تشبيه همانندي و مشابهت را گويند و در متون عقايد اصطلاحي است كه بخاطر نوعي عقيده باطل در خداشناسي اطلاق مي­شود. عده اي او را در ذات شبيه به غير دانسته اند و عده اي با تنزيه خداوند در ذات به شباهت او در صفات با غير قائل شده اند.

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
مشبهه

مشبهه چه كساني هستند؟

عقايد به عنوان ضروري­­ترين عنصر براي هر انساني در طول تاريخ بشريت مورد بررسي علمي دانش­هاي گوناگون است. تاريخ اديان بررسي­ كهنترين اعتقادا­ت بشر را آشكار مي كند و ­تاريخ زندگي بشريت­­ را ­در­­­­ زير چتر­ بسياري از عقايد معرفي كرده است. خداوند براي هدايت جوامع بشري به مقتضاي­ حكمت بالغه خويش حجت را بر بندگان تمام فرمود و با فرستادن پيامبران الهي به بيداري عقول دفن شده مردمان و نجات ايشان از راههاي انحرافي پرداخت:
رُسُلاً مُبَشِّرينَ و مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً.[1]
آري ضرورت هدايت، مقتضي بعثت پيامبران شد آن زمان كه خرافات و خرافه پرستي، كفر و شرك و الحاد بر جامعه بشري سايه افكنده بود. خدايان پرستيده مي شدند و براي خداوندگارشان قرباني مي­دادند اما نه فقط خداي آسماني يا زميني بلكه همان سنگ و چوبي كه تا ديروز هويتي جز گياه و جماد نداشت و امروز تقدسي به عنوان الوهيت بر آن افتاده است. پس پيام آوران خدا شروع به هدايت غافلين نمودند و با مكاتب بت­پرستي و انسان­­ پرستي و.....به مبارزه تبليغي و علمي و جهادي دست زدند. در مبارزه علمي، برهان و دليل و عقل و حجت در مكتب الهي، مكاتب بشري را با شكست مواجه ساخت. مكتب مشبهه از جمله مكاتب بشري است كه مطالعه صحيح از آن گوياي بطلان است كه دراين مقاله به ديدگاههاي اعتقادي آن مي پردازيم.

تشبيه

تشبيه همانندي و مشابهت را گويند و در متون عقايد اصطلاحي است كه بخاطر نوعي عقيده باطل در خداشناسي اطلاق مي­شود. عده اي او را در ذات شبيه به غير دانسته اند و عده اي با تنزيه خداوند در ذات به شباهت او در صفات با غير قائل شده اند. در هر صورت مشبهه اعتقادي است كه بسياري ازفرق را شامل مي شود؛ زيرا از اركان مسائل و اصول هر فرقه اي بحث خداشناسي است و هر فرقه اي بايد نسبت به اين مساله موضع خود را مشخص كند. مشبهه و فرق دامنگيرش از مهمترين مكاتب منحرف از عقيده توحيد مي­باشند.[2] عدم شناخت صحيح از توحيد بزرگ­ترين عامل روي آوري فرق به دام تشبيه خداوند به غير اوست. به اين ترتيب اين تفكر موجب خروج از دين است؛ زيرا از مهمترين اصل از اصول دين توحيد مي­باشد كه با روي گرداني از آن، بهره­اي جز كفر و شرك نمي آورد. به همين دليل تفكراتي چون تشبيه و حلول و تجسيم كفر و شرك خوانده شده است .

طرق خدا شناسي

در باب خداشناسي بايد به انديشه­هاي ارائه شده توسط انبياء و اوصياء الهي در مورد اثبات خدا توجه شود تا درنتيجه­گيري واضح شود كه انديشه تشبيه در چه جهت و موضعي نسبت به خدا قرار مي­گيرد. آيا اين انديشه با فرض وجود خدا ارائه مي­شود يا خير؟ آيا اين انديشه موجب كفر است يا خير؟ آيا تشبيه در اديان الهي بخصوص اسلام وجود دارد يا خير؟ آيات متشابه قرآن كه وجه تشبيه در آن وجود دارد چگونه توجيه مي­شود؟ و...مسائلي است كه بعد از توضيح اصل توحيد بايد بدان پرداخت.

توحيد

بطور كلي انديشه توحيد مهمترين فرق اساسي بين مكاتب بشري و اديان الهي است. مكاتب بشري به نفي توحيد روي آوردند ولي ارائه مكتب توحيد مخصوص اديان الهي است كه پيامبران و اوصياء الهي عليهم­السلام مبلغ و رساننده چنين معرفتي هستند. بدون شك معناي توحيد در مكتب نجات دهنده اسلام به بهترين وجه عقلي آن بيان شده بطوريكه حجت را بر ديگر مدعيان، خصوصاً اهل كفر و منكرين تمام كرده و از جهل­ و انكار به نور يقين هدايت نموده است.[3] توحيد يگانه معرفت صحيح در مورد خداست و هر آنچه غير­ از ­توحيد باشد و در آن معرفت خدا جستجو شود چيزي جز گمراهي و كفر نخواهد بود. در برابر توحيد يعني تصديق برخالق، مباني معرفتي ديگري در مورد شناخت خدا از مكاتب ساختگي ذهن بشر در غالب بت پرستي و تجسم و تشبيه و حلول و تناسخ ارائه شد.
تشبيه در واقع ايدئولوژي و مبناي تفكر در مورد خدا را درمكاتب بشري سامان مي­داد. در اين مكتب خدا با ديگر اشياء سنجيده مي­شد و سنخيت و تشابه بين خدا و موجودات مفروض بود؛ زيرا فكر و عقل بشر به خودي خود به چيزي غير از تشبيه و تجسم راه ندارد. بشر هميشه به دنبال خداي خود در بين اشياء موجود و يا موهوم خيالي بوده به همين دليل نتوانسته خداي منزه و متعالي از شبيه را درك كند. او ابزار و سند خداشناسي را از درون فكر خود و بيرون چشمش مي­ديده و هيچگاه موضوع بحث خداشناسي را با غير آن متفاوت نمي­دانسته بلكه اصل موضوعي تشبيه را ملاك شناخت خود قرار مي داده است.

مشبهه

مشبهه بر دو قسم هستند :[4]

1. مشبهه در ذات :

اين گروه ذات خداوند را با ذات اشياء شبيه و حتي يكسان مي دانند. گروه غلات كه قائل به الوهيت معصومين عليهم­السلام و غيره مي­شوند در واقع ذات خداوند را شخص افراد مي دانند. بيانيه و مغيريه و منصوريه و حلمانيه و كراميه و ابراهيميه­حائطيه و مقنعيه از اين گروه مي­باشند. همچنين فرقي كه براي خداوند صورت، اعضاء و بطور كلي نوعي جسمانيت قائلند بر اين مذهب مي­باشند. از جمله اين افراد داود جورابي است كه براي خداوند موهومش تمام اعضاء انسان را قائل بود بجز دو عضو كه خود را از ذكر آنها معاف مي­نمود. كراميه براي خداوند حد و نهايت و جسمانيت قائل بوده و او را محل حوادث و وقائع مي­دانستند.


2.مشبهه در صفات

اين گروه با درك نادرست از اسماء الهي و خلط آنها با حالات و كيفيات به توجيه بعضي صفات در مورد خداوند پرداختند در حالي­كه در واقع به اثبات حالت و كيفيت مي­انجاميد. اين فرق معمولا صفات محدثه­اي كه به خدا منسوب مي­كردند تشبيه به صفات انسان مي­نمودند؛ مثلا اراده و علم و قدرت و سمع و بصر و... در مورد خداوند را همجنس اين صفات در انسان مي­دانستند. معتزله بصره و همچنين كراميه از اين قبيل فرق دانسته شده­اند. عموم فرقي كه قائل به جواز روءيت خداوند هستند از فرق مشبهه محسوب مي­شوند؛ زيرا علاوه بر اينكه روئيت و ديده شدن حكايت از سنخيت و تشابه بين بيننده و ديده شده مي­كند از خواص جسم نيز بشمار مي­رود.


عوامل اصلي تشبيه

از علل مهمي كه باعث تشبيه در طريق خداشناسي شده است شبهه و عدم درك صحيح معارف و توجيه نشدن متشابهات و عمل به معني ظاهري آنهاست. دراينجا به برخي از اين عوامل اشاره مي­كنيم:

الف.زمان ومكان

زمان و مكان از اهم مسائلي است كه در درك و فهم آن بسيار تلاش شده ولي با اين حال برخي هنوز نتوانسته­اند با تعريف دقيق آن وجود خدا را از زمان و مكان منزه بدانند و همين اشتباه باعث كشيده شدن خواص زماني و مكاني به خداوند است. همچنين اشتباه بزرگتر اين است كه با عدم حل اين مساله قائل به وجود خدا درتمام زمانها و مكانها بشويم و با اين اشتباه علمي منكر ضرورت تنزه خدا از زمان ومكان شويم چنانكه اين لغزش در بسياري از فرق ديده مي­شود.

ب. خلقت وايجاد

عدم درك مساله خلقت و خالق و مخلوق و انكار آن نيز باعث اثبات خداوندي بدون خلقت و در واقع خدائي غير خالق مي­شود، بلكه با عدم درك صحيح اين مساله زمينه عينيت و وحدت و ظهور و تجلي را بوجود مي­آورد، چنانكه برخي از به اصطلاح پايه­گذاران عرفان نظري تصريح دارند به اينكه ستايش مخصوص خدائي است كه اشياء را ظاهر كرد درحالي كه او همان اشياء است.[5]

ج.متشابهات

عدم شناخت صحيح و توجيه نشدن برخي آيات و روايات متشابه و عمل به معني عرفي و ظاهري آنها عاملي براي قول به تشبيه است در حالي­كه محكمات و ضروريات و روايات مبين و حكم عقل قطعي به تأويل و تفسير متشابهات مي­انجامد و برداشت نادرست از اين آيات خود خطائي است كه خود قرآن از آن منع مي­كند و به صراحت كساني را كه در قلوبشان ميل به انحراف است را عامل به متشابهات مي­داند:
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ و ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ و­ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ والرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ [6]
برخي آيات متشابه عبارتند از:[7]
1.خداوند نور آسمانها وزمين است؛
2. خداوند رحمن بر عرش قرار يافت؛
3.پروردگارت و ملائكه صف به صف مي­آيند؛
4.او كسي است كه در آسمان خدا است و در زمين خداست؛
5.از روح خودم در آدم دميدم؛
6.هرگز، ايشان در اين هنگام از پروردگارشان مستور هستند؛
7. هرچيزي نابود مي­شود جز وجه او.
واضح است كه از معني لغوي و ظاهري اين آيات متشابه محدوديت لوازم جسمانيت و شباهت بين خدا و موجودات به ذهن متبادر مي­شود. مشبهه و غلات و مجسمه براي عقائد باطل خود به آنها استناد كرده­اند و گفته­اند:
1.خداي آسمان غير از خداي زمين است و اعظم ازاوست؛[8]
2.شيئيت و موجوديت خدا به معني جسميت و محدوديت اوست؛[9
3.خداوند نور و روشنائي است؛[10]
4.خداوند جسم است و داراي صورت، اعضاء و جوارح (گوشت وخون ودست وپا وسروزبان وگوش وچشم)؛
5.خداوند جسمي است بدون شباهت به اجسام؛
6. خداوند در صورتهاي زيبا حلول كرده؛
7.صعود و نزول و انتقال و استقرار در مورد خدا صحيح است؛
8.مصاحفه و ملامسه و معانقه با خدا ممكن است؛
9.از بالا تا سينه او تو خالي و بقيه اعضاي او توپر است؛
10.خدا در جهت بالا است؛
11.اين آراء و امثال آن، تشكيل دهنده عقايد فرقي مانند گروه غلات و فرق حشويه و جهميه و شيبانيه و جورابيه و ابراهيميه و حائطيه و كراميه و مقنعيه است[11] كه تماما از مخالفين مكتب اهل بيت عليهم­السلام هستند؛
تبيين راه خداشناسي صحيح توسط اهل بيت عليهم­السلام
اهل بيت عليهم­السلام در برابر امواج ناداني و غلو و گمراهي در باب توحيد به شدت عكس العمل نشان دادند و علاوه بر تبيين صحيح توحيد و خداشناسي به تفسير صحيح تمام آيات متشابه پرداختند و اين معارف را به عنوان سند و شاهدي بر بطلان تشبيه و تجسيم در اختيار عقول قرار دادند. اساسا در مكتب وحي و اهل بيت عليهم­السلام معرفت به خدا با مباني تشبيه واضح البطلان است و انكارخدا و يا انكار معرفت و تصديق به خداوند را با مذهب تشبيه مساوي مي­دانند. درباب خداشناسي سه مسلك كلي وجود دارد:
1.مسلكي كه نفي خدا و معرفت خدا مي­كند؛
2.مسلكي كه با تشبيه به اثبات خدا مي­پردازد؛
3.مسلكي كه بدون تشبيه به اثبات خدا مي­پردازد؛
سپس با اعلام بطلان دو مذهب اول طريق صحيح معرفت خداوند را درمسلك سوم متعين نمودند؛[12]
دربياني ديگرفرموده­اند:
معروف بغير تشبيه[13]
اين جمله نشان دهنده طريق اثبات و تصديق به خداست اما نه از راه تشبيه بلكه اثبات بدون تشبيه.
همچنين نه نفي صحيح است نه تشبيه بلكه خداوند حقيقتي است پايدار و موجود برتر است ازتوصيفات وصف كنندگان؛[14] زيرا در واقع تشبيه همان توصيف و بيان حالات است كه در مورد خداوند معني ندارد و باطل است.
در علت بطلان تشبيه گفته اند: تشبيه درمورد خدا باطل است؛ زيرا هيچ موجودي شبيه خدا نيست ( تا درنتيجه از راه تشبيه به او معرفت حاصل كنيم ).[15]
همچنانكه خداوند در معرفي خود مي­فرمايد:
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ء[16]
مكتب اهل بيت (عليهم­السلام) عقيده تشبيه را مانع راه خداشناسي و خالق و مخلوق اعلام مي­دارد.[17] زيرا در اين عقيده باطل مشبه با مشبه به شباهت نيز دارند و در اين صورت ملاك خالق و مخلوق از بين مي­رود. زيرا خالق غير از مخلوق است و هيچ شباهت و سنخيتي با هم ندارند در حالي­كه مذهب تشبيه بين دو موجود مشابه است و در واقع تشبيه به انكار خالق و مخلوق كشيده مي­شود.

تفسير متشابهات

به نص صريح قرآن انگيزه فتنه عاملي براي تمسك به متشابهات قرآني است و چه فتنه اي بالاتر ازاينكه با اين آيات به مخالفت با توحيد و ضروريات پرداخته شود. دراين جهت براي از بين بردن نتيجه اين فتنه اهل بيت عليهم­السلام به تبيين معني صحيح آيات متشابه پرداختند تا ديگر بهانه اي ظاهري براي مشبهه باقي نماند. ايشان تاويلات آيات گذشته را اينگونه بيان نمودند:
1.خداوند هدايتگر اهل آسمانها و زمين در امور دين و مصالح ايشان است؛[18]
2.خداوند تدبير امر عرش را سامان داد و شأن عرش را برتر نمود؛[19]
3.امر خداوند با ملائكه الهي پي درپي مي­آيد؛[20]
4.از مخلوقي بلند مرتبه به نام روح در آدم دميده شد به امرخدا؛[21]
5.هرگز، ايشان از ثواب خداوند ممنوع هستند؛[22]
6.هرچيزي نابود مي­شود جز دين او و حجتي كه از جانب اوست.[23]

مكتب شيعه ضد تشبيه

شيعيان همانطور كه به مذاهب سياسي مبدل نشدند بلكه انديشه امامت اهل بيت عليهم­السلام را به عنوان جانشيني از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم معتقد بودند در گرداب مسائل كلامي نيز با بيانات روشنگر معصومين هدايت شدند و مكتب تشيع هيچگاه به تشبيه در مورد خدا قائل نيست اما نزد اهل سنت، بزرگاني از مكتب اهل بيت عليهم­السلام متهم به تشبيه و تجسيم هستند[24] مانند زراره بن اعين و محمد بن نعمان معروف به مومن طاق و هشام بن حكم و هشام بن سالم و يونس بن عبدالرحمن و گويا ايشان معتقد به شنيع­ترين آراء فاسده هستند و اينگونه به معرفي اصحاب ائمه عليهم­السلام مي­پردازند در حالي­كه با توجه به زندگي­نامه اين افراد پي مي­بريم كه ايشان از بزرگان فقهاء و متكلمين دوران بوده­اند و ازسوئي غلات مشبهه رانده شده از شيعه را منسوب به شيعه مي­دانند و ازطرفي بزرگان شيعه را به تشبيه و تجسيم معرفي مي­كنند و قطعا غرض ايشان از اين تحليل نادرست اين است كه مكتب اهل بيت عليهم­السلام مكتبي غالي و مشبهه معرفي كنند در حالي­كه مكتب اهل بيت مخالف­ترين مكتب با غلو و تشبيه است.
يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ واللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ولَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ .[25]
--------------
[1] - نساء،165.
[2] - الاسفرايني، طاهربن محمد ؛ التبصيرفي الدين ،عالم الكتب ،بيروت ،الطبعة الاولي ،1983 ،ص 119
[3] - ثقة الاسلام كليني ؛الكافي ،8جلدي،دارالكتب الاسلاميه ،تهران ،1365 ه.ش،ج 1 ص 72
[4] - الاسفرايني، طاهربن محمد ؛ التبصيرفي الدين ،عالم الكتب ،بيروت ،الطبعة الاولي ،1983 ،ص 119
عبدالقاهربن طاهربن محمد البغدادي ابومنصور؛الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية ،بيروت،دارالآفاق الجديده 1977،الطبعةالثانية،ص 214
[5] - ابن عربي ؛ فتوحات ، جلد 2 ص 459
[6] - آيه شريفه (7)، آل عمران
[7] - اللَّهُ نُورُ السَّماواتِئالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباح(35)،نور
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ (5)،طه‏
وَ جاءَ رَبُّكَئالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (22)، فجر
وَ هُوَ الَّذي فِي السَّماءِ إِلهٌئفِي الْأَرْضِ إِلهٌئهُوَ الْحَكيمُ الْعَليمُ (84)،زخرف
فَإِذا سَوَّيْتُهُئنَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ (29)،حجر و(72)،ص
كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (15)، مطففين
كل شئ هالك الا وجهه (88) قصص
[8] - محمد بن عمر كشي ؛رجال كشي،يك جلد،انتشارات دانشگاه مشهد،1348ه.ش ،ص 304
[9] - ابوالحسن الاشعري ؛مقالات الاسلاميين،دارالاحيا الثراث العربي ،بيروت، ص 518و521
[10] - پيشين
[11] - پيشين
[12] - علامه مجلسي ، محمد باقر؛بحار الانوار ،بيروت ،موسسة الوفا ،1404، 110 جلد ، 3ص 304
[13] - پيشين ،3 ص 297
[14] - ثقة الاسلام كليني ؛الكافي ،8جلد،دارالكتب الاسلاميه ،تهران ،1365 ه.ش،ج ص 100
[15] - پيشين ، 1 ص 82
[16] - شوري ، 11
[17] - ثقة الاسلام كليني ؛الكافي ،8جلد،دارالكتب الاسلاميه ،تهران ،1365 ه.ش،ج 1 ص 118
[18] - ثقة الاسلام كليني ،الكافي ،8جلد،دارالكتب الاسلاميه ،تهران ،1365 ه.ش،ج1، ص 115
[19] - علامه مجلسي، محمد باقر؛بحار الانوار ،بيروت ،موسسة الوفا ،1404، 110 جلد ، ج90 ، ص114
[20] - ثقة الاسلام كليني ؛الكافي ،8جلد،دارالكتب الاسلاميه ،تهران ،1365 ه.ش،ج 1، ص 128
[21] - شيخ صدوق؛ التوحيد، يك جلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 هجرى قمرى (1357 شمسى) ،ص 170
[22] - شيخ صدوق؛ معاني الأخبار، يك جلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1361 هجرى شمسى،ص 13
[23] - علامه مجلسي، محمد باقر؛بحار الانوار ،بيروت ،موسسة الوفا ،1404، 110 جلد ، ج4، ص 5
[24] - الشهرستاني ؛الملل والنحل ،بيروت ،دارالمعرفة، 1404، 2 مجلد،ج 1 ص 181 الي 190
[25] - صف ،8

منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها