«سال هشتاد و سه بود که شیخ این جماعت شدم بعضیهاشون بچه بودند، بعضیها دم بلوغ و بعضیهاشون هم اول جوونیشون بود. من شیخ اینا شدم ولی نه به کسی گفتم شلوار لی و جین نپوش یا چرا آستین کوتاه پوشیدی، چرا ریش داری، چرا ریشت رو تراشیدی، این طوری رفتار کن، نکن... بهشون دروغ نگفتم، فیلم واسشون بازی نکردم، مقدس مآب نبودم، شیخشون بودم اما شیخ نبودم. بچهها بزرگ شدند سرو سامان گرفتند شیخ شدند، مهندس شدند، دکتر شدند، بازاری شدند، زن گرفتند، بچهدار شدند... جمع ما هنوز هست، کنار هم... طلبه، روحانی، مهندس، روانشناس، دکتر، بازاری... همهجوره داریم، همون طور که داشتیم، فقط یک چیز... «تحمیل » نداشتیم یعنی فکر می کنم نداشتیم، می خواستم که نداشته باشیم. البته یک چیز نداشتم که الان دارم، مو و ریش سفید نداشتم که دیگه الان دارم» متنی که خواندید یکی از پستهای حجتالاسلام والمسلمین سید محمد فرجادی در صفحه شخصیاش است. به سراغ امام جماعتی رفتیم که درباره کارکردهای مسجد، حرفهایی شنیدنی دارد. خودش را «طلبه دانشجو» می داند. در دانشگاه درس فلسفه خوانده و همزمان با تحصیل در دانشگاه، طلبه شده است. کارشناسی ارشد در رشته فلسفه دارد و سطح سه حوزه، اما روانشناسی را به صورت تخصصی دنبال کرده و مشاور خانواده است، با خنده میگوید: از این شیخها نیستم که بدون مجوز کار مشاوره انجام میدهند.
ماجرای طلبه مهندسها
سالها پیش رفته بود سراغ احیای مسجدی در منطقه بالا شهر مشهد. منطقهای که کمتر آدم نمازخوان مسجدی در آن پیدا میشد اما او منتظر نمازگزار نماند، عمامهاش را بر سر گذاشت و عبا به دوش، خیابان به خیابان و کوچه به کوچه، برای دعوت مردم به خانه خدا تبلیغ کرد. از آن روحانیون صریح است که حرفش را می زند و به ما می گوید اگر جگرش را دارید، چاپ کنید. حرف هایش روی هوا نیست چون با مردم نشست و برخاست کرده است. با او درباره وظایف و کارکردهای امام جماعت، گفت و گو کردیم. فرجادی پیش از اینکه به صورت مستقل و با تعریف کلیشهای از امام جماعت، وارد مسجد شود دبیر پژوهش امور مساجد خراسان بزرگ بود. آن زمان طلبه جوان و پرشوری بود که با هزار و یک امید و آرزو از محیط دانشگاهی وارد حوزه شده بود. در دانشگاه، رشته فلسفه خوانده بود، رشتهای پر از چرایی. نوع نگاه و پیشزمینه قبل از حوزه او و نیز آشنایی با مسائل و افراد جدید، باعث شده بود که در میان طلبهها، نامش شناخته شود. او تاکید دارد که طلبه باید برود فضای دانشگاهی را درک کند. در مسجد نورالمهدی، تا به حال توانسته چهاردهمین دانشجو طلبه را جذب حوزه کند. البته برخی را اجازه نمیدهد که وارد حوزه شوند چون نگاه آنها را مغایر با سیستم حوزه میبیند، شرطش این است که متقاضیها فارغالتحصیل دانشگاهی باشند یا بعد از خواندن درس حوزوی، متعهد شوند که به دانشگاه بروند. از او درباره قصه پر ماجرای مسجد نورالمهدی میپرسم، مسجدی که در زمان ورود فرجادی به آنجا، چراغش کم فروغ بود و رو به خاموشی. می گوید: خدا آقای عبادی (امام جمعه فقید مشهد) را رحمت کند با کمک ایشان توانستیم مسجد نورالمهدی را احیا کنیم. روز اولی که آقای عبادی آمده بود که در آن مسجد نماز بخواند، مسجد فقط 12 تا لامپ داشت و موکت، حدود 100 نفر زن و مرد هم برای نماز آمدند. البته این مهجوریت هنوز باقیمانده چون مسجد درآمدی ندارد. خادمین مسجد آدمهای جالبی هستند مثلاً کسی که دکترای روباتیک دارد آنجا خادم است یا طلبه مهندسها آنجا خادم هستند، جارو میزنند و سرویسهای بهداشتی میشویند. فرجادی اشاره میکند که این مسجد کاملاً مردمی اداره میشود و میگوید: من به عنوان امام جماعت این مسجد که آن زمان، سه وعده نماز در آنجا میخواندم، یک ریال نگرفتم. گاهی برای نماز صبح میرفتم، خودم تنها نماز میخواندم چون کسی نمیآمد.
آفت دامنگیر روحانیت
آفتی که امروز برخی در لباس روحانیت گرفتار آن شدهاند این است که فکر می کنند مردم موظف هستند به دست بوسیشان بیایند درحالیکه در سیره هیچ پیامبری نداریم که مردم به سمت آنها آمده باشند. این باور فرجادی است و اضافه میکند: پیامبران و انبیای الهی مطابق سیره خودشان عمل میکردند و مردم هم به روش خودشان. قبل از اینکه امام جماعت مسجد نور المهدی بشوم، سال 78 تازه معمم شده بودم و به مسجدی در بلوار وکیل آباد می رفتم، هیئت امنای آن مسجد، امام جماعت قبلی را جواب کرده بودند. پرسیدم چرا رفت؟ گفتند در بلندگو اعلام کرده که خشکشویی فلان و بنگاهی بهمان، الآن که وقت نماز است چرا مسجد نمیآیید؟! ببنید ما را در حوزه به خاطر این حرفها باید سنگ بزنند ولی نباید انتظار داشته باشیم که مردم به نماز بیایند. وقتی رسول خدا، رو به مردم میایستاد بررسی می کرد که چه کسی نماز نیامده است و بعد می گفت که بروید ببنید که چه مشکلی برایش پیش آمده، بدهکار است یا بیمار که نیامده. به باور او، امام جماعت مسجد باید به وضعیت مردم رسیدگی کند نه اینکه بگوید مردم بیدین شدهاند و مسجد نمیآیند نماز بخوانند. مثلاً در زمستان که نماز مغرب به چهار و بیست دقیقه میکشد و یک نفر تا ساعت سه سرکار است، نمیتوانید به پایههای ایمان این آدم که روی کف چنین معیشتی، سقف ایمانش را بنا کرده است، خرده بگیرید و به او بگویید که متدین نیست. همه حرف فرجادی این است که امام جماعت باید به سمت مردم برود. او تعریف می کند: وقتی به مسجد رفتم بودم، عمامه ام را درمی آوردم و پرچم های مناسبت شهادت را خودم نصب می کردم. برای مراسم شهادت امام صادق (علیه السلام) به یکی گفتم که من امام جماعت فلان مسجد هستم و پول هم ندارم، میآیی روضه بخوانی؟ گفتم کل مسجد ما 12 تا لامپ 100 دارد و یک موکت. گفت؛ آره. آن وقت ها توی محل راه می افتاد و پسرهای جوان و نوجوان را که می دید به آن ها میگفت من یک شیخی هستم که امام جماعت مسجدم، دست تنها هستم به من کمک می کنی؟ امام جماعت مسجد نورالمهدی می گوید: تمام هسته اولیه جمع جوانان نور المهدی، این طور شکل گرفت از مواجهه تک به تک با آدم هایی که هیچ گونه جنبه مذهبی نداشتند. این هم از قصه امام جماعتی و مسجد داری ما، آن هم در مسجدی پُر درد سر و پُر ماجرا.
فقدان دانش امام جماعت بودن
مسئولیت اجتماعی امام جماعت چیست؟ آیا کمک به حیوانات یا هشدار دادن درباره آلودگی هوا، جزو وظایف امام جماعت است؟ شعاع اختیارات و وظایف امام جماعت در حوزه اجتماعی تا کجاست؟ فرجادی برای پاسخ این پرسش، هویت امام جماعت را باز میکند و توضیح میدهد: وقتی از امام جماعت صحبت میکنیم وارد مسالهای چالش برانگیز می شویم. اول به خاطر ذات امام جماعت است که با روحانیت پیوند خورده، دوم به دلیل کمبود منابع تعریف شده علمی در این باره. هنوز کسی نیامده امام جماعت و وظایفش را تعریف کند. باید تعریف استاندارد و علمی از امام جماعت داشته باشیم اما دانشی در حوزه امام جماعت بودن نداریم که موضوعی چالش برانگیز است. موشکافیاش به این جا می رسد که چون حوزه و نهاد روحانیت، خود را وابسته به مقدسات میدانند برخی از تعاریف در این صنف ناشناخته می ماند؛ مثلاً اینکه امام جماعت چه کاره است؟ مرجع تقلید چه کسی است؟ شیخ مسئلهگو چه کسی است؟ مرزهای وظایفشان تا کجاست؟ او ادامه می دهد: وقتی می گوییم امام جماعت، باید بگوییم که این فرد چه کسی است؟ فقه نمی گوید که روحانی بودن از شرایط امام جماعت است. شرایط امام جماعت شدن مشخصاست که مهمترین آن، عدالت است. ای بسا روحانی همچون سید محمد فرجادی که عدالت ندارد اما چون لباس دارد امام جماعت است و ای بسا کسی که عدالتش بالاتر است اما چون لباس روحانیت ندارد، امام جماعت نیست. در عرف، مردم می گویند که روحانی باید امام جماعت باشد اگر چه در شروط امام جماعتی نیست اما در استحباب و احتیاط واجب، امام جماعت بایستی عالم باشد اما اگر عالم بودم و معمم نبودم باز هم به من اجازه میدهند که امام جماعت شوم؟ اگر به فقه حلال و حرام، عالم بودم اما به فقه روان شناسی و ارتباطات عالم نبودم، می توانم امام جماعت باشم؟
عیب از ما است
در گذشته علم روانشناسی آن طور که امروز هست، نبود اما بهترین روانشناسی ارتباطات را در امام جماعت بودن پیامبر می توان دید. می گوید: اگر بخواهیم درباره امام جماعت صحبت کنیم شرایط ما را به سمتی می برد که همه می گویند روحانیون و طلبه ها باید امام جماعت شوند پس امروز هر چه آسیب در امام جماعت ها داریم آسیب هایی هست که در کارکردهای روحانیت وجود دارد. این آدم اگر در روحانیت و حوزه آسیب دیده باشد امام جماعتی را هم خراب میکند. پس قبل از هر چیزی باید درباره روحانیت صحبت کنیم. او معتقد است: عصاره، چکیده و ثمره حوزه های علمیه در کارکردگرایی امام جماعت خود را نشان می دهد؛ مثلاً در گذشته مردم هر کسی را نمی پذیرفتند که امام جماعت شود. مراجع تقلید، شأن علمی خود را در حوزه تدریس میدیدند و شأن اجتماعی خود را در امام جماعت بودن. این تعریف در طول تاریخ حوزه وجود دارد اما این کارکرد روحانیت امروز گم شده است، اگرچه به صورت سنتی هنوز وجود دارد. آیت الله بهجت، مرجع تقلیدی بود که مردم ایشان را در مسجد می دیدند، مردم تجسم عینی همه فقاهت، اخلاق و تفسیر قرآن را در محراب مسجد می دیدند. مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی با همه اصرارهایی که برای منصب دادستانی یا نمایندگی امام به او شده بود هیچ کدام را قبول نکرد، به امام گفته بود بگذارید من یک طلبه بمانم؛ یعنی برای حفظ شأن علمی فقاهت و طلبه بودن، یک مرز هست آن هم امام جماعت بودن یا نبودن. حاج آقا مجتبی تهرانی، مسجد بازار را، انتخاب و آنجا را زنده می کند. آقا مجتبی با دست خالی آن مسجد را زنده می کند و بازاری ها را یکی یکی جذب میکند. وقتی آقا مجتبی به رحمت الهی رفت، چه کسی مُرد؟ وکیل، مسئول و مدیر مرد؟ نه! امام جماعت یک مسجد مُرد و تشییع با شکوهی شد، چون مردم زندگی این آدم را میدیدند.
متلکها مال ماست
امام جماعت، ثمره و عصار حوزه های علمیه است که نمود علمی و عملی یافته است. اینکه طلبه در حوزه علمیه چه خوانده و استادش که بوده، همه در حوزه کارکردی امام جماعت نمود مییابد. فرجادی اینها را میگوید و اضافه میکند: روحانی یا امام جماعت انتظار دارد که مردم به او متلک نگویند یا دشنام ندهند، در حالیکه متلکها مال ماست چون این لباس را پوشیدهایم. اگر مردم به ما متلک نگویند و دشنام ندهند به چه کسی بگویند؟ مردم تحت فشار هستند بویژه فشارهای اقتصادی. او ادامه می دهد: الآن به هر ادارهای بروید، بزرگ نوشته اند که هر کسی به مأمور دولت توهین کند، جریمه نقدی میشود و حبس دارد. خب مردم، هزار و یک مشکل دارند در چنین جامعه ای اگر مردم به آخوند ناسزا و متلک نگویند به خدا ناسزا میگویند، وظیفه ما این است که فحش بخوریم. اینها شعار نیست، واقعیت است. وظیفه آخوندها این است که فحش بخورند تا مردم به خدا و ائمه فحش ندهند. در مقابل هم باید با مردم مهربان بود. دین در تعارف، تعریف نمیشود ما امروز از این بن بست اخلاق بیرون نمی آییم مگر اینکه تعارفات را کنار بگذاریم. فرجادی، یکی دیگر از آفات روحانیت را ساده انگاری میداند و تاکید می کند: امام جماعت نباید ساده انگار باشد و فکر کند جامعه یعنی کسانی که میآیند مسجد نماز میخوانند یا جامعه همین دختر و پسرهایی هستند که به اعتکاف میآیند، در حال یکه جامعه اینها نیستند، امروز با اطمینان میتوان گفت که اینها اقلیتی از جامعه ما هستند. همه حرف این روحانی، این است که باید در روشها و کارکردها و تعریفها، تعارف را کنار گذاشت. جامعه ای که دردش درمان نشود، خروجیاش، سردرگمی و آسیبهای اجتماعی است. مثال می زند: می گویند فلان شیخ را زدند، این را به امر به معروف و نهی از منکر نچسبانید. مردم دارند هم خودشان را می زنند و هم روحانیون را. او در اینستاگرامش جملهای نوشته با این مضمون که وقتی عدالت برقرار نباشد ما به بهانه برقراری بقا، در حال دریدن یکدیگر هستیم. این پستش را یادآوری میکند و میگوید: چرا مردم آزاده نامداری را هو میکنند؟ یا منتظرند که تشت یکی بیفتد تا او را هو کنند؟ چون عدالت در جامعه اجرا نشده است، چون مردم دیدهاند که بچه من به دلایلی از گزینشها رد شده و فردی مثل نامداریها (با احترام به این شخص) با ظاهرسازی به موقعیتی رسیدند که این شد عاقبتش. او معتقد است که ما بغضها و کینههایمان را سر هم خالی میکنیم. مردمی که به در خانه قاتل آتنا سنگ می زنند و فحش می دهند که بکشیدش، مردم خطرناکی هستند چون عدالت ندیده اند. ببنید که ریشه فحشها و متلکها به کجا بر میگردد؟ روحانی و امام جماعت باید برود ریشهیابی کند و مشکل را رفع کند.
برای آنها سوپروایزری کردم
طلبه ها ماهانه 400 - 500 هزار تومان به عنوان بورسیه تحصیلی دریافت میکنند و قرار است محصل باقی بمانند، اما طلبه به کارکردهای عینی روحانیت به چشم ارتزاق نگاه می کند. دنبال مسجد، اداره یا مدرسه هست که امام جماعت شود. فرجادی به این جمله دکتر شریعتی اشاره میکند که طلبه یک پرولتر فکری است یعنی تا آخر عمر، کارگر فکری باقی میماند. پس طلبه باید به مشکلات جامعه بیندیشد و راهکار ارائه دهد چون تئوریسین فکری است اما گاهی میبینیم که یک طلبه در سه مدرسه امام جماعت می شود. اینجا نماز می خواند و می دود تا برسد به مدرسه بعدی. زمان نماز را طوری طراحی میکند که به همه مدرسهها برسد. از این آدم نمیتوان انتظار کارکردهای امام جماعتی را داشت چون این آدم به امام جماعت بودن به چشم ارتزاق نگاه می کند. طلبه ای که عمامه اش را از توی خورجین موتورش در میآورد، عبای چروکی بر دوش میاندازد و سریع نمازش را اقامه میکند، چه انتظاری از او هست؟ این حرفها و درد دلها را در حالی می زند که قدیم امام جماعتها در سطح مرجعیت بوده اند اما مگر می توان برای همه مساجد، مرجع گذاشت؟ فرجادی می گوید: نمی شود اما می توان برای امام جماعتها، دانشکده داشت. امام جماعت باید کسی باشد که علم روانشناسی ارتباطات را بداند، ظرافتهای رفتاری در روابط انسانی را بشناسد. کسی که چهار واحد روابط انسانی، پاس کرده باشد و بداند که انتقال اطلاعات به چه شیوه ای اثرگذاری بیشتری دارد. کسی که بداند روایات در حوزه برخورد با مردم چه می گویند. او که مشاور خانواده است و در دفتری مشترک با یکی از بچههای مسجد کار میکند، ادامه میدهد: امروز یک مشاور باید 970 ساعت زیردست یک استاد، کار عملی بکند. کدام امام جماعت ما کار عملی کرده است؟ اما در مسجد نورالمهدی این اتفاق میافتد، من آنجا امام جماعت نیستم، شاگردانم آنجا امام جماعت هستند، چون برای آنها سوپروایزری کردم، طلبه برای امام جماعت بودن تربیت میشود تا برخورد با مردم را یاد بگیرد.
حوزه علمیه نیاز به عمل جراحی دارد
حوزه نیاز به عمل جراحی دارد و پس از آن باید ساعتها در ریکاوری بماند و گرنه نمیتواند پا به پای زمان جلو بیاید؛ انتقادهای این روحانی 40 ساله به حوزههای علمیه زیاد است، حوزهای که خود او از دلش بیرون آمده است و البته یادآور میشود که اتفاق خوبی در حوزههای علمیه رخ داده است. منتقدین دینی مرزهای دنیای جدید را ادراک کردهاند و فهمیدهاند که در دنیای معاصر، چه چیزهای تفکر دینی را تهدید و تحدید می کند. از او می پرسم چرا مردم مسجد نمیآیند؟ جواب میدهد: چون مرزهای دین در شرایط کنونی، کوتاه و تحدید شده است. یکی همچون مجتهد شبستری این حرفها را به گوش حوزه رساند و حوزه تکان جدی خورد. چنین تکانی که در مرزهای عقیدتی خوردیم باعث شد پژوهشکده های مختلف در حوزه های علمیه به وجود بیاید، حوزویان رغبت پیدا کردند به دانشگاه بروند و درسهای جدید فرا بگیرند. فهمیدند که امروز دیگر روزگار بالای منبر رفتن، حرف زدن و پذیرش از سوی همه نیست. امروز هر حرفی بالای منبر بزنید، پایتان در زمین حقوق، سیاست، فرهنگ و اجتماع خواهد بود.
وقتی مردم به روحانی محل نگذارند
فرجادی که از سال 79 لباس روحانیت بر تن کرده و 13 سال در مسجد نورالمهدی، امام جماعت است، میگوید: ما با مردم نشست و برخاست کردیم. رفتیم سر سفره مردم و آنها آمدند سر سفره ما. من لباسم را در آوردم و در محله شروع کردم به دویدن و ورزش کردن با جوانها. اردو میگذاشتم. یک جمعه پسران مسجد و یک جمعه هم دختران مسجد، آن هم با هزینه شخصی خودم. البته شرایط اقتصادی آن قدر سخت شده که دیگر کفاف زندگی را هم نمیدهد چه برسد به اینکه به بچههای مسجد، ساندویچ بدهم. میخندد و تعریف میکند که با جوانهای مسجد، ساندویچ هات داگ میخورده، آن هم به حساب خودش. اولین اردو، بچههای مسجد را برده بود چشمه زرگر جا غرق در ییلاقات اطراف مشهد، بچههای مسجد پایین کوه نشسته بودند و دست میزدند و میخواندند اما شیخ مسجدشان در فاصلهای دورتر نشسته بود تا آنها کمی تفریح کنند. فرجادی میگوید: من با این بچهها پیر شدم و این بچهها با من بزرگ شدند. اینها از من نترسیدند که اگر دست بزنند، آنها را توبیخ میکنم، اما حالا اگر در شرایطش هم قرار بگیرند اهل ساز و آواز نیستند چون خودشان انتخاب کردند. ما باید مردم را در برابر «انتخاب کردن» قرار دهیم. کارکرد ما غذا دادن به سگ و گربه یا اظهارنظر درباره آلودگی هوا نیست، کارکرد ما رسیدگی به آلودگی هوای روابط در خانواده است. اگر بچهای با والدینش دعوا کرد و از خانه قهر کرد، میداند که شیخ در مسجد است و در مسجد به رویا و باز میشود؟ یا شیخ نمازش را خوانده و رفته است یا آن پدر و مادر میداند که باید سراغ دخترش را از چه کسی بگیرد؟ او به قصه دختری اشاره میکند که از خانواده قهر کرده و به مسجد، پناه آورده بود و اضافه میکند: قرار نیست با گناه جوانها شریک شویم تا آنها رفیق ما شوند، بلکه امام جماعت، اهل بخشش و مدارا با مردم است. ما نباید با گناهکار دشمنی داشته باشیم بلکه باید با گناه دشمنی داشته باشیم. فرجادی معتقد است: خیلی از چیزها کارکرد روحانیون و امام جماعت نیست. برخی فکر می کنند اگر با فلان خانم بازیگر عکس بگیرند خیلی آدم به روزی هستند. منبع : ماهنامه خیمه


