يكي از اهداف بسيار مهم عارفان يهودي در سير و سلوك، ورود به تالارهاي آسماني هخالوت (Hekaloth) است . براي عروج به تالارهاي آسماني، عرفاي مركاوا كه يورده مركاوا (كساني كه در عَرابه فرود مي‌آيند) ناميده مي‌شوند بايد دوره‌اي سخت از اَعمال و رياضت‌هاي شاق مانند غسل و روزه‌هاي طولاني را انجام دهند.

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
ارتباط جادو و كابالا با آيين يهود

ارتباط جادو با آيين يهود؟ كابالا چيست؟

سِحر و جادو از آن جهت كه اسرارآميز است در عرفان يهود، كه قبالا (مقبول) ناميده مي شود، بسيار حائز اهميت است.
عرفان يهودي مكتبي زايا و بارور است و در حيات معنوي بني اسرائيل بسيارتأثير داشته و دارد. آثاري در اين باب يافت مي شود كه از همه مهمتر كتابي است به نام زوهر (يعني درخشان). درباره مولف واقعي اين كتاب سخن بسيار است. در دانش قبالا
پيرامون عرش الهي، اسم اعظم، حوادث آخر الزمان، ظهور مسيحا، رجعت و قيامت بسيار بحث مي شود. در اين فن، علم حروف نقش مهمي را برعهده دارد. (آشنايي با اديان بزرگ، ص، 106- 107)
ارتباط جادو با عرفان يهودي در آثار پژوهشگران يهودي به خوبي نمايان مي باشد كه در ادامه به آنها اشاره مي كنيم:
تأملات عرفاني در تَلمود عمدتاً بر محور مَعسه برشيت (فعل آفرينش) و مَعسه مركاوا (عرابه الهي) است. مَعسه برشيت موجب انديشه كيهان شناختي و كيهان آفريني گرديد و معسه مركاوا در توصيف رؤياي حزقيال استوار است و نقش ثمربخشي در تأملات در باب اسرار و صفات ذات الوهيت دارد. ( يهوديت بررسي تاريخي، ص 271)
شواهد درون مايه‌هاي عرفاني (نظري و عملي) يا عرفان آميخته با سحر و جادو به فراواني در ادبيات تلمودي يافت مي‌شوند. ( يهوديت بررسي تاريخي، ص 271)
يكي از اهداف بسيار مهم عارفان يهودي در سير و سلوك، ورود به تالارهاي آسماني (هخالوت (Hekaloth است . براي عروج به تالارهاي آسماني، عرفاي مركاوا كه يورده مركاوا (كساني كه در عَرابه فرود مي‌آيند) ناميده مي‌شوند بايد دوره‌اي سخت از اَعمال و رياضت‌هاي شاق مانند غسل و روزه‌هاي طولاني را انجام دهند و به نام‌هاي سرّي خداوند و فرشتگان او متوسل شوند و سرانجام خود را براي حالات خلسه و شور و جذبه‌ي عرفاني آماده سازند كه به نوعي استحاله منتهي مي‌شود و در آن جسم تبديل به آتش مي گردد. پس از اين مرحله عارف تصور مي‌كند كه به هفت تالار آسماني پذيرفته شده است و اگر شايستگي كافي داشته باشد «با مشاهده‌ي عَرابه الهي» پاداش داده مي‌شود و نيز در همان زمان با رازهاي آينده يا اسرار جهان عِلوي آشنا مي‌گردد. ( يهوديت بررسي تاريخي، ص 272).
گرشوم شولم ( نويسنده كتاب جريانات بزرگ در عرفان يهودي ) مي‌گويد:
آنان كه از آزمون ورودي مي‌گذشتند حائز ارزش تلقي مي‌شدند تا «نزول» به مركاوا يا عرش را تجربه كنند ولي مي بايست مُهتدي گردند تا از خطرات فراوان در طيّ هفت قصر آسماني بگذرند...» (كتاب هخالوت اكبر عناوين صعود را در خلال هفت‌آسمان شرح نمي‌دهد بلكه در خلال هفت قصر بيان مي‌كند كه در قلل مرتفع آسمان قرار دارند...
ميزبانان يا «محافظان دروازه» مانع از ورود نفس به تالارهاي آسماني مي‌شوند.
يك مُهر جادويي ساخته شده از اسم اعظم خداوند يا اسم مكنون وي وجود دارد كه [عارف] به مدد آن با شياطين و ملائكه‌ي دوزخ به ستيز مي‌پردازد.
در هر مرحله‌ي صعود مُهري جديد نياز است كه سالك بايد آن مُهر را بر خود بزند ، بر طبق نقل يك قطعه از شرح مزبور: «او به آتش و شعله‌ي آن فرو نخواهد افتاد و در گرداب و طوفان كه در اطراف حضرت توست، غرق نخواهد شد،‌اي حضرت حق و كبرياي متعالي» (جريانات بزرگ در عرفان يهودي، ص، 98 - 100 )
شولم مي‌گويد:
در هخالوت اكبر آمده است، همه مُهرها و نام‌هاي مكنون از عرش اشتقاق مي‌يابند.
يعني جايي كه جملگي «شبيه ستون‌هاي آتش در اطراف عرش آتشين» حضرت خالق قائم است...
اين نياز روحي براي طي سفرش [سفر كاباليست] است كه موجب پديد آمدن اين مُهرها شده است و كار آن‌ها دو چيز است: 1- مانند سپر محافظتي مي‌باشند. 2- به عنوان اسلحه جادويي به كار مي‌روند.
در طي منازل، همين كه قواي وي [سالك] كاسته مي‌گردد قوت جادويي فزوني مي‌يابد و ايماء و اشارت جادويي، منزل به منزل بيشتر مي‌شود» (جريانات بزرگ در عرفان يهودي، ص 100 )
گرشوم شولم بيان مي‌كند:
اين حقيقت، مبيّن وفور عناصر جادويي در لابلاي متون هِخالوت است... كهن‌ترين اسناد در اين ميان، يعني كتاب «هِخالوت اصغر» مملوّ از اين مباحث [جادو] است... فرشتگان و اولياء كِبار بر ضدّ سالك طوفان و وِلوله برپا مي‌كنند تا او را از رسيدن به مقصود دور كنند. آتشي كه از بدن سالك به بيرون، سَر [شعله] مي‌كشد، تهديدي است كه او را به كام خود مي‌بلعد. در كتاب عبري خَنوخ، شماري از توصيفات و تبينات وجود دارد كه عالِم مذهبي، ربي اسماعيل از مسخ يا استحاله‌ي شخص خويش به درون فرشته‌ي دوزخ يا متاترون به دست داده است [اتفاق افتاده است] كه در آن هنگام گوشت بدن او مبدل به «شعله‌هاي آتشين» شد.
بر طبق كتاب هخالوت اكبر، هر عارفي بايد اين استحاله را بگذراند... اين استحاله امري ضروري و گريزناپذير است» (جريانات بزرگ در عرفان يهودي، ص، 101 - 102 )
گِرهارد شولم، سير و سلوك و مشكلات يك كاباليست را از متون كهن عرفان يهودي چنين نقل مي‌كند:
بر طبق فقره‌هاي ديگر از كتاب [هخالوت اكبر] عارف مي‌بايست بتواند بدون دست‌ها و پاها راست بايستد زيرا هر دو دست و پا خواهند سوخت. اين ايستادن بدون پاها در فضاي بي‌انتها، در جاي ديگر به عنوان خصيصه‌اي ياد شده است كه بسياري از مجذوبان آن را تجربه كرده اند؛ به يك مرحله‌ي عرفاني بسيار شبيه و نزديك به اين، در كتاب مكاشفه ابراهيم اشاره شده است.....
در دروازه‌ي قصر ششم چنين به نظر مي‌رسد كه صدها و هزارها و ميليون‌ها موج آب بر ضدّ وي[سالك]، موّاج مي‌گردد اما حتي يك قطره آب وجود ندارد... او از فرشتگان مي‌پرسد: اين آب‌ها به چه معناست؟ آنان وي را به سنگ و ستون مبدل مي‌كنند...
خطرات مشابه اين مورد را مي‌توان در ادبيات عرفاني به نام «مراسم آئين پرستش ميترا» بر گرفته از پاپيروس كبير جادويي پاريس مشروحاً يافت. (جريانات بزرگ در عرفان يهودي، ص 103 - 102 )
عرفان عملي كه مكتب آلماني به رشد و ترويج آن كمك كرد، عمدتاً بر ذكر دعا و تأمل دروني تأكيد داشت. درعين حال به كرّات خود را در اَعمال جادويي به نمايش مي‌گذاشت و در آن‌ها تأويل عرفاني حروف الفبا و اعداد نقش مهمي ايفا مي‌كرد. (يهوديت بررسي تاريخي، ص 278)
صعود به عرش الهي، تنها عنصر مقوّم اين عرفان نيست زيرا افزون بر اين، روش‌هاي متنوع ديگري نيز وجود دارد كه بسيار نزديك به سحر و جادو است.
به عنوان نمونه «پوشيدن نام يا تلبيس اسم» يكي از آن هاست كه منظور از آن مراسم جشن فوق‌العاده‌اي است كه در آن جادوگر، به مَدد اسم اعظم خداوند، خود را از آن حيث كه هست غني و بارور مي‌سازد به اين معنا كه يك عمل سمبوليك را انجام مي‌دهد، يعني جامه‌اي بر تن مي‌كند كه نسوج آن از اسم اعظم بافته شده است.(جريانات بزرگ در عرفان يهودي، ص 131 )
عرفان معسه برشيت ارتباط تنگاتنگي با سحر دارد و اين چيز عجيبي نيست زيرا ميان عرفان و جادو در سنت‌هاي عرفاني ديگر نيز ارتباط نزديكي برقرار است ) . باورها و آئين هاي يهودي، ص 150 )
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها