصالت طبيعت و حيات مادي موجب محدوديت ديد ماورائي اين مکتب است که غايت سير و سلوك را از بین برده و به نيروي جهاني تقلیل داده است. خدا در این مکتب، خدائی است كه متحرك است؛ يعني خدايي كه حضورش محدود است. خدايي كه از اجزاي متضاد تركيب شده و به اجزايش نيازمند و وابسته است. خدايي كه همه جلوه و قلمرو حكومتش جهان بوده، فراتر از آن چيز قابل ذكری نيست. در حالي كه اين جهان مادي با همه عظمش در برابر تمام هستي مانند حلقهای در دشتي پهناور است و اگر نيرو حالتي از ماده دانسته شود اثري از معنويت و ماوراء طبيعت نخواهد ماند غير از نامي پوچ و بيمعنا.
همچنین، از آنجا که توجه اين مکتب به تعالي حيات مادي و رسيدن به آرامش و سلامت جسماني در زندگي است، در اين راه به نيروی مرموز طبيعت بايد پيوست. هرچند ارتباط با نيروی طبيعت اتفاق جالبي است و دستيابي به آرامش ارزشمند است، اما آيا تمام ظرفيت و نياز معنوي انسان همين دستيابي به آرامش است؟ عرفانهاي ديني معمولاً به حقيقت برتري توجه دارند كه يكي از آثار نزديك شدن و يا رسيدن به آن آرامش است و دهها هزار گنجينه ارزشمندتر از آرامش عميق و لذت پايدار در آن نهفته است كه با پيوستن به نيروي طبيعت و رسيدن به آرامش به دست نميآيد و اساساً مورد توجه نبوده، شناخته نميشود.
نکته دیگر اینکه، براي دستيابي به نيرو تائو روشهای بدني و تمرينات جسمي و ذهني لازم است؛ اما اصول اخلاقي شرط به كارگيری درست اين نيروهاست و نه لازمه دستيابي به آنها.
مشكل ديگر تائوئیسم این است که در تائوئيسم، حذف تمايز پديدههاي جهان به آنجا ميرسد كه انسان با حيوان هم رتبه مينشيند و برتري او بر حيوانات چندان ملاحظه نميشود.
بنابراین، کاهش حقیقت غایی عرفان به امور مادی و طبیعی، توجه صرف به آرامش و ارتباط با نیروی طبیعت و عدم توجه به سائر ظرفیتها و نیازهای معنوی انسان، عدم توجه به اصول اخلاقی به عنوان لازمه عرفان و همرتبه انگاری انسان با حیوان را، میتوان از جمله ایرادهای وارده بر این مکتب عرفانی از منظر اسلام برشمرد.
منبع:پرسمان


