مى‏گويند: قدرت روحى و معنوى انسان در اثر زهد مى‏تواند به حدّى پيشرفت كند كه حتى با نگاه كردن به ديگرى، از درون وى آگاه شود و شخصيت درونى او را ببيند: آيا اين درست است و چگونه امكان دارد؟!

پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
چشم باطن‏
نخست بايد دانست نزد اهل حكمت و عرفان، عالم برزخ، عالمى فراتر از عالم دنيا است. لذا به هر مقدار، از دلبستگى و وابستگى به ماديات دنيا دور شويم، به عالم مافوق آن، بيشتر دسترسى مى‏يابيم. بنابر آنچه از روايات به دست مى‏آيد، علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات، اگر انسان سالك به نوافل و رعايت تقوا موفق شود؛ بيش از آنچه ديگران از جهت معنوى به دست آورده اند، خواهد رسيد چنين شخصى چشم برزخى دارد و مى‏تواند «حقايق» را فراتر از «وقايع» ببيند.
حديث قرب نوافل‏
رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:
«قال اللَّه تعالى: ما تحبب الى عبدى بشى‏ء احب الى مما افترضته عليه و انه ليتحبب الى بالنافلة حتى احبه، فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به، و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها اذا دعانى اجبته و اذا سألنى اعطيته» «1»
؛ «خداوند فرمود: اظهار دوستى نکرد بنده من به چيزى دوست داشتنى‏تر از آنچه واجب كردم بر او، و او با نوافل به سوى محبت من مى‏آيد تا اينكه من نيز او را دوست بدارم. پس هنگامى كه او را دوست بدارم، شنوايى او مى‏باشم، آن گاه كه مى‏شنود و بينايى او مى‏باشم، آن گاه كه مى‏بيند و زبان او مى‏باشم آن گاه كه سخن مى‏گويد و دست او مى‏باشم آن گاه كه ضربه مى‏زند و پاى او مى‏باشم آن گاه كه راه مى‏رود، هنگامى كه به درگاه من دعا كند اجابت مى‏كنم و اگر از من درخواست كند، به او مى‏دهم».
خداوند راز آفرينش انسان را هنگام خلق آدم عليه السلام به ملائكه بيان فرمود:
إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً «1». در حالى‏كه فرشتگان مى‏دانستند اين موجود زمينى، فساد و خونريزى خواهد داشت! ولى سجده آنها در برابر آدم عليه السلام نشان داد كه در پشت اين فساد احتمالى و ظاهرى، رازى بزرگ نهفته است و آن مقام «عبوديت انسان» در مقابل خداوند است.
لذا از همان ابتداى خلقت، دو نيروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صف‏آرايى كرده و هر كدام سعى در تسخير قلب انسان داشته است. براى اين منظور شيطان و نفس اماره در مقابل پيامبران الهى و عقل قرار دارند. حال اگر اين انسان در مقابل خداوند متعال، خاضع و خاشع باشد و به معرفت و بصيرت برسد و تنها خدا را پرستش كند، بر فرشتگان- كه كارى جز خير و نور نمى‏توانند انجام دهند- برترى دارد.
معرفت و بصيرت در منابع روايى ما از اهميت بسيار زيادى برخوردار است. يك ساعت انديشه در آفريده‏هاى خداوند و آينده جهان و فرجام‏انسان، مى‏تواند فكر آدمى را تصحيح كرده و او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. اين معرفت همان «چشم دل» است كه در سؤال به آن اشاره شده است؛ يعنى، شخص با چشم حقيقت‏بين، به طبيعت و اطرافيان خود نگاه مى‏كند. اين نعمت كه در نهان همه انسان‏ها به وديعت گذاشته شده و تنها غفلت و توجه به جنبه‏هاى خاكى و طبيعى چشم باطنى را ضعيف و كم سو ساخته است. با اعتقاد راسخ و عمل صالح است كه چشم حقيقت‏بين، فعال و احيا مى‏شود؛ چنان كه امام على عليه السلام از معرفت و بصيرت به عنوان «نور قلب»، «غايت فضايل»، «اصل هر خير» و «گنج عظيم فناناپذير» ياد كرده است. «1» از نظر گاه آن حضرت «كم سخنى و گزيده گويى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دين»، «هم نشينى با نيكان»، «انجام دادن عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزيدن»، «عفت داشتن»، «عفو و گذشت كردن از مردم»، «تجاهل كردن به خطاهاى مردم»، «غيبت نكردن»، «زهد ورزيدن در دنيا»، «ذكر گفتن موقع سكوت»، «داشتن اخلاص در عمل» و «جدال و مرا نكردن»، «2» نشانه‏هاى عقل و بصيرت شمرده شده است.
قرآن مجيد مى‏فرمايد:
إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً «3»؛ «هر كس تقوا پيشه كند، خداوند به او فرقان (قدرت تميز بين حق و باطل) عطا مى‏كند».
اين فرقان (كه همان چشم دل و چشم حقيقت‏بين است) مؤمن را از مهلكه‏هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى‏سازد.
نقطه آغازين چشم باطن بين، از همين مرحله است؛ به طورى كه با رعايت «تقوا» نخست آدمى بر اعضاى بدن خود مسلط مى‏شود تا آنجا كه بر غضب خود چيره مى‏گردد و خشم او شعله ور نمى شود و دست و پاى او به ديگران آسيب نمى رساند و بر خواسته‏هاى نفسانى خود تسلط مى‏يابد؛ به طورى كه شهوت او حريم ديگران را نمى‏شكند و آن چنان بر چشم خود مسلط مى‏شود كه از هرگونه خيانت دورى مى‏كند. حتى گوش او به كنترل در مى‏آيد و هر صدايى را نمى شنود.
پس از برترى بر اعضاى بدن خود، روح آدمى قدرت بيشترى پيدا مى‏كند و بر تصورات و خيالات ذهنى خويش حاكم مى‏شود؛ به طورى كه اراده او متمركز مى‏شود و ناخواسته تصورات مختلف به ذهن او نمى آيد.
انسان سالك با رعايت تقواى بيشتر رفته رفته بر ديگر انسان‏ها نيز سلطه و برترى مى‏يابد؛ به طورى كه با نگاه او، اطرافيان تحت تأثير قرار مى‏گيرند و مبهوت او مى‏شوند كه از آن به «ابهت شخصيت» تعبير مى‏شود. سخن شخص سالك به گونه‏اى در مخاطب تأثير مى‏گذارد كه سراسر وجود مخاطب را فراگيرد و از آن به «نفوذ كلام» تعبير مى‏شود.
در مرحله والاتر، قدرت روح به حدى مى‏رسد كه باطن شخص مقابل را تشخيص مى‏دهد كه از آن به «چشم برزخى» و «نگاه باطن بين» تعبير مى‏شود.
گفتنى است شخص سالك همان طور كه مى‏تواند تصرف تكوينى در افراد
داشته باشد، مى‏تواند بر اجسام طبيعى هم تأثير بگذارد؛ به طور مثال، حركت آب جارى را متوقف كند.
روايت شده است: «روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از نماز صبح متوجه حارثة بن مالك- جوانى از انصار- گرديد و ديد بدن وى لاغر و رنگش زرد شده و چشمانش گود افتاده است. حضرت از او پرسيد: تو را چه شده است؟ عرض كرد: من به يقين رسيده‏ام. رسول اللَّه تعجب كرد و پرسيد: هر چيزى حقيقتى دارد؛ حقيقت يقين تو چيست؟ پاسخ داد: نفس خود را از دنيا و تعلقات دنيا بازگرفتم و به اين پايه رسيدم كه گويا به عرش مى‏نگرم و مى‏بينم خلايق جهت حسابرسى محشور گشته‏اند و من در ميان آنها هستم و اهل بهشت را مى‏بينم كه در نعمت‏اند و بر كرسى‏هاى بهشتى تكيه زده‏اند و اهل جهنم را مشاهده مى‏كنم كه در عذاب‏اند و ناله مى‏كنند. آن گاه رسول خدا رو به اصحاب كرد و فرمود: اين جوان عبدى است كه خداوند قلب وى را به نور ايمان منور ساخته است. سپس خطاب به حارثه فرمود: بر اين حالت مداومت كن و مواظب باش كه آن را از دست ندهى. حارثه عرض كرد: يا رسول اللَّه! دعا كنيد من در ركاب شما در راه خدا شهيد شوم، پس حضرت دعا كرد و چندى نگذشت كه حارثه در غزوه‏اى شركت كرد و در همان غزوه به شهادت رسيد. «1» آية اللَّه بهاء الدينى رحمه الله نيز مى‏فرمود:
«من با چشم دل و گوش باطن مى‏توانم چيزهايى را كه با چشم و گوش معمولى ديده يا شنيده نمى‏شوند، ببينم و بشنوم؛ ولى قدرت ديدنم به پايه شنيدنم نمى‏رسد».

منبع :پرسمان/معارف

پربازدیدها

پربحث‌ها