پیروان‌ مهایانه‌ معتقد شدند که‌ بودا به‌ شاگردان‌ خاص‌ خود در خفا گفته‌ است‌ که‌ تلاش‌ انسان‌ به‌ تنهایی‌ و بی‌مدد غیبی‌ برای‌ نجات‌ نفس‌ او از مهلکات‌ کافی‌ نیست‌، بلکه‌ باید به‌ او مددی‌ نیز از مبادی‌ غیبی‌ برسد..

سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

طریقت‌های‌ بودایی‌ و تفاوت‌ آموزه‌های‌ آن‌ه

 بعد از مرگ‌ بودا دین‌ او در مشرق‌ و جنوب‌ آسیا انتشار یافت‌، ولی‌ پیروان‌ بودا در تفسیر دستورهای‌ او اختلاف‌ کردند. در نتیجه‌ بوداییان‌، اندک‌اندک‌ به‌ دو فرقه‌ یا دو مکتب‌ بزرگ‌ و یک‌ مکتب‌ کوچک‌ منقسم‌ شدند. از دو مکتب‌ بزرگ‌ یکی‌ را فرقه‌ی‌: هینَهْیانَهْ یا - Hinayana یا - بودای‌ جنوبی‌ - گویند. زیرا در نزد مردمان‌ جنوب‌ آسیا یعنی‌ در کشورهای‌ سیام‌ و برمه‌ و ویتنام‌ و غیره‌ رواج‌ دارد. دومی‌ را فرقه‌ی‌ مهایانه‌ نام‌ Mahayana بودایی‌ شمالی‌ - نام‌ داده‌اند که‌ در نواحی‌ شمالی‌ مانند کره‌، چین‌ و ژاپن‌ معمول‌ و متبع‌ است‌. مکتب‌ کوچک‌تر وَجْرَهْیانَهْ دارد Vajrayana که‌ در تبت‌ و مغولستان‌ شایع‌ است‌ و نسبت‌ به‌ دو فرقه‌ دیگر، بسیار خرافاتی‌ و جامد است‌.
دو مکتب‌ هینَهْیانَهْ (به‌ معنی‌ گردونه‌ کوچک‌ یا راه‌ کوچک‌) و مهایانه‌ (به‌ معنی‌ گردونه‌ بزرگ‌ یا راه‌ بزرگ‌) بعد از پنج‌ قرن‌ که‌ از وفات‌ معلم‌ بزرگ‌ - بودا - سپری‌ شد، از یکدیگر جدا و متمایز گشتند. اختلاف‌ و فرق‌ بین‌ آن‌ دو اجمالاً در این‌ است‌ که‌ در طریق‌ هینَهْیانَهْ، مبتدی‌ و نوآموز باید کوشش‌ کند تا نفس‌ خودر ا انفراداً تکمیل‌ کرده‌ به‌ کمال‌ انسانی‌ برساند و به‌ مرتبه‌ی‌ حقیقت‌ «بودائیت‌ فردی‌» برسد و کاری‌ به‌ دیگر نفوس‌ بشری‌ ندارد. ولی‌ در مکتب‌ مهایانه‌، جنبه‌ی‌ اجتماعی‌ در تربیت‌ نفس‌ و تهذیب‌ اخلاق‌ بیشتر رعایت‌ می‌شود و برحسب‌ مبادی‌ آن‌، هدف‌ هر فرد انسانی‌ نباید فقط‌ آن‌ باشد که‌ خویشتن‌ را کامل‌ ساخته‌ به‌ مرتبه‌ی‌ نیروانه‌ نائل‌ گردد، بلکه‌ باید به‌ مقام‌ «بودائیت‌ عامه‌» واصل‌ شود تا آنکه‌ دیگر نفوس‌ را که‌ در جهان‌ دستخوش‌ آلام‌ و مصائب‌اند، به‌ سعادت‌ و نجات‌ برساند
بدین‌ روش‌ هر نوآموز که‌ به‌ سوی‌ بودائیت‌ سیر و سلوک‌ می‌کند به‌ نام‌ «بودی‌ سَتْوَه‌» Bodhisattva ، یا بوداسف‌، موسوم‌ است‌ یعنی‌ موجودی‌ که‌ به‌ مرور، اندک‌اندک‌، نائل‌ به‌ اشراق‌ و روشن‌شدگی‌ بشود.
در کتب‌ و آثار مکتب‌ مهایانه‌ سرگذشت‌ بوداها یا افرادی‌ که‌ به‌ مقام‌ بودائیت‌ عامه‌ رسیده‌ و به‌ درجه‌ نهایی‌ از مدارج‌ کمال‌ قدم‌ نهاده‌اند، بسیار ذکر شده‌ است‌. این‌ بوداهای‌ عام‌ مانند قدّیسین‌ نصاری‌ و اولیاء صوفیه‌، نزد هنود مقدس‌اند و آنها را صاحب‌ قوه‌ی‌ کشف‌ و کرامات‌ می‌دانند.
پیروان‌ مهایانه‌ معتقد شدند که‌ بودا به‌ شاگردان‌ خاص‌ خود در خفا گفته‌ است‌ که‌ تلاش‌ انسان‌ به‌ تنهایی‌ و بی‌مدد غیبی‌ برای‌ نجات‌ نفس‌ او از مهلکات‌ کافی‌ نیست‌، بلکه‌ باید به‌ او مددی‌ نیز از مبادی‌ غیبی‌ برسد. این‌ عوامل‌ نجات‌ غیبی‌، سه‌ دسته‌اند:
الف‌- «منوشی‌ بودا»ها ، یعنی‌ منجیان‌ بزرگی‌ که‌ همچون‌ بودا گوتمه‌ در زمین‌ به‌ صورت‌ بشرظاهر شدند و سپس‌ به‌ مرتبه‌ی‌ اشراق‌ و شهود رسیدند و ابنای‌ نوع‌ را با تعالیم‌ خود ارشاد کردند و عاقبت‌ به‌ نیروانه‌ رسیدند. اینان‌ چنان‌ به‌ فنای‌ مطلق‌ و بحث‌ بسیط‌ رسیده‌اند که‌ اکنون‌ دیگر دعاها و مناجاتهای‌ انسانها به‌ ایشان‌ نمی‌رسد.
ب‌- «بودی‌ سَتْوَه‌»ها همان‌ بودا، قبل‌ از بودا شدن‌ اوست‌ و یکی‌ از آنها در بودا گوتمه‌ی‌ هندی‌ تحقّق‌ یافته‌ است‌. این‌ عنوان‌ «بودی‌سَتْوَه‌» برای‌ آن‌ دسته‌ از موجودات‌ روحانی‌ به‌ کار می‌رود که‌ نمازها و مناجاتهای‌ آدمیان‌ را می‌شنوند و ادعیه‌ ایشان‌ را اجابت‌ می‌کنند و می‌توانند خصائل‌ و فضائل‌ خود را به‌ کسانی‌ که‌ به‌ ایشان‌ متوسّل‌ می‌شوند، منتقل‌ سازند. این‌ بودی‌سَتوَهْها، در حقیقت‌ ارواح‌ کاملی‌ هستند که‌ گاه‌ به‌ گاه‌ برای‌ تصفیه‌ و تزکیه‌ روح‌ خود از آسمان‌ به‌ زمین‌ فرود می‌آیند و همچون‌ فرشتگان‌ و ارواح‌ قدسی‌ به‌ کمک‌ و دستگیری‌ انسانها می‌پردازند. اینان‌ به‌ میل‌ خود از وصول‌ به‌ مرتبه‌ی‌ فنا (نیروانه‌) خودداری‌ کرده‌اند.
ج‌- « بودی‌ سَتْوَه‌میتریَه‌ » یعنی‌ بودای‌ موعود نجات‌بخش‌، یکی‌ از آن‌ «بودی‌سَتوَهْ»های‌ مذکور در صنف‌ بالاست‌. این‌ بودی‌سَتوَهْها که‌ عاقبت‌ جنبه‌ی‌ الوهیت‌ می‌یابند، در آغاز، افراد بشری‌ بوده‌اند. به‌ این‌ اعتبار، هر کس‌ می‌تواند عاقبت‌ به‌ منزلگاه‌ بودی‌سَتوَهْ نایل‌ شود
همان‌طور که‌ گذشت‌، دو مکتب‌ مهایانه‌ و هینَهْیانَهْ دو فرقه‌ اساسی‌ و مهم‌ دین‌ بودایی‌ است‌. ولی‌ باید دانست‌ که‌ در آن‌ دین‌ - مانند سایر ملل‌ و مذاهب‌ - صدها فرقه‌ و مکتب‌ کوچک‌تر در هر کشور به‌ ظهور رسیده‌ است‌ (که‌ از آن‌ جمله‌ فرقه‌ وَجْرَهْیانَهْ است‌) و هر کدام‌ یک‌ رشته‌ رسوم‌ و عبادات‌ و تشکیلات‌ در صوامع‌ و معابد گوناگون‌ دارند که‌ در همه‌ی‌ آنها فلسفه‌ اساسی‌ گوتمه‌ بودای‌ اصیل‌، رکنی‌ رکین‌ است‌.

طریقت‌ تِرَهْوادَهْ (هینَهْیانَهْ)

معرفی‌ طریقت‌ تِرَهْوادَهْ

Theravada به‌ معنی‌ تعلیم‌ پیران‌ است‌ و نامی‌ است‌ برای‌ کهن‌ترین‌ شکل‌ تعلیمات‌ بودا- که‌ به‌ زبان‌ پالی‌ است‌ - که‌ به‌ ما رسیده‌ است‌. این‌ نام‌ از انجمنی‌ مرکب‌ از پانصد تن‌ از رهروان‌ که‌ اندکی‌ پس‌ از مرگ‌ استاد (بودا) تشکیل‌ شده‌ بود، گرفته‌ شده‌ است‌. تِرَهْوادَهْ فقط‌ یکی‌ از مکتبهای‌ کهن‌ بوداست‌ که‌ از سوی‌ فرقه‌ی‌ مهایانه‌ ، (آیین‌ گردونه‌ بزرگ‌) به‌ نام‌ هینَهْیانَهْ (آیین‌ گردونه‌ کوچک‌) خوانده‌ می‌شود. تِرَهْوادَهْ را گاهی‌ آیین‌ بودای‌ جنوب‌ یا آیین‌ بودای‌ پالی‌ نیز نامیده‌اند. (C. George. Boeree, 2002)


تاریخ‌ و جغرافیای‌ تِرَه‌وادَهْ

بودیسم‌ تِرَهْوادَهْ در حال‌ حاضر در سریلانکا، برمه‌، تایلند، و کامبوج‌ پیرو دارد. این‌ سرزمینها، کانون‌ بودایی‌ موسوم‌ به‌ تری‌پیتَکَهْ  (سه‌ سبد) را به‌ زبان‌ پالی‌ زنده‌ نگه‌ داشته‌اند. در دوران‌ توسعه‌ تِرَهْوادَهْ (که‌ از قرن‌ پنج‌ پیش‌ از میلاد تا قرن‌ اول‌ بعد از میلاد در حال‌ گسترش‌ بود)، این‌ شاخه‌ بودایی‌، در افغانستان‌ (بلخ‌، قندهار و بامیان‌)، آسیای‌ مرکزی‌ و اندونزی‌ نیز رواج‌ داشت‌، لکن‌ این‌ سرزمینها به‌ دنبال‌ ظهور اسلام‌، تِرَهْوادَهْ را کنار نهادند. (C.George.Boeree,2002)
یکی‌ از مراکز مهم‌ بودیسم‌ هینَهْیانَهْ شهر بخارا بوده‌ است‌ که‌ نام‌ خود را مدیون‌ ضبط‌ ایغوری‌ «ویهاره‌» به‌ معنی‌ صومعه‌ی‌ بودایی‌ است‌ و کیش‌ بودایی‌ تا عصر فتوحات‌ اسلامی‌، در آنجا رایج‌ بوده‌ است‌. یکی‌ دیگر از مراکز بودایی‌، بامیان‌ بوده‌ است‌ که‌ در عصر اسلامی‌ اصلی‌ غور شرقی‌ در جنوب‌ بلخ‌ شمرده‌ می‌شده‌ است‌. شهر بامیان‌ که‌ بر سر راه‌ چین‌ به‌ هند قرار داشته‌ است‌ در بعضی‌ مقاطع‌ تاریخی‌ به‌ حدّی‌ معروف‌ و معتبر بوده‌ است‌ که‌ حتی‌ شهر بزرگ‌ بلخ‌ را در بعضی‌ منابع‌ صدر اسلام‌ به‌ آن‌ نسبت‌ داده‌اند و آن‌ را «بلخ‌ بامیان‌» یا «بلخ‌ بامی‌» خوانده‌اند. آثار کیش‌ بودایی‌ در بامیان‌ که‌ اکنون‌ نزدیک‌ شهر جلال‌آباد (افغانستان‌) در سر حدّ شرقی‌ افغانستان‌ و پاکستان‌ واقع‌ است‌ به‌ ویژه‌ در محل‌ معروف‌ به‌ «هدا»، ناحیه‌ی‌ «کز» (آخرین‌ قسمت‌ شرقی‌ افغانستان‌)، ناحیه‌ «کوهپایه‌» (در مغرب‌ کابل‌ که‌ حدّ شرقی‌ کوهستان‌ غور و غرجستان‌ پیشین‌ است‌) و نیز در محل‌ معروف‌ به‌ «بگرام‌» قابل‌ ملاحظه‌ است‌.
در بلخ‌ که‌ شهر مزارشریف‌ کنونی‌ در افغانستان‌ به‌ حقیقت‌ بازمانده‌ی‌ آن‌ است‌، بوداییان‌ در سینه‌ی‌ کوهها، آشیانه‌ها و مغاره‌هایی‌ برای‌ خود کنده‌ بودند که‌ از راهها و معبرهای‌ باریک‌ (مثل‌ آنچه‌ در کوههای‌ بومیان‌ قدیمی‌ اردن‌ دیده‌ می‌شود)، به‌ آن‌ مغاره‌ها می‌رفته‌اند و در حقیقت‌ شهرکی‌ برای‌ خود در دل‌ کوه‌ بنا نهاده‌ بودند که‌ آنها را سُمْج‌ می‌خوانده‌اند. و در دورن‌ این‌ اتاقکها و پستوها مجسمه‌ها، و تصویرهای‌ زیادی‌ از بودا موجود است‌. (امین‌، 1378، ص‌ 131). یاقوت‌ حموی‌ در معجم‌البلدان‌ از دو مجسمه‌ بزرگ‌ بودا که‌ یکی‌ سرخ‌ بت‌ (مجسمه‌ سرخ‌ بودا) و دیگری‌ خنگ‌ بت‌ (مجسمه‌ خاکستری‌ بودا) بوده‌، سخن‌ گفته‌ است‌ و همین‌ دو مجسمه‌ است‌ که‌ عنصری‌ و ابوریحان‌ بیرونی‌ نیز به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌اند. این‌ دو مجسمه‌ بزرگ‌ بودا که‌ به‌ ترتیب‌ 55 و 35 متر ارتفاع‌ داشته‌ در داخل‌ یک‌ صخره‌ی‌ آهکی‌، کنده‌کاری‌ شده‌ بودند و در سال‌ 2001 میلادی‌ از سوی‌ حکومت‌ طالبان‌ در افغانستان‌، منفجر و سرنگون‌ گردید.
خلاصه‌ کلام‌ اینکه‌ بخارا  قندهار و بامیان‌ از مراکز مهم‌ کیش‌ بودایی‌ بوده‌ است‌ زایران‌ چینی‌ در این‌ مناطق‌، بقایای‌ بودا همچون‌ استخوان‌، موی‌، ناخن‌ و دندان‌ او را زیارت‌ می‌کرده‌اند. بلکه‌ طشتی‌ را که‌ بودا با آن‌ تطهیر می‌کرده‌ یا جارویی‌ که‌ به‌ وسیله‌ی‌ آن‌ محل‌ زندگانی‌ خود را می‌روفته‌ و حتی‌ تفدانی‌ را که‌ مورد استفاده‌ قرار می‌داده‌، نیز زیارت‌ می‌کرده‌اند. یکی‌ از دندانهای‌ منسوب‌ به‌ بودا در شهر پیشاور و دیگری‌ در ناگره‌ (نزدیک‌ جلال‌آباد افغانستان‌) نگاهداری‌ می‌شد و یا دو دندان‌ دیگر منسوب‌ به‌ او، دست‌ به‌ دست‌ می‌گشت‌ تا آنکه‌ عاقبت‌ به‌ سرندیب‌ (سیلان‌/ سری‌لانکا) رسید و امروز در معبد دندان‌ بودا در شهر کندی‌ در سری‌لانکا همه‌ ساله‌ محل‌ زیارت‌ صدها هزار نفر است‌. (امین‌، سیدحسن‌، 1378، ص‌ 132).


کتابهای‌ تِرَهْوادَهْ

از میان‌ کتب‌ تری‌پیتَکَهْ، دَمَه‌ پَدَه‌ بیشتر مورد توجه‌ طرفداران‌ طریقت‌ هینَهْیانَهْ است‌. کتاب‌ دَمَه‌ پَدَه‌ دارای‌ 26 فصل‌ و 423 شعر است‌. 26 فصل‌ مذکور شامل‌ اینهاست‌: شعرهای‌ دوتای‌، آگاهی‌، اندیشه‌، گلها، مرد دانا، ارهت‌، هزاران‌، رفتار بد، کیفر، پیری‌، خود، جهان‌، بودا (= بیدار)، نیکبختی‌، کامرانی‌، خشم‌، ناپاکی‌، درستکاران‌، راه‌، شعرهای‌ گوناگون‌، راه‌ سرازیر، پیل‌، تشنگی‌، رهرو، و برهمن‌. در این‌ کتاب‌ از همه‌ تعلیمات‌ بودا سخن‌ رفته‌ است‌. گفتنی‌ است‌ که‌ متنهای‌ چینی‌ و تبتی‌ دَمَه‌ پده‌ اندکی‌ با متن‌ پالی‌ متفاوت‌اند، گرچه‌ همگی‌ در جوهر آیین‌ هماهنگ‌اند، متن‌ چینی‌ 39 دفتر و متن‌ پالی‌ 26 دفتر است‌. متن‌ چینی‌ 8 دفتر در آغاز و 4 دفتر در پایان‌ افزوده‌ دارد و دفتر 33 نیز علاوه‌ بر دفترهایی‌ است‌ که‌ در متن‌ پالی‌ هست‌. متن‌ چینی‌ در همان‌ دفترهایی‌ هم‌ که‌ میان‌ آن‌ و متن‌ پالی‌ مشترک‌ است‌، 79 شعر بیشتر دارد (راداکریشنان‌، 1380، ص‌ 15).
تازه‌ترین‌ ترجمه‌ فارسی‌ متن‌ دمه‌ پده‌ به‌ سال‌ 1380 برمی‌گردد که‌ به‌ صورت‌ یک‌ مجموعه‌ (براساس‌ ترجمه‌های‌ دو مترجم‌ انگلیسی‌: راداکریشنان‌- 1958 و نارده‌ تیره‌ - 1959) توسط‌ استاد عسگری‌ پاشایی‌ انجام‌ و منتشر گردید. گفتنی‌ است‌ قبل‌ از آنان‌ در سال‌ 1357 یک‌ بار توسط‌ انجمن‌ حکمت‌ و فلسفه‌ ایران‌ به‌ نام‌ راه‌آیین‌ و باز در همان‌ سال‌ توسط‌ آقای‌ رضا علوی‌ به‌ نام‌ راه‌ حق‌ برگردان‌ و منتشر شده‌ بود. (ترجمه‌ اخیر در سال‌ 1380 توسط‌ نشر فرزان‌ تجدید چاپ‌ گردید).
گفتنی‌ است‌ که‌ در طریقتِ تِرَهْوادَهْ از میان‌ کتابهای‌ بودایی‌ کانون‌ پالی‌ دمَهَ پَدَهَ از همه‌ مهم‌تر است‌. این‌ کتاب‌ معروف‌ترین‌ مجموعه‌ شاعرانه‌- فلسفی‌ بوداست‌. دمَهَ پدَهَ از دو کلمه‌ دمَهَ یعنی‌ آیین‌، حقیقت‌، دین‌ و... و پَدهَ یعنی‌ راه‌، پا، پایه‌، و بنیاد، درست‌ شده‌ است‌ و بنابراین‌ می‌توان‌ آن‌ را بنیاد آیین‌ یا راه‌ آیین‌ ترجمه‌ کرد
طرفداران‌ طریقت‌ تِرَهْوادَهْ (هینَهْیانَهْ) معتقدند که‌ دمه‌پده‌ سخن‌ خود بودا بوده‌ و در این‌ هیچ‌ تردیدی‌ نیست‌. هینَهْیانَهْها معتقد است‌ که‌ جانمایه‌ همه‌ اندیشه‌های‌ فلسفی‌ و اخلاقی‌ بودا و راه‌ و روش‌ زندگی‌ او، در دمَهَ پَدَه‌ مندرج‌ است‌. همان‌طور که‌ گذشت‌ طرفداران‌ هینه‌ یانا می‌گویند: در کنار سوتره‌ یا «گفتارهای‌» کمابیش‌ بلند بودا، او گاه‌ سخنان‌ آهنگین‌ و شعرگونه‌ می‌سروده که‌ پیران‌ رهرو، پس‌ از مرگ‌ استاد آنها را گردآورده‌ و عنوان‌ دَمَه‌ پده‌ بر آن‌ نهادند. قطعه‌ پیری‌ را از کتاب‌ دَمَه‌پَدَه‌ می‌خوانید:
جهان‌ پیوسته‌ سوزان‌ است‌،
پس‌ چه‌ جای‌ خنده‌ و چه‌ جای‌ شادی‌ است‌؟
تو فرو شده‌ در تاریکی‌ چرا روشنایی‌ نمی‌جویی‌؟
این‌ تندیس‌ رنگین‌، این‌ تن‌ پُرریش‌، انباشته‌، بیمار،
و پر از اندیشه‌های‌ بسیار را بنگر که‌ نه‌ پایندگی‌ دارد و نه‌ پایداری‌
فرسوده‌ است‌ این‌ تن‌ و لانه‌ی‌ بیماریها و بسی‌شکننده‌.
این‌ توده‌ی‌ تباهی‌ فرو می‌شکند.
راستی‌ را که‌ فرجام‌ زندگانی‌ مرگ‌ است‌.
او را چه‌ شادی‌ هست‌ از دیدن‌ این‌ استخوانهای‌ سپید،
به‌ کردار کدوهایی‌ دورافکنده‌ در خزان‌؟
کُهن‌ دژی‌ است‌ برآورده‌ از استخوان‌؛
و اندودی‌ از گوشت‌ و خون‌ بر آن‌،
در او نشسته‌ پیری‌ و مرگ‌، منی‌ و فریب‌.
گردونه‌های‌ پُرشکوه‌ خسروانی‌ بفرسایند،
تن‌ نیز به‌ پیری‌ گراید، لیکن‌ آیین‌ نیکان‌ هرگز پیر نگردد؛
چون‌ نیکان‌ آن‌ را به‌ نیکان‌ بیاموزند.
مردِ اندکْ آموخته‌ پیر شود به‌ کردار یکی‌ نره‌ گاو؛
تنش‌ فربه‌ شود اما فرزانگی‌اش‌ فزونی‌ نگیرد.
در بسی‌ زاد و مرگها سرگردان‌ بوده‌ام‌ و
سازنده‌ی‌ این‌ خانه‌ را جسته‌ام‌ و نیافته‌؛
تولدهای‌ پیاپی‌ رنج‌ است‌.
ای‌ سازنده‌ی‌ خانه‌! اکنون‌ تو را دیده‌ام‌، تو دیگر باره‌ این‌ خانه‌ را
نمی‌توانی‌ ساخت‌. لنگه‌ی‌ خرپاهایت‌ همه‌ شکسته‌ است‌ و تیر
کاکلهایت‌ خراب‌ شده‌، دل‌ من‌، نیامیخته‌، به‌ فرونشاندن‌ تشنگیها
رسیده‌ است‌.
به‌ راه‌ قدسی‌ نرفته‌ و در جوانی‌ گنجی‌ نیاندوخته‌اند،
مرغان‌ ماهیخوار پیر را مانند
که‌ در دریاچه‌ی‌ بی‌ ماهی‌ از میان‌ می‌روند.
به‌ راه‌ قدسی‌ نرفته‌ و در جوانی‌ گنجی‌ نیاموخته‌اند،
کمانهای‌ فرسوده‌ی‌ دور افکنده‌ را مانند
که‌ بر گذشته‌ افسوس‌ می‌خورند


انجمنهای‌ بودایی‌

وقتی‌ بودا درگذشت‌، نخستین‌ شورا از انجمن‌ رهروان‌ بودایی‌ تشکیل‌ گردید. تشکیل‌ این‌ انجمن‌ به‌ سال‌ 483 ق‌.م‌ در راجگهه‌ بوده‌ است‌. هدف‌ از تشکیل‌ این‌ شورا (مانند 3 شورای‌ بعد از آن‌)، گردآوری‌ گفته‌های‌ بودا بوده‌ است‌. در نخستین‌ شورا، رهروان‌ حاضر تصمیم‌ بر آن‌ گرفتند که‌ از آموزه‌های‌ بودایی‌، آیین‌ و روش‌ را معتبر بدانن
دومین‌ شورا یک‌ قرن‌ پس‌ از مرگ‌ بودا در ویسالی‌ (یا ویشالی‌) تشکیل‌ شد. در چوله‌ وگه‌ چنین‌ آمده‌ است‌ که‌ رهروان‌ سرزمین‌ وَجّی‌ به‌ «ده‌ نکته‌» - که‌ شخصی‌ به‌ نام‌ یَآنها را نادرست‌ و برخلاف‌ قوانین‌ انجمن‌ می‌دانست‌- پرداختند به‌ کوشش‌ یسه‌ و مخالفانش‌ هفتصد رهرو گرد هم‌ آمدند. در این‌ شورا آن‌ ده‌ نکته‌ را مطرود دانستند. این‌ شورا در زمان‌ کالاشوکه‌ شاه‌، تشکیل‌ شده‌ بود.  (نگ‌، شومان‌، 1375، ص‌ 91).
سومین‌ شورا همزمان‌ با پادشاهی‌ آشوکا در پاتَلی‌ پُوتَّه‌ برپا شد. در این‌ شورا صد رهرو در 236 سال‌ پس‌ از مرگ‌ بودا گرد آمده‌ کانونی‌ از متنهایی‌ را که‌ پیران‌، معتبر می‌دانستند گرد آوردند. این‌ شورا نُه‌ ماه‌ به‌ درازا کشید.
یکی‌ از نتایج‌ برجسته‌ی‌ این‌ شورا همانا روانه‌ کردن‌ گروهی‌ به‌ سیلان‌ بود تا «آیین‌» را بشارت‌ دهند. در میان‌ این‌ گروه‌، مهنده- پسر یا برادر آشوکا- و سَنْگَه‌مِتّ دخترش‌ نیز بودند. (شومان‌، 1375، ص‌ 92)

محل‌ تشکیل‌ چهارمین‌ شورا را برخی‌ جالَنْدَ و برخی‌ کشمیر دانسته‌اند. بنابر نظر یوآن‌ جوانگ‌ - زائر معروف‌ چینی‌- هر روز رهروی‌ برای‌ تعلیم‌ آیین‌ بودا به‌ نزد کنشکه‌ می‌رفت‌. گویا کنشکه‌ پس‌ از چندی‌ دریافت‌ که‌ در این‌ آیین‌ تناقصهایی‌ هست‌. و همین‌ خود سبب‌ تشکیل‌ چهارمین‌ شورا شد، و هم‌ در این‌ شورا بود که‌ میان‌ راه‌ بزرگ‌(مهایانه‌) و راه‌ کوچک‌(هینَهْیانَهْ) فرق‌ گذاشته‌ شد. در این‌ شورا سه‌ سبد را معتبر شناختند، و به‌ فرمان‌ کانیشتا پانصد رهرو دانا بر آنها تفسیر نوشتند.
آیین‌ «مهایانه‌» که‌ کیش‌ کهن‌ بودایی‌ را به‌ طرز خاصی‌ تعبیر می‌کرد و تغییراتی‌ چند در آن‌ پدید آورده‌ بود، رفته‌ رفته‌ پیشرفت‌ کرد، نضج‌ گرفت‌ و توسعه‌ یافت‌ و آیین‌ «بودا» را به‌صورت‌ مذهبی‌ عالمگیر درآورد و کیش‌ کهن‌ بودایی‌ که‌ مبنی‌ بر نوشته‌های‌ پالی‌ بود، محدود به‌ سیلان‌ و تایلند و غیره‌ شد و نفوذ خود را در هند به‌ تدریج‌ از دست‌ داد.

طریقت‌ مهایانه‌

تاریخ‌ و جغرافیای‌ مهایانه‌

در حدود پانصد سال‌ پس‌ از درگذشت‌ بودا شکل‌ تازه‌ای‌ از آیین‌ بودا در هند پیدا شد که‌ نام‌ مَهایانَه‌ را بر خود نهاد، که‌ به‌ معنای‌ ارابه‌ی‌ بزرگ‌ است‌ (برای‌ گذشتن‌ از بیابان‌ رنج‌). این‌ آیین‌ راههای‌ نوی‌ برای‌ رهایی‌ نشان‌ می‌دهد و بدین‌سان‌ این‌ مقصد عالی‌ را در دسترس‌ انسانهای‌ بیشتری‌ قرار می‌دهد تا آیین‌ کهن‌تر بودایی‌، و نام‌ تحقیرآمیز هینَهْیانَهْ یا ارابه‌ی‌ کوچک‌ برای‌ آن‌ از اینجاست‌. آن‌طور که‌ مهایانیها می‌گویند هینَهْیانَهْ صرفاً یک‌ بخش‌ مقدماتی‌ تعلیم‌ بوداست‌: شنوندگان‌ پیشین‌ او پیروانی‌ بودند که‌ به‌ تمرکز دست‌ نیافته‌ فقط‌ توانایی‌ دریافت‌ بخشی‌ از تعلیم‌ او را داشتند برعکس‌، هینه‌یانیها مهایانه‌ را کجروی‌ از تعلیم‌ بودا می‌دانند.


اختلافهای‌ هینَهْیانَهْ و مهایانه‌ به‌ روایت‌ شومان‌

اگر اختلافات‌ میان‌ هینَهْیانَهْ و مهایانه‌ را مشروحاً دنبال‌ کنیم‌ پی‌می‌بریم‌ که‌ تقریباً نشان‌ تمام‌ عناصری‌ را که‌ به‌ نظر «کاملاً مهایانی‌» می‌رسند می‌توان‌ در هینَهْیانَهْ یافت‌. برجسته‌ترین‌ اختلافهای‌ میان‌ این‌ دوشاخه‌ی‌ آیین‌ بودا از دیدگاه‌ شومان‌ در جدول‌ مربوطه‌ آورده‌ شده‌ است‌. در اینجا بی‌مناسبت‌ نیست‌ که‌ ببینیم‌ این‌ دو شاخه‌ی‌ آیین‌ بودا در چه‌ چیزی‌ مشترکند، چه‌ چیزی‌ این‌ دو را به‌ عنوان‌ «آیین‌ بودا» به‌ هم‌ می‌پیوندد؟
نشانه‌های‌ خاص‌ همه‌ی‌ مکتبهای‌ بودایی‌ اینهاست‌: نخست‌ رنج‌آور دانستن‌ وجود فرد، و در نتیجه‌ لازم‌ بودن‌ رستگاری‌، دوم‌ عقیده‌ به‌ دوباره‌ زاییده‌ شدن‌، سوم‌ فرض‌ یک‌ قانون‌ طبیعی‌ اخلاقی‌ که‌ بر جریان‌ کرمه‌ و دوباره‌ زاییده‌ شدن‌ حاکم‌ است‌؛ (این‌ قانون‌ را نه‌ خدایی‌ آفریده‌ است‌ و نه‌ بر آن‌ نظارت‌ دارد)، و چهارم‌ این‌ نظر که‌ جهان‌ نمودی‌ بی‌جوهر است‌ و در یک‌ جریان‌ دائم‌ دگرگون‌ می‌شود. پنجم‌ آنکه‌ بدین‌گونه‌ شخص‌ تجربی‌ بدون‌ خود و چون‌ یک‌ مجموعه‌ی‌ پیچیده‌ای‌ از عوامل‌ بی‌روان‌ دانسته‌ می‌شود، و ششم‌ آنکه‌ مقصد خاموشیِ شخصیتِ رنج‌آور به‌طور منطقی‌ با این‌ مجموعه‌ بستگی‌ دارد. ویژگیهای‌ دیگر اینها هستند: هفتم‌ اعتقاد به‌ اینکه‌ رهایی‌ فقط‌ از راه‌ دست‌ شستن‌ از آز، و کینه‌ و فریب‌ و رسیدن‌ به‌ روشن‌شدگی‌ (= شناسایی‌) دست‌ می‌دهد و سرانجام‌ نکته‌ی‌ هشتم‌ است‌ که‌ آن‌ توکل‌، یا اعتماد همراه‌ با ایمان‌ به‌ بودایان‌ است‌، خواه‌ این‌ بودایان‌ آموزگاران‌ انسانی‌ و انسانهای‌ برتر به‌ شمار آیند و خواه‌ موجودات‌ برتر (از جهانی‌) دانسته‌ شوند. هر تعلیمی‌ که‌ همه‌ی‌ این‌ نشانه‌ها را داشته‌ باشد، باید آن‌ را تعلیم‌ بودایی‌ شمرد. (شومان‌، 1375، صص‌ 103-99)

مهایانه‌ در چین‌

بودیسم‌ مهایانه‌ در چین‌ توسط‌ مبلّغان‌ بودایی‌ که‌ از هند می‌آمدند، رواج‌ پیدا کرد. یکی‌ از مشهورترین‌ این‌ مبلّغان‌ کوماره‌ جیوَهْ (23) (مرگ‌413-تولد 344) بود که‌ در سال‌ 401 میلادی‌ به‌ چین‌ وارد شد. دیگری‌ بودا بَدْرَه‌ (24) (تولد 359 - مرگ‌ 429) بود که‌ در سال‌ 408 میلادی‌ به‌ این‌ سرزمین‌ وارد گردید. البته‌ راهبان‌ چینی‌ هم‌ بودند که‌ به‌ هند سفر کردند تا آیین‌ مهایانه‌ را در آنجا تبلیغ‌ کنند؛ از قبیل‌ فاسیان‌ (25) یا فاشیان‌ (26) که‌ در فاصله‌ سالهای‌ 399 تا 414 میلادی‌ به‌ هند سفر کرد و همچنین‌ هیوان‌ - تسانگ‌ (27) یا سیوان‌ زانگ‌ (28) که‌ در فاصله‌ سالهای‌ 629 تا 645 به‌ هندوستان‌ رفته‌ و به‌ تبلیغ‌ مهایانه‌ همّت‌ گماشت‌ (29) . گفته‌ می‌شود که‌ انجام‌ این‌ سفرها به‌ دلیل‌ رویکرد آشوکا بوده‌ است‌ که‌ در مقدمه‌ این‌ فصل‌ به‌ آن‌ اشارت‌ رفت‌.
این‌ سفرها به‌ خاطر دزدان‌ دریایی‌ که‌ در اطراف‌ مالی‌ (30) به‌ کشتیها حمله‌ می‌کردند یا به‌ خاطر طوفان‌ که‌ کشتیها را غرق‌ می‌ساخت‌، بسیار سخت‌ و پردردسر بودند. البته‌ راه‌ دیگری‌ نیز وجود داشت‌ که‌ موسوم‌ به‌ راه‌ ابریشم‌ بود و از آسیا می‌گذشت‌. این‌ راه‌ از میان‌ بیابانها و مرتفع‌ترین‌ کوهها عبور می‌کرد. بلندترین‌ قلّه‌ از فلات‌ پامیر و سلسله‌ جبال‌ مرتبط‌ به‌ آن‌ «بامِ دنیا» خوانده‌ می‌شد که‌ واژگانی‌ فارسی‌ است‌ و به‌ معنای‌ سقف‌ جهان‌ بوده‌ و ارتفاع‌ آن‌ 24000 پا می‌باشد.
کوماره‌ جیوَهْ، فاشیان‌ و سیوان‌ زانگ‌ تمام‌ متون‌ دینی‌ بودایی‌ را با خود از هند به‌ چین‌ آورده‌ و ترجمه‌ نمودند. کانون‌ بودایی‌ که‌ وارد چین‌ شد به‌ زبان‌ سنسکریت‌ بود و مشتمل‌ بر سوره‌های‌ مخصوص‌ مهایانه‌ بود و نه‌ سوره‌های‌ کانون‌ پالی‌ (دکتر بوئری‌ می‌گوید: گمان‌ برده‌ می‌شود که‌ تحریفات‌ چینیان‌ در آن‌ مقطع‌ وجود داشته‌ است‌! و تغییرات‌ ماهایانی‌ را از جنس‌ تحریف‌ می‌داند). به‌ هر حال‌ داستانهای‌ سفر فاسیان‌ و هوسان‌، در زمره‌ ادبیات‌ مهم‌ چین‌ دانسته‌ می‌شود. فاسیان‌ با سفر تاریخی‌ خود در ایّام‌ حکومت‌ چاندرا گوپتای‌ دوم‌ (31) (پ‌م‌415 - 375 پ‌م‌) یک‌ سند مهم‌ برای‌ تاریخ‌ هندوستان‌ فراهم‌ آورد. (C G.Boeree, 2003)

آموزه‌های‌ مهایانه‌ از دیدگاه‌ دکتر جرج‌ بوئری‌

الف‌- گئوتمه‌ بودا، نرفته‌ است‌ و سالکان‌ او نیز به‌ حال‌ خود رها نشده‌اند. در عوض‌، بودا اندیشید که‌ دَرْمَه‌ دور از شفقّت‌ است‌ و شفقّت‌ بودا نیز باید مانع‌ این‌ باشد که‌ پیروان‌ او به‌ او دسترسی‌ نداشته‌ باشند. در واقع‌ برای‌ پیروی‌ از شفقت‌ بودا، رهروان‌ باید بودی‌سَتوَهْ شوند، یعنی‌ پیمان‌ ببندند که‌ تمام‌ موجودات‌ را با خودشان‌ به‌ رستگاری‌ برسانند. بودی‌سَتوَهْها، در دسترس‌ هستند (درست‌ مثل‌ بودا)، تا اینکه‌ به‌ مردم‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ رستگاری‌ کمک‌ کنند. از نظر مهایانه‌، بودایِ موعودِ هینَهْیانَهْ، همان‌ بودی‌سَتوَهْ می‌باشد، امّا احتمالاً مهم‌ترین‌ بودی‌سَتوَهْ، اَوَلوکیتَشوَرَه‌  می‌باشد که‌ توسط‌ خدای‌ رحمت‌ چینی‌ موسوم‌ به‌ گوان‌یین‌  (که‌ در ژاپن‌ به‌ آن‌ کانون‌  می‌گویند) معرفی‌ شده‌ است‌.
ب‌- بودا یگانه‌ نبود و سالکان‌ بودایی‌ که‌ بودی‌سَتوَهْ می‌شوند، می‌توانند بودا گردند. (گفتنی‌ است‌ که‌ در گذشته‌ چندین‌ بودا (علاوه‌ بر شاکیامونی‌) وجود داشته‌ است‌ که‌ معروف‌ترین‌ آنها مَهاویروچَنَه‌  و اَمیتابَه‌  بودند. اَمیتابَه‌ به‌ خاطر بهشت‌ غربی‌  یا پاک‌ بوم‌  خود، معروفیت‌ دارد؛ در آنجا، پیروان‌ او هر کدام‌ که‌ او را ملاقات‌ نموده‌ و برای‌ زاده‌ شدن‌، کمک‌ می‌طلبیدند، موفق‌ می‌شدند که‌ از رنج‌ رهایی‌ یافته‌ و آزادی‌ متعالی‌ را تمرین‌ نمایند. در ژاپن‌ اَمیتابَه‌ به‌ نام‌ آمیدا  و مَهاویروچَنَه‌ نیز به‌ نام‌ دای‌نیچی‌  خوانده‌ می‌شود. اکثر مجسمه‌های‌ معروف‌ بودا در ژاپن‌، شاکیامونی‌ نیستند؛ مثلاً مجسمه‌ عظیم‌ موجود در فضای‌ آزاد در شهر کاماکورا،  به‌ آمیدا تعلق‌ دارد و پیکره‌ی‌ عظیم‌ معبد تودای‌ جی‌  در شهر نارا - که‌ عظیم‌ترین‌ ساختمان‌ چوبی‌ جهان‌ است‌- به‌ نام‌ بودای‌ دیگری‌ است‌ مشهور به‌ وَیروچَنَه‌).
ج‌- نیروانه‌ و سنسارَهْ دیگر فرقی‌ با یکدیگر ندارند. سنسارَهْ و نیروانه‌ در واقع‌ نه‌ یکی‌ هستند و نه‌ متفاوت‌اند. نه‌ هر دو یکی‌ هستند و نه‌ هر دو متفاوت‌ می‌باشند. این‌ نگرش‌ باعث‌ شده‌ است‌ که‌ بودیسم‌ در سرزمین‌ چین‌، بیشتر به‌ ذائقه‌ها خوش‌ بیاید؛ جایی‌ که‌ به‌ خاطر نفوذ اندیشه‌ کنفوسیوسی‌، هرگز نفی‌ متافیزیک‌ و رهبانیت‌  بودایی‌ را برنتابید.
در واقع‌ مکتبهای‌ بودیسم‌ چینی‌ در این‌ زمینه‌ به‌ طور کاملاً متمایز رشد کرد. مکتب‌ تیأن‌تای (که‌ در ژاپن‌ تندایی‌  خوانده‌ می‌شود) و مکتب‌ چان‌ (که‌ سئون‌  در کره‌، تی‌ین‌ در ویتنام‌ و ذن‌ در ژاپن‌ خوانده‌ می‌شوند) پا گرفتند. برای‌ این‌ مکاتب‌، سنساره‌ و نیروانه‌ عملاً یکسان‌اند؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ روشن‌بینی‌ و نیروانه‌ جهان‌ را - به‌ جای‌ آنکه‌ حذفش‌ نمایند - دگرگون‌ ساختند. در اینجا پارادوکس‌ متافیزیکِ بودیسمِ چینی‌ می‌تواند مشابه‌ پارادوکسِ آموزه‌هایِ بومیِ مکتبِ فلسفیِ دائوئیزمِ  چینی‌، به‌ خوبی‌ فهمیده‌ شود. (C George.Boeree, 2002)


تمایزات‌ فلسفی‌ دو طریقت‌ عمده‌ بودایی‌

مکاتب‌ فلسفی‌ «تِرَهْوادَهْ» واقعیت‌ وجود انسان‌ را مرکب‌ از ترکیبات‌ گذران‌ عناصر ناپایدار اسکَنْدَهْ می‌دانستند و واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ جهان‌ را می‌پذیرفتند. ولیکن‌ مکاتب‌ فلسفی‌ «مهایانه‌» چون‌ مکتب‌ «مادیمیکه‌» و «ویگیانَه‌وَدَهْ» به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ نه‌ فقط‌ «خود» یعنی‌ «واقعیت‌ ثابتی‌» وجود ندارد بلکه‌ واقعیتهای‌ عینی‌ نیز به‌ همان‌سان‌ غیرحقیقی‌اند و به‌ منزله‌ی‌ خلائی‌ بیش‌ نیستند.
فرضیه‌ی‌ نه‌ - خود a) - (anatt که‌ در مکاتب‌ فلسفی‌ «تِرَهْوادَهْ» هم‌ وجود داشت‌، در «مهایانه‌» مبدل‌ به‌ تهی‌بودن‌ عالمگیر و جهانی‌ شد و بالنتیجه‌ فرضیه‌ی‌ تهی‌بودن‌ عناصری‌ که‌ در ترکیبات‌ موجودات‌ گردهم‌ می‌آیند و نیز اعتقاد اینکه‌ «آتمن‌» هم‌ تهیّتی‌ بیش‌ نیست‌، جایگزین‌ فرضیه‌ی‌ «عدم‌ جوهر ثابت‌» آیین‌ «تِرَهْوادَهْ» گردید و بدین‌وسیله‌ «مهایانه‌» شالوده‌ی‌ فلسفه‌ی‌ جدیدی‌ را می‌ریخت‌ که‌ به‌ موجب‌ آن‌ نه‌ فقط‌ «اصل‌ ثابتی‌» (آتمن‌) وجود ندارد بلکه‌ کلیه‌ی‌ اشیاء تهیّت‌ (شُونْیَتا) هستند و عالمِ و معلوم‌، پدیده‌هایی‌ بی‌بود هستند.

کتابهای‌ مقدس‌ مهایانه‌ (سوتره‌ها)

کتابهای‌ مقدس‌ مهایانه‌ را «سوترَه‌» (53) می‌خوانند یعنی‌ «رشته‌های‌ راهنما». به‌ خلاف‌ «سوتّه‌»های‌ پالی‌ هینه‌یانی‌- «گفتارهایی‌» که‌ به‌ ندرت‌ بیش‌ از بیست‌ صفحه‌ی‌ چاپی‌ می‌شوند- بسیاری‌ از سوتره‌های‌ مهایانه‌ به‌ صدها صفحه‌ می‌رسد. معلوم‌ نیست‌ که‌ چه‌ کسانی‌ این‌ سوتره‌ها را نوشته‌اند.
با معیارهای‌ درونی‌ می‌توان‌ دو گروه‌ اصلی‌ در ادبیات‌ سوتره‌ای‌ تشخیص‌ داد. یک‌ گروه‌ متنهای‌ نیایشی‌اند که‌ بوداشناسی‌ و تعلیم‌ بُدی‌ستوه‌، مرکز معنوی‌ آنهاست‌. این‌ متنها از خواننده‌ صمیمیت‌ و ایمان‌ به‌ بودایان‌ را می‌طلبد و خاستگاه‌شان‌ بخش‌ شمالی‌ هند است‌. سوتره‌های‌ فلسفی‌ به‌ گروه‌ دوم‌ تعلق‌ دارند.
پِرَگیاپارمیتا (یا پرگیاپارمیتا) یکی‌ از سوتره‌های‌ معروف‌ مهایانه‌ است‌ که‌ مرکب‌ از چهل‌ کتاب‌ یا چهل‌ سوره‌ است‌. (54) درباره‌ی‌ مقام‌ این‌ سوره‌ها همین‌ اندازه‌ کافی‌ است‌ بگوییم‌ که‌ مکتب‌ مادْیَمیکه‌ شکل‌ منظم‌شده‌ی‌ نظریه‌ی‌ «تُهیّت‌»ِ سوره‌های‌ پرَگیاپارَمیتا است‌. درباره‌ی‌ ناگارجوُنه‌، بنیادگذار مکتب‌ مادْیَمیکه‌، گفته‌ می‌شود که‌ او پرَگیاپارَمیتاشاستره‌ی‌ بزرگ‌ را که‌ شرحی‌ بر پرَگیاپارَمیتا است‌، نوشته‌ است‌. در آثار چینی‌ آمده‌ است‌ که‌ ناگارجُونه‌ پرَگیاپارَمیتاست‌. با سوره‌های‌ پرَگیاپارَمیتادوره‌ی‌ نوی‌ در آیین‌ بودا آغاز می‌شود، که‌ غالباً در کتابهای‌ غربی‌ از آن‌ به‌ «فراشناخت‌ نو» یاد می‌کنند. این‌ سوره‌ها با مفهوم‌ «تُهیّت‌»ِ خود تحول‌ شگرفی‌ در فلسفه‌ و دین‌ بودایی‌ پدید آوردند. در آیین‌ کهن‌تر بودایی‌ واقعیت‌ جوهر یا روان‌ انکار شده‌ بود، اما واقعیت‌ دَرْمَه‌ها، یعنی‌ دَرْمَه‌های‌ مستقل‌ و تک‌، به‌ طور جزمی‌ اثبات‌ شده‌ بود. در دوره‌ی‌ جدید، این‌ واقعیتِ دَرْمَه‌ نیز انکار شد. سوره‌های‌ پرَگیاپارَمیتا مدعی‌ است‌ که‌ تعلیمات‌ عمیق‌تر بودا را روشن‌شدگی‌ می‌کند و در شمار نوآوری‌ و بدعت‌ نیست‌. در اینجا چهارده‌ نگفتنیِ بودا تعبیری‌ پرمعنا پیدا می‌کند. مایه‌ی‌ اصلی‌ این‌ سوره‌ها همان‌ گفت‌ و گوی‌ بودا است‌.

ساخته‌ و پرداخته‌ شدن‌ سوره‌های‌ پرَگیاپارَمیتا در حدود هزار سال‌ به‌ درازا کشید، که‌ می‌توان‌ آن‌ را به‌ چهار دوره‌ تقسیم‌ کرد. دوره‌ نخست‌ مربوط‌ است‌ به‌ 100 قبل‌ از میلاد که‌ ساخت‌ و پرداخت‌ یک‌ متن‌ بنیادی‌ (تا 100 میلادی‌)، به‌ انجام‌ رسید. در دوره‌ نخست‌، کهن‌ترین‌ متن‌ فراهم‌ آمده‌ است‌. کهن‌ترین‌ متن‌ پرَگیاپارَمیتا در 8000 قطعه‌ شعر، و سی‌ و دو دفتر ساخته‌ شده‌ و بیش‌تر سوره‌های‌ این‌ دوره‌ اگرچه‌ به‌ نثراند، اما به‌ شماره‌ی‌ شعرهایی‌ که‌ در آنها آمده‌ نامگذاری‌ شده‌اند. تاریخ‌ برخی‌ از قسمتهای‌ این‌ پرَگیاپارَمیتای‌ اصلی‌ احتمالاً به‌ 100 ق‌م‌ می‌رسد. بخشهای‌ دیگری‌ بعدها به‌ آن‌ افزوده‌ شده‌اند.
در حدود آغاز عصر مسیحی‌، پرَگیاپارَمیتای‌ بنیادی‌ به‌ یک‌ پرَگیاپارَمیتای‌ بزرگ‌تر تحول‌ یافت‌. امروزه‌ این‌ پرَگیاپارَمیتای‌ بزرگ‌ به‌ شکل‌ سه‌ متن‌ متفاوت‌ درآمده‌ است‌، یعنی‌ پرَگیاپارَمیتا در 000/100 قطعه‌ (شَتَه‌ - ساهَسریکا)، پرَگیاپارَمیتا در 18000 قطعه‌ (اَشتَه‌ دَشَه‌ ساهَسریکا)، و پرَگیاپارَمیتادر 25000 قطعه‌. (55)

طریقت‌ وَجْرَهْیانَهْ
تاریخ‌ و جغرافیای‌ وَجْرَهْیانَهْ (56)
مناطقی‌ که‌ این‌ فرقه‌ بودایی‌ در آن‌ گسترش‌ یافته‌ است‌ عبارت‌اند از: تبت‌ و مغولستان‌. در تبت‌، بودیسمِ کاملاً متمایزی‌ که‌معمولاً لامائیسم‌ (57) خوانده‌می‌شود، رواج‌دارد. (این‌ نام‌از زمانی‌ باب‌ شد که‌ راهبان‌ را لاما خطاب‌ کردند)
بنابر اظهارنظر رابرت‌ ا.هیوم‌، دین‌ بودایی‌ در تبت‌، ترکیب‌ کاملاً معینی‌ از دین‌ بومی‌ بُن‌ (58) و بودیسم‌ مهایانه‌ست‌. این‌ ترکیب‌ حاصله‌ همانا دین‌ لاما نامیده‌ می‌شود. هیوم‌ معتقد است‌ که‌ خود دین‌ بن‌ نیز احتمالاً ترکیبی‌ است‌ از دین‌ ابتدایی‌ قوم‌ تبت‌ و آیین‌ دائو. (59) (هیوم‌، 1369، ص‌ 117).
دالایی‌ لامایِ فعلی‌، که‌ رهبر مورد پرستش‌ تبت‌ بوده‌ و در زمان‌ اشغال‌ تبت‌ توسط‌ جمهوری‌ خلق‌ چین‌، از این‌ کشور گریخت‌، در ادامه‌ روندی‌ است‌ که‌ گفته‌ می‌شود تجسّد جانشینهای‌ بودی‌سَتوَهْ در «اَوَلوکیتَشوَرَه‌» می‌باشد. دالایی‌ لامای‌ کنونی‌، یک‌ رهبر روحانی‌ کاریزماتیک‌ است‌ که‌ در سال‌ 1957 از تبت‌ گریخت‌ و به‌ هند پناهنده‌ شد. با وجود اینکه‌ فرقه‌ وَجْرَهْیانَهْ اساساً قرائتی‌ خرافاتی‌ از بودیسم‌ نخستین‌ است‌، با این‌ حال‌، به‌ خاطر همین‌ روحیه‌ کاریزماتیک‌ دالایی‌ لاماست‌ که‌ بودیسم‌ وَجْرَهْیانَهْ در آمریکا مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌. (60) احتمالاً در تبلیغ‌ به‌ نفع‌ دالای‌ لامای‌ کنونی‌، عوامل‌ سیاسی‌ در ارتباط‌ با مناسبات‌ غرب‌ با چین‌ کمونیست‌ بی‌تأثیر نبوده‌ است‌.
بودیسمِ وَجْرَهْیانَهْ همچنین‌ وارد قلمرو چین‌، ژاپن‌ و... گردید و مکاتب‌ اسرارآمیزی‌، مانند مکتب‌ ژاپنی‌ شین‌گون‌، (61) در تأثیرپذیری‌ از بودیسمِ وَجْرَهْیانَهْ پدیدار شدند. معبد عظیم‌ بوروبوُدوُر (62) در جزیره‌ جاوه‌، بازمانده‌ دوران‌ رواجِ بودیسمِ وَجْرَهْیانَهْ در اندونزی‌ است‌ (800 میلادی‌). گفتنی‌ است‌ که‌ با رواج‌ اسلام‌ در اندونزی‌، وَجْرَهْیانَهْ در این‌ کشور تقریباً، به‌ طور کامل‌ برچیده‌ شد.

آموزه‌های‌ وَجْرَهْیانَهْ
بودیسمِ وَجْرَهْیانَهْ، عبارت‌ است‌ از بودیسم‌ تانتریک‌. که‌ معمولاً به‌ معنی‌ بودیسم‌ اسرارآمیز به‌ کار می‌رود، وَجْرَه‌ (که‌ در ژاپنی‌ کون‌گو  نامیده‌ می‌شود) در اصل‌ به‌ معنی‌ آذرخش‌ ایندرَه‌ است‌. این‌ واژه‌ در کلمه‌ وَجْرَهْیانَهْ، نماد قدرت‌ جادویی‌ تانتریسم‌  می‌باشد. تانتریکِ جادویی‌، از طریق‌ مَنْدَلَه‌، اشکال‌ مقدس‌، مانتراها،  اوراد مقدس‌ برای‌ ازبَرکردن‌ (که‌ یکی‌ از معروف‌ترین‌ آنها عبارت‌ است‌ از: «اُم‌. مانی‌ پَدْمَهْ هومْ» می‌باشد که‌ به‌ معنی‌ جواهرات‌ در نیلوفر آبی‌ است‌)، مودره‌ها  و ایما و اشاره‌های‌ مقدس‌ می‌تواند کارگر افتد. ادعا می‌شود که‌ این‌ تانتریک‌ جادویی‌ می‌تواند کارکرد شگفت‌انگیزی‌ داشته‌ باشد یا می‌تواند برای‌ دستیابی‌ به‌ آزادی‌ و علاوه‌ بر این‌ (یا به‌ طور جداگانه‌) برای‌ تمرینهای‌ ارزشمند مورد استفاده‌ قرار گیرد.
درست‌ به‌ همان‌ اندازه‌ که‌ تانتریسم‌ هندی‌، درباره‌ قدرت‌ جادوییِ رب‌النوعهایی‌ نظیر کالی‌  بحث‌ می‌کند، وَجْرَهْیانَهْ بر روی‌ شخصیت‌ زنان‌، تأکید می‌ورزد. وَجْرَهْیانَهْ برای‌ بودی‌سَتوَهْهای‌ زن‌، به‌ اندازه‌ بودی‌سَتوَهْهای‌ مرد، احترام‌ قائل‌ است‌. در حالی‌ که‌ در سایر فرقه‌های‌ بودایی‌، بودا به‌ پعنوان‌ یک‌ مرد، مورد تقدیس‌ می‌باشد، بودیسم‌ تبتی‌، در کنار هر بودای‌ مرد، یک‌ بودای‌ زن‌ را به‌ صورت‌ قرینه‌ قرار می‌دهد. همچون‌: تارای‌ سبز  ، تارای‌ سفید  و ماماکی‌ که‌ به‌ دفعات‌ به‌ دنیا می‌آیند تا برای‌ رستگاری‌ مردم‌، اقدام‌ کنند.
نمادهای‌ وَجْرَهْیانَهْ در مورد جنس‌ مذکر و مؤنث‌، یکسان‌ است‌؛ مثلاً وَجْرَه‌مَنْدَلَه‌  (یا همان‌ جواهر پیش‌ گفته‌)، قرینه‌ مَنْدَلوی‌ زِهدان‌  (یا همان‌ نیلوفر آبی‌ پیش‌ گفته‌) است‌. البته‌ مقصود وَجْرَهْیانَهْ از وحدتِ جنسیِ واقعیِ مذکر فیزیکی‌ (وَجْرَهْ) و مؤنثِ فیزیکی‌ (زِهدان‌) به‌ عنوان‌ بخشی‌ از تانتریسیم‌ آن‌، دارای‌ ابهام‌ و تیرگی‌ است‌. (Kelly. L.Ross, 1999)
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها