گفته مى‏شود كه خوردن مال حرام بر روى اولاد تأثير مى‏گذارد؛ حال كسى كه پدر و مادرش مال حرام به او داده‏اند، چرا بايد فرزند، جور و ستم عمل زشت پدر و مادر خود را بچشد؟-

یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
عدل الهى
 توجّه به چند اصل، ما را در فهم بهتر پاسخ يارى مى‏دهد:
يك. حكمت الهى يا غايت‏مندى افعال خداوند
براساس دلايل متقن و موجّه، ما اعتقاد داريم كه افعال الهى غايات و اغراض خاصى دارد. مقصود از غايتمندى فعل خداوند، اين است كه فعل او، مشتمل بر مصالح و منافعى است كه به مخلوقات او بازمى‏گردد و چنين نيست كه انجام و ترك آن، به لحاظ منافع آفريدگان او على‏السويه باشد. ازاين‏رو غايت در افعال الهى، غايت فعل است، نه غايت فاعل؛ زيرا ذات خداوند، كامل، مطلق و غنى است و هيچ غايتى براى آن قابل تصور نيست. «1» با توّجه به اين تحليل، غايتمند بودن افعال الهى؛ يعنى، خداوند از ارتكاب افعال لغو و بيهوده، منزّه و افعال او حكيمانه است. به عبارت ديگر داراى غايات معقول و موجهى است.
دو. عدل الهى‏
از آنجا كه بهترين معناى «عدل»، رعايت تناسب هر چيزى در موقعيت و جايگاه مناسب خويش است؛ عدل الهى آن است كه خداوند، با هر موجودى، آن چنان كه شايسته او است، رفتار كند و او را در موضعى كه در خور آن است، بنشاند و چيزى را كه مستحق آن است، به او عطا كند. «2»
سه. رابطه حكمت و عدل‏
«حكمت» عبارت است از: اجتناب فاعل از انجام كارهاى زشت و قبيح. اين معنا، شامل عدل نيز مى‏گردد؛ زيرا عدالت ورزى كارى شايسته و ظلم عملى قبيح است. براين اساس مى‏توان، صفت عدل را يكى از شاخه‏هاى صفت حكمت به شمار آورد. «3»
چهار. منشأ آلام و مصايب آدمى‏
ما در دنيا شاهد وجود درد و رنج انسان‏ها هستيم و نمى‏توانيم آن را پنهان كنيم. اين درد و رنج، از دو حالت خارج نيست:
1. بخشى از آلام و مصايب آدمى، برخاسته از اعمال ناشايست او و نتيجه گناهان و خطاهاى او است. انسان با توجّه به غايت حكيمانه‏اى كه براى خلقت او وجود دارد، موجودى مختار آفريده شده است. گروهى از انسان‏ها با سوء اختيار خويش، مرتكب خطا مى‏گردند و در نتيجه، به عواقب مرارت بار و تلخ آن گرفتار مى‏شوند.
2. بخشى از تلخ‏كامى‏هاى انسان، ارتباطى به اعمال وى ندارد و كيفر گناهان او نيست؛ مانند مثالى كه شما مطرح ساخته‏ايد كه درد و رنج فرزندان پدر و مادر يا خانوده‏اى كه مثلًا مال حرام تهيه كرده‏اند، معلول اعمال خود آنان نيست؛ بلكه مرتبط با اعمال ديگران است.
پنج. عدل الهى و آلام بشرى‏
به نظر مى‏رسد با توجّه به آموزه‏هاى دينى در باب حكمت و عدل الهى، آلام بشرى با دو نوع مختص به خود، هيچ منافاتى با عدل الهى و حكمت او ندارد.
اين عدم تنافى را با دو تقرير مى‏توان ارائه كرد:
1. روشن است آلامى كه معلول كردار خود آدمى است، هيچ ارتباطى به خداوند ندارد و برعكس بر اساس عدل او- كه هركس نتيجه اعمال خويش را خواهد گرفت- اين آلام ثمره اعمال خود انسان است. تلخ كامى‏هايى كه ارتباط با اعمال خود شخص ندارد و در اثر عملكرد كس ديگرى به وى رسيده است، خداوند بر اساس رحمت و عدل خود، به گونه‏اى اين آلام را جبران مى‏كند؛ يعنى، او در دنيا يا در آخرت، نعمتى را به انسان درد كشيده مى‏بخشد كه از درد و رنج او بزرگ‏تر است و از اين طريق، درد و رنجى را كه او متحمل شده است، جبران مى‏كند. از اين رو هر چند فرزند يك شخص حرام خوار، بر اثر فعل زشت پدر خويش دچار مصايبى مى‏شود؛ ولى خداوند متعال، بر اساس «عدالت» خود اين درد و رنج را به گونه‏اى جبران خواهد كرد. البته اين جبران هنگامى خواهد بود كه فرد يا فرزند مزبور، نتواند به دلايل و عللى، اراده خويش را به كار گرفته و مسير زندگى خويش را تغيير دهد. اما اگر توانا بر استفاده درست از اراده خود بوده و برايش مقدور است كه برنامه زندگى خود را از مسير پدرش، جدا ساخته، راه هدايت را طى كند. از آنجا كه در اين صورت تداوم آلام و فرورفتن در آن، معلول اراده خود شخص است؛ عدل الهى اقتضا مى‏كند كه فرزند نيز به دليل سوء اختيار، مجازات شود؛ چه در دنيا و چه در آخرت.
2. تقرير دوم با توجّه به اصول ذيل روشن مى‏شود:
2- 1. جهان طبيعت؛ بلكه كل عالم هستى، داراى نظام خاصى است و قوانين و سنن ثابت و تغيير ناپذيرى، بر آن حاكم است. يكى از عمده‏ترين اين قوانين، اصل «عليت» است كه بر اساس آن، هر موجود ممكنى، داراى علتى است و بين علت و معلول نيز نوعى سنخيت وجود دارد؛ به گونه‏اى كه هر معلولى، از هر علتى به وجود نمى‏آيد.
2- 2. قوانين حاكم بر جهان، ذاتى آن است؛ به اين معنا كه نمى‏توان فرض كرد جهان باشد، اما قوانين و نظام‏هاى آن تغيير كند. همان گونه كه نمى‏توان شكر يا آبى را فرض كرد كه شيرينى يا رطوبت نداشته باشد.
2- 3. لازمه قوانين ثابت و تفكيك‏ناپذير جهان، آن است كه ميان موجودات هستى، تفاوت‏هايى باشد؛ مثلًا سنخيت و هماهنگى «علت و معلول» ايجاب مى‏كند كه اگر علت تولّد نوزاد كور يا كودن، محقق گرديد، معلول متناسب با آن (تولد انسانى كور يا كودن) نيز موجود گردد، يا مثلًا خوردن مال حرام و خوراندن آن به ديگران، موجب مى‏شود كه آدمى در دنيا، دچار آلام، دردها و رنج‏هايى شود و برعكس خوردن مال حلال و خوراندن آن به ديگران، باعث مى‏گردد كه بركات دنيوى براى وى پديد آيد. بنابراين وجود تفاوت‏ها در ميان مخلوقات خداوند، از لوازم جدايى ناپذير قوانينى است كه تغيير و جدايى آنها از جهان، ممكن نيست و اصلًا عدل و حكمت الهى، چنين اقتضايى را بر اساس ايجاد نظام احسن، شكل داده است.
با توجّه به اين مطالب، مى‏گوييم: نرسيدن فرزند حرام خوار به بعضى از كمالات و بلكه دچار بلا و مصيبت شدن وى، از آن رو است كه به دليل قوانين حاكم بر هستى، اساساً قابليت دريافت چنين كمالاتى را ندارد. بنابراين فرو غلتيدن فرزند حرام خوار در درد و رنج، به هيچ وجه با عدل الهى منافات ندارد؛ زيرا از ظلم يا تبعيض خداوند سرچشمه نمى‏گيرد. از اين رو نمى‏توان آن را نشانه‏اى بر انجام دادن فعل قبيح از سوى خدا دانست. علاوه بر آن به اقتضاى حكمت و عدل الهى، اين فرزند از اراده و اختيارى آزاد برخوردار است و مى‏تواند با حسن استفاده از آن، خود را از نتايج سوء خوردن مال حرام- كه به وسيله پدرش صورت پذيرفته- رها سازد. به هر روى بايد به اين نكته توجّه كرد كه انسان- به عنوان يك موجود مسئول و تلاشگر- هم مى‏تواند براى بهتر كردن زندگى خود و مبارزه با عوامل طبيعت، نقش داشته باشد و هم مقدور او است كه با مبارزه با عوامل سوء اجتماعى و بد كردارى‏ها و ستمگرى‏هاى افراد انسان- ولو پدر خويش- آينده درخشانى را براى خويش رقم بزند.
البته براساس عدالت خدا؛ انتظارى كه خداوند از فرزند حلال زاده و با استعداد دارد، بيش از فرزند حرام زاده و كم استعداد است و بازخواست اين دو متفاوت خواهد بود؛ چنان كه انتظار از عالم نسبت به جاهل متفاوت است. حتى درباره ميزان مجازات و اجراى حدود دنيايى نيز تفاوت شرايط ملاحظه مى‏شود؛ چنان كه متأهلان سخت‏تر از مجردها مجازات مى‏شوند.

منبع :پرسمان/معارف

پربازدیدها

پربحث‌ها