آيا جاودانگى در بهشت، يكنواختى و دلزدگى را به دنبال ندارد؟

یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
بهشت
فرق دنيا و آخرت‏
چنانچه ميان دنيا و عالم قيامت مشابهت‏هايى وجود دارد، تفاوت‏هايى نيز هست؛ درست مانند حيات افراد در عالم دنيا و زندگى طفل در رحم مادر، به طورى كه تفاوت دوره نه ماهه تا حدود نود ساله دارد. بعضى از تفاوت‏هاى دنيا و آخرت از اين قرار است:
1. ثبات و تغيير
در اين جهان حركت و تغيير هست؛ كودك، جوان مى‏گردد، كامل مى‏شود، به پيرى مى‏رسد و سپس مى‏ميرد. در اين جهان نوها كهنه مى‏شوند و كهنه‏ها از بين مى‏روند؛ ولى در جهان آخرت پيرى و كهنگى وجود ندارد و مرگى در كار نيست: آنجا جهان بقا و اينجا جهان فنا است. آنجا خانه ثبات و قرار و اينجا خانه زوال و فنا است.
2. زندگى خالص و ناخالص‏
در اين جهان مرگ و زندگى با هم آميخته است؛ هم حيوان است و هم جماد و هر كدام به ديگرى تبديل مى‏گردد؛ ولى در آخرت يكپارچه حيات است.
زمين آخرت، جواهر و سنگ ريزه‏هاى آن، درخت و ميوه آن، همگى حيات دارند. حتى آتش آنجا درك دارد؛ قرآن مى‏فرمايد: وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ

لَهِيَ الْحَيَوانُ «1»؛ «همانا منحصراً خانه آخرت، خانه‏اى است كه زنده است».
آخرت يك موجود زنده و يك حيوان جاندار است، حتى اعضا و جوارح انسان فهم و درك دارند و سخن مى‏گويند «2».
3. كشت و درو
دنيا خانه كشت و بذر پاشيدن است و آخرت جاى بهره بردارى و دروكردن است. امام على عليه السلام فرمود: «امروز كار است و محاسبه نيست و فردا محاسبه است و كار و عمل نيست» «3»
و «اى بندگان خدا! هم اكنون كه زبان‏ها آزاد و بدن‏ها سالم است و اعضا فرمان مى‏برد و ميدان فعاليت باز است؛ بكوشيد» «4».
بهشت و بهشتيان‏
ما در اين عالم تصور كامل و درستى از نعمت‏هاى بهشتى نداريم؛ آنچه هم مى‏دانيم، الفاظى است كه از قرآن و روايات شنيده‏ايم و براى ما به طور آشكار قابل درك نيست. به نمونه‏هايى از اوصاف بهشت كه در قرآن آمده، فهرست وار اشاره مى‏كنيم:
1. همه با هم با صفا و صميميت زندگى مى‏كنند؛ هيچ گونه دشمنى، حسادت و كينه وجود ندارد «5».
2. در بهشت لغو، بيهودگى، دروغ، ناسزا، زخم زبان و ... نيست «1».
3. نسيم بهشتى بسيار مطبوع و دلربا و ملايم است، نه خورشيدى هست كه گرماى آن ناراحت كننده باشد و نه زمهريرى كه سرماى آن رنج دهد «2».
در وصف هواى بهشت همين بس كه قرآن 36 مرتبه فرموده: «باغ‏هايى كه شاخه‏هاى آن بر هم گردن نهاده و در پاى درخت‏هايش نهرهاى آب زلال جارى است. درخت‏هايى كه خشك شدن و فاسد گشتن و كهنه شدن ندارند و انواع و اقسام ميوه وجود دارد» «3».
4. وسعت بهشت به مقدار پهنه آسمان‏ها و زمين است «4». براساس احاديث جايگاه ساده‏ترين افراد بهشت، به قدرى بزرگ است كه هرگاه جن و انس بر او وارد شوند؛ جا و وسيله پذيرايى هست «5»، بهشت نعمت‏هاى دائمى دارد، نه فصلى «6». در يك كلام بهشت و نعمت‏هاى آن، براى هيچ كس قابل تصور نيست، نعمت‏هايى كه هيچ چشمى، نديده و هيچ گوشى نشنيده است «7».
با توجه به اين نكات، بايد گفت كه درست است كه انسان از يكنواختى ملول و خسته مى‏شود و طالب تجدد و تنوع است.
هر زمان نو صورتى و نو جمال تا ز نو ديدن فرد ميرد ملال‏

برخى گفته‏اند: اين خصيصه ذاتى بشر است كه مشتاق چيزهايى است كه ندارد و داشتن و وصال، مدفن عشق و علاقه و خواستن است! اما نظر دقيق‏تر اين است كه اگر واقعاً چيزى مطلوب و محبوب غريزى و ذاتى‏ و به خصوص فطرى انسان باشد، ممكن نيست كه وصال و رسيدن، او را سرد و افسرده كند.
نعمت‏هاى بهشتى همه مطابق خواسته‏هاى ذاتى و فطرى انسان است؛ از اين رو انسان هرگز از آن خسته و ملول نمى‏شود و هيچ گاه تمناى تعويض و تبديل آن را نمى‏كند. همچون علاقه طفل به دامان مادر كه هيچ گاه احساس خستگى نمى‏كند؛ بلكه نگران اين است كه مبادا مادر از او جدا شود. به همين جهت خداوند متعال در توصيف بهشت و بهشتيان مى‏فرمايد: خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا «1»؛ «جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمى‏كنند».
هر انسانى در حد توان و استعداد خودش، به تمام خواسته‏ها و مطلوب‏هاى خويش مى‏رسد هنگامى كه به هدف اصلى رسيده، ديگر به دنبال هدف ديگر نمى‏گردد. علاوه بر اينكه بهشت، داراى مراتب و درجاتى است و هر انسانى متناسب با استعدادها و مطلوب‏هاى خويش و زمينه‏هايى كه در دنيا فراهم كرده، از درجات و بهشت‏هاى گوناگون، بهره‏مند مى‏شود. از اين رو برخى در بهشت «رضوان»، گروهى در بهشت «فردوس» و عده‏اى در بهشت‏هاى ديگر جاى مى‏گيرند. هر انسانى به تناسب ويژگى‏هاى اخلاقى و تلاشى كه در اين دنيا انجام داده، به مراتبى از بهشت و بهشت‏ها دست خواهد يافت.
امام خمينى رحمه الله خطاب به رهروان نور و هدايت مى‏فرمايد: «بدان اى عزيز كه عزم و اراده قويه در آن عالَم، خيلى لازم است و ... يكى از مراتب بهشت- كه از بهترين بهشت‏ها است- اراده و عزم است كه انسان تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد، داراى آن بهشت و مقام عالى نشود» «2».
بنا بر آنچه گفته شد، بهشت تنها جاى خوردن و آشاميدن و بهره‏مندى از لذت‏هاى مشهور نزد عموم مردم نيست؛ بلكه كسانى كه در اين دنيا لذت‏هاى عمومى براى آنها جاذبه نداشته و با همت و تلاش، به دنبال دستيابى به مراتب علمى و معنوى بوده‏اند و يا با حفظ ايمان، در جهت اجراى طرح‏هاى عظيم، براى جامعه بشرى تلاش كرده‏اند؛ به طور يقين از بهشت‏ها و مراتب بهشت بالاتر بهره‏مند خواهند شد. هيچ‏گونه ركود، سكون و خستگى براى آنها پيش نمى‏آيد و آنان تحقق آرزوهاى دست نيافته خود را به طور آسان‏تر و بدون مزاحمت در آنجا خواهند يافت.
حال ممكن است سؤال شود: آيا زندگى در بهشت خستگى آور نيست؟
انسان هر چه را نداشته باشد، وقتى به آن دست يافت، لذت مى‏برد. اگر قرار باشد همه نعمت‏ها را به بهترين صورت در يك زمان به انسان بدهند، آيا زندگى يكنواخت و ملالت آور نخواهد شد؟
در پاسخ به اين پرسش، نظر سه تن از انديش‏وران و دانشمندان بزرگ نقل مى‏شود:
1. شهيد مرتضى مطهرى‏
اگر آنچه كه در بهشت هست، از نوع آن چيزهايى است كه در دنيا است، مطلب از همين قرار است كه در سؤال آمده؛ يعنى، آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد. امّا در بهشت انسان به چيزى مى‏رسد كه عين خواسته نهايى او است و آن كمال مطلق است. به طورى كه بعد از آن كمالى نيست كه انسان در آرزوى مافوق آن باشد. قرآن هم ظاهراً براى همين نكته بوده است‏

كه اين تعبير را درباره بهشت مى‏كند: لايَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا «1»؛ برعكس نعمت‏هاى دنيا- كه وقتى داشته باشد خسته و طالب تحول و تجدد مى‏شود- اگر به انسان چيزى بدهيم كه ماوراى آن چيزى نيست و آن «همه چيز» باشد، ديگر خستگى معنا ندارد.
اينجا است كه اهل معرفت معتقدند: مطلوب واقعى انسان (يعنى آنچه كه در آرزوى انسان است) غير از غريزه‏ها است. غريزه حساب ديگرى است؛ يك نيروى تقريباً مادّى و حيوانى است كه انسان را مى‏كشاند. آن چيزى كه به صورت هدف و ايده و كمال آرزو در انسان واقعاً وجود دارد، غير از خدا هيچ چيز نيست.
حافظ مى‏گويد:
روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست‏
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى سرّ گيسوى تو در هيچ سرى نيست كه نيست‏

يا سعدى مى‏گويد:
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‏
نه فلك راست مسلّم نه ملك را حاصل آنچه در سرّ سويداى بنى آدم از اوست‏

آنچه كه در سّر سويداى بنى آدم مى‏دانند، همين است كه او جز با خداى خودش با هيچ جا پيوند واقعى ندارد؛ با هر چه پيوند داشته باشد، پيوندى است موقتى و مجازى، و روزى اين پيوند را خواهد بريد «1».
2. آيت اللَّه جوادى آملى‏
ما اگر معناى ثبات را از سكون جدا كنيم و براى ما روشن شود كه به دارالقرار مى‏رسيم، اين سؤال براى ما مطرح نيست.
ما يك ساكن داريم و يك ثابت. مثلًا درختى اينجا ساكن است، امّا بالاخره از بين مى‏رود. امّا معادلات رياضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مكان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند. قضاياى رياضى نه در مكانى هستند كه بشوند متمكّن و نه تاريخ و زمان دارند كه بشوند متزّمن. اگر چيزى نه زمان دار بود و نه مكان دار، ثابت است و نه ساكن. انسان هم كه به دار ثبات و دارالقرار مى‏رسد، خستگى و دلزدگى براى او معنا ندارد؛ زيرا آنچه ملال آور است، ركود و سكون است، نه ثبوت و لذت دائمى.
3. آيت اللَّه حسن زاده آملى‏
به فرموده خداى متعال: لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها «2»؛ « [در بهشت‏] براى آنان هر چه بخواهند حاضر است».
اين آيه و آيات مشابه، دلالت مى‏كند كه خواسته‏هاى نفس در عالم آخرت، به انشاى (ايجاد) او است، بلكه همه لذّت‏ها و رنج‏هاى او در آن عالَم، از مقوله فعل‏اند، نه انفعال.
لذّت‏هاى دنيوى همه از قبيل انفعال‏اند؛ يعنى، از خارج بر نفس وارد مى‏شوند و در وى اثر مى‏كنند. برخلاف لذت‏هاى آخرت كه از باب فعل و تأثير و انشاى نفس‏اند. در روايت آمده است: فرشتگان بايد از اهل بهشت اجازه بگيرند تا بر آنان وارد شوند و بالاترين سلطنت‏ها همين است كه اهل بهشت، هر چه اراده كننده، بشود.
آنچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد، انفعال نفسانى است؛ نه فعل و تأثير و انشاى نفس و لذا در عالم آخرت، هيچ گونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد «1».
در پايان گفتنى است: آن گاه آدمى از لذتى دلزده مى‏شود كه رفته رفته خسته شود و لذت او رو به كاهش باشد. اما اگر خستگى بر انسان عارض نشود و همچنان آدمى در اوج لذت باشد، احساس دلزدگى براى او پيش نمى‏آيد. و اين همان ويژگى نعمت‏هاى بهشت و لذت‏هاى بهشتيان است كه خداوند متعال به لطف و كرامت خود، به تمامى مؤمنان درستكار و بندگان دوست‏دارش نصيب مى‏فرمايد.

منبع :پرسمان/معارف

پربازدیدها

پربحث‌ها