چه عللی باعث گرایش مردم و جوانان به عرفان های نوظهور می شود؟

شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 

علل روي آوري بشر جديد به معنويت و عرفان درجهان

یکی از سوالاتی که همواره مطرح بوده است، علل گرایش روزافزون به عرفان‌های نوظهور بوده است. به نظر می‌رسد که مجموعه‌ای از علل و زمینه‌ها باعث گرایش مردم و جوانان به عرفان‌های نوظهور شده است که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.
بعضی از موارد ذیل، صرفا زمینه گرایش به عرفان های نوظهور را فراهم کردند و بعضی‌ از آنها را می‌توان به عنوان علت این گرایش، عنوان نمود.
درجهان معاصر بعد از وقفه اي نسبتاً طولاني كه درجهان غرب نسبت به معنويت رخ داد هم اينك ما شاهد علاقه وگرايش زياد مردم به معنويت هستيم. ازجمله شواهد اين گرايش را مي توان به آثار معنوي (فيلم، كارتون، كتاب، رمان، و موسيقي و...) خلق شده در اين زمينه و گرايش وسيع مردم به آنها اشاره كرد و همچنين رونق محافل و مجالس مربوط با معنويت نمونه اين گرايشات را دركشور خودمان مثلا درچاپ فراوان كتب عرفان چه اصيل و چه بديل مانند: زندگي بزرگان، طالع بيني، كف بيني، جن گيري، وپيش گويي و ...ديد اما علل مجدد گرايش بشر به معنويت چيست؟


1. سرخوردگي از عقلانيت و علم مدرن

بشر گمان كرد كه علم جديد حلال همه مشكلات و دغدغه هاي اوست و آينده درخشاني درانتظار اومي باشد. نمونه اين انديشه ها را مي توان در انديشه‌هاي اشخاصي چون اگوست كنت كه دنبال جهاني اثباتي و علمي درآينده درخشان بشر بودند ديد. و اين انديشه ها تا جايي پيش رفت كه هرگونه تلاشي خارج از چهارچوب علم تجربي را تحقير كرد و خرافه دانست و علم را منحصرا درچارچوب علم و عقل مدرن تعريف كرد و ماوراء ماده را انكار نمود. او نه تنها مفاهيم الاهياتي و مابعد الطبيعي بلكه مفاهيم اخلاقي را نيز مفاهيمي غير علمي و در نتيجه بي معنا تلقي مي كرد. به هرحال، با گذر زمان وقوع جنگها و فجايع بزرگ بشر متوجه شدكه با صرف اين علم نمي توان به آرامش و سعادت واقعي رسيد و صحبت‌هاي فراواني مانند ، ازخود بيگانگي، استبداد نوين و تحميق انسانها و .... به گوش رسيد.


2. اثبات نادرستي فلسفه هاي معنويت ستيز

درجهان مدرن فلسفه هاي جديد در معنادهي و نظم‌بخشي به جهان مدرن دچار بحران و ناكارآمدي شدند و عدم كارايي خود را به اثبات رساندند. به عنوان نمونه امكان ايجاد جامعه اي اخلاقي با احترام متقابل و بيان فلسفه اخلاق در اين فلسفه مدرن با شكست روبه رشد و جنگ ها و ظلم ها به گونه اي ديگر نمود پيدا كرد.

3. شكست نظام هاي معنويت ستيز

علاوه بر فلسفه هاي معنويت ستيز، نظام هاي برآمده از آن نيز با شكست روبه رو شدند. مانند شكست كمونيسم و ماركسيسم كه يكي از شاخصه هاي آن معنويت ستيزي و دين گريزي بود. نهايتا اين نظام از دهه هشتاد قرن بيستم به طور رسمي ناكارآمدي و در نتيجه مرگ خود را اعلام كرد. افزون بر اين، دركشورهايي كه هنوز به طور رسمي اين نظام حاكميت دارند، همچون چين و كوبا، ديگر آن مخالفت هاي شديد وخشن با دين و معرفت ديده نمي شود؛ بلكه به گونه اي مي كوشند، تا نوعي معنويت هم سنخ با ماده گرايي را رواج دهند. به همين دليل با معنويت هاي بودايي و هندي وسرخ پوستي و معنويت سكولار نه تنها مخالفت نمي كنند كه خود به ترويج چنين و معرفت هايي دست مي‌زنند. جالب است كه فيدل كاسترو،رهبر نظام كمونيستي كوبا، درباره پايان مدت رهبري اش مي گويد: تا وقتي كه خدا بخواهد اداره كشور را در دست خواهم داشت. ابتدا خواست واراده خدا و پس از آن خواست و اراده مردم بالاتر از هر چيزي است. (عصر امام خميني ص 62 به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي 11/6/77

4. تبليغات گسترده گروه هاي معنويت گرا

گروه هاي مختلف معنويت گرا درگوشه و كنار جهان و با استفاده از رسانه هايي چون ماهواره اينترنت و... دست به تبليغ مي زنند. مسيحيت، اديان بودايي و معنوي وگروه هاي معنويت گراي آفريقايي و آمريكايي و... مشغول تبليغات گسترده هستند و رسانه هاي نوظهور و بالاتر رفتن سطح سواد مردم و افزايش امكانات ارتباطي امكان بيشتري را براي تبليغات فراهم كرده است. مي دانيم در بيان اديان رسمي و مشهور، يهوديت شايد تنها ديني باشد كه در طول تاريخ هيچ تبليغي نداشته است؛ چرا كه خود را ديني نژادي و مخصوص قوم اسرائيل مي داند. اما الان با استفاده از شگردهاي تبليغاتي درمعرفي عرفان يهودي كه با نام عرفان كابالا يا قبالا نيز خوانده مي شود، تلاش مي كنند.

5. برنامه هاي نظامي و اطلاعاتي

يكي ديگر ازعلل وعوامل دامن زدن به برخي از نحله هاي عرفاني و معنوي سوء استفاده هاي اطلاعاتي ونظامي مراكز بزرگ استكباري از قدرت هاي روحي است. در ذيل به دو نكته دراين زمينه اشاره مي شود:
الف) سوابق نظامي برخي ازگروه هاي عرفاني ومعنوي
با توجه به سوابق نظامي رهبران برخي از آيين هاي به اصطلاح معنوي، بعيد نيست سازمان هاي اطلاعاتي وجاسوسي آمريكا و كشورهاي غربي در وراي گسترش برخي از فعاليت هاي به اصطلاح معنوي باشند. به عنوان مثال، عرفان اكنكار كه فعاليت هاي گسترده اي در سطح جهان دارد و در حدود پنجاه كشور جهان به صورت علني مشغول فعاليت و عضوگيري است، عرفاني است كه بنيانگذار آن پال توئيچل، افسر نيروي دريايي آمريكا بود و هم اكنون نيز رهبري آن برعهده هارولد كلمپ، افسر سابق نيروي هوايي آمريكاست.
ب) اميدواري نسبت به كشف سلاح هاي سايكوترونيك
چند دهه است كه سرويس هاي اطلاعاتي و جاسوسي شوروي سابق و ايالات متحده آمريكا و برخي ديگر از كشورها به مطالعاتي درباره سلاح سايكوترونيك (سلاح هاي رواناالكترونيكي، سلاح هايي كه از راه دور به هدف مورد نظر تاثير مي گذارد و موجب اختلال عملكرد يا نابودي آن مي شوند) روي آورده اند. مثلا جك آندرسون يكي از روزنامه نگاران مشهور آمريكايي، درسال 1981 دراين مورد سه مقاله با عناوين «گروه ضربتي فراواني به شدت مشغول فعاليت است»؛ «پنتاگون در مورد جنگ ادراكات فراحسي سكوت كرده است» و «ميزان توجه سيا به ادراكات فراحسي سريعا رو به افزايش است.» منتشر كرده است(وايت،روش هاي جنگ هاي رواني ، ج 1 ، ص 15
به همين دليل برخي معتقدند بعدي هراس آور از جنگ سرد در حال ظهور است. پيش بيني برخي از متخصصان وصاحب نظران اين است كه جنگ هاي آينده به سوي جنگ هاي رواني و جنگ اراده ها و نيت ها خواهد رفت.
برخي نيز معتقدند جنگ هاي رواني در ميان قدرت هاي بزرگ نظامي از مدت ها قبل شروع شده است تا جايي كه عده اي غرق شدن و از بين رفتن زير دريايي فوق پيش رفته نيروي دريايي آمريكا با نام «يو.اس. اس.ترشر» و از بين رفتن 129 خدمه آن در اقيانوس اطلس را به اسلحه هاي فراحسي شوروي سابق نسبت داده اند. (همان ص 35-به بعد

6. فطري بودن بحث پرستش درانسان

يكي از اساسي ترين عوامل در مورد افزايش دين هاي نوظهور فطري بودن بحث پرستش در نهاد انسا ن هاست كه در شرايط مختلف اجتماعي سعي درجهت راهي براي ارضاي اين نياز پيدا مي كند حال ممكن است اين پرستش و سرسپردگي به صورت صادق ياكاذب درمورد دين و يا شخص خاصي جلوه كند.


7. عدم معرفي شدن دين هاي كهن به صورت به روز و متناسب با شرايط جديد

با تغييرات شگرفي كه در بعد از رنسانس و جهان مدرن معاصر اتفاق افتاده عدم معرفي دين هاي كهن به صورت به روز باعث گرايش به اديان نوظهور گشته است، تا شايد عطش حقيقت خواهي خود را از جايي ديگر سيراب كنند حتي اگر اين تلاش درمسير سرابي بيش نباشد و چشمه حيات درپشت لايه هايي از غبار پنهان باشد.

8. افزايش تحير بشر

با افزايش سطح ارتباطات و آگاهي عمومي تحير بشر درباره جهان نيز بيشتر شده است. زيرا با سؤالاتي روبه رو مي شود كه جواب آنها را با علم مرسوم نمي تواند بيابد. مثلا پيش گويي هايي كه مي بيند كه به حقيقت مبدل مي‌شود. كرامات و خرق عادت هايي را به عينه توسط رسانه هاي گوناگون مشاهده مي كند و اين تحير موتور محركه فرد براي دستيابي به آن و يا حداقل آگاهي از علل آن است و دراين سطح ارتباطات وسيع ديگر به راحتي نمي توان ماوراء ماده را انكار كرد و آن را به خرافات و توهمات نسبت داد.

9. ترس از آينده

روند پيشرفته بشر در دو سه قرن اخير و رشد روزافزون عقلانيت و ماشينيزاسيون و به دست آمدن فراوان قدرت در دست سياستمداران بدون تعهد باعث ترس بشر از آينده پيش روست كه نمونه آن را در فيلم هاي هاليوودي كه در آن بشر درتسلط ربا ت ها يا افراد قدرت طلب و سودپرست قرارمي گيرد مي‌توان ديد. ترس از جنگ اتمي، ترس از نابودي محيط زيست، ترس از مسخ انسانها توسط ابزارهايي به صورت ناخودآگاه همه از ترس هايي است كه بشر را به سمت معنويت سوق مي دهد.
10. افزايش فراغت
بشر جهان مدرن غرب ديگر از آن تلاش ها فقط براي زندگي كه در قرن اخير بيشتر با آن سروكار داشت رها شده است و اكنون زمان بيشتري دارد كه به اموري غيرمادي با دقت بيشتر بنگرد.
با توجه به آمار ساعات كار و افزايش حقوق و مزايا و بيمه و غيره بشر جديد غربي راحتي و رفاه بيشتر و اوقات فراغت بيشتري دارد تا به اموري مانند دين به صورت اساسي تر بينديشد. تازه با افزايش رشد ماشينيزاسيون و تكنولوژي ممكن است اين آمار بهتر هم بشود. اما آيا اين راحتي مادي بشر براي تسكين آلام اساسي انسان كافي است؟ پاسخ خير است و انسان مرفه كه از گردش و راحتي مادي خسته شده دنبال حقيقتي است تا او را سيراب كند.


11. افزايش تنوع طلبي

يكي از ارزش هايي كه در جهان مدرن تبليغ مي شود تنوع خواهي است. تنوع موتور محركه صنايع غرب است و عدم رسيدن انسان به قناعت و زياده خواهي و تنوع طلبي موجب خريد بيشتر آنها مي شود. حال اگر اين تنوع تحريك شده ازسوي رسانه ها و كارخانه ها و... با ابزار مادي ارضا نشود جواب خود را سعي مي كند در ماوراء ماده بگيرد و روح جستجوگر و تنوع طلب خود را در ماوراء و تجربه كردن معنويت ها و عرفاني هاي گوناگون ارضاء كند.

12. بي عدالتي جهاني است:

جهان جديد بسيار ناعادلانه تر به نظر مي رسد تا گذشته و درحالي كه بسياري از مردم جهان در فقر به سرمي برند و دچار سوءتغذيه هستند كشورهاي غربي دچار ريخت و پاش و اسرافند. همچنين سيستم كاپيتاليسم باعث انباشت قدرت و ثروت در دستان اقليتي شده است كه تاريخ و جهان را به خواست خود اداره مي كنند. اين اختلاف شديد روح انسان معاصر را به حركت در مي آورد تا يك جور اين بي عدالتي و شكاف را به صورت دروني (پذيرش) يا بيروني (با مبارزه) حل كند به آمارهايي كه در اين زمينه ارائه مي شود توجه بفرماييد:
درآمد 400 نفر از ثروتمندان آمريكا در طول يك سال برابر با مجموع درآمدهاي سالانه بيست كشور آفريقايي با جمعيتي بالغ بر 300 ميليون نفر است. بي عدالتي درجهان روند فزاينده خود را ادامه مي دهد. طبق محاسباتي كه اقتصاددانان برپايه داده هاي صندوق بين المللي پول انجام داده اند. در آمد 10% از ثروتمندترين مردم دنيا، 117 برابر درآمد 10% از فقيرترين مردم جهان است. اين در حالي است كه اين نسبت در سال 1980، حدود 79 برابر بوده است (ويسمن، رابرت، رشد حيرت انگيز بي عدالتي) در جهان،
البته آمار اخير ارائه شده توسط بانك جهاني نيز به اين مورد اشاره مي كند: در سطح جهان 1% از جمعيت دنيا با بيشترين درآمد، 5/9 درصد كل درآمد دنيا و بيش از كل درآمد 50% انتهاي جدول افراد را دارا بوده اند. همچنين در سال 1993 ميلادي، 5% افراد صدرنشين جدول توزيع درآمد، 75% كل درآمد مردم دنيا را در اختيار داشته اند. (بلامي فوستر، جان، بازگشت امپرياليسم، )
13. پيروزي انقلاب اسلامي ايران
مبارزه و پيروزي ملت ايران در راه اسلام با وجود تمام مشكلاتي كه كشورهاي غربي و شرقي در مقابل آن ايجاد كردند خود روحي تازه در پيكر جديد معنويت گرايي دميد. كه نقش امام خميني (قدس) در آن بسيار حائز اهميت است و اين تنها براي اسلام نبود بلكه اديان ديگري نيز مانند مسيحيت را تكاني تازه داد در زير به نقل قول از دو انديشمند در اين زمينه اشاره مي شود:
آنتوني گيدنز ازمعروفترين جامعه شناسان معاصر مي گويد: در گذشته سه غول فكري جامعه شناسي يعني ماركس، دوركيم و ماكس وبر با كم و بيش اختلافاتي فرآيند عمومي جهان را به سوي سكولاريزاسيون و به حاشيه رفتن دين مي ديدند. ولي از آغاز دهه هشتاد ميلادي و با پيروزي انقلاب اسلامي ايران شاهد تحقق عكس اين قضيه هستيم؛ يعني فرآيند عمومي جهان روند معكوسي را آغاز و به سمت ديني شدن پيش مي رود. (حاجتي، عصر امام خميني) و يا انديشمند و نويسنده روسي، والنتين پروساكوف، درباره تاثيرگذاري امام خميني در موج جديدمعنويت خواهي مي نويسد: «او جهان بيني را احيا و نور ايمان را روشن كرد و بزرگترين حماسه عظيم فداكاري عصر ما را به وجود آورد.» (همان ص 43(
همين نويسنده مي گويد: امام خميني مبشر عصر جديدي در زندگي بشريت بود كه به نظر مي رسد در اين مرحله براي روحيه آشفته بشريت بيش از هرچيز به معنويت نياز خواهد بود.» (همان ص 53(
14. ساختن پيشتوانه براي اخلاق و فعل در تمدن مدرن
با گسست تمدن مدرن از ريشه ديني، جامعه غرب مدرن دچار عدم وجود فلسفه اخلاقي و عمل فرد در ميان جامعه شده است لذا مي تواند باعث از هم گسيختگي افزايش جرم و جنايت شده است. جوامع غربي با درك اين خلأ سعي در جعل و ايجاد معنويت هاي جديد در جامعه شده اند. معنويت هايي كه مباني اخلاقي را درجوامع تا حدي ايجاد مي كنند اما در ساختاري سكولار قرار دارند و متناسب با نيازهاي جامعه هاي مدرن هستند. نمونه اي از اين تلاش ها را مي توان در بحث هاي موفقيت و شادكامي و... در جوامع مدرن پيدا كرد.
دلايل گرايش به معنويت هاي نو ظهور در ايران
در ادامه بايد اشاره كرد كه نكات بالا ناظر بر رشد معنويت در سطح جهاني بود اما در ايران مي توان دلايل ديگري براي گرايش به معنويت هاي نوظهور پيدا كرد. كه از جمله مي توان:
الف) اختلاط ميان دين و حكومت و ورود روحانيت به عرصه حكومت كه باعث شده است در ميان آن ها كه از حكومت ناراضي هستند گرايشي به سمت اديان نوظهور ايجاد گردد.
ب) فرهنگ غرب زدگي: كه اين امر باعث مي شود كه بعضي از امور غربي بدون آنكه شرايط آن در جامعه وجود داشته باشد و مورد نياز جامعه ما باشد تنها به دليل پيروي از تمدن غرب و خودباختگي در مقابل آنها وجود داشته باشند.
ج) يكي از علل مهم ديگر به نظر اين است كه با توجه به اين كه در جامعه ايران دين نقش بسيارمهمي در سطح فردي و اجتماعي دارد فردي كه خود را نمي تواند با دين جامعه يكسان كند و آن را نمي پذيرد براي جبران اين خلأ و همرنگ شدن با ديگر روي به عرفان هاي نوظهور مي آورد.
عواملي چون فشارهاي اقتصادي و رواني، خانوادگي و غيره نيز بر روي گرايش به عرفان هاي نوظهور وجود داشته است.
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها