پدربزرگ
|
![]() |
| خوب، من هنوز زنده ام. ده سال تلف شده و حالا ما رهبر دیگری داریم : دوست من، الکیبیادس. او به من توجه دارد و به نصایحم گوش میدهد.
حتی اجازه میدهد موقع تمرین دادن تیم های ارابه رانی من از سگش نگهداری کنم. سگ خوب و کوچکی است، اما به نظر بیقرار و غمگین میآید!
|




