از روايت چنين برمي آيد كه فرقه ناجيه فرقه اي است كه روش پيامبر و اصحاب او را پيش گرفته اند. اما اين ملاك نيز كارساز نيست چون همه فرقه ها مدعي هستند كه پيرو پيامبر و اصحاب او هستند ثانيا در تعريف اصحاب هم بين فرقه ها اختلاف نظر است.

یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
73 فرقه شدن اسلام، شيوه شكل گيري و موسس هر كدام

در مورد 72 فرقه شدن اسلام ميخواستم توضيحاتي بديد و نام اين 72 فرقه و شيوه شكل گيري و موسس هر كدام از فرقه ها را اجمالي توضيح دهيد؟

در كتب حديثي شيعه و اهل سنت به اين مضمون روايت شده كه: قوم يهود بعد از حضرت موسي(ع) هفتاد و يك فرقه شدند كه از آنها يك فرقه اهل بهشت و هفتاد فرقه اهل جهنمند و نصارا بعد از حضرت عيسي(ع) هفتاد و دو فرقه شدند كه از آنها يكي اهل بهشت و هفتاد و يك فرقه اهل جهنم هستند، امت اسلام نيز بعد از نبي اكرم(ص) هفتاد و سه فرقه مي شوند كه از آن ميان يكي در بهشت است و هفتاد و دو فرقه در جهنم خواهند بود.(ر.ك: كافي، ج8، ص244، وسايل الشيعه، ج27، ص49، بحار، ج 10 ص114 و ج24 ص144 و ج28 ص4-29 و ... و از منابع اهل سنت ر.ك: مسند احمدبن حنبل، ج2، ص322 و ج4 ص102، سنن ابن ماجه، ج2، ص1321 و 1322و 1460 و 1461 و سنن ابي داود، ج2، ص390 و سنن ترمذي، ج4، ص 134، مستدرك حاكم، ج1، ص6 و ص128، صحيح ابن حبان، ج15، ص125 و ...)در كتاب روايي شيعه، در بسياري از اين روايات كه عمدتا از زبان رسول اكرم(ص) است تصريح شده است كه فرقه ناجيه(فرقه اي كه اهل بهشت است) شيعيان اهل بيت(ع) هستند. همچنين در يكي از اين روايات آمده است كه از اين هفتاد و سه فرقه، سيزده فرقه قائل به ولايت اهل بيت پيامبرند كه از اين سيزده فرقه، دوازده فرقه اهل آتشند وتنها يكي اهل نجات است.(ر.ك بحارالانوار، ج28، ص13)از حيث سندي برخي علماي شيعه و سني صحت اين روايات را نپذيرفته برخي نيز آن را مسكوت گذاشته اند اما برخي ديگر از آنها را صحيح دانسته و درصدد شمارش فرقه ها برآمده اند. شهرستاني در كتاب ملل و نحل بيشترين افراط را در اين زمينه به خرج داده و به تكثير افراطي فرق پرداخته است . آيه الله سبحاني در ملل و النحل ج1، ص25و 26 فرموده اند اين فبيل احاديث مستفيض بوده و داراي كثرت نقل هستند اين كثرت طرق روايت ضعف سندي آن را جبران مي كند لذا در انسان اين اطمينان حاصل مي شود كه حديث از معصوم صادر شده است.اگر بپذيريم كه اين گونه احاديث درست هستند آن گاه اين سوال مطرح مي شود كه كدام فرقه ها مرادند. فرقه هاي اصلي يا فرقه هاي فرعي كه از شاخه هاي فرقه هاي اصلي هستند. فرقه هاي اصلي تا زمان حاضر كمتر از هفتاد و سه فرقه اند و فرقه هاي فرعي بسيار بيش از هفتاد و سه فرقه اند. لذا به يقين مراد از آن فرقه هاي فرعي نيستند، پس مراد فرقه هاي اصلي هستند و چون حديث به زمان معيني دلالت ندارد لذا مي توان گفت چه بسا تا زمان ظهور حضرت مهدي(عج) هفتاد و سه فرقه اصلي در اسلام پديد خواهد آمد. البته اين در صورتي است كه دقيقا عدد ذكر شده مورد نظر باشد , ولي احتمال ديگر اين است كه مراد از آن كثرت فرق باشد. در اين صورت اصل سوال منتفي است , والله اعلم. البته بازشناسي فرقه هاي اصلي از فرعي نيز كار آساني نيست و طبيعي است كه بين علما در اين امر اختلاف نظر وجود خواهد داشت.فرقه ناجيه كدام است؟1. برخي گفته اند، فرقه ناجيه فرقه اي است كه اكثريت دارد، اين فرض باطل است چون اكثرت ملاك حقانيت نيست خداوند متعال مي فرمايد: « وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» (يوسف/106) و مي فرمايد: «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ»(يوسف/21) و فرمود: « وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»(سباء/13)2. برخي گفته اند از روايت چنين برمي آيد كه فرقه ناجيه فرقه اي است كه روش پيامبر و اصحاب او را پيش گرفته اند. اما اين ملاك نيز كارساز نيست چون همه فرقه ها مدعي هستند كه پيرو پيامبر و اصحاب او هستند ثانيا در تعريف اصحاب هم بين فرقه ها اختلاف نظر است.3. شيعه با استناد به حديث « ان مثل اهل بيتي فيكم، مثل سفينه نوح من قومه، من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق»(المستدرك علي الصحيحين ج3، ص151) و حديث متواتر ثقلين يعني « اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا من بعدي ابدا كتاب الله و عترتي اهل بيتي، ان اللطيف الخبير نبأني ما انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»(اين حديث با تعابير مختلف در منبع اهل سنت آمده است(كه برخي از آن منابع عبارتند از: مسند احمدبن حنبل، ج3، ص14 و 17 و 26، مسند ابن جعد، ص397، المستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج3، ص109و 148؛ السنن الكبري، نسائي، ج5، ص45 و البدايه و النهايه، ابن كثير، ج5 ص228) معتقد است كه فرقه ناجيه پيروان اهل بيت عصمت(ع) است.جهت مطالعه بيشتر ر.ك فرق و مذاهب كلامي، علي رباني گلپايگاني، ص13 پاسخ بخش دوم سوال: به طور كلي فرقه هاي اسلامي به دو دسته شيعه و اهل سنت تقسيم مي شوند:يك. فرقه هاي اساسي شيعه: 1. زيديه 2. كيسانيه 3. اماميه (اثني عشريه) 4. اسماعيليه دو. فرقه هاي اهل سنت: 1. اهل حديث (خنبليه) 2. سلفيه 3. مذهب اشعريه (اشعري) 4. مذهب ماتريديه 5. مذهب طحاويه 6.مذهب معتزله 7. فرقه مرجئه 8. فرقه اباضيه 9. حشويه 10. فرقه جهميه 11. خوارج 12. قدريه و ...پس ما اين پرسش را در دو بخش پاسخ مي دهيم:بخش اول فرق شيعه: شيخ مفيد دراوائل المقالات ص42 فرموده اند: « لفظ شيعه به كساني گفته مي شود كه به امامت وخلافت بلافصل علي(ع) معتقدند و بر اين عقيده اند كه امامت او از طريق نصّ جلي يا خفي ثابت شده است و امامت ، حق او و فرزندان اوست.» لذا معّرف مذهب شيعه مسأله خلافت بلافصل علي(ع) و فرزندان اوست و ملاك انشعابات اصلي در فرق شيعه نيز بايد همين امر دانسته شود ؛ و ديگر اختلافات را نمي توان ملاك انشعاب اصلي فرق شيعه دانست بلكه ديگر اختلافات موجب پيدايش فرق فرعي مي شوند. بر اين اساس مي توان گفت كه فرق اصلي شيعه عبارتند از: زيديه، كيسانيه، اماميه(شيعه دوازده امامي)، اسماعيليه، فطحيه و ناووسيه. ولي از اين فرق شش گانه تنها سه فرقه باقي مانده اند كه عبارتند از: زيديه، اسماعيليه واماميه و سه فرقه ديگر منقرض شده اند. فرقه هاي ديگري نيز در مسأله امامت در تاريخ پديد آمده ا ند كه چند صباحي بيشتر نپاييده و خيلي زود منقرض شده اند لذا علماي ملل و نحل به آنها اعتنا نمي كنند. نخستين فرقه اي كه ازمذهب شيعه منشعب شد كيسانيه است؛ كه پيروان مختار ثقفي هستند و از آنجا كه مختار در آغاز كيسان نام داشت، كيسانيه ناميده شدند. اينها معتقدند كه محمدبن حنفيه(فرزند امام علي(ع)) نيز امام است. گروهي از آنها او را امام بعد از علي(ع) مي دانند و برخي ديگر او را امام بعد از امام حسين(ع) مي دانند. برخي از آنها نيز محمد بن حنفيه را مهدي موعود مي پندارند و معتقدند كه وي در كوه رضوي- در نزديك مدينه- پنهان شده است و روزي ظهور خواهد كرد. كيسانيه خود داراي سه فرقه فرعي است؛ مختاريه(كيسانيه خالص) حارثيه، عباسيه. زيديه: اينها امام چهارم را زيدبن علي(فرزند امام سجاد(ع) ) مي دانند و امام سجاد را تنها پيشواي علم ومعرفت مي شناسند. چون به نظر اينها يكي از شرايط امام ، قيام مسلحانه است وچون امام سجاد (ع) قيام مسلحانه نكرده است ، لذا امام نيست. فرق زيديه عبارتند از: جاروديه، سلمانيه يا جريريه، صالحيه و ابتريه. بزرگترين موج انشعاب فرقه ها بعد از شهادت امام صادق(ع) شروع شد كه عبارتند از: 1. ناووسيه: آنها معتقد بودند كه امام صادق(ع) امام آخر و مهدي موعود است اين فرقه منقرض شده است. 2. فطحيه: اينها عبدالله افطح فرزند امام صادق(ع) را جانشين امام صادق(ع) مي دانستند. اين فرقه نيز بيش از هفتاد روز دوام نياورد. چون عبدالله افطح هفتاد روز بعد از امام صادق(ع) وفات كرد. 3. سميطيه: اينها محمد فرزند امام صادق(ع) را امام بعد از او مي دانستند اينها نيز چند صباحي بيش دوام نياوردند. 4. موسويه يا مفضله: اينها شاگردان خاص امام صادق(ع) بودند كه امامت موسي بن جعفر(ع) را قبول كردند و شيعه دوازده امامي امتداد اين فرقه است. 5. اسماعيليه: اينها كساني هستند كه اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق(ع) را امام مي دانستند. لازم به ذكر است كه اسماعيل در زمان حيات امام صادق (ع) از دنيا رفته بود. اسماعيليه نيز فرقه هاي فرعي زيادي دارد كه عبارتند از: 1. اسماعيليه خالص: اينها گفتند اسماعيل نمرده بلكه غايب شده است و روزي ظهور خواهد كرد. 2. مباركيه: اينها به مرگ اسماعيل اعتراف دارند ولي معتقدند كه امامت بعد از امام صادق(ع) از اسماعيل به فرزندش محمد منتقل شده است و در نسل او ادامه يافته است. 3. قرمطيه: اينها از مباركيه منشعب شده اند و معتقدند كه در مورد امامت اسماعيل بداء حاصل شده و امامت او به فرزندش رسيده است و محمد بن اسماعيل نمرده بلكه او هفتمين و آخرين امام است. اسماعيليه را باطنيه، سبعيه، تعليميه، ملحده، مزدكيه نيز گفته اند. فاطميان، نزاريه، مستعليه و آقاخانيه نيز از فرقه هاي اسماعيليه هستند. اسماعيليه تاريخ مبسوطي دارد كه جهت آگاهي از آن بايد به كتب مفصل رجوع شود. مشهورترين و پرطرفدارترين و مدلل ترين مذهب شيعه، شيعه اماميه يا اثنا عشريه است كه به دوازده امام معصوم اعتقاد دارند. برخي از اصحاب ملل و نحل فرقه هاي غلات(فرقه هايي كه در مورد اهل بيت(ع) غلو مي كنند) را هم از فرق شيعه شمرده اند؛ ولي حق اين است كه اين فرقه ها از جرگه مسلمين خارجند. اينها در واقع از فرق شيعه نيستند بلكه اينها از طوايف كفار و خارج شدگان از دين هستند. فرق غلات عبارتند از: 1. دروزي ها: كه از شعب اسماعليليه هستند.اينها الحاكم بامرالله را خداي صمد واحد مي دانند. 2. نصيريه: اينها براي علي(ع) قائل به مقام خدايي هستند. آنها را انصاريه و علويه هم مي گويند. به نظر اينها سلمان فارسي پيامبر و فرستاده علي(ع) است. اينها به ابن ملجم هم ارادت دارند و مي گويند او لاهوت را از بند ناسوت رها كرد. همچنين شراب را نور مي دانند و كندن درخت انگور را حرام مي دانند. خود اينها نيز فرقه هاي زيادي دارند. 3. اهل حق(علي اللهي ها)4. برخي علماي ملل ونحل ، شيخيه را هم از غلات دانسته و گفته اند آنها هم قائل به الوهيت ائمه(ع) شده اند. 5. بابيه و بهائيت: اين دو فرقه افزون بر غلو در باب ائمه(ع) دين خود را دين جديد مي دانند كه بعد از اسلام آمده است. 6. قاديانيه يا احمديه: اين فرقه نيز افزون بر غلو ، دين خود را دين جديد مي داند. بخش دوم فرق اهل سنت: فرق اهل سنت در دو بخش قابل طرح و بررسي است، بخش كلام و اعتقادات و بخش فقه و احكام. الف. در بخش كلام و اعتقاد: در زمان وجود پيامبر اكرم(ص) اختلاف اعتقادي پشت پرده و پنهان بود، بعد از رحلت حضرت اولين اختلاف اعتقادي در مسأله امامت پيش آمد و در واقع روز سقيفه تشكل اوليه اهل سنت پا گرفت و امامت را از نصب الهي به آرا و انتخاب مردم تبديل نمودند، در سال هاي 36 و 37 ه.ق در جريان جنگ صفين مسأله حكميت پيش آمد كه باعث به وجودآمدن خوارج شد، خوارج هر چند در ابتدا طرف دار و پيروان علي(ع) بودند، ولي افكار آنها و موضع گيري ها در مقابل آراي آنها باعث به وجود آمدن برخي فرقه ها و نحله هاي كلامي و اعتقادي اهل سنت گرديد. درست بعد از شهادت علي(ع) از سال 41 - 132 ه.ق گروه هاي ذيل از اهل سنت در وادي كلام به وجود آمدند، معتزله، مرحبه، قدريه، جهميه و... آن گروهي كه بيشتر پا گرفت و مطرح شد و در واقع مكتب قدريه و جهميه تبديل به آن شد و به صورت تكامل يافته ظهور كرد، مكتب معتزله بود. بنيان گذار اصلي مكتب اعتزال «واصل بن عطا» است كه شاگرد حسن بصري است او در سال 80 ه.ق متولد و در سال 131 درگذشته است پس گروه اصلي اعتقادي اهل سنت در دوران فوق، معتزله بوده است و اساسي ترين اعتقادات معتزله از اين قرار است: 1. توحيد يعني عدم مكثرات صفات. 2. عدل، يعني خداوندعادل است و ظالم نيست. 3. وعد و وعيد (يعني خدا وعده پاداش اطاعت و وعيد كيفر معصيت داده است) 4. مخلوق بودن كلام خدا. 5. هر كار خدا براي يك فايده و نتيجه اي است. 6. مغفرت بدون توبه ناممكن است. 7. قديم منحصر به خداوند است. 8. تكليف مالا يطاق محال است.9. افعال بندگان به پنج وجه مخلوق خدا نيست و مشيت الهي به افعال بندگان تعلق نمي گيرد. 10. عالم حادث است. 11. خداوند در دنيا و آخرت ديده نمي شود مسائل انساني: 1. انسان آزاد و مختار است نه مجبور. 2. انسان قبل ازانجام فعلي قدرت ترك آن را دارد.3. مؤمن قادر بر كفر است و كافر قادر بر ايمان. 4 . فاسق نه مؤمن است و نه كافر. 5. عقل پاره اي از مسائل را مستقلا درك مي كند. 6. در تعارض حديث با عقل، عقل مقدم است. 7. قرآن را با عقل مي توان تفسير كرد مسائل اجتماعي و سياسي: در مسائل سياسي و اجتماعي معتزله به اين اصول اعتقاد داشتند: 1. وجوب امر به معروف و نهي از منكر هر چند مستلزم قيام به سيف باشد. 2. امامت خلفاي راشيدن به ترتيبي كه واقع شده صحيح بوده است. 3. علي افضل خلفاي پيش از خود بوده است. 4. انتقاد به صحابه پيغمبر و بررسي كارهاي آنها جايز است. 5. تحليل روش سياسي عمر و روش سياسي علي(ع) و مقايسه ميان آنها در دوران متوكل عباسي معتزله غالبا قلع و قمع شدند و در مقابل آنها اهل حديث والسنه پا گرفت و مهمترين اعتقادات اهل حديث به اين شرح است: 1. ايمان به خدا و ملائكه و كتب و رسل دارند. 2. خدا را يكي مي دانند. 3. محمد(ص) را رسول خدا مي دانند. 4. بهشت و جهنم حق است. 5. خداوند بر عرش سوار است. 6. خداوند صورت و چشم دارد و همين طور گوش دارد. 7. خداوند عالم است. 8. كلام خداوند غير مخلوق است.9. خير و شر همان است كه خدا مي خواهد. 10. اعمال بندگان مخلوق خداوند است و انسان مجبور آفريده شده است. 11. خداوند مؤمنين را توفيق اطاعت مي دهد. 12. خير و شر به قضاي الهي است. 13. قرآن كلام غير مخلوق است. 14. خداوند در آخرت ديده مي شود.15. گناه كبيره باعث كفر نمي شود. 16. اسلام از ايمان وسيع تر است. 17. افضليت در بين خلفا نيست به ترتيب خلافت فضيلت دارند. 18. خداوند روز قيامت ديده مي شوداشعري ها يا اشاعره: در اوائل قرن چهارم و اواخر قرن سوم اهل حديث دو دسته شدند، اشاعره پيروان ابوالحسن اشعري كه سالها شاگرد قاضي عبدالجبار معتزلي بوده و متوفاي 330 مي باشد و حنابله يعني تابعان احمد بن حنبل، ابوالحسن اشعري از بين اعتقادات اهل حديث، اين اصول را برگزيد. اعتقادات اشاعره: 1. عدم وحدت صفات با ذات.2. عموميت اراده و قضا و قدر الهي. 3. شرور، مانند خيرات از جانب خدا است. 4. مختار نبودن بشر و مخلوق خدا بودن اعمال او. 5. حسن و قبح افعال ذاتي نيست بلكه شرعي است و همچنين عدل شرعي است نه عقلي. 6. رعايت لطف و اصلاح بر خدا واجب نيست.7. انسان آفريننده عمل خود نيست، اكتساب كننده آن است. 8. خداوند در قيامت ديده مي شود. 9. فاسق مؤمن است. 10. مغفرت بدون توبه اشكال ندارد. 11. عالم حادث زماني است. 12. كلام خدا قديم است. 13. كارهاي خدا براي غايت و غرضي نيست. 14. تكليف مالايطاق بلا مانع است از آنچه بيان شد به خوبي روشن شد كه اشاعره و اهل حديث در عين حالي كه در برخي موارد اختلاف داشتند كاملا در مقابل معتزله قرار گرفتند و در مسأله عدل الهي اختيار انسان و... كاملا ضد هم بودند. ب: در بخش احكام فقه: در بخش فقه و احكام، اهل سنت به چهار گروه اصلي تقسيم مي شوند، حنفي، پيروان ابوحنيفه مالكي، پيروان مالك، شافعي، پيروان شافعي و حنبلي، پيروان احمد بن حنبل، اين گروه هاي چهارگانه در قرن سوم و چهارم با آغاز دوران امامت امام صادق(ع) به وجود آمدند و اين نكته را هم اضافه كنيم كه در بين اهل سنت تا قرن هفتم حق اجتهاد محفوظ بود، در اين قرن به علل خاص تاريخي، با يك شورا و اجماع ساختگي اين حق از علما سلب گرديد و علما مجبور شدند كه براي هميشه از نظريات علماي قرن دوم و سوم هجري تبعيت كنند و از اين جا مسأله حصر مذاهب فقهي به مذاهب چهارگانه معروف فوق به وجود آمد اما اختلافات اين چهار گروه بيش از آن است كه در يك پاسخ بگنجد، اختلاف بين مذاهب اربعه در احكام فقهي شديد است، براي اطلاع از اين اختلافات مي توان به كتاب هاي مفصلي كه در اين باره نوشته اند، رجوع كرد، از جمله «الفقه علي مذاهب الاربعه» كه نظريات علماي چهارگانه مذاهب در هر مسأله جداگانه مطرح و بيان نموده است.
(براي آگاهي تفصيلي از هر كدام از اين فرقه هاي مذكور به كتاب فرق و مذاهب اسلامي، علي رباني گلپايگاني، انتشارات مركز جهاني، قم مراجعه كنيد)
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها