دانشجوي گرامي ضمن آرزوي موفقيت براي شما ، جهت بررسي اين موضوع و آشنائي با ديدگاههائي که فمنيسم در باره دفاع از حقوق زنان و مقابله با تبعيض هاي موجود ادعا مي کند، توجه شما را به مطالب ذيل جلب مي نمائيم

دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
فمنیسم
تاريخچه و برداشت‏ها بى‏گمان ستم به زنان يكى از سياه‏ترين نقطه‏هاى تمدن بشرى است; چه آن زمان كه زن، انسان شناخته نمى‏شد و مانند حيوانات اهلى به شمار مى‏آمد و هنگام قحطى براى استفاده از گوشتش به قتل مى‏رسيد; (1) و چه همين اواخر كه قوانين اروپا زن را از اغلب و اهم حقوق محروم مى‏ساخت . هر گونه تلاش در بهبود اين روند موجه و معقول مى‏نمايد . يكى از جريان‏هاى مدعى انحصار در دفاع از حقوق زنان، رويكرد فمينيستى است . «فمينيسم‏» (feminism) واژه‏اى فرانسوى است كه در قرن نوزدهم به «جنبش زنان‏» اطلاق مى‏شد و امروزه به «دفاع از حقوق اساسى زنان بر اساس آرمان برابرى‏طلبى‏» اطلاق مى‏شود . جنبش‏هاى دفاع از حقوق زنان در آغاز براى اعتراض به برخى نابرابرى‏هاى اجتماعى شكل گرفتند، اما با گذشت زمان به جريانى فرهنگى و سياسى تبديل شدند; جريانى كه بر اساس انگاره‏هاى مشخص ايدئولوژيكى به تحليل نابرابرى‏هاى زنان و آرمان‏هاى زنانه (feminine) مى‏پرداخت و راهبردهايى خاص مطرح مى‏كرد . نهضت‏برابرى‏طلبى زنان كه به صورت جنبش سياسى سازمان يافته و منسجم از سابقه‏اى كم‏تر از دو قرن برخوردار است (2) ، در ذات خود گرايش‏هاى مختلف سياسى، اجتماعى و ايدئولوژيك تا آنجا كه مبتكرى چون «ريك ويلفورد» تصريح مى‏كند، بهتر است‏به جاى واژه «فمينيسم‏» از واژه «فمينيسم‏ها» استفاده كرد . (3) با وجود اين مهم‏ترين دغدغه آنان ارتقاى موقعيت زنان در جامعه و ايجاد برابرى و همسانى بين زن و مرد است . (4) «البته اين نكته حائز اهميت است كه بدانيم همه كسانى كه صادقانه مى‏گويند براى منافع زنان اهميت قائل هستند، فمينيست نيستند . مساله مهم نحوه تفسير اين منافع است . كسى كه منافع زنان را بر اساس نگرش سنتى به زن تفسير مى‏كند، فمينيست نيست . چنين شخصى ممكن است واقعا به حمايت از منافع زنان بپردازد، اما از ديدگاه يك فمينيست اساسا در شناخت اين منافع دچار خطا شده است . (5) . . . از نظر فمينيست‏ها، جامعه تحت‏حاكميت مردان، به نفع مردان و عليه منافع زنان و در يك كلمه «مرد سالار» بوده است‏» . . . (6) و فمينيسم در اصل شورشى است عليه نگرش سنتى به زنان و نقش آنان در جامعه; با اين باور كه استناد به عوامل بيولوژيكى يا روان‏شناختى در تقسيم وظايف و تفكيك برخى كاركردها به زنانه و مردانه، توجيهى ساختگى براى موقعيت پايين‏تر زنان در جامعه است‏» . (7) در غرب پنج تلقى مهم از فمينيسم وجود دارد: 1- ليبرال فمينيسم: فمينيست‏هاى اوليه كه از فردگرايى ليبرالى (8) متاثر بودند، در قرن هيجدهم معتقد بودند سرشت زنانه و مردانه كاملا يك‏سان است و نقش جنسيت را، به رغم علوم زيست‏شناختى و تجربى، به كلى و به نحوى متعصبانه انكار مى‏كردند . (9) تاكيد فمينيست‏هاى ليبرال بر برابرى زنان با مردان از نظر قانونى و سياسى است . 2- فمينيسم ماركسيستى: از نظر ماركسيسم، مفهوم «طبقه‏» كليد درك تمام پديده‏هاى اجتماعى از جمله ستم بر زنان است . جامعه مطلوب ماركسيسم جامعه بدون طبقه (10) است . برخورد ماركسيسم با مساله زن طبيعتا با روش ماترياليسم تاريخى پيوند دارد . از اين رو، سرشت زن را از رابطه متقابل ديالكتيكى عمل (Praxis) و ساختمان زيستى و شرايط اجتماعى او متشكل مى‏داند . انگلس مى‏گويد: «تابعيت زن شكلى از ستم است كه از نهاد جامعه طبقاتى سرچشمه گرفته و چون در خدمت منافع سرمايه قرار دارد، تا امروز دوام آورده است‏» . (11) ماركسيسم پايه مادى ستم زنان را در تقسيم جنسيتى «كار» مى‏جويد و نخستين شرط رهايى زن خانه‏دار را در آن مى‏بيند كه جنس مؤنث‏خانه را ترك كند; ولى روشن نمى‏سازد چرا از زمان‏هاى اوليه تقسيم كار «طبيعى‏» مردان را به توليد لوازم كار و معاش و زنان را بيش‏تر به كار خانگى مشغول كرد . ماركسيست‏ها، فمينيسم ليبرال و فمينيسم راديكال را اشكال نادرست آگاهى مى‏دانند كه زنان خارج از طبقه كارگر خلق كرده‏اند . 3- فمينيسم راديكال (12) : اين گرايش براى از بين بردن ساختار هر گونه تمايزات و تفاوت‏هاى جنس گونگى (Gender) مى‏كوشد و قصد دارد تفاوت دو جنس را، افزون بر عرصه‏هاى قانون و اشتغال در روابط شخصى، خانه و حتى تصورات درونى مورد تعرض قرار دهد . اين نظريه جنس گونگى را مساله اصلى مى‏داند و هدف خود را محو آن، تثبيت وضعيت (Androgyny) و نفى هرگونه خصوصيت، رفتار و نقش استوار بر جنسيت اعلام مى‏كند و براى تفاوت‏هاى طبيعى و غير تحميلى زن و مرد هيچ توضيحى ندارد . (13) 4- سوسيال (14) فمينيسم: اين جريان مى‏كوشد با استفاده از روش ماترياليسم تاريخى، مسائل مورد توجه راديكال فمينيسم را بررسى كند . به گفته ژوليت ميچل، «اين گرايش، روايتى فمينيستى از روش ماركسيستى است‏براى آن‏كه بتواند به سؤالات فمنيستى پاسخ‏هاى سوسياليستى بدهد .» (15) از ديدگاه آنان، تازمانى كه زنان «برابرى اجتماعى‏» به دست نياورده‏اند، كسب حقوق برابر بى معناست . در اين نظريه كه تلفيقى از ديدگاه‏هاى دو نظريه اخير است، سوسياليست‏ها معتقدند هم نظام جنسيتى و هم نظام اقتصادى در ستم بر فمينيسم زنان نقش دارد . آن‏ها بسيارى از عوامل عينى ديگر را انكار مى‏كنند يا نمى‏بينند . (16) 5 . فمينيسم پست مدرن: از دهه هفتاد به بعد، گروهى متاثر از ديدگاه‏هاى پست مدرنيستى با تكيه بر روان‏شناسى رفتار گرايانه بر حفظ ويژگى‏هاى زنانگى تاكيد ورزيدند . آنان باورهاى فمينيست‏هاى راديكال را قابل دسترسى مى‏دانند; اما به نحوى كه خود مى‏تواند اشكال جديدى از ستم را بيافريند . اينان معتقدند زن نيازمند خانواده، همسر و فرزند است . نوع روابطى كه از بدو تولد ميان دختر و پسر وجود دارد، ايجاد كننده تفاوت و تفارق و سلطه بر زنان است نه نقش ازدواج و نقش مادرى . اين گروه نظريه «مردان و زنان با تعاريف جديد» را پيشنهاد مى‏كند، از تشابه صددرصد حقوق زن و مرد در خانواده و محيط اجتماعى سخن مى‏گويد و حتى بر حذف نمادهاى جنسى از كتب درسى اصرار مى‏ورزد . (17) بنيان‏هاى فكرى فمينيسم و نمودهاى آن پس از آشنايى اجمالى با مفهوم فمينيسم و تلقى‏هاى مختلف از آن، اشاره به ريشه‏ها و زيرساخت‏هاى فكرى فمينيسم و نمودها و پيامدهاى آن سودمند مى‏نمايد . فمينيسم در امور زير ريشه دارد: الف) سكولاريسم: سكولاريسم يعنى «نظريه‏اى كه بر اين باور است قوانين و مقررات حقوقى، آموزش و پرورش، تعليم و تربيت و . . . بايد به جاى مذهب، بر حقايق و علم مبتنى باشد» . (18) ويژگى‏هاى سكولاريسم عبارت است از: 1 . دنيازدگى 2 . لامذهبى 3 . دين‏زدايى از اخلاق و علم 4 . نفى حكومت‏بر اساس دكترين دينى (19) . فمينيست‏هاى افراطى نمى‏توانند به ارزش‏هاى دينى معتقد باشند; زيرا مسائل حقوقى و سياسى - اجتماعى مربوط به زنان را از قلمرو هر دينى بيرون مى‏دانند . بنابراين، احكامى مانند حجاب، ممنوعيت‏سقط جنين، ضابطه‏مند شدن روابط جنسى و احكام مربوط به خانواده و اخلاق و ارزشهاى دينى را مصداق ستم به زنان معرفى كرده، در جهت نابودى آن مى‏كوشند . بدين لحاظ، در كنوانسيون رفع تبعيض، هر گونه قيد در روابط زن و مرد با عنوان تبعيض عليه زنان محكوم شده است . كنوانسيون فوق در مواردى، با ضوابط اسلام موافق است اما با حدود 50 اصل مسلم اسلامى تعارض دارد . اين كنوانسيون سقط جنين و ازدواج با همجنس را آزاد و مشروع مى‏خواند، همان‏گونه كه امروزه در كشورهايى چون نروژ، سوئد و هلند و . . . جنبه رسمى و قانونى پيدا كرده است . نمونه ديگر، كنفرانس‏هاى جهانى زن است . مفاد كنفرانس پكن (چهارم) با شديدترين واكنش جناح‏هاى دينى جهان مواجه شد . شايد تلاش اخير جوامع غربى در علمى جلوه‏دادن و طبيعى شناختن همجنس بازى - به نحوى كه اين مساله حتى در كتاب‏هاى منعكس شده است (20) در همين راستا باشد . نقد مبناى سكولاريستى اين نوشتار به نقد تفصيلى سكولاريزم نمى‏پردازد و با توجه به موضوع اصلى بحث اشاره اجمالى بدين مطلب را كافى مى‏داند . گذشته از مباحث فلسفى و كلامى و با قطع نظر از ساير اديان، بى‏ترديد اسلام با سكولاريزم قابل جمع نيست چه اين كه عقل پسندگى (راسيوناليسم)، علم محورى (سياانتيسم) و نسبيت ارزش‏ها و . . . كه از مؤلفه‏هاى فكرى سكولاريسم است‏با آموزه‏هاى اسلامى ناسازگار است . مسلمانان به جامعيت دين و جاى داشتن امور اجتماعى و مدنى در محدوده دين، پيوند دنيا و آخرت معتقدند . نظام حقوقى و فروع دين نيز از مسائل مدنى، حكومتى و سياسى آكنده است و اجراى برخى از ابواب فقهى بدون تشكيل حكومت ممكن نيست . همچنين اسلام، عقل را از منابع استنباط احكام شرعى مى‏داند و از تلازم حكم عقل و شرع، قانون شايسته، قانونى است كه بر مصالح و مفاسد واقعى مبتنى باشد و اين امر بر شناخت كامل تمام ابعاد جسمى و روحى، نيازها، غرائز و استعدادها، كمال لايق انسانى و راه رسيدن به آن متوقف است . حقيقتى كه با پيشرفت علم و تاملات فكرى روز به روز جهل بشر بيش‏تر در آن مكشوف مى‏گردد . از اين رو، قوانين بشرى همواره با تغيير و تحول روبه رو است . ويليام جيمز «معلومات انسان در مقابل مجهولاتش را مانند قطره در برابر دريا» مى‏دانست و «انيشتين‏» تصريح مى‏كرد، «انسان هنوز نتوانسته افسانه سر بزرگ (معماى خلقت) را حل كند و آنچه تا كنون از كتاب طبيعت‏خوانده، تازه به اصول زبان آشنا شده و در مقابل مجلداتى كه خوانده و فهميده هنوز از حل و كشف كامل اين معما خيلى دور است‏» (21) . تنها خداوند مهربان عليم و حكيم مطلق است . (22) احكام و معارف اسلامى مؤيد عقل و يافته‏هاى علمى است و در ستيز با آن‏ها نيست; گرچه به دليل قصور علم و عقل، گاه احكام دينى از دسترس علم و دين فراتر است; زيرا انسان و مصالح و مفاسد در ماديات و تمنيات مادى منحصر نمى‏گردند . وظايف و حقوق بشر و از جمله زن با توجه به همه مصالح او در دنيا و آخرت طراحى شده و علمى بودن و معقول بودن احكام و حقوق، با ناظر بودن آن به دنيا و آخرت منافات ندارد . عقل به طور قطعى حكم مى‏كند تدبير زندگى اجتماعى و دنيوى را بر وحى مبتنى كنيم; زيرا انسان: 1 . به صورت فردى يا جمعى، حتى «خود» را به دقت و كمال نمى‏شناسد و در انسان‏شناسى و جهان‏شناسى، مجهولات بسيار دارد . 2 . نمى‏تواند در وضع قوانين كاملا از انواع خود خواهى تهى باشد . از اين رو، براى وضع قوانين، صلاحيت تام اخلاقى‏اش محرز نبوده، معلوم نيست تا كجا عدالت را مى‏شناسد و آن را حتى عليه خود رعايت مى‏كند . 3 . از آفاتى چون غفلت، خطا و نسيان رنج مى‏برد . با پذيرش خداوند حكيم، عليم، مهربان و بى نياز كه از تبيين كوچك‏ترين مساله مورد نياز بشر دريغ نورزيده است، به نظام حقوقى، سياسى و اجتماعى شايسته، معقول و انسانى دست مى‏يابيم (23) قرآن كريم مى‏فرمايد: «و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون‏» . (24) دستگاه «حق - تكليف‏» اسلامى به مصالح و مفاسد واقعى ناظر است و از آنجا كه برخى از اين واقعيات احيانا با اوضاع و شرايط تغيير مى‏يابند، احكام دينى نيز به دو دسته ثابت و متغير تقسيم مى‏شوند . شرع مقدس با مكانيسم‏هاى خاصى كه پيش بينى كرده، به ويژه احكام حكومتى، عقلانيت ابزارى را در چارچوب شورا، عقل جمعى، رجوع به خبرگان و در نهايت احكام حكومتى، قوانين مصوب نمايندگان مردم يا مجمع تشخيص مصلحت امضاء كرده است . ------------------------ پى نوشت‏ها: 1. رساله نوين، امام خمينى(ره)، ترجمه عبدالكريم بى‏آزار شيرازى، ج 3. 2. نظريه جامعه‏شناسى در دوران معاصر، ريتزرجورج، ترجمه محسن ثلاثى، ص 459 - 464. 3. فمينيسم اسلامى، مجموعه مقالات هم انديشى بررسى مسايل و مشكلات زنان، رضا متمسك، ج 1، ص 459. 4. Altman, Andrew; Arguing about law; U.S.A: Wadsworth, 6991; P.081. 5. Ibid;p.971. 6. Ibid;p.977. 7. I bdi; P.971. 8. ليبراليسم متخذ از واژه )liberty( به معناى آزادى در انتخاب، آن گونه كه شما مى‏خواهيد زندگى كنيد، بدون مداخله ديگران. (ر.ك: B.B.C, English Dictionary, Harpercollins Publisher. London, 1the Ed 3991, P.446) to socilogy Feminist Prespectives. london. Routledge, 2991And; Mandel, Nancy; 9. Abott and Wallace, An Introduction Feminist Issues, Race, CLass and Sexuality; York University, و نيز ر.ك: آليسون جگر،همان، به نقل از مجله زنان شماره 28، ص 51. 10. درباره ماترياليسم و ماترياليسم تاريخى ر.ك: سير حكمت در اروپا، محمد على فروغى، ج 3، ص 34 - 59؛ نقدى بر ماركسيسم، شهيد مرتضى مطهرى. 11. مجله زنان، شماره 28، ص 51. 12. اين كلمه از واژه )radix( در زبان لاتينى اخذ شده به معناى گرايش به نظريه‏هاى سياسى تندرو، كه خواهان دگرگونى بنيادى و فورى در نهادهاى اجتماعى و سياسى موجود هستند و غالباً در مورد كسانى اطلاق مى‏شود كه از مؤسسات سياسى و اجتماعى موجود ناراضى و حتى عصبانى هستند.(مكتب‏هاى سياسى، بهاءالدين پازارگاد، ص 93 و 94) 13. مجله زنان، سال پنجم، شماره 31، ص 41. 14. اين واژه متخذ از كلمه )Social( فرانسوى و به معناى اصالت اجتماع يا جامعه است و معمولاً به معناى «تئورى يا سياستى است كه هدف آن مالكيت يانظارت جامعه بر وسايل توليد - سرمايه، زمين، اموال و... و اداره آن ها به سود همگان است و مهم‏ترين عنصر مشترك نظريه‏هاى سوسياليستى، تأكيد بر برترى جامعه و منافع فردى است. (مكتب‏هاى سياسى ص 110 - 118). 15. مجله زنان، شماره 31، ص 43. 16. نگاهى به فمنيسم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى (نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها) نگاهى به فمنيسم، ص 18 و 19. 17. همان، ص 20. that laws, education, should be based on facts, science, rathar than religion. 81. Secularism: The belif 19. همان، ص 12. 20. ر.ك: مجله فرزانه، دوره دوم، ص 131 - 137. 21. ر.ك: اسلام و حقوق بشر، زين العابدين قربانى، ص 28 و 29. 22. سبأ(34):3. 23. ر.ك: فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)، ص 31 - 33 و 77 - 85. 24. مائده(5):50. فمينيسم، فراز يا فرود؟ (قسمت دوم ) «فمينيسم‏» (feminism) واژه‏اى فرانسوى است كه در قرن نوزدهم به «جنبش زنان‏» اطلاق مى‏شد و امروزه به «دفاع از حقوق اساسى زنان بر اساس آرمان برابرى‏طلبى‏» اطلاق مى‏شود . پس از آشنايى اجمالى با مفهوم فمينيسم و تلقى‏هاى مختلف از آن، اشاره به ريشه‏ها و زيرساخت‏هاى فكرى فمينيسم و نمودها و پيامدهاى آن سودمند مى‏نمايد . فمينيسم در سكولاريسم، اومانيسم و ليبراليسم ريشه دارد كه در شماره قبل به نقد مبناى سكولاريستى آن پرداختيم; در اين شماره به دو مورد ديگر مى‏پردازيم: ب) اومانيسم مفهوم امروزى واژه اومانيسم آن، چيزى است كه «شلر» آلمانى مطرح كرده است «خواست انسان، معيار و مقياس همه چيز است‏» (1) . بر اين اساس، اومانيسم نگرشى كلى است كه بينش‏هاى فلسفى، هنرى، حقوقى، اخلاقى و حتى رشته‏هاى علمى را تحت تاثير قرار مى‏دهد و جهت‏دار مى‏سازد . از اين منظر، بايد انسان در جهان بينى، هنر، ايدئولوژى، اخلاق، حقوق و . . . مدار و محور هرگونه تلاش قرار گيرد و خالق همه ارزش‏ها و ملاك تشخيص خير و شر باشد . در واقع «انسان‏» جاى «خدا» مى‏نشيند و قادر است توجه به دين و ارتباط با ماوراى طبيعت مشكلات زندگى و دنياى خود را حل و فصل كند . (2) نتيجه اومانيسم، مادى قلمداد كردن انسان، نفى حاكميت‏خداوند، زمينى ساختن دين و بى اعتبار كردن آن است . آنچه اصالت دارد، خواسته‏ها و لذات‏هاى انسان است و اگر دينى هم معتبر باشد، بايد در جهت تامين هواهاى افراد و هماهنگ با خواست‏هاى آن‏ها گام بردارد . اومانيست‏ها اگر از «دين انسانى‏» نيز سخن مى‏گويند، مرادشان دين تابع هوس‏هاى اين و آن است . مبناى فلسفى اومانيسم متاخر، پوزيتويسم است . اگوست كنت، بنيان گذار مكتب پوزيتويسم، (در اوايل قرن نوزدهم) با اعتراف به ضرورت دين براى بشر معبود آن را «انسانيت‏» قرار داد، خودش عهده دار رسالت اين آيين شد و مراسمى براى پرسشش فردى و گروهى تعيين كرد) . آيين انسان‏پرستى (جنوبى، كه نمونه كامل اومانيسم بود، در فرانسه و انگلستان و سوئد و امريكا پيروانى پيدا كرد كه رسما به آن گرويدند و معابدى براى پرستش انسان بنا نهادند . اين گروه خانه اگوست كنت در پاريس را كعبه مى‏دانند و معشوقه ناكامش را چون مريم عذرا مى‏شمارند . (3) فمينيسم در آغاز شكل‏گيرى، ماهيتى اومانيستى داشت . اگوست كنت، جان استوارت ميل و همسرش هاربت تايلور، ساراگريمكه و فرانسيس در قرن نوزدهم از معروف‏ترين طرفداران نظريه تعميم حقوق فردى اومانيستى به زنان و نخستين رهبران فمينيسم ليبرالى بودند . ترتيب جنسى آرمانى براى فمينيست‏هاى ليبرال، ترتيبى است كه طى آن هر فردى هر نوع زندگى را كه مى‏خواهد براى خود برگزيند و گزينش او از سوى ديگران پذيرفته شود . اين گروه، جنسيت فرد را با حقوق او صد در صد بى ارتباط مى‏داند و معتقد است كه سرشت زنانه و مردانه كاملا يكسان بوده، تنها «انسان‏» وجود دارد نه جنسيت . از اين رو با پذيرش نقش‏هاى متفاوت و از پيش تعيين شده براى مذكر و مؤنث در خانواده مخالف است و چنان باور دارد كه در روابط زناشويى، شادكامى و لذت خود محورانه زن و شوهر اصل است نه تشكيل خانواده و تربيت فرزند . (4) اگر هوس انسان محور و ملاك همه امور باشد، قانون اعطاى حق خوددارى از تمكين جنسى به زنان در مقابل همسر، مشروعيت هرگونه ابتذال اخلاقى و اجتماعى و كورتاژ و . . . و همجنس بازى بر اساس جدايى روابط از توليد مثل و حق تسلط بر بدن و روابط جنسى و نيز مبارزه با بسيارى از احكام دينى و مقررات اجتماعى پديدآورنده محدوديت‏هاى شرعى، اخلاقى و حقوقى به بهانه مخالفت‏با انسانيت انسان‏ها، در همين راستا تحقق مى‏يابد . نقد مبناى اومانيستى اومانيسم با همه اشكالات سكولاريسم رو به رو است . افزون بر اين، حقوق مردم كه ابزار زندگى جمعى و تامين سعادت آنان است، نبايد تنها به واقعيت‏هاى صرفا تجربى و متغير منوط شود; زيرا اين كار ممكن است آثارى به ظاهر مفيد در بر داشته باشد; اما مضافا بر سستى مبانى فلسفى پوزيتويسم كه همه واقعيت‏هاى عالم را مادى و محسوس مى‏پندارند و شناخت‏هاى تجربى و حسى را جزم انديشانه، عارى از خطا و اشتباه فرض مى‏كند، پوزيتويسم حقوقى از نظام زندگى مدنى و حقوقى اجتماعى اخلاق زدايى كرده، حقوق را به نوعى حل المسائل مبتنى بر تجربه تبديل مى‏كند كه به نام انسان و انسانيت جز تامين هر چه بيش‏تر منافع مادى هدفى ندارد و ساير مصالح انسان را در نظر نمى‏گيرد . بدين سبب امروزه در جوامعى كه حقوق را در خدمت هوس‏ها و خواسته‏هاى انسان قرار داده‏اند، (5) بسيارى از روش‏هاى خلاف اخلاق و عفت رسميت‏يافته است . اومانيسم، رابطه مخلوقيت و بندگى آدميان با خداوند را آگاهانه نفى مى‏كند; در حالى كه توجه به خداوند تبارك و تعالى (حقيقت مطلق) و رابطه انسان با او مبناى هر حق و حقوقى به شمار مى‏آيد . «انسان‏» موضوع اومانيسم، حيوان ناطق و موجود مادى صرف است و انسانيت مورد نظر آنان نيز چيزى جز غرائز و تمنيات نفسانى نيست; در حالى كه انسان موجودى مادى و معنوى است و بعد مادى‏اش وسيله تكامل روحى و معنوى او شمرده مى‏شود; و انسانيت انسان در قرب الى الله و وصول به مقام خليفة اللهى نهفته است . آرى، همه چيز براى انسان خلق شده است; اما انسان مخلوق خدا است نه شريك و در عرض او . سخن «كانت‏» - «هر انسان بايد به عنوان غايتى فى نفسه مطلق در نظر گرفته شود و نه آن كه صرفا وسيله‏اى براى تحقق بعضى مقاصد باشد» - و اصل حرمت گذارى مطلق و بى قيد و شرط به انسان با اسلام، سازگار نيست; (6) گرچه ممكن است گفتار كانت در مقام نقادى عقل عملى، به جهتى ديگر ناظر بوده، با انسان‏شناسى اسلام مخالفت نداشته باشد . (7) افزون بر اين، همه چيز براى انسان خلق شده، ولى خود او براى تقرب به خداوند پديد آمده است; «و اصطنعتك لنفسى‏» (8) و «خلقتك لاجلى‏» . پارادوكس «فمينيسم - اومانيسم‏» معمولا در گرايش‏هاى فمينيستى از برابرى زن و مرد و محور قرار دادن «انسانيت‏» سخن به ميان مى‏آيد; اما عملا در اين گروه‏ها دفاع يك جانبه از زن و «زن مدارى‏» چشمگير است . آليسون جگر (Alison Jaggar) مى‏نويسد: «بر خلاف تصور، آرمان راديكال فمينيست‏ها آرمان دو جنسى نيست، آرمان دو جنسى (Androgyny) متضمن تركيبى از صفات مردانه و زنانه است; حال آن كه بسيارى از راديكال فمينيست‏ها، صفات ارزشمند را صفات ويژه زن مى‏دانند . از اين رو، آرمان انسانى آرمان زن است . . . . انسان آرمانى زنى است كه مى‏تواند تمام نيروهاى انسانى خود را تكامل بخشد . . . . يكى از شعارهاى راديكال فمينيسم، اين مفهوم را چنين خلاصه مى‏كند: «آينده مؤنث است .» . (9) «سيمون دو بوار» نيز موجوديت مرد را مصداق «دوزخ بر هم زننده فرديت و آزادى زنان‏» قرار مى‏دهد . (10) ج) ليبراليسم ليبراليسم از واژه Liberty ] »به معناى آزادى بى قيد و شرط در انتخاب هرگونه زندگى و به عبارت ديگر، آزادى انسان در خواسته‏ها و تمنياتش و تلاش در راه رسيدن به آن پذيرفته شده است . (11) اين فلسفه آزادى و خوش‏باشى كه شايع‏ترين فصل مشترك جهان بينى مردم غرب به شمار مى‏آيد، تا حدى معلول محدويت‏هاى قرون وسطايى دنياى غرب است . رهاورد اين محدوديت‏ها، جريان آزادى خواهى افراطى و اصالت لذت است كه بعد از رنسانس شكل گرفت . يكى از مبانى مهم ليبراليسم، اصالت فرد و نفى هر نوع سرچشمه و مبدا آگاهى غير از تشخيص فردى است . جرمى بنتام مى‏گويد: «به طور كلى مى‏توان گفت هيچ كس به خوبى خود شما نمى‏داند چه چيزى به نفع شما است . هيچ كس با چنين پى‏گيرى و شور و شوقى، مايل به دنبال كردن آن نيست‏» (12) ; به عبارت ديگر، چه كسى حق دارد بگويد خواست «واقعى‏» و مصلحت هر كس، غير از آن چيزى است كه خود او مى‏گويد؟ به گفته «آيزايابرلين‏» ، «اين عمل، نوعى «خود جايگزين سازى شرم آور» است . هر يك از افراد را بايد قابل اعتمادترين داور در اميال خويش به حساب آورد» . (13) اين طرز فكر در نخستين جلوه‏هايش، در فرهنگ و تمدن اخير غربى بر اساس اصالت فرد و نفى حاكميت هر نوع نظام اجتماعى به وجود آمد; گرچه آرام آرام به سوى پذيرش نسبى جامعه حركت كرد و از «ليبراليسم سوسيال‏» سر در آورد: «هسته متافيزيكى و هستى شناختى ليبراليسم ، فردگرايى است . تعهدات ليبرالى نسبت‏به آزادى، مدارا و حقوق فردى از همين مقدمه ناشى مى‏شود . . . فرد گرايى هستى شناختى، مبانى فلسفى لازم براى فرد گرايى اخلاقى و سياسى را به وجود مى‏آورد; لذا در اين طرز تفكر، فرد و حقوق و خواست‏هاى او از هر لحاظ بر جامعه و حقوق و خواست‏هاى آن مقدم داشته مى‏شود .» (14) همچنين تملك مطلق انسان بر خويشتن، از انديشه فردگرايى ملكى ليبرالى ناشى شده است كه به موجب آن زندگى «فرد» به خود او «تعلق‏» دارد . اين زندگى، دارايى خود او است; به خداوند، جامعه يا دولت تعلق ندارد و مى‏تواند با آن هر طور كه مايل است رفتار كند . (15) «هابز» آزادى را حق طبيعى انسان، به نحوى كه هيچ كس حق محدود كردن آن را ندارد، مى‏پنداشت . تجربه گرايى نيز از اصول اين طرز فكر است . مبانى آكادميك تجربه گرايى، بخشى از تاريخ ليبراليسم است . راسل در «فلسفه سياست‏» مى‏گويد: «جوهر بينش ليبرالى اين نيست كه چه باورهايى پذيرفته شده‏اند، بلكه چگونگى پذيرفتن آن‏ها است . باورها بايد به گونه‏اى آزمايشى پذيرفته شوند . بدين گونه است كه روش قبول آرا در علم را در مقابل عقايد خداشناسانه يا فلسفى قرار مى‏دهيم .» (16) براى درك تاثيرات ليبراليسم در گرايش‏هاى فمينيستى، توجه به ويژگى‏ها و نتايج انسان‏شناسى ليبرال سودمند است: 1 . آزادى خواهى افراطى: در ليبراليسم، اين واژه معمولا به صورت «آزادى از» چيزى تعريف مى‏شود و نه «آزادى براى‏» منظورى; يعنى تفسير آزادى به معناى سلبى آن و به مثابه موقعيتى كه در آن شخص به هيچ قيدى مقيد نيست و در امورش هيچ‏گونه و از سوى هيچ منبعى، هيچ مداخله‏اى نمى‏شود . (17) 2 . خود محورى در مديريت اجتماعى: فارغ بودن انسان از حاكميت وحى و شريعت و قانون الاهى و دينى و اكتفا به داده‏هاى صرفا بشرى در قوانين اجتماعى بدون هيچ التزامى به رهنمود انبيا . (18) 3 . مطلق انديشى در تساهل و تسامح: اباحى گرى و مداراى مبتنى بر پلوراليسم عقيدتى، يعنى هر فرد مى‏تواند به هر چيزى معتقد باشد و هر چيز را تبليغ كند و هرگونه مايل است عمل كند و كسى يا نهادى حق مداخله ندارد . (19) 4 . حاكميت اميال: ليبراليسم معتقد است رشد انسانى از نظر شخصى و شخصيتى و فرهنگى و رفتارى يا اقتصادى و اجتماعى به اين است كه هر كس هرگونه دلش مى‏خواهد حركت كند و قيد و بندى را نپذيرد . فرد از ديدگاه «هابز» ، «هيوم‏» و «بنتام‏» به اين مفهوم كه هدف‏ها و مقاصد خود را به حكم عقل برگزيند، عاقل نيست; به عكس، اين شهوات، خواهش‏ها، تمنيات و بيزارى‏ها هستند كه به فرد جان مى‏بخشند و انگيزه لازم براى حركت در سمت و سوى معينى را فراهم مى‏آورند . عقل فقط خدمتكار يا برده شهوات و خواهش‏ها و وسيله محاسبه ارضاى تمايلات قلمداد مى‏گردد . (20) فمينيسم تا حدود زيادى مديون ليبراليسم است . فمينيست‏هاى اوليه از فرد گرايى ليبرالى متاثر بودند . يكى از گرايش‏هاى فمينيستى معاصر گرايش اگزيستانسياليستى (مكتب اصالت وجود) مبتنى بر تفسير خاص «سيمون دوبوار» و «ژان پل سارتر» از رابطه زن و مرد است . مفهوم «آزادى و اختيار مطلق‏» در اگزيستانسياليسم، صورتى افراطى از مفهوم ليبرالى و اومانيستى «آزادى‏» است كه در واقع، جز ميدان دادن به هواهاى نفسانى معنايى ندارد . از ديدگاه اگزيستانسياليسم، انسان، به هيچ جبر و ضرورتى محكوم نيست و بر عكس همه موجودات ديگر كه سرشت و بيعت‏خاص دارند، طبيعتى خاص ندارد و موجودى كاملا مختار و آزاد است . دايره آزادى او تا آن جا است كه حتى خودش به خودش سرشت و ماهيت مى‏دهد . اين امر مستلزم آن است كه هر چه ضد آزادى او باشد، وى را از انسانيت‏خارج كند . بنابراين، انسان نبايد به چيزى تعلق داشته باشد و نبايد بنده و تسليم چيزى جز خود شود . پس اگر كسى بخواهد انسانيتش را حفظ كند، بايد آزاد آزاد باشد . به همين دليل، اگزيستانسياليست‏هاى الحادى حتى اعتقاد به خدا را منافى آزادى بشر و ضد كمال انسان مى‏دانند . (21) نفى نهاد ازدواج و خانواده و معرفى آن به عنوان فحشاى عمومى و عامل بدبختى زنان در گفتار «سيمون دوبوار» و جايگزينى نظريه «زوج آزاد» و «همزيستى مشترك‏» و بدون هيچ‏گونه تعهد و مسؤوليتى ميان زن و مرد براى تامين آزادى مطلق زن و مرد، و تصريح به «سوسياليسم جنسى‏» كه زن و مرد بتوانند هر دو آزاد باشند (22) ، در همين راستا ارزيابى مى‏شود; و نيز اين كه «كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان‏» مى‏گويد: «هيچ مكانى نبايد به جنس مشخصى مختص باشد .» از اين رو، داشتن استخرهاى شناى مختلط براى زن و مرد و حضور بدون محدوديت زن و مرد در همه مجامع و اماكن لابه‏لاى همديگر و مختلط ارزشى ليبراليستى - فمينيستى است . نقد مبناى ليبرالى فمينيسم در مورد فردگرايى هستى شناختى بايد گفت، هرگونه تفسيرى از حيات انسانى (اصالت فرد يا اصالت جامعه) بدون در نظر گرفتن هستى بخش و غرض او از اعطاى هستى، تفسيرى خود پندارانه و خطا است . در اسلام، زندگى فردى و اجتماعى دو چهره گوناگون از حقيقت زندگى انسان شمرده مى‏شود; هدف حقوق كه تامين سعادت اجتماعى است، بدون در نظر گرفتن كمال انسانى و سعادت افراد قابل وصول نخواهد بود; اما در عين حال، در ظرف تعارض منافع و خواسته‏هاى فرد با اصل نظام و سعادت مردم، مصلحت عمومى مقدم است و منافع فردى در حد ضرورت محدود مى‏گردد . در مورد عقل مدارى نيز اسلام، ضمن ارج نهادن به شناخت‏هاى عقلانى، به عقلانيت ابزارى «اصالت‏» نمى‏دهد; زيرا راسيوناليسم انسان را از وحى كه متعالى‏ترين و دقيق‏ترين و مطمئن‏ترين سرچشمه معارف و شناخت‏بشر است، محروم مى‏كند . از سوى ديگر اسلام عقل را فقط ابزار تامين اميال، غرائز و منافع مادى بشر نمى‏داند . در اسلام شان عقل كنترل و هدايت اميال و غرائز و رهنمون ساختن بشر به كمال لايق انسانى است . و اما تجربه گرايى، بسيارى از متفكران و جهان شناسان همچون «ماكس پلانگ‏» ، «انيشتين‏» ، «جيمز جينر» ، «هيزنبرگ‏» و «ادينگتون‏» معتقدند جهان‏شناسى و معرفت علمى غرب بايد در اعتبار برخى مبانى متافيزيكى و عرفانى در عرصه علم فيزيك تجديد نظر جدى كند; در غير اين صورت، تنها با اعتقاد به مبانى صرفا حسى و تجربى نمى‏توان معرفتى واضح، چند بعدى و غير متعارض درباره جهان هستى به دست آورد . (23) آزادى را نيز اگر به درستى معنا كنيم، در اسلام آزادى، بستر حركت تكاملى انسان بوده و بدين سبب ارزش بسيار دارد . وصول به مقام شامخ انسانيت (خلافت الاهى) جز در پرتو آزادى‏هاى صحيح انسانى ممكن نيست; ولى نبايد از ياد برد كه خالق بشر او را آزاد، اما هدفمند و مسؤول آفريده است . پس آزادى بايد در خدمت هدف خلقت (تكامل انسان و رسيدن به قرب الى الله) قرار گيرد . در اسلام، آزادى «حرمت‏» دارد; اما در چارچوب سعادت و كمال انسانى محدود مى‏گردد; زيرا حرمت آزادى از حرمت‏خود انسان بيش‏تر نيست . در اسلام آزادى، مطلق و بدون حد و مرز توجيهى ندارد . آزادى‏اى كه به هيچ اصلى، پايبند نباشد، فاجعه است . وجود هر قاعده فكرى يا انسانى مستلزم نوعى حد و حصر منطقى براى آزادى است . در اسلام، علاوه بر سه پرسش «آزادى از چه؟ براى چه؟ و براى كه؟» ، آزادى در قبال «چه كسى؟» نيز مطرح مى‏گردد . انسان‏ها در قبال ديگران آزادند; اما آيا در مقابل خداوند نيز آزادند؟ انسان «خود» و «سرخود» نيامده است تا «سرخود» باشد . انسان، مخلوق خدا و محتاج و بنده او است و ايمان به خدا، يعنى بندگى وى و آزادى از هر چه غير او است . مؤمن، در برابر هستى و همه انسان‏ها آزاد است; اما در مقابل خدا و آنچه او فرموده، تعهد دارد . آزادى‏هاى جنسى و افكار ليبراليستى به اضطراب‏هاى روزافزون، پوچ‏گرايى، بحران هويت و پناه بردن به مخدرات و مسكرات مى‏انجامد . انسان پرورش يافته در مكتب ليبراليسم به مواد مخدر و مسكر پناه مى‏برد تا در خمار و مستى و اعتياد لحظه‏اى از آلام جسمى و روحى رهايى يابد; و اين خود غفلتى ديگر است; و چه فاجعه‏اى اسفناك‏تر از اين كه «انسانيت‏» انسان را از او سلب كرده، افتخار كنند او را به مقام «حيوان مملو از غرائز و اميال كه هر جور مى‏خواهد رفتار مى‏كند» تنزل داده‏اند! تشابه و يكنواختى كامل در حقوق زن و مرد! يكى از محورى‏ترين آرمان‏هاى فمينيسم، اصل برابرى كامل و يكنواخت و دور از هر گونه تفاوت حقوق زنان و مردان است . «جان استوارت ميل‏» در كتاب فرمانبردارى زنان مى‏نويسد: «اصل حاكم بر روابط ميان دو جنس، خطا است . اصل برابرى كامل را بايد جايگزين اين اصل نمود .» (24) مونيك ويتيگ يكى از معروف‏ترين صاحب نظران راديكال فمينيست در سال 1979 در مقاله‏اى تحت عنوان «انسان، زن به دنيا نمى‏آيد» مى‏نويسد: «مقولات مرد و زن، چيزى جز جعليات، كاريكاتورها و ساخته‏هاى فرهنگى نيست . زنان يك طبقه‏اند . زن نيز مانند مرد مقوله‏اى سياسى و اقتصادى است نه مقوله‏اى ابدى . . . . بنابراين، هدف مبارزه ما سركوب مردان به عنوان يك طبقه است .» (25) سوسيال فمينيست‏ها نيز با تعميم شعار «امر شخصى سياسى است‏» (personalispolitical) راديكال فمينيست‏ها به اين نتيجه رسيدند كه تمايز عمومى/خصوصى پديده‏اى تجويزى و تحميلى است و در قرن نوزدهم به شيوه‏هاى مختلف جهت منطقى جلوه دادن استثمار زنان به كار مى‏رفت . (26) مضامين شاخص نظريه‏هاى نابرابرى جنسى اين است كه زنان و مردان، نه تنها در موقعيت‏هاى متفاوت قرار گرفته‏اند بلكه اين تفاوت با نابرابرى همراه بوده است . ديگر اين كه زنان از نظر استعدادها و ويژگى‏هاى فطرى با مردان تفاوت دارند، اما اين تفاوت طبيعى اهميت ندارد و نمى‏تواند مبناى تفاوت اجتماعى زن و مرد قرار گيرد . بر همين اساس، فمينيست‏هاى ليبرال براى فعاليت‏هاى خصوصى و بدون مزد زنان در حريم خانواده ارزش قائل نيستند و معتقدند مردان از بيش‏ترين پاداش‏هاى زندگى كه همان پول و قدرت و منزلت اجتماعى است‏سود مى‏برند و مانع راهيابى زنان به عرصه فعاليت‏هاى عمومى كه منبع بزرگ‏ترين پاداش‏هاى اجتماعى است، مى‏شوند . (27) نقد نظريه «تشابه مكانيكى مرد و زن‏» به نظر ما، مشروعيت نظام حقوقى به ابتناى آن بر مصالح و مفاسد نفس الامرى بستگى دارد نه به آرا و اميال مردم . از اين رو، نظام حقوقى مطلوب بايد واقعيات زيست‏شناختى و روان شناختى و جامعه شناختى و همه اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد . در تعيين حقوق و تكاليف، بايد با توجه به اشتراك حقوق و تكاليف مشترك و در موارد متفاوت - هر گاه تفاوت‏ها به نحوى باشد كه موجب تفاوت در مصالح و مفاسد نفس الامرى شود - حقوق و تكاليف متمايز جعل شود . اشتراك تكوينى و تشريعى زن و مرد در قرآن اسلام، بر خلاف آنچه در تاريخ و فرهنگ قرن‏هاى پيشين غرب و شرق تصور مى‏شد، زن و مرد را در امتيازات تكوينى و تشريعى يك‏سان دانسته است . چند نمونه از اين موارد عبارتند از: 1 . تساوى در ماهيت انسانى و لوازم آن (نساء/1، شورى/11، حجرات/13، اعراف/189 و) . . . 2 . تساوى در راه تكامل انسانى و قرب به خدا و عبوديت (نساء/124، نحل/97، توبه/72، احزاب/35) 3 . تساوى در امكان انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان (توبه/67 و 68، نور/26، آل عمران/43 و) . . . 4 . اشتراك در اكثر قريب به اتفاق تكاليف و مسؤوليت‏ها، (بقره/183، نور/2 و 31و 32، مائده 38 و) . . . 5 . استقلال اجتماعى، سياسى و اعتقادى زنان و حق مشاركت (ممتحنه/10- 12 و) . . . 6 . استقلال اقتصادى زنان (نساء/33) 7 . برخوردارى مادران از حقوق خانوادگى نظير پدران، و بيش‏تر بودن حق مادر در برخى موارد با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليت هايش (عنكبوت/8، اسراء/23 و 24، بقره/83، مريم/14، انعام/126، نساء/36، لقمان/15 و 14، احقاف/15) ---------------------- پى‏نوشت‏ها: 1 . انسان‏شناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، ص 17 . 2. Davisies tony; Humanism; london and New York; routledge; P.28. 3 . سير حكمت در اروپا، ج 3، ص 112- 133 . 4 . نگاهى به فمينيسم، ص 12 . 5 . ر . ك: فلسفه حقوق، ص 69- 74 . 6 . ليبراليسم غرب ظهور و سقوط، آنتونى آربلاستر، ترجمه عباس مخبر، ص 46 . 7 . سير حكمت در اروپا، ج 2، ص 270- 291 . 8 . طه (20): 41 . 9. The future is female ر . ك: مجله زنان، شماره 31، ص 42 . 10 . نگاهى به فمينيسم، ص 17 . 11. B.B.C, English Dictionary, P.644. 12 . ليبراليسم غرب ظهور و سقوط، ص 42 و 43 . 13 . همان . 14 . همان، ص 20- 19 . 15 . همان، ص 38 . 16 . همان، ص 36 و 37 و 190 . 17 . همان، ص 83- 87 . 18 . ر . ك: دائرة المعارف آلمانى «فروكهاوس‏» . 19 . ليبراليسم غرب ظهور و سقوط، ص 84- 138 . 20 . همان ص 40- 52; بررسى و تحليلى از: جهاد، عدالت، ليبراليسم، شهيد بهشتى، ص 62- 67 . 21 . انسان بر آستان دين (خلاصه آثار استاد شهيد)، دانشگاه امام صادق (ع)، ص 138 و 139 . 22 . نگاهى به فمينيسم، ص 16 و 17 . 23 . ر . ك: در اسارت آزادى، نعمت الله باوند، ص 209- 222 . 24 . نگاهى به فمينيسم، ص 51 . 25 . مجله زنان، شماره 31، ص 42 . 26 . همان، ص 44 . 27 . نظريه جامعه‏شناسى در دوران معاصر، ريترز جورج، ص 519 . زن و مرد، تشابه يا تساوى؟ فمينيسم، فراز يا فرود؟ بخش پايانى «فمينيسم‏» (feminism) واژه‏اى فرانسوى است كه در قرن نوزدهم به «جنبش زنان‏» اطلاق مى‏شد و امروزه به «دفاع از حقوق اساسى زنان بر اساس آرمان برابرى‏طلبى‏» اطلاق مى‏شود . در بخش نخست، پس از آشنايى اجمالى با مفهوم فمينيسم و تلقى‏هاى مختلف از آن، به بررسى ريشه‏ها و زيرساخت‏هاى فكرى فمينيسم و نمودها و پيامدهاى آن پرداخته شد . در شماره قبل نيز علاوه بر نقد مبانى اومانيستى و ليبراليستى فمينيسم، به اين سؤال كه آيا حقوق زن و مرد داراى تشابه و يكنواختى است; پاسخ داده شد و نظريه «تشابه مكانيكى زن و مرد» مورد نقد قرار گرفت . در اين شماره سعى بر آن است تا تفاوت‏هاى ساختارى و تشريعى زن و مرد مورد توجه واقع شود و از آن جا كه يكى از مهم‏ترين برنامه‏هاى فمينيست‏ها دگرگونى در ساختار خانواده و سوق دادن زنان به مشاغل عمومى و تضعيف نقش ويژه مادران در نهاد خانواده است; عملكرد فمينيست‏ها در اين زمينه و بى‏اعتنايى فمينيسم به نهاد «اخلاق‏» مورد نقد و بررسى قرار گيرد: تفاوت‏هاى ساختارى زن و مرد اين بحث‏سابقه‏اى حداقل 2400 ساله دارد . افلاطون با اعتراف به ناتوان‏تر بودن نيروهاى جسمى و روحى و عقلى زنان، اين تفاوت‏ها را كمى دانسته، مدعى بود زنان و مردان استعدادهاى مشابه دارند و زنان مى‏توانند وظايف مردان را عهده دار شوند و از همان اختيارات بهره‏مند گردند . بر خلاف وى، شاگردش ارسطو معتقد بود نوع استعدادهاى زن و مرد متفاوت است و وظايفى كه قانون خلقت‏به عهده هر يك از آن‏ها گذاشته و حقوقى كه براى آن‏ها خواسته، در بسيارى قسمت‏ها با هم تفاوت اصولى دارد . (1) پروفسور «ريك‏» ، روان‏شناس مشهور امريكايى كه ساليان دراز به جست و جو در احوال زن و مرد پرداخته، مى‏گويد: «دنياى مرد با دنياى زن به كلى فرق مى‏كند . اگر زن نمى‏تواند مانند مرد فكر كند يا عمل نمايد، از اين رو است . . . زن و مرد جسم‏هاى متفاوت دارند . علاوه بر اين احساس اين دو موجود، هيچ وقت مثل هم نخواهد بود و هيچ‏گاه يك جور در مقابل حوادث و اتفاقات عكس العمل نشان نمى‏دهند . زن و مرد بنا به مقتضيات جنسى رسمى خود، به طور متفاوت عمل مى‏كنند و درست مثل دو ستاره روى دو مدار مختلف حركت مى‏كنند . آن‏ها مى‏توانند همديگر را بفهمند و مكمل يكديگر باشند; ولى هيچ‏گاه يكى نمى‏شوند; و به همين دليل است كه زن و مرد مى‏توانند با هم زندگى كنند، عاشق يكديگر شوند و از صفات و اخلاق يكديگر خسته و ناراحت نشوند .» (2) خانم «كليودالسون‏» مى‏گويد: «به عنوان يك زن روان شناس بزرگ‏ترين علاقه‏ام مطالعه روحيه مردها است . چندى پيش به من ماموريت داده شد كه تحقيقاتى درباره عوامل روانى زن و مرد به عمل آورم . به اين نتيجه رسيده‏ام . . . خانم‏ها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند . بسيار ديده شده كه خانم‏ها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابرى مى‏كنند بلكه گاهى در اين زمينه از آن‏ها برتر هستند . نقطه ضعف خانم‏ها (3) فقط احساسات شديد آن‏ها است . مردان هميشه عملى‏تر فكر مى‏كنند، بهتر قضاوت مى‏كنند، سازمان دهنده بهترى هستند و بهتر هدايت مى‏كنند . پس برترى روحى مردان بر زنان (4) چيزى است كه طراح آن طبيعت است . هر قدر هم خانم‏ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه كنند بى فايده خواهد بود . خانم‏ها به علت اين كه حساس‏تر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول كنند كه به نظارت آقايان در زندگى شان احتياج دارند . . . كارهايى كه به تفكر مداوم احتياج دارد، زن را كسل و خسته مى‏كند .» (5) «اتوكلاين برگ‏» نيز، با درست‏خواندن تفاوت‏هاى جسمى و روحى و علائق زن و مرد، بر اساس داده‏هاى روان‏شناسى مى‏نويسد: «زنان بيش‏تر به كارهاى خانه و اشيا و اعمال ذوقى علاقه نشان مى‏دهند و بيش‏تر مشاغلى را مى‏پسندند كه نيازى به جابه‏جا شدن در آن‏ها نباشد و يا كارهايى را دوست مى‏دارند كه در آن‏ها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد; مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا . . . . زن‏ها عموما احساساتى‏تر از مردان هستند .» (6) دكتر «الكسيس كارل‏» ، با عميق شمردن اختلافات آفرينش زن و مرد، مى‏گويد: «به علت عدم توجه به اين نكته اصلى و مهم است كه طرفداران نهضت زن فكر مى‏كنند هر دو جنس مى‏توانند يك قسم تعليم و تربيت‏يابند و مشاغل و اختيارات و مسؤوليت‏هاى يك‏سان به عهده گيرند . . . زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت‏سرشت‏خاص خويش بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند . وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگ‏تر از مردها است و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند .» (7) ملاك تفاوت‏هاى تشريعى ميان زن و مرد با توجه به برخى تفاوت‏هاى تكوينى زن و مرد كه فطرى است و عقل و نقل و وجدان عمومى و تحقيقات علمى روان‏شناسى آن را تاييد مى‏كند و با عنايت‏به آنچه در نقد نظريه تشابه مكانيكى مرد و زن و معيار مشروعيت نظام حقوقى بيان شد، نادرستى ديدگاه فمينيست‏ها در تفكيك ميان جنس (sex) و جنسيت (gender) روشن مى‏شود; زيرا اين باور كه «هيچ يك از تفاوت‏هاى اجتماعى و حقوقى در ويژگى‏هاى طبيعى (جنس) زنان نهفته نيست، و همه تفاوت‏ها محصول روابط فرهنگى - اجتماعى حاكم بر نظام‏هاى اجتماعى مردسالار (جنسيت) است و اصولا زنانگى (feminine) و مردانگى (masculine) عنصرى فرهنگى و ساخته و پرداخته جامعه است نه امرى طبيعى‏» ، (8) هم با داده‏هاى علمى (بيولوژيكى، روان شناختى و) . . . منافات دارد و هم با اصل عقلى و منطقى بر ضرورت تناسب مقررات حقوقى و تقسيم وظايف و تعيين نقش‏هاى اجتماعى با واقعيات تكوينى و ساختار وجودى انسان . اكنون سؤال اين است: اين اختلافات به چه ملاك منشا برخى تفاوت‏هاى اجتماعى و حقوقى مى‏شود؟ همه انسان‏ها با هم تفاوت‏هايى دارند . قانون‏گذار، اگر بخواهد در مقام وضع قانون همه اختلافات را در نظر بگيرد، كارى غير عملى و ناممكن است و اگر بخواهد به هر گونه تفاوت و اختلافى بى توجه باشد، خلاف ضرورت تشريع و تقنين است و مصالح جامعه آن طور كه بايد، تامين نمى‏شود; زيرا تشريع بايد بر مصالح و مفاسد نفس الامرى مبتنى باشد و قواعد و مقررات حقوقى اعتبارى صرف نيستند . پس آن دسته از اختلافات و تفاوت‏هاى تكوينى كه موجب اختلاف در مصالح و مفاسد نفس الامرى شود، منشا تفاوت در حقوق و تكاليف مى‏گردد، و اين امر به حكم «ضرورت بالقياس‏» است; يعنى اگر احكام و تكاليف اجتماعى با واقعيت‏ها متناسب باشد و رعايت گردد، سعادت فرد و جامعه حاصل مى‏شود و چون سعادت فرد و جامعه مطلوب است، پس بايد احكام و حقوق و تكاليف بر مصالح و مفاسد واقعى مبتنى باشد و كاملا رعايت گردد . تشخيص اختلافات و تفاوت‏هايى كه مايه اختلاف در مصالح و مفاسد واقعى مى‏شوند، اختلافات تكوينى‏اى است كه سه ويژگى داشته باشند: 1 . دوام و ثبات از آغاز تا پايان عمر انسانى به مقتضاى خصلت دائمى بودن قانون 3 . عموميت آن در گروه نسبتا وسيعى از مردم به مقتضاى خصلت كلى بودن قانون قانون براى نوع افراد جامعه وضع مى‏شود نه جمعى محدود . قانون‏گذارى براى يكايك افراد به طور جداگانه ممكن نيست . البته در مقام عمل و اجراى قانون بايد شرايط و اوضاع و احوال افراد در نظر گرفته شود . شايد بسيارى از تفاوت‏هاى تكوينى كه روان‏شناسان يا فيزيولوژيست‏ها و . . . برشمردند، به طور صد در صد در بين تمام زنان و مردان شايع نباشد; ولى نوعا چنين است كه مثلا زن‏ها احساساتى‏ترند و قانون براى نوع افراد وضع مى‏شود . البته اگر در مقام اثبات آشكار شود همان خصلت نوعى «علت تامه‏» جعل يك حكم خاص بوده است، قهرا در موارد خلاف قانون ديگرى وضع مى‏شود; وگرنه آن را «حكمت‏» مى‏خوانيم و مى‏گوييم حكمت وضع فلان قانون اين است و در موارد فقد شرايط، انتفا يا تغيير حكم را اقتضا نمى‏كند . 3 . آن اختلاف در كم و كيف و مشاركتى كه براى برآوردن نيازهاى جامعه ضرورى است، مؤثر باشد; مثلا رنگ پوست در بازده كار تاثيرى ندارد و اگر تعيين دستمزدها صرفا بر اساس بازده كار باشد، ما نمى‏توانيم در تعيين دستمزد بين كارگر سياه و سفيد فرق بگذاريم; ولى چون نهاد قيمومت مستلزم مديريت و برخوردارى از تعقل بيش‏تر است و يا حضانت مستلزم برخوردارى از پشتوانه مالى است و اين امور نوعا با مسؤوليت مردان سازگارى دارد، قانون‏گذار اين تكليف را بر عهده آنان گذارده است; همچنان كه در سنين خردسالى به ويژه دختران به عاطفه و سرپرستى محبت‏آميز و شير خوردن نياز بيش‏تر دارند، حضانت طفل در اين سنين با مادر است; اما در سنين بالاتر كه استقلال كودك افزايش يافته است و به تامين اقتصادى بيش‏تر نياز دارد، مسؤوليت‏حضانت‏بر دوش پدر مى‏افتد . البته تفصيل و جزئيات اختلافات تكوينى و طبيعى زن و مرد و حدود تاثير هر يك در حوزه درك ما نمى‏گنجد تا قوانين عادلانه و متناسب وضع كنيم . از اين رو، ناگزير بايد به وحى مراجعه كرد . اكثر تبيين‏ها در توجيه سر تفاوت احكام با استفاده از داده‏هاى مختلف علوم عقلى، روان شناختى و فيزيولوژى و آناتومى نيز از باب حكمت است نه علت . (9) «تساوى‏» آرى، «تشابه‏» خير قرآن كريم مى‏فرمايد: «خلقكم من نفس واحدة .» (10) رسول اكرم (ص) فرمودند: «الناس كلهم سواء كاسنان المشط; مردم (زن و مرد) مانند دندانه‏هاى شانه با هم برابرند .» البته لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت و شرافت انسانى، تشابه صد در صد آن‏ها در حقوق نيست . زن و مرد در حقوق عمومى و حقوق انسانى برابرند; اما با توجه به تفاوت‏هاى موجود و غير قابل انكار و زوال، تقسيم كار و وظيفه و اختصاص كاركردى ميان آن‏ها ضرورت دارد . تساوى غير از تشابه است . تساوى برابرى است و تشابه يكنواختى . اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقى و ارزشى براى مردان قائل نيست; البته باتوجه به تلازم حق و تكليف ممكن است‏به دليل تكاليف بيش‏ترى كه بر عهده مردان گذاشته، احيانا اختيارات بيش‏ترى نيز قائل شده باشد . اسلام با تساوى حقوق زن ومرد مخالف نيست، با تشابه و يكنواختى حقوق آن‏ها مخالف است . (11) ناديده انگاشتن نهاد «خانواده‏» ناديده گرفتن نهاد اخلاق و خانواده بدان جهت است كه فمينيست‏ها، بر خلاف فطرت و طبيعت‏بشرى و بدون در نظر گرفتن واقعيت‏هاى آفرينش و هدف آن، در پى تشابه و يكنواختى كامل حقوق زن و مردند . اين عدم تعادل و افراط، محصول انواع ديگرى از افراط و ستم در حق زنان است . راه حل غلط براى مشكلات و مظالم ضد زن، انواعى از ستم را به انواع ديگر تبديل مى‏كند . يكى از مهم‏ترين برنامه‏هاى فمينيست‏ها دگرگونى در ساختار خانواده و سوق دادن زنان به مشاغل عمومى و تضعيف نقش ويژه مادران در نهاد خانواده است; به عقيده «سيمون دوبوار» آنچه زن را در قيد بندگى نگه مى‏دارد، دو نهاد عمده «ازدواج‏» و «مادرى‏» است . وى نظام خانواده را به عنوان ركنى براى حيات اجتماعى و پرورش انسان‏هاى سالم به شدت مورد حمله قرار داده، ازدواج را نوعى فحشاى عمومى! ! و عامل بدبختى زنان مى‏داند و مخالفت‏با توليد مثل و مشكل رايج روابط را مسائل اساسى جنبش فمينيسم مى‏شمارد . (12) فمينيست‏هاى راديكال چنان تبليغ مى‏كنند كه ازدواج زن را به موجودى «خانه دار» ، «فرزندزا» و مرد را به «نان آور» ، «پدر» و «من اصلى‏» تبديل مى‏كند و به اين دليل كه مردان حتى در نزديك‏ترين نوع روابط زنان را زير سلطه خود در مى‏آورند، زنان بايد جدا از مردان زندگى كنند . به همين جهت، نظريه «زوج آزاد» ، آسان‏ترين راه براى رهايى از بردگى ازدواج است . نظريه زوج آزاد، نوعى همزيستى مشترك ميان زن و مرد است كه بر مبناى آن، هيچ مسؤوليت‏حقوقى به عهده طرفين نمى‏آيد و بدون در نظر گرفتن وجوه عاطفى، فقط به نيازهاى جنسى پاسخ مى‏دهد . در يك ديدگاه افراطى‏تر، اين نظريه تا همجنس گرايى پيش مى‏رود . (13) از جمله موضوعات مورد درخواست گروهى از فمينيست‏هاى راديكال، در چهارمين كنفرانس جهانى زن در پكن، نفى هر گونه تبعيض عليه گرايش‏هاى همجنس بازى و انحرافى بود . درخواست پذيرش لفظ گرايش جنسى، (sexualorieintation) كه با دفاع مفصل كشورهاى طرفدار حمايت از حقوق همجنس بازان مانند كانادا، اتحاديه اروپا و امريكا و اسرائيل و . . . روبه‏رو شده بود، به دنبال نوعى مشروعيت جهانى بخشيدن به همجنس بازى و ابتذال اخلاقى و فرهنگى غرب بود . سند پيش نويس كنفرانس پكن، بر فردگرايى بيش از خانواده تاكيد داشت و نقش‏هاى معارض زنان و مردان را در مقابل همراهى و همگامى آنان از خانواده و اجتماع طرح مى‏كرد . با انتشار نخستين پيش نويس سند پكن، واتيكان ضمن رد فضاى «فردگرايانه‏» و «ضد خانواده‏» سند، آن را تهديدى براى بنيان مادر خواند . دانشگاه «الازهر» مصر نيز آن را ضد اسلامى و ضد اخلاقى توصيف كرد . (14) از طرفى فمينيست‏هاى ماركسيست، فعاليت زايشى زنان را ناديده گرفته، زايندگى را روند حيوانى مى‏دانند و چون سرشت انسانى را نه از طريق كار زايشى بلكه از طريق كار توليدى قابل تغيير مى‏شمارند، مى‏گويند كار زنان ممكن است از نظر اجتماعى ضرورى محسوب شود، اما كاملا تاريخى است و از اين رو، كاملا انسانى به شمار نمى‏آيد . (15) سوسيال فمينيست‏ها نيز معتقدند، با آن كه زنان هميشه كارهاى گوناگون انجام مى‏دهند، اما در تمام طول تاريخ در درجه اول، با كار جنسى و زايشى خود «مادران‏» تعريف شده‏اند . با چنين تعاريفى، اين واقعيت كه مثلا نيمى از كشاورزان جهان زن هستند، در سايه قرار مى‏گيرد . جدا كردن زنان از عرصه توليد و در نظر گرفتن آن‏ها به عنوان «مادر» ، استثمار زنان را كه در جامعه صنعتى شدت يافته بود، گسترش داده است . (16) نقد و بررسى ما ضمن رد انحصار كاركرد زنان به «نقش مادر» و «كار در خانه‏» ، و ضرورت حضور ضابطه‏مند آنان در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى نهاد خانواده، را نخستين و مهم‏ترين نهاد تعليم و تربيت و شكل دهنده ساختار فكرى و شخصيتى كودكان مى‏دانيم . بررسى‏هاى روان شناختى نشان مى‏دهد ريشه بسيارى از انحرافات و مشكلات عاطفى - روانى كودكان و نوجوانان در خانواده‏هاى پر تنش نهفته است . اگر خانواده به جاى كانون عشق و صفا كانون خشونت‏باشد، آنان به بيرون از خانه پناه برده، به علت ويژگى‏هاى سنى خود در معرض آسيب‏هاى گوناگون قرار مى‏گيرند . از سوى ديگر، كمبود عاطفه به عقده‏هاى روحى - روانى مى‏انجامد و زمينه‏ساز بسيارى از بزهكارى‏هاى اجتماعى است . آيا تبديل نهاد خانواده مبتنى بر رفتار پر از صفا و صميميت و رفاقت و عشق به يك نهاد اقتصادى و معامله پاياپاى و رقابت زن و مرد در بازار كار، به نفع جامعه و يا حتى به نفع زنان است؟ بى بندو بارى و گسترش روز افزون آمار فساد و فحشا در كشورهايى كه به بهانه آزادى روابط جنسى نهاد خانواده را تضعيف كردند، در كجا ريشه دارد؟ اين كه در امريكا تقريبا در هر دو دقيقه يك تجاوز رخ مى‏دهد و احتمال هميشگى تجاوز زندگى تمام زنان را تحت تاثير قرار مى‏دهد، آيا جز به خاطر تغيير نظام ارزشى و تزلزل خانواده است؟ 3/1 كودكان انگليس نامشروعند، يك ميليون كودك بى خانمان در روسيه و 20 ميليون كودك آواره در جهان، فروختن كودكان در روسيه و . . . ، بالاترين آمار بهره‏كشى از كودكان در ايتاليا و ستم‏هاى بى‏شمار ديگر بر زنان و كودكان كه عناوين و موضوعات روزنامه‏ها و مجلات است، در كجا ريشه دارد؟ در حالى كه طبق آخرين آمارهاى منتشر شده، در جامعه اسلامى ما تنها 10درصد مردم به دادگاه‏ها مراجعه مى‏كنند و در اين ميان، با توجه به گوناگونى جرائم، سهم جرائم خانوادگى بسيار اندك است; گرچه متاسفانه بايد اذعان كرد به تدريج در سال‏هاى اخير در جامعه اسلامى ما نيز، به سبب تهاجم فرهنگى غرب، روند نامطلوبى در حال شكل گرفتن است . اسلام، خانواده را هسته اصلى جامعه مى‏داند . از اين رو، بر استحباب و احيانا وجوب ازدواج، تاكيد مى‏ورزد و رفيقه بازى و ارتباطات جنسى بى قيد و شرط را ممنوع مى‏شمارد . (17) در اين راستا، حفظ حجاب را واجب، نگاه به نامحرم را محدود و در صورت هوس آلود بودن، حرام معرفى مى‏كند; (18) چرا كه هم به كمال شخصى انسان زيان مى‏رساند و هم به تزلزل، تضعيف و انهدام خانواده مى‏انجامد . اسلام، براى حفظ انتساب فرزندان به پدر و مادر و جلوگيرى از اختلاط انساب و پيدايش فرزندان نامشروع، تعدد همسر را براى زنان جايز ندانسته و به عنوان يك حالت استثنايى و چاره جويى و دورانديشى واقع بينانه، تعدد زوجات را براى مردان با رعايت محدوديت‏ها و شرايطى پذيرفته است . در اين آيين، ازدواج موقت كه برخلاف نظريه زوج آزاد با تعهد و مسؤوليت همراه است، به عنوان يك ضرورت پذيرفته شده است . نهايت آن كه، در زندگى مشترك، اصل بر همدلى و همراهى است و قوانين حقوقى تنها بيانگر مرزهاى زندگى است . اگر زندگى خانوادگى را صرفا در چارچوب قوانين حقوقى ترسيم يا تفسير كنيم، درست مانند اين است كه چهره يك جامعه را از منظر قوانين جزايى كه براى متخلفان وضع شده است، به تصوير بكشيم . اخلاق و حقوق، مكمل يكديگرند; نه اخلاق و نه حقوق هيچ يك به تنهايى كافى نيست . اين دو بايد در كنار هم و مكمل هم باشند . به همين جهت اسلام، در كنار قواعد حقوقى، تشكيل خانواده را ايجاد كانونى گرم و محل تسكين خاطر و آرامش و آسايش روحى مى‏داند، «. . . لتسكنوا اليها» . (19) و رابطه زن و شوهر را بر مودت و رحمت استوار مى‏سازد; «. . . و جعل بينكم مودة و رحمة .» (20) ---------------------- پى‏نوشت: 1 . نظام حقوق زن در اسلام، شهيد مطهرى، ص 170- 172 . 2 . همان، ص 176- 178 . 3 . به نظر ما اين نقطه ضعف زنان نيست‏بلكه هدف خلقت اين تفاوت‏ها را ضرورى ساخته است . دانشمند بزرگ، مرحوم «محمد قطب‏» مى‏گويد: اگر زنان بخواهند مادر باشند بايد احساساتى و عاطفى باشند . و لازمه بقاى نسل آدمى، وجود مادر و روابط جنسى زن و مرد و كاركردهاى اختصاصى آنان است .(ر . ك: شبهات حول الاسلام، محمد قطب، ص 112- 115). 4 . «برترى‏» به عنوان يك امتياز ارزشى، به تفاوت‏هاى جسمى و روحى و كاركردهاى اختصاصى زن و مرد بستگى ندارد بلكه براساس ايمان و عمل كه جامع آن‏ها تقوا است، مشخص مى‏شود . 5 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 183 و 184 . 6 . روان‏شناسى اجتماعى، اتوكلاينبرگ، ترجمه على محمد كاردان، ج 1، ص 313 . 7 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 131- 163 . 8. Altman Andrew; Op.dit; PP179,213-214. 9 . فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل، ص 63 . 10 . نساء (4): 124 . 11 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 111- 113 . 12 . نگاهى به فمينيسم، ص 17 و 18 . 13 . همان . 14 . مجله فرزانه، دوره دوم، ص 132- 135 . 15 . مجله زنان، شماره 28، ص 52 . 16 . مجله زنان، سال اول، شماره 1، ص 44 . 17 . نساء (4): 25; مائده (5): 105 . 18 . نور (24): 30 و 31 . 19 . روم (30): 21 . 20 . همان . «فمينيسم‏» و بى اعتنايى به نهاد «اخلاق‏» فمينيسم، فراز يا فرود؟ بخش پايانى در شماره‏هاى پيشين، پس از آشنايى اجمالى با مفهوم فمينيسم و تلقى‏هاى مختلف از آن، ريشه‏ها و زيرساخت‏هاى فكرى فمينيسم و نمودها و پيامدهاى آن بررسى شد و علاوه بر حقوق و تفاوت‏هاى ساختارى زن و مرد، مبانى اومانيستى و ليبراليستى فمينيسم، عملكرد فمينيسم در گستره خانواده و نظريه «تشابه مكانيكى زن و مرد» مورد نقد قرار گرفت . در اين شماره موضوع فمينيسم و بى‏اعتنايى به نهاد اخلاق بررسى مى‏شود: اهميت اخلاق و تزكيه نفس درسلامت انسان‏ها و جوامع مختلف و نجات آن‏ها از مشكلات مفاسد اجتماعى، جنگ و خونريزى‏ها و . . . بركسى پوشيده نيست . هدف مهم بعثت رسول خاتم (ص) نيز تعليم و تربيت و تتميم مكارم اخلاقى بوده است . بى‏ترديد اگر انسان بخواهد به سعادت و كمال اخلاقى نائل آيد، بايد در زندگى از اصولى پيروى كند; و لازمه پيروى از اصول، داشتن روشى معين است . اين امر خود مستلزم سير در يك جهت مشخص و پرهيز از امور موافق با هوس‏هاى زودگذر و مباين با هدف زندگانى و اصول پذيرفته شده است . بنابراين، تسلط انسان بر خويشتن و تزكيه نفس، براى تحقق زندگى معقول و انسانى ضرورت دارد; زيرا بشر موجودى متفكر با خواسته‏هاى بى‏نهايت است و اگر براى زندگى‏اش ضابطه‏اى نشناسد، خود و جهان را به تباهى مى‏كشاند . در واقع در صحنه اجتماع ، مرز ميان حيوان و انسان، اخلاق و رفتارهاى شايسته است . در مساله زن و مرد در زندگى معاصر با دو بينش مواجه هستيم . در يك بينش، عقيده بر اين است كه انسان به خودى خود و بدون توجه به ارزش‏هاى الاهى يا قراردادى انسانى اختيار بدنش را دارد . بر اساس بينش اومانيستى و ليبراليستى، انسان در آزادى جسمى‏اش هيچ قيد و بندى ندارد; هر چه مى‏خواهد مى‏خورد، هر چه مى‏خواهد مى‏نوشد هر چه مايل است مى‏پوشد و با غريزه‏هايش هر طور مى‏خواهد، بى‏هيچ مشكلى رفتار مى‏كند . براساس اين بينش، ديگر جا و معناى معقولى براى حجاب، عفت و . . . نمى‏ماند . اصل بر برهنگى (عدم محدوديت در پوشش يا به واسطه پوشش) است و حجاب حالتى است كه انسان در پذيرش يا رد آن آزاد است . با اين مبنا، بنياد اخلاق يا نهاد خانواده سست مى‏گردد . بر اساس بينش دوم، غرائز بشر، صرفا يك نياز و مايه تداوم زندگى‏اش تلقى مى‏شود نه يك ارزش . از اين رو، معتقد است اين نياز غريزى بايد به نحو معقول و معتدل ارضا شود; زيرا غريزه جنسى انسانيت انسان را تشكيل نمى‏دهد . بنابراين، بايد در محدوده نيازها بررسى شود و شرايط مناسب براى ارضاى متوازن و معقول آن فراهم آيد . با اين نگرش، براى حفظ انسانيت انسان، وجود انضباط و قيد و بند عامل مصونيت است نه محدوديت . () در حقيقت در چنين مواردى مساله تعارض «دوآزادى‏» يا «دو قيد» با يكديگر است نه تعارض «آزادى‏» با «قيد و محدوديت‏» و ترجيح محدوديت‏بر آزادى; به عبارت ديگر، مساله تعارض بين «آزادى انسانى‏» و «آزادى حيوانى‏» است . آزادى انسانى مقيد است‏به عقيده، اخلاق و فضيلت، و به حريت و آزادگى انسان مى‏انجامد () . آزادى حيوانى نيز به غرائز و شهوات پايان‏ناپذير مقيد است و به اسارت نفس و نابودى ارزش‏ها و استعدادهاى انسانى منتهى مى‏شود . انسانى كه هيچ حدود و مرزى نمى‏شناسد و ضابطه‏اى براى زندگى‏اش ندارد، در بند خواهش‏هاى نفسانى است و به تعبير حضرت اميرالمؤمنين على (ع) به سان اسب چموش افسار گسيخته‏اى است كه تا صاحبش را زمين نزند و به هلاكت نرساند، آرام نمى‏گيرد . آن كه به نداى هوس‏هاى نفسانى پاسخ مثبت مى‏دهد و بدون توجه به نتيجه كار، مطيع آن‏ها مى‏گردد، از قيد مذهب و اخلاق و انسانيت آزاد است; ولى اسير غرائز به شمار مى‏آيد; نيروى مقابله با فريب‏هاى نفس را از دست داده است و سقوط و نابودى حقيقت وجودى‏اش قطعى است . ناگفته نماند غريزه جنسى يكى از غرائز انسان و يكى از واقعيت‏هاى وجودى او است . اسلام هيچ واقعيتى، از جمله غريزه جنسى، را ناديده نگرفته و هرگز بهره‏مندى از اين غريزه را خلاف معنويت و روحانيت ندانسته است . همه محدوديت‏ها و ممنوعيت‏هايى كه شريعت اسلامى براى غريزه جنسى در نظر گرفته، فقط براى آن است كه به اين اسب چموش لگام زند و آن را از تازيانه و تحريك بى‏جاى رهگذران حفظ كند تا مبادا به سركشى روى آورد و به جامعه آسيب رساند . پيامبر اكرم (ص) فرموده است: «نگاه به نامحرم، تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است .» () على (ع) از روى تواضع به همه جز زنان جوان سلام مى‏كردو در تبيين علت اين امر مى‏فرمود: «چون مى‏ترسم در فتنه واقع شوم .» () اين ديدگاه با ديدگاه فمينيستى كه مى‏گويد، هيچ مكانى به زن يا مرد اختصاص ندارد، آن‏ها بايد دوشادوش يكديگر در همه جا از محيط آموزشى گرفته تا سينما و پارك و استخر به طور مختلط فعاليت داشته باشند - و احيانا در توجيه آن مى‏گويند اين كار به اجتماعى شدن و رشد ما كمك مى‏كند - بسيار فاصله دارد . در شريعت اسلامى ارتباط سالم دختران و پسران ممنوع نيست; اما رفاقت آن‏ها باهم و اختلاط آن‏ها با يكديگر ناپسند است و مردان و زنان از دوستى براساس شهوت و ارتباط بر قرار كردن با يكديگر به صراحت نهى شده‏اند . () گوهر شريف انسانيت جز باطهارت و تقوا و انضباط اخلاقى قابل اكتساب نيست و اباحه‏گرايى و ليبراليسم جز تباهى فضائل اخلاقى و ارزش‏هاى انسانى رهاوردى ندارد . بديهى است مساله لزوم دسترسى نوجوانان به اطلاعات جامع در مسائل مربوط به توليدمثل و بلوغ جنسى كه در سراسر متن پيش نويس سند پكن به آن اشاره‏هاى متعدد شده - باتوجه به اين كه اين گونه آموزش‏ها در كشورهاى غربى به صورت افسار گسيخته و بدون نظارت خانواده به عنوان مشوق نوجوانان براى برقرارى ارتباطات قبل از ازدواج و قبل از رشد فكرى و عقلى كافى صورت مى‏گيرد - به تزلزل پايه‏هاى اخلاقى جامعه و نابودى اركان خانواده مى‏انجامد . امروزه، در پرتو گرايش‏هاى فمينيستى، بى‏توجهى به اخلاق، چنان رشد كرده است كه جهانگردى سكس به عنوان استراتژى توسعه توسط آژانس‏هاى كمك بين المللى پيشنهاد گرديد و براى نخستين بار باحمايت و برنامه‏ريزى بانك جهانى، صندوق بين المللى پول و آژانس توسعه بين المللى امريكا روبه‏رو شد . () موضوعاتى كه از اواخر دهه 1960 از سوى فمينيست‏ها مطرح شد مانند سقط جنين، رپ، ناهمجنس خواهى اجبارى، هرزه‏نگارى، «فن‏آورى توليد مثل‏» كه اصطلاحا «مادر ميانجى‏» () خوانده مى‏شود و سوسياليسم جنسى و خانواده گسترده به جاى خانواده هسته‏اى و . . . جايى براى تعهدات اخلاقى باقى نگذارده است . اصولا تعهد يعنى محدوديت آزادى، البته محدوديت آزادى; حيوانيت و حيوان زيستن . اعطاى حق خوددارى از تمكين جنسى به زنان در مقابل همسر، همراه با نارسايى‏هاى موجود در خانه و اجتماع موجب شده آثار تجاوزات جنسى به ويژه زنا با محارم به شدت افزايش يابد . در پايان بايد يادآور شد، تفكر جدايى اخلاق از دين نيز محصول سكولاريسم است كه بعد از رنسانس مطرح شد . به نظر مى‏رسد، بدون داشتن عقايد دينى و حداقل اعتقاد به خدا و قيامت، اخلاق بنيانى استوار نخواهد داشت; زيرا اگر هدفمندى خلقت‏به فراموشى سپرده شود و انسان خود را آزاد آزاد پندارد، هيچ‏گاه احساس گناه نخواهد كرد . به سهولت مى‏توان دريافت عفت و فحشا تنها در جوامعى مفهوم ومصداق دارند كه در آن‏ها زناشويى و اختصاص دو همسر به يكديگر معنا داشته باشد . در غير اين صورت نه پاكدامنى و نه روسپى‏گرى هيچ كدام از يكديگر تمايز ندارند و به صفات بد و خوب موصوف نمى‏گردند . اصولا بر مبناى ليبراليسم و نيز نسبى گرايى در ارزش‏ها و اصالت دادن به خواست‏بشر به جاى مصلحت (اومانيسم)، براى اخلاق و ارزش گذارى (تعالى وانحطاط) اخلاقى جايى باقى نمى‏ماند . يكى از نويسندگان غربى بر مبناى ليبراليسم و اومانيسم مى‏نويسد: () «همجنس بازى مبتنى بر رضايت، كاملا مشروع بوده و مجازات مرتكبان اين عمل شنيع ناروا شمرده مى‏شود; زيرا حق همجنس بازى يك حق طبيعى بشر است و به همان اندازه مقدس و قابل دفاع است كه حق پرستش خداى متعال در عقايد مذهبى مقدس و قابل دفاع است . () به گفته روان شناسان «احساس گناه، نتيجه كنش متقابل لذت و ترس و مبتنى بر لذت‏هاى ممنوع است .» اين كه احساس گناه با مفهوم مذهبى گناه پيوندى بسيار نزديك دارد، به هيچ وجه اتفاقى نيست . شخصى كه از لذتى ممنوع (مثلا عمل خلاف عفت) بهره‏مند شد، مرتكب گناه گرديده است و ممكن است از ترس تنبيه (در اين زندگى و آن جهان) رنج‏ببرد . يكى از رسالت‏هاى بسيار متنوع مذهب، اهميت آن به منزله يك منبع ترس و احساس مسؤوليت در گستره اعمال لذت بخش خاصى است كه ممكن ست‏بروز آن به برخوردهاى اجتماعى انجامد . بنابراين، احساس گناه به عنوان يك ناظم درونى رفتار عمل مى‏كند . () بنيان اخلاق بر احساس مسؤوليت استوار است و مسؤوليت هنگامى مفهوم پيدا مى‏كند كه در هستى، خدايى و حكمتى و شعورى باشد; وگرنه به گفته منطقى و مهم متفكر بزرگ روسى «داستايفسكى‏»: «اگر خدا نباشد، همه كارها و همه چيز جايز است‏» . اين بدان جهت است كه غالبا ميان خواسته‏هاى نفسانى و اصول اخلاقى تضاد وجود دارد . ارضاى تمايلات نفسانى فقط با زير پا نهادن اصول اخلاقى ميسر است و رعايت اصول اخلاقى مستلزم تحمل محروميت‏ها و ناگوارى‏ها و چشم پوشى از لذت‏ها است . در اين صورت، انسان‏هاى فاقد باورهاى دينى و داراى تفكر اومانيستى يا اگزيستانسياليستى و اباحه‏گرايى ليبراليستى به چه دليل به اين محروميت‏ها تن در دهند؟ ! به عبارت ديگر، ضمانت‏هاى اخلاقى و قانونى عامل عمده پيشرفت تمدن انسانى است; اما اخلاق و قانون بدون دين مانند آتشى در دور دست است كه روشنى نمى‏بخشد; () و اين است واقعيت كلام «فوكو» ، فيلسوف پست مدرن قرن بيستم، كه مى‏گويد: «به دنبال مرگ خداوند در قرن نوزدهم، بشر نيز در قرن بيستم مرد» . () بحران هويت جوانان و گسترش اعتياد و بزهكارى‏هاى اجتماعى در همين امر ريشه دارد . «پل والرى‏» اديب و متفكر فرانسوى مى‏گويد: «بحران تمدن غرب، در فقدان نظامى مشخص براى زيستن و انديشيدن است‏» . و شاعر معروف آمريكايى «تى . اس . اليوت‏» «ظهور انسان ميان تهى را از ويژگى‏هاى مهم انسان عصر مدرن‏» مى‏داند . اين بدان جهت است كه فرهنگ ماترياليستى غرب و نيز انديشه مدرنيته مذهب را امرى سليقه‏اى و دل‏خواه مى‏داند و انسان را به كلى بريده از مبدا و معاد تفسير مى‏كند . در جامعه سنتى، مذهب تصويرى كلى از جهان را در اختيار فرد مى‏گذارد و توجيه نهايى رفتار اخلاقى به عهده جهان بينى مذهبى است . در دنياى مدرن، مذهب مرجع نهايى نيست و به جاى آن علم بر اين مسند نشسته است . پى‏آمد قطعى رد تفسير مذهبى از جهان و پذيرش تفسير علمى بى‏گمان تهى شدن زندگى از معنا، بى‏هدف نمودن هستى، توجيه ناپذيرى ارزش‏ها و در نتيجه پيروزى نيهيليسم است . به گمان نيچه، نيهيليسم سرنوشت محتوم دنياى مدرن به شمار مى‏آيد . () بنابراين، بر مبناى نظريات اومانيستى و ليبراليستى، اخلاق معنا و جايگاهى معقول ندارد و چنانچه چيزى به نام اخلاق مطرح شود، صرفا در تنظيم روابط مادى و براساس محاسبات مادى است و با كمال انسانى هيچ ارتباطى ندارد .

منبع : پرسمان/ حقوق زن

پربازدیدها

پربحث‌ها