
حديث قرب نوافل
رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«قال اللَّه تعالى: ما تحبب الى عبدى بشىء احب الى مما افترضته عليه و انه ليتحبب الى بالنافلة حتى احبه، فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به، و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها اذا دعانى اجبته و اذا سألنى اعطيته» «1»
؛ «خداوند فرمود: اظهار دوستى نکرد بنده من به چيزى دوست داشتنىتر از آنچه واجب كردم بر او، و او با نوافل به سوى محبت من مىآيد تا اينكه من نيز او را دوست بدارم. پس هنگامى كه او را دوست بدارم، شنوايى او مىباشم، آن گاه كه مىشنود و بينايى او مىباشم، آن گاه كه مىبيند و زبان او مىباشم آن گاه كه سخن مىگويد و دست او مىباشم آن گاه كه ضربه مىزند و پاى او مىباشم آن گاه كه راه مىرود، هنگامى كه به درگاه من دعا كند اجابت مىكنم و اگر از من درخواست كند، به او مىدهم».
خداوند راز آفرينش انسان را هنگام خلق آدم عليه السلام به ملائكه بيان فرمود:
إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً «1». در حالىكه فرشتگان مىدانستند اين موجود زمينى، فساد و خونريزى خواهد داشت! ولى سجده آنها در برابر آدم عليه السلام نشان داد كه در پشت اين فساد احتمالى و ظاهرى، رازى بزرگ نهفته است و آن مقام «عبوديت انسان» در مقابل خداوند است.
لذا از همان ابتداى خلقت، دو نيروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صفآرايى كرده و هر كدام سعى در تسخير قلب انسان داشته است. براى اين منظور شيطان و نفس اماره در مقابل پيامبران الهى و عقل قرار دارند. حال اگر اين انسان در مقابل خداوند متعال، خاضع و خاشع باشد و به معرفت و بصيرت برسد و تنها خدا را پرستش كند، بر فرشتگان- كه كارى جز خير و نور نمىتوانند انجام دهند- برترى دارد.
معرفت و بصيرت در منابع روايى ما از اهميت بسيار زيادى برخوردار است. يك ساعت انديشه در آفريدههاى خداوند و آينده جهان و فرجامانسان، مىتواند فكر آدمى را تصحيح كرده و او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. اين معرفت همان «چشم دل» است كه در سؤال به آن اشاره شده است؛ يعنى، شخص با چشم حقيقتبين، به طبيعت و اطرافيان خود نگاه مىكند. اين نعمت كه در نهان همه انسانها به وديعت گذاشته شده و تنها غفلت و توجه به جنبههاى خاكى و طبيعى چشم باطنى را ضعيف و كم سو ساخته است. با اعتقاد راسخ و عمل صالح است كه چشم حقيقتبين، فعال و احيا مىشود؛ چنان كه امام على عليه السلام از معرفت و بصيرت به عنوان «نور قلب»، «غايت فضايل»، «اصل هر خير» و «گنج عظيم فناناپذير» ياد كرده است. «1» از نظر گاه آن حضرت «كم سخنى و گزيده گويى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دين»، «هم نشينى با نيكان»، «انجام دادن عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزيدن»، «عفت داشتن»، «عفو و گذشت كردن از مردم»، «تجاهل كردن به خطاهاى مردم»، «غيبت نكردن»، «زهد ورزيدن در دنيا»، «ذكر گفتن موقع سكوت»، «داشتن اخلاص در عمل» و «جدال و مرا نكردن»، «2» نشانههاى عقل و بصيرت شمرده شده است.
قرآن مجيد مىفرمايد:
إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً «3»؛ «هر كس تقوا پيشه كند، خداوند به او فرقان (قدرت تميز بين حق و باطل) عطا مىكند».
اين فرقان (كه همان چشم دل و چشم حقيقتبين است) مؤمن را از مهلكههاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مىسازد.
نقطه آغازين چشم باطن بين، از همين مرحله است؛ به طورى كه با رعايت «تقوا» نخست آدمى بر اعضاى بدن خود مسلط مىشود تا آنجا كه بر غضب خود چيره مىگردد و خشم او شعله ور نمى شود و دست و پاى او به ديگران آسيب نمى رساند و بر خواستههاى نفسانى خود تسلط مىيابد؛ به طورى كه شهوت او حريم ديگران را نمىشكند و آن چنان بر چشم خود مسلط مىشود كه از هرگونه خيانت دورى مىكند. حتى گوش او به كنترل در مىآيد و هر صدايى را نمى شنود.
پس از برترى بر اعضاى بدن خود، روح آدمى قدرت بيشترى پيدا مىكند و بر تصورات و خيالات ذهنى خويش حاكم مىشود؛ به طورى كه اراده او متمركز مىشود و ناخواسته تصورات مختلف به ذهن او نمى آيد.
انسان سالك با رعايت تقواى بيشتر رفته رفته بر ديگر انسانها نيز سلطه و برترى مىيابد؛ به طورى كه با نگاه او، اطرافيان تحت تأثير قرار مىگيرند و مبهوت او مىشوند كه از آن به «ابهت شخصيت» تعبير مىشود. سخن شخص سالك به گونهاى در مخاطب تأثير مىگذارد كه سراسر وجود مخاطب را فراگيرد و از آن به «نفوذ كلام» تعبير مىشود.
در مرحله والاتر، قدرت روح به حدى مىرسد كه باطن شخص مقابل را تشخيص مىدهد كه از آن به «چشم برزخى» و «نگاه باطن بين» تعبير مىشود.
گفتنى است شخص سالك همان طور كه مىتواند تصرف تكوينى در افراد
داشته باشد، مىتواند بر اجسام طبيعى هم تأثير بگذارد؛ به طور مثال، حركت آب جارى را متوقف كند.
روايت شده است: «روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از نماز صبح متوجه حارثة بن مالك- جوانى از انصار- گرديد و ديد بدن وى لاغر و رنگش زرد شده و چشمانش گود افتاده است. حضرت از او پرسيد: تو را چه شده است؟ عرض كرد: من به يقين رسيدهام. رسول اللَّه تعجب كرد و پرسيد: هر چيزى حقيقتى دارد؛ حقيقت يقين تو چيست؟ پاسخ داد: نفس خود را از دنيا و تعلقات دنيا بازگرفتم و به اين پايه رسيدم كه گويا به عرش مىنگرم و مىبينم خلايق جهت حسابرسى محشور گشتهاند و من در ميان آنها هستم و اهل بهشت را مىبينم كه در نعمتاند و بر كرسىهاى بهشتى تكيه زدهاند و اهل جهنم را مشاهده مىكنم كه در عذاباند و ناله مىكنند. آن گاه رسول خدا رو به اصحاب كرد و فرمود: اين جوان عبدى است كه خداوند قلب وى را به نور ايمان منور ساخته است. سپس خطاب به حارثه فرمود: بر اين حالت مداومت كن و مواظب باش كه آن را از دست ندهى. حارثه عرض كرد: يا رسول اللَّه! دعا كنيد من در ركاب شما در راه خدا شهيد شوم، پس حضرت دعا كرد و چندى نگذشت كه حارثه در غزوهاى شركت كرد و در همان غزوه به شهادت رسيد. «1» آية اللَّه بهاء الدينى رحمه الله نيز مىفرمود:
«من با چشم دل و گوش باطن مىتوانم چيزهايى را كه با چشم و گوش معمولى ديده يا شنيده نمىشوند، ببينم و بشنوم؛ ولى قدرت ديدنم به پايه شنيدنم نمىرسد».
منبع :پرسمان/معارف


