هنگام مطالعه تاريخچه نهج البلاغه و شروح و تفسيرهايى كه بر آن نگاشته اند به اين نكته برخورد مى كنيم كه بسيارى از مردم و حتّى گروهى از دانشمندان و علماى بزرگ، تنها سخنى از نهج البلاغه از دور شنيده اند و شايد تصوّرشان اين بوده كه مجموعه اى است از سخنان معمولى و يا كمى برتر از آن، امّا هنگامى كه به آن نزديك شده، خود را با درياى عظيمى روبه رو ديده اند كه عمق و كرانه هاى آن ناپيدا بوده در اين حال گرفتار اعجاب و حيرت شده و كلماتى كه نشانه جذبه و شوق و عشق در آن فراوان است گفته و احساسات خود را ابراز نموده اند.
آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر اين گفتار على (عليه السلام) را با ديده انصاف بنگرند مى دانند كه يك سطر از نهج البلاغه مساوى هزار سطر از سخنان معروف «ابن نباته» است بلكه بر آن فزونى مى گيرد و برترى مى جويد»
اين اعجاب و تحسين و شوق و عشق براى هر كدام از اين دانشمندان سرچشمه و يا سرچشمه هايى داشته كه مى توان مجموعه آنها را در سه عنوان زير خلاصه كرد: 1ـ فصاحت و بلاغت نهج البلاغه 2ـ محتواى ژرف و عميق نهج البلاغه 3ـ جاذبه فوق العاده نهج البلاغه سپس در تفسير اين سخن مى افزايد: «لاَنَّ كَلامَهُ (عليه السلام) الكَلامُ الَّذي عَلَيْهِ مَسْحَة مِنَ الْعِلْمِ الإلهيّ وَ فيهِ عَبْقَة مِنَ الْكَلامِ النَبويّ; زيرا در كلام او نشانه هايى از علم خداست و عطر و بويى از سخنان پيامبر (صلى الله عليه وآله) ». 2ـ سپس به سراغ يكى از شارحان معروف نهج البلاغه مى رويم، او كه عمرى را در تفسير سخنان على (عليه السلام) گذرانده و آگاهى فراوانى از دقايق و ظرافت هاى آن يافته و عاشقانه درباره على و نهج البلاغه اش سخن مى گويد يعنى عزّالدين عبدالحميد ابن ابى الحديد معتزلى كه از دانشمندان معروف اهل سنّت قرن هفتم هجرى است. (او كتاب خود را در 20 جلد نگاشته و به گفته خودش، تأليف آن كمى كمتر از 5 سال، درست به اندازه دوران خلافت على (عليه السلام) به طول انجاميده است.) او در شرحى كه بر نهج البلاغه نگاشته، بارها در اين زمينه سخن گفته و در برابر فصاحت و بلاغت فوق العاده نهج البلاغه سر تعظيم فرود آورده است. او در يك جا (ذيل خطبه 221) بعد از شرح بخشى از كلام على (عليه السلام) ـ درباره برزخ ـ مى گويد: «وَ يَنْبَغى لَوِاجْتَمَعَ فُصَحاءُ الْعَرَبِ قاطِبَةً فى مَجْلِس وَ تُلِيَ عَلَيْهِمْ، اَنْ يَسْجُدُوا لَهُ كَمَا سَجَدَ الشُعَراءُ لِقَوْلِ عَدِيّ ابنِ الرُّقاعِ: قَلَم أصابَ مِنَ الدَّواةِ مِدادَها... فَلَمّا قيلَ لَهُمْ في ذلِكَ قالُوا إنّا نَعْرِفُ مَواضِعَ السُّجُودِ في الشِّعْرِ كَما تَعْرِفُونَ مَواضِعَ السُّجُودِ في الْقُرآنِ; اگر تمام فصحاى عرب در مجلس واحدى اجتماع كنند و اين بخش از خطبه براى آنها خوانده شود سزاوار است براى آن سجده كنند، (همان گونه كه روايت كرده اند) هنگامى كه شعراى عرب شعر معروف «عَدِيّ بن الرقاع» (قلم أصاب...) را شنيدند براى آن سجده كردند چون كه از علّت آن سؤال شد گفتند ما محل سجود در شعر را مى شناسيم آن گونه كه شما محلّ سجود را در (آيات سجده) قرآن مى شناسيد». (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 11، ص 153) در جايى ديگر هنگامى كه به مقايسه اجمالى ميان بخشى از كلام «مولا على» (عليه السلام) با سخنان معروف «ابن نباته»، ( نام او ابويحيى عبدالرحيم بن محمّدبن اسماعيل بن نباته است كه در سال 374 وفات يافت.) خطيب معروف قرن چهارم هجرى مى پردازد، مى گويد: «فَلْيَتَامَّلْ اَهْلُ الْمَعْرِفَةِ بِعِلْمِ الْفَصاحَةِ وَ الْبيانِ هذَا الْكَلامَ بِعَيْنِ الاِنْصافِ يَعْلَمُوا أنَّ سَطْراً واحِداً مِنْ كَلامِ نَهْجِ الْبَلاغَةِ يُساوي ألْفَ سَطْر مِنْهُ بَل يَزيدُ وَ يُرْبي عَلى ذلِكَ; آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر اين گفتار على (عليه السلام) را با ديده انصاف بنگرند مى دانند كه يك سطر از نهج البلاغه مساوى هزار سطر از سخنان معروف «ابن نباته» است بلكه بر آن فزونى مى گيرد و برترى مى جويد». (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 214)
(ابن ابى الحديد) مى گويد: «به اين جمله بنگر و ببين چگونه از ميان تمام خطبه ابن نباته فرياد مى كشد، فرياد فصاحت و بلاغت و به شنونده اش اعلام مى دارد كه از معدنى غير از معدن بقيه خطبه برخاسته و از خاستگاهى غير از آن خاستگاه است. به خدا سوگند همين يك جمله چنان خطبه ابن نباته را آراسته و زينت بخشيده آن گونه كه يك آيه از قرآن در لابه لاى يك خطبه معمولى درست همچون گوهرى درخشنده است كه پيوسته نورافشانى مى كند و روى بقيه سخن روشنايى مى پاشد»
باز در همين زمينه تعبير عجيبى دارد، در آن جا كه يكى از خطابه هاى «ابن نباته» را در زمينه جهاد كه در اوج فصاحت است نقل مى كند كه با جمله اى از كلمات «اميرمؤمنان» در خطبه جهاد آميخته شده، «ما غُزِىَ قَوْم في عُقْرِ دارِهِمْ إلاّ ذَلُّوا; هيچ قوم و ملّتى در درون خانه ها مورد هجوم دشمن واقع نشدند مگر اين كه ذليل شدند». (ابن ابى الحديد) مى گويد: «به اين جمله بنگر و ببين چگونه از ميان تمام خطبه ابن نباته فرياد مى كشد، فرياد فصاحت و بلاغت و به شنونده اش اعلام مى دارد كه از معدنى غير از معدن بقيه خطبه برخاسته و از خاستگاهى غير از آن خاستگاه است. به خدا سوگند همين يك جمله چنان خطبه ابن نباته را آراسته و زينت بخشيده آن گونه كه يك آيه از قرآن در لابه لاى يك خطبه معمولى درست همچون گوهرى درخشنده است كه پيوسته نورافشانى مى كند و روى بقيه سخن روشنايى مى پاشد». (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 84) سرانجام گفتار او را با سخنى كه در مقدّمه كتابش بيان كرده پايان مى دهيم، مى گويد: «وَ امَّا الْفَصاحَةُ فَهُوَ (عليه السلام) اِمامُ الْفُصَحاءِ وَ سَيِّدُ الْبُلَغاءِ وَ في كَلامِهِ قيلَ: دُونَ كَلامِ الْخالِقِ وَ فَوْقَ كَلامِ الْمَخْلوقين وَ مِنْهُ تَعَلَّمَ النّاسُ الْخِطابَةَ وَ الْكِتابَةَ; و امّا فصاحت، او پيشواى فصيحان و سرور بليغان است و لذا درباره كلام او گفته شده پايين تر از كلام خالق و برتر از كلام مخلوقين است و مردم از او راه و رسم خطابه و نوشتن را آموخته اند». (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 24) «در بلاغت، فوق بلاغت هاست. قرآنى است كه از مقام خود اندكى فرود آمده سخنى است كه تمام زيبايي هاى زبان عرب را در گذشته و آينده در خود جاى داده، تا آن جا كه درباره گوينده آن گفته اند: سخنش پايين تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است». (صوت العدالة الانسانية، ج 1، ص 47) منبع: پیام امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) - جلد 1 آیة الله العظمی مکارم شیرازی با همکاری: جمعی از فضلاء و دانشمندان