احسايى از كربلا به مكه رفت و سپس از راه مكه عازم موطن خود گرديد، امّا درنزديكى مدينه در سال 1241 ق درگذشت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.آثار فراوانى در زمينه‏ هاى گوناگون از احسايى باقى مانده است. از مهمترين آثار او جوامع‏ الكلم است كه در دو جلد چاپ شده است.

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
تاثير فرقه شيخيه بر فرقه بابيه چگونه بوده است
شيخيّه نامى است كه به پيروان شيخ احمد احسايى (1166 - 1242 ق.) گفته مى‏ شود. زادگاه احسايى روستاى مطَيرفى واقع در منطقه احساء مى‏ باشد. احساء از مراكز قديمى تشيّع بوده است و امروزه ايالتى است در شرق عربستان سعودى بر ساحل غربى خليج فارس ، به مركزيت شهر هفوف. احسايى در پنج سالگى قرآن را نزد پدرش شيخ زين‏ الدين احسايى آموخت. ادبيات عرب و مقدمات علوم دينى متداول را در احساء فرا گرفت. او از رؤيايى در ايام تحصيل خود ياد مى‏ كند كه در آن شخصى تفسير عميقى از دو آيه قرآن به وى ارائه كرده بود. وى مى‏ گويد: « اين رؤيا مرا از دنيا و آن درسى كه مى‏ خواندم رويگردان ساخت. » اين حالت سرآغاز تحوّلى معنوى در زندگى شيخ احمد بود كه رؤياهاى الهام ‏بخش ديگرى را در پى آورد. او مى‏ گويد: « پس از آنكه به دلالت يكى از رؤياها به عبادت و تفكر بسيار پرداخته است، پاسخ مسايل خود را در خواب از ائمه اطهار، عليهم‏ السلام، دريافت داشته و در بيدارى به درستى و مطابقت آن پاسخ ها با احاديث پى برده است.» احسايى در سال 1186 ق. مقارن با آشوب هاى ناشى از حملات عبدالعزيز حاكم وهابى سعودى به احساء ، به كربلا و نجف عزيمت كرد و از حوزه درس بزرگان تشيع همچون آقا محمدباقر وحيد بهبهانى، سيد على طباطبايى صاحب رياض، ميرزا مهدى شهرستانى و سيد مهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشف‏ الغطاء، بهره ‏مند شد و اجازه‏ هاى متعدد روايى از مشاهير عالمان دريافت كرد. احسايى علاوه بر فقه و اصول و حديث، در طب و نجوم و رياضى قديم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتى كرد و در سال 1209 ق. به سبب بروز طاعون از عتبات به احساء بازگشت و در سال 1212 ق. به عتبات مراجعت نمود ؛ سپس بصره را مسكن دائمى خويش قرار داد. در اين هنگام بود كه براى نخستين بار شروع به بيان بعضى از عبارات معماگونه و مرموز نمود كه خشم علماى متشرّعه ي بصره را برانگيخت. در سال 1221 ق. به قصد زيارت عتبات به كربلا و نجف سفر كرد و سپس به قصد زيارت حضرت رضا، عليه‏السلام، عازم خراسان گشت. در بين راه در يزد توقفى كرد. اهل يزد از او استقبال گرمى به عمل آوردند و از وى خواستند كه نزد آنان بماند و او اجابت كرد و پس از بازگشت از مشهد ، يزد را مسكن خويش قرار داد و شهرت بسيارى كسب كرد. چندى بعد فتحعلى شاه وى را به تهران دعوت نمود و در حق او نهايت احترام را به جا آورد و از شيخ درخواست كرد تا در تهران مقيم شود ؛ امّا او اين درخواست را رد كرد و به يزد مراجعت نمود. در سال 1229 ق ، در راه زيارت عتبات به كرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمدعلى ميرزاى دولتشاه ، حاكم كرمانشاهان روبرو گشت و به اصرار حاكم در كرمانشاه اقامت كرد. در مدّت اقامتش در آنجا سفرهايى به قصد حج و زيارت عتبات انجام داد. پس از مرگ دولتشاه ، در سال 1237 ق عازم مشهد شد و در ميانه ي راه چندى در قزوين توقف كرد. در همين زمان بود كه با مخالفت برخى عالمان روبرو شد كه پاره ‏اى از ديدگاه هايش را غلوآميز و انحرافى تلقّى مى ‏كردند. نخستين مخالفت آشكار با احسايى از جانب ملامحمدتقى بَرَغانى، معروف به شهيد ثالث، از عالمان بانفوذ قزوين صورت گرفت. نقل شده است كه برغانى در آغاز مانند ديگر بزرگان قزوين ، حرمت شيخ را نگاه مى‏داشت، امّا در مجلسى كه احسايى به بازديد او رفته بود، از روى آگاهى، عقيده خاص وى را در باب معاد جسمانى جويا شد و پس از شنيدن پاسخ، به وى اعتراض كرد و آن مجلس با جدال اطرافيان به پايان آمد. اين رويارويى به ميان مردم نيز كشيد و جمعى از علما از احسايى كناره جستند. ركن‏الدوله، علينقى ميرزا حاكم قزوين، محفلى براى آشتى علما با حضور آن دو ترتيب داد امّا اين بار گفتگو به تكفير احسايى از جانب برغانى انجاميد و انتشار اين تكفير توقف بيشتر احسايى را در شهر دشوار ساخت.احسايى از قزوين به مشهد و سپس به يزد و از آنجا به اصفهان و كرمانشاه رفت و در تمام شهرها با سردى از او استقبال شد ؛ گر چه هنوز هم كمابيش از پايگاه مردمى برخوردار بود. امّا تلاش برغانى در تأكيد بر تكفير او و نامه‏ هايى كه در اين باره مى‏ نوشت، از عواملى بود كه عرصه را بر احسايى در واپسين سفرش به كربلا تنگ كرد و او را از نيّت ماندگار شدن در آنجا منصرف ساخت. آنچه از فتواى برخى علما بر ضد احسايى نوشته‏ اند، مربوط به همين اوان و پس از آن است. در مقابل، گروهى دشمنى با او را روا نمى‏ شمردند، از آن جمله فقيه نامدار حاج محمدابراهيم كلباسى بود كه آسان فهم نبودن پاره‏ اى از آراء و تعبيرات احسايى را باعث سوء تفاهمات و تكفيرها مى ‏دانست و آراى احسايى را در چارچوب عقايد اماميه تلقى كرده او را از علماى اماميه معرفى مى‏ كرد. به هر حال احسايى از كربلا به مكه رفت و سپس از راه مكه عازم موطن خود گرديد، امّا درنزديكى مدينه در سال 1241 ق درگذشت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.آثار فراوانى در زمينه‏ هاى گوناگون از احسايى باقى مانده است. از مهمترين آثار او جوامع‏ الكلم است كه در دو جلد چاپ شده است و حاوى پاسخهاى او به سؤالها و نيز قصائدى در رثاى امام حسين، عليه ‏السلام، است. شرح الزياره الجامع الكبيره بزرگترين و معروفترين اثر احسايى است كه در چهار مجلد منتشر شده است. كتاب ديگر او حياه النفس فى حظيره القدس است كه كتابى مختصر در اصول عقايد مى ‏باشد. از ديگر آثار منتشر شده احسايى مى ‏توان از شرح العرشيه ، شرح المشاعر ،العصمه و الرجعه ، الفوائد ، مجموعه الرسائل ، و مختصر الرساله الحيدريه فى فقه الصلوات اليوميه نام برد.1عقايد و آراء مبناى اصلى شيخ احمد كه بيانگر روش اصلى اوست اين است كه همه علوم و معارف در نزد پيامبر ـ صلّى‏ اللّه‏ عليه ‏وآله ـ و اهل‏بيت او ـ عليهم‏ السلام ـ مى‏ باشد و تنها راه كشف معارف، توسل به معصومان و مراجعه به آثار آنان است و آدمى به استقلال قادر به درك هيچ يك از علوم اعتقادى و عملى نيست. او اين مطلب را در شرح فقرات متعددى از زيارت جامعه بيان كرده است. وى در شرح فقره‏ اى از اين دعا مى‏ نويسد: « اگر معتقديم عقل مى ‏تواند به معارف دينى دست يابد بدان جهت است كه هدايت و نور عقل از هدايت و نور معصومان است لذا مخالفان امامان با وجود به كارگيرى عقلشان تنها به عقايد باطل مى‏ رسند.» او در اين باره عقيده محيى ‏الدين ابن عربى درباره وحدت وجود را ذكر مى ‏كند و از او با تعبير مميت‏ الدين ياد مى‏ كند و از ملاصدرا به جهت پيروى از ابن عربى در برخى عقايد، انتقاد مى‏ كند.احسايى نتيجه مى‏ گيرد كه عقل به صورت مستقل قادر به درك حقايق نيست بلكه تنها با استمداد از انوار اهل‏بيت و مدد رساندن آنان به حقايق و علوم، حتّى در مسايلى چون صنايع و زراعت دست مى ‏يابد.2 توجه خاصّ به تهذيب نفس و كشف و شهود از سوى احسايى نيز در همين راستا قابل تفسير است. نقد اين نظراين عقيده ي احسايي راه را بر اثبات حقّانيّت دين نيز مي بندد. چون اثبات وجود خدا و توحيد و نبوّت كه اساس دين مي باشند ، تنها از راه عقل برهاني ممكن است ؛ و در اين باره استناد به قول نبي يا امام مستلزم دور است. به تعبير ديگر ، اثبات نبوّت و امامت اشخاص و نيز حكم به حجّيّت قول آنها بر عهده ي عقل مي باشد. همچنين بي شكّ ملاحظه مي كنيم كه عدّه اي در عين كافر بودن به علوم دنيايي همچون رياضيّات و علوم طبيعي دست يافته اند. نيز شكّي نيست كه اهل سنّت در برخي عقائد عقلي با شيعيان مشترك مي باشند ؛ در حالي كه احسايي مي گويد غير شيعه قادر نيست به حقيقت دست يابد. همچنين برخي عقائد احسايي در طول صدها سال از زمان ائمه (ع) تا زمان احسايي سابقه نداشته است ؛ پس آيا در تمام اين زمانها شيعه ي عاقلي نبوده است؟ـ عقائد ويژه ي احساييـ معادمعروفترين رأى احسايى درباره كيفيت معاد جسمانى است، و همين نظريه دليل اصلى تكفير او از سوى برخى علما از جمله برغانى بود. احسايى اصل معاد جسمانى را كه در آيات و احاديث متعدد بر آن تأكيد شده مى ‏پذيرد ، امّا تفسير خاصّى از جسم ارائه مى‏ دهد. معنى متداول و عرفى معاد جسمانى اين است كه آدمى در حيات اخروى همچون حيات دنيوى داراى كالبد ظاهرى مركب از عناصر طبيعى است. احسايى معاد جسمانى به اين معنى را نمى‏ پذيرد. او مى‏ گويد: « جسم در احاديث اعم از جسد است. اجساد در مقابل ارواح به كار مى‏رود ولى اطلاق اجسام عامتر از اين است» به اعتقاد او آدمى داراى دو جسد و دو جسم است. جسد اول مركب از عناصر مادّي و زمانى است. اين جسد مانند لباس است كه گاهى همراه انسان است و گاهى همراه او نيست و اين جسد لذت و درد و طاعت و معصيت ندارد، همانطور كه فرد معصيت‏كار وقتى به مرض سختى دچار مى‏ شود و اكثر جسد او از بين مى ‏رود، باز ما او را همان معصيت‏كار مى ‏دانيم. بنابراين جسد اول، جسد اصلى انسان نيست. اين جسد پس از مرگ از بين مى‏ رود و در حيات اخروى همراه انسان نمى‏ باشد. جسد دوم عبارت است از طينت انسان كه از عالم هورقلياست. عالم هورقليا همان عالم برزخى است كه حد وسط ميان عالم مادّه و عالم مجرّد تامّ مى‏ باشد و بدان، عالم مثال نيز مى‏ گويند. جسد دوم، جسد اصلى انسان است و در قبر باقى مى ‏ماند و پس از نفخ اسرافيل در صور (نفخه دوم يا نفخه بعث)، روح وارد همين جسد مى‏شود و براى محاكمه و جزا فرا خوانده مى ‏شود. بدين ترتيب در هنگام مرگ ، روح از هر دو جسم جدا مى ‏شود، اما در معاد با جسد دوم همراه مى‏ گردد. اما جسم اول، جسمى است كه روح پس از مرگ و مفارقت از دو جسد، همراه آن است و انسان با آن جسم پس از مرگ وارد بهشت يا جهنم دنيوى مى‏شود و مشغول لذت بردن يا عذاب كشيدن مى ‏گردد. پس از نفخه نخست (نفخه صعق) روح و جسم اول نابود مى‏ شود و پس از نفخه دوم (نفخه بعث) روح به وجود مى‏ آيد و وارد جسم دوم و نيز جسد دوم مى‏ شود. احسايى تأكيد مى‏ كند كه بدن اخروى انسان كه عبارت از مجموع جسم دوم و جسد دوم مى باشد، همان بدن دنيوى انسان است، با اين تفاوت كه بدن دنيوى كثيف و متراكم است، اما بدن اخروى از تصفيه‏ هاى متعدد عبور كرده و لطيف و خالص شده است. از همين جا نتيجه مى‏ گيرد كه به معاد جسمانى معتقد است. ـ نقد نظر احسايياين نظر احسايي در حقيقت بيان ناقص و ناشيانه اي از معاد جسماني حكيم ملاصدرا است كه امروزه اكثر فيلسوفان شيعه آن را پذيرفته اند. البته بايد متذكّر شد كه فهم دقيق اين نظريّه به خاطر دشواري زياد آن براي بسياري از افراد ميسور نيست. يكي از دلائل عمده ي تكفير احسايي ابراز همين عقيده بوده ؛ كما اينكه برخي متكلّمين و فقها ملاصدرا و اتباع او را نيز به همين دليل تكفير نموده اند. و اين در حالي است كه در شريعت هيچ تصريح بر معاد مادّي نشده است و آنچه بر آن اشاره شده معاد جسماني است و جسم در اصطلاح حكما ، اعمّ از جسم مادّي مي باشد. دليل اينكه ملاصدرا چنين معادي را مطرح ساخته آن بوده كه تمام نظرات قبلي در باب معاد جسماني يا در چنگال شبهه ي معروف آكل و مؤكول گير افتاده بودند و رهايي نداشتند ، يا منجرّ به تناسخ مي شدند كه عقلاً و شرعاً باطل مي باشد. لذا تكفير احسايي به خاطر نوع تفسيرش از معاد جسماني صحيح نبوده ؛ كما اينكه تكفير ملاصدرا و اتباع كنوني او از سوي برخي متكلّمين ، نوعي مكابره و خود حقّ انگاري بي دليل است. معاد جسماني مورد نظر احسايي ، كه كپي ناقصي از نظر ملاصدرا است ، مخالف تفسير متكلّمين شيعه و اهل سنّت از معاد جسماني مي باشد ، امّا نمي توان با قطع و يقين آن را مخالف شرع دانست. همانگونه كه نظر متكلّمين را هم نمي توان نظر قطعي شرع دانست ؛ چرا كه نظر متكلّمين نيز با مشكلات جدّي عقلي مواجه مي باشد كه تا به امروز كسي نتوانسته است آن مشكلات را بر طرف سازد ؛ و اساساً جناب ملاصدرا نظر خود را به اين منظور مطرح ساخت كه مشكلات عقلي فرضيّه متكلّمين را در باب معاد جسماني بر طرف سازد.امامت پس از مسأله معاد، امامت و جايگاه امام در آفرينش مهمترين و مشهورترين عقيده احسايى به شمار مى‏ رود و عقيده وى در اين باره موجب گشته تا برخى او و فرقه شيخيّه را در زمره غاليان به شمار آورند. احسايى معصومان، عليهم ‏السلام، را واسطه خلق خدا مى داند ؛ به اين معنى كه پس از آنكه خداوند معصومان، عليهم‏ السلام، را خلق كرد، آنان به اذن و مشيت الهى موجودات ديگر را آفريدند. او نقش معصومان، عليهم ‏السلام، در آفرينش جهان را بر اساس علل اربعه ارسطويى توضيح مى ‏دهد. به اعتقاد او معصومان، عليهم‏السلام، محل مشيت و اراده خداوند هستند و اراده آنان، اراده خداست. از اين رو معصومان، عليهم ‏السلام، علت هاى فاعلى موجودات جهان مى‏ باشند. از سوى ديگر، مواد موجودات از شعاع انوار و وجودات معصومان هستند، لذا آنها علل مادى آفرينش نيز به شمار مى‏ روند، علل صورى بودن معصومان، عليهم‏ السلام، به اين دليل است كه صورت هاى اشياء از صورت هاى مقامات و حركات و اعمال آنهاست. البته صورت مؤمنان همانند صورت معصومان، عليهم‏ السلام، و صورت كافران مخالف صورت آنان است. همچنين معصومان علت غايى عالم ‏اند زيرا اگر آنها نبودند چيزى خلق نمى‏ شد و خلقت موجودات به خاطر خلقت معصومان است.3 ـ نقد نظر احساييبايد توجّه داشت كه: اوّلاً بين انوار وجودي اهل بيت (ع) و وجود مادّي آنها تفاوت وجود دارد. لذا نمي توان حكم وجود نوري آنها را به وجود بشري آنها سرايت داد. در روايات اهل بيت (ع) اين معنا وارد شده كه آن بزرگواران عين اراده و مشيّت خدا مي باشند ، امّا اين حكم ، براي وجود نوري آنهاست نه براي وجود بشري آنان. آن وجود نوري حقيقتي است كه اين بزرگواران در سير تكاملي خويش با آن نور متّحد گشته اند ؛ لذا از آن نور تعبير مي شود به نور اهل بيت (ع). ثانياً بايد دانست كه بين واسطه ي فيض بودن و نظريّه تفويض تفاوت فراواني است. واسطه ي فيض علّت فاعلي به معني حقيقي كلمه نيست. علّت فاعلي آن موجودي است كه به مخلوق وجود مي دهد ؛ و واسطه ي فيض آن موجودي است كه خدا از مجراي وجود او به مخلوقات پايين تر وجود مي دهد. لذا واسطه ي فيض صرفاً مجراي گذر فيض است. امّا نظريّه تفويض مي گويد: خدا كساني را خلق نموده و كار خلقت را به آنها سپرده است. نظر اوّل حقيقتي است كه خود اهل بيت (ع) درباره ي وجود نوري خودشان بيان داشته اند ؛ امّا نظر دوم بر خلاف حكم عقل و نقل و يقيناً از مصاديق غلوّ بوده و شرك در خالقيّت مي باشد. لذا اگر نظر احسايي ، آن گونه كه مشهور است ، همان نظريّه تفويض باشد ، تكفير او حقّ است ؛ امّا اگر نظريّه ي وي نظر اوّل باشد ، بايد گفت كه تكفير كنندگان در فهم مقصود او دچار خطا شده اند. امّا اينكه مادّه ي موجودات نيز از شعاع انور اهل بيت (ع) مي باشد ؛ باز سخني كفر آميز نيست ؛ چون مقصود از نور اهل بيت (ع) چيزي جز فيض و اراده ي فعلي خدا نيست. مشكل عمده ي در مورد احسايي اين است كه وي عقائد خود را معمّا گونه بيان داشته ؛ او از جهتي گرايش به فلسفه دارد ، لكن فلسفه را درست هضم نكرده و از طرفي گرايش به روايات و آيات دارد ؛ امّا بي مهابا نظرات شخصي خود را بر آيات و روايات تحميل مي كند. گويي قصد وي اين بوده كه بياني فلسفي از آيات و روايات ارائه دهد ؛ امّا در اين باره گرفتار خطاهاي فراواني شده است. در حالي كه همين مقصود را كساني چون علّامه طباطبايي و شاگردان وي و حضرت امام خميني (ره) و برخي متقدّمين بر آنها به زيبايي و بدون افتادن در گرداب غلوّ انجام داده اند ؛ و سرّ اين توفيق آن بوده كه اين بزرگواران هم آيات و روايات را خوب مي شناختند ، هم به علم كلام وارد بودند ، هم فلسفه و عرفان را عميقاً يافته بودند. لذا در آن ورطه هايي كه احسايي و پيروان او سقوط كردند گرفتار نشدند.معراج جسماني از ديگر اعتقادات شيخ احمد احسايي كه مورد انتقاد برخي علما واقع شده ، بحث معراج جسماني رسول الله (ص) مي باشد. وي معراج جسماني پيامبر را مي‌پذيرد ولي معتقد است كه پيغمبر در هر فلكي از افلاك، جسمي متناسب با جرم و جسم آن فلك براي خود گرفت. ونيز بايد توجّه داشت كه اين اختلافات نظر مخصوص شيخيه نيست. اگر كسي اهل تحقيق باشد مي داند كه در همين مساله ي معاد جسماني مرحوم مجلسي چندين قول مختلف از علما نقل كرده ‌است و انصافا فهم حقيقت اين مساله بسيار مشكل است. لذا انصافاً نمي توان احسايي را به خاطر اعتقاد خاصّش در معراج جسماني تكفير نمود. امام زمان (عج)شيخ احمد احسايي در مورد امام غايب نيز نظري ويژه داشت. او معتقد بود كه امام غايب (ع) در عالمي روحاني يا عالم هور قليايي (غير از اين عالم مادي) سكونت دارد و از آنجا بر همه ي‏ جهان حكمراني مي‌ كند؛ و روزي كه خدا به او اجازه دهد، در اين دنيا ظاهر خواهد شد و عالم را پر از عدل و داد خواهد كرد. همانطور كه پيشتر گفته شد ، ديگر اعتقادات شيخ احمد احسايي را انصافاً نمي تواند خروج از مسلّمات شيعه دانست ؛ امّا اين اعتقاد او در باب امام موعود را با قطع و يقين مي توان خروج از مسلّمات شيعه دانست. چون قبل از احسايي هيچ عالم شيعي چنين نظري را ابراز نكرده و روايات اهل بيت (ع) نيز با آن در تضاد مي باشند ؛ چون در روايات تصريح شده كه امام زمان (ع) در بين مردم مي باشد ولي ناشناس مي باشد. همچنين روايات اهل بيت (ع) تصريح دارند كه حجّت خدا همواره بر روي زمين است و زمين هيچگاه خالي از حجّت خدا نمي باشد ؛ در حالي عالم هور و قليا كه احسايي مطرح مي كند ، عالم مادّه نيست بلكه از عوالم مجرّد مي باشد. لذا اين عقيده را بزرگترين و واضحترين انحراف شيخ احمد احسايي از جادّه ي حقيقت مي توان دانست. آنچه تا اكنون گفته شد در حقيقت شرح حال شيخ احمد احسايي و نقد افكار او به عنوان يكي از علماي شيعه بود ؛ نه بيان عقائد شيخيّه و نقد آن. چون خود احسايي در حقيقت بنيانگذار فرقه اي نبود ؛ بلكه عقائدي خاصّ داشت كه باعث شد برخي علماي شيعه به مخالفت با او برخيزند ؛ البته برخي علما نيز عقائد او را تنها نظري در كنار ديگر نظرات مي شمردند و بر اين باور بودند كه عقائد وي چنان نيست كه بتوان او را كافر ناميد. امّا بعد از شيخ احمد احسايي ، شاگردان وي در راستاي افكار او عقائدي را ارائه دادند كه حقيقتاً با بنيان هاي شيعه در تضادّ بود و غلوّ آشكار و انحراف روشني در آنها ديده مي شد. و همين افكار بودند كه زمينه ي ظهور بابيّت و بهائيّت را فراهم ساختند.پس از فوت شيخ احمد احسايى، يكى از شاگردانش به نام سيد كاظم رشتى (1212 - 1259 ق.) جانشين او گرديد. سيد در جوانى به يزد رفت و به شيخ احمد پيوست و سپس به كربلا رهسپار شد و تا پايان عمر در آن شهر به تدريس و ترويج مكتب شيخيّه مشغول بود. وى بالغ بر يكصد و پنجاه جلد كتاب و رساله نوشت كه غالباً با زبان رمزى و نامفهوم است. برخى معتقدند منشأ اكثر آراى نادرست شيخيّه، سيد كاظم رشتى است و احسايى بدانها اعتقاد نداشته است.4 يكى از شاگردان سيد كاظم رشتي ، ميرزا على محمد ملقب به باب بود كه پس از فوت سيد كاظم رشتي ، مدّعى جانشينى او شد و پس از آن ادعاى بابيّت امام غايب و سپس ادعاى نبوّت خويش را مطرح ساخت
پى ‏نوشتها ـ برگرفته از كتاب »آشنايى با فرق و مذاهب اسلامى ، تأليف رضا برنجكار. 1ـ دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج6، ص662 - 664؛ دائرةالمعارف تشيع، ج1، ص500 - 501. 2ـ شرح الزيارة الجامعة الكبيرة، ج3، ص218 - 219 (كرمان، چاپخانه سعادت، 1356 ش). 3ـ شرح‏ الزيارة، ج4، ص26 - 30؛ مجموعة الرسائل (مشتمل بر 23 رساله)، ص308. 4ـ شرح ‏الزيارة، ج3، ص297؛ ج4، ص48 - 79؛ مجموعة الرسائل، ص323.

منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها