با آغاز جنگ جهانی اول دولت ایران اعلام بیطرفی کرد، اما این راهبرد مورداحترام کشورهای درگیر در جنگ قرار نگرفت و کشور ما از سه طرف مورد هجوم انگلستان، روسیه و عثمانی قرار گرفت. به نظر میرسد دلایل اصلی این موضوع دو مسئله اساسی است: یکی ضعف مفرط ایران در آن زمان و دیگری اهمیت ایران برای قدرتهای متخاصم.
تاریخ دو سده گذشته ایران آکنده از حوادثی است که توسط قدرتهای جهانی رقم خورده است؛ قدرتهایی که برای بیشینهسازی قدرت و منافع خود از هیچ جنایتی دریغ نورزیدهاند. ایران نیز به دلیل موقعیت ژئوپولیتیک خاص خود، همسایگی با کانونهای بحران، داشتن مرزهای طولانی با روسیه، عثمانی و هندوستان و منافعی که برای قدرتهای بزرگ داشته از این مصائب همواره رنج برده است. این کشور به واسطه هممرز بودن با ابرقدرتی همچون روسیه در شمال و همچنین وجود دریای خزر و خلیج فارس، موقعیت جغرافیایی منحصربهفردی داشته است؛ موقعیتی که سبب شده است این قدرت منطقهای نه خود بتواند سیاست انزواگرایی در پیش گیرد و نه قدرتهای جهانی بتوانند آن را به ایران تحمیل کنند.
نمود آشکار این بحث جنگهای خانمانسوز اول و دوم بینالملل است که طی آن ایران بهرغم در پیش گرفتن سیاست بیطرفی نتوانست در جنگ بیطرف بماند و سرانجام به نفع نیروهای درگیر در جنگ وارد شد.
در واقع قدرتهای بزرگ همچون روسیه و انگلستان، که تا پیش از جنگ جهانی اول درگیر رقابتی سخت در ایران بودند، نتوانستند به واسطه منافعی که در جنگ نصیبشان میشد از ورود ایران به جنگ چشم پوشند؛ جنگهایی که در اروپا آغاز شده بود، ولی به دلیل اهمیت خاص منطقه خاورمیانه پای ایران را نیز به وسط کشید. این موضوع تا حدودی از شناخت درست نداشتن از جریانهای بینالمللی و الزامات آنارشیک بودن نظام بینالملل ناشی میشد؛ در 28 ژوئیه 1914 (مرداد 1293) نایره جنگ جهانی اول در اورپا روشن شد، اما با اینکه این جنگ در اروپا آغاز شد، به تدریج تمامی جهان را درگیر نمود و به معنای واقعی کلمه جهانی شد. در ابتدای این جنگ، دولت ایران اعلام بیطرفی کرد، اما قدرتهای جهانی و طرفهای درگیر جنگ اهمیتی به این مسئله ندادند و از چندین طرف به ایران هجوم آورده و بیطرفی این کشور را نقض نمودند. این مسئله آثار عملی فراوانی بر ایران گذارده و منجر به تعمیق مشکلات این کشور شده و قحطی گستردهای بر کشور حاکم کرد. گفتار اول: الزامات بیطرفی در روابط بین الملل بر اساس یک تعریف سنتی "دولت بیطرف دولتی است که استقلال سیاسی و تمامیت ارضی آن بر اساس یک توافق دسته جمعی توسط قدرتهای بزرگ تضمین شده است و دولت بیطرف نمی تواند از نیروی نظامی خود، مگر بهصورت تدافعی علیه دیگران استفاده نماید". هر چند این تعریف در مورد دولتهایی است که بهصورت دائمی "استراتژی بیطرفی" را در عرصه سیاست خارجی و روابط بینالملل انتخاب نموده اند(نظیر سوئیس)، اما از این تعریف نیز میتوان چند شاخصه را اقتباس کرد که ویژگیها و موءلفههای بیطرفی را نشان میدهند. نخست اینکه، دولت بیطرف می بایست خود دست به انتخاب بزند و این استراتژی را به عنوان مبنایی برای سیاست خارجی اش، یا بصورت کلی، و یا در واکنش به یک موضوع خاص، نظیر جنگ انتخاب کند. بنابراین بیطرفی ناشی از استقلال و حاکمیت کشورهاست. البته ممکن است قدرتهای بزرگ نیز تصمیم بگیرند که کشوری را بهعنوان بیطرف اعلام کنند، اما بیطرفی تنها در مورد کشورهای مستقل و دارای حاکمیت معنا دارد و نمیتوان مثلاً یک کشور مستعمره و یا وابسته را بیطرف اعلام نمود. دوم اینکه، این مسئله از طرف قدرتهای بزرگ و بازیگران قدرتمند عرصه روابط بین الملل به رسمیت شناخته شود. این مسئله از این رو لازم است که عرصه روابط بینالملل عرصهای آنارشیک است و قدرت و تواناییهای نظامی حرف اول را در این عرصه میزند. در نتیجه هر مسئلهای بدون تضمین بازیگران قدرتمند، با مشکلات سیاسی و غیرسیاسی عدیدهای مواجه میگردد. سومین ویژگیای که میتوان از تعریف ارائه شده استنباط کرد این موضوع است که دولت بیطرف نباید از نیروی نظامی خود علیه سایر دولتها استفاده کرده و بهجز برای دفاع، حق استفاده از نیروی نظامی را در هیچ زمینهای ندارد.
در جنگ جهانی اول، ایران از سه طرف مورد تجاوز قرار گرفت و استقلال و تمامیت ارضیاش از بین رفته و بیطرفیاش نقض گردید. دولتهای متجاوز نیز دلیل تهاجم و تجاوز خود را نفوذ و قدرت دشمنانشان در ایران میدانستند. بدین ترتیب عثمانی به بهانه نفوذ و قدرت انگلستان و روسیه و این دو کشور نیز به بهانه تهاجم و تجاوز عثمانی به ایران وارد شدند.
اما بهجز مشخصاتی که گفته شد، چند ویژگی دیگر نیز لازم است تا به بیطرفی دولتها در جنگ احترام گذاشته و بیطرفی آنها نقض نگردد.
گفتار دوم: دلایل نقض بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول در 28 ژوئیه 1914،(مرداد 1293) یعنی تنها چند روز بعد از تاجگذاری احمدشاه قاجار، آغاز گردید. پس از این اتفاق بود که احمدشاه با حضور در مجلس شورای ملی بهصورت رسمی بیطرفی ایران را اعلام نمود، راهبردی که به هیچ وجه مورد احترام کشورهای درگیر در جنگ قرار نگرفت و بهتدریج ایران آماج تهاجم و تجاوز این کشورها قرار گرفت. به نظر میرسد یکی از مهمترین دلایل این مسئله ضعف مفرط دولت مرکزی ایران در آن زمان و وجود هرج و مرج سیاسی در ایران دوران آغاز جنگ جهانی اول بود. این مسئله در کنار سایر دلایل دیگر، از قبیل اهمیت استراتژیک ایران برای قدرتهای درگیر در جنگ باعث شد تا بیطرفی ایران نقض گردد. در ادامه به تبیین این دلایل خواهیم پرداخت.
الف. ضعف مفرط دولت مرکزی در ایران در زمان آغاز جنگ جهانی اول ایران در ضعیفترین وضعیت ممکن قرار داشت. مشروطه و مجلس ملی گرفتار استبداد محمدعلی شاه قاجار شد و خروش دوباره مشروطهخواهان باعث رویکارآمدن احمدشاه نوجوان گردید. در این دوران هرج و مرج بیسابقهای فضای سیاسی و اقتصادی کشور را پر کرده بود و حکومتهای محلی و خانوخانبازی در جایجای ایران دارای قدرت بوده و دولت مرکزی حتی توانایی جمعآوری مالیات را هم نداشت. در این دوران دولتهای مختلفی بر سر کار آمدند، اما دوران زمامداری آنها بسیار کوتاه بوده و به راحتی از بین میرفتند. بههمیندلیل بود که در طی 4 سال جنگ جهانی اول 15 دولت در ایران بر سر کار آمده و میانگین عمر دولتها 100 روز بیشتر نبود. تحت این شرایط بود که دو دولت انگلستان و روسیه با قرارداد 1907 ایران را میان خود تقسیم نمودند و عملاً حاکمیت ملی و استقلال ایران را زیر پا گذاشتند. پس از اعلام بیطرفی ایران نیز، قرارداد 1915 میان انگلستان و روسیه منعقد گردید و در این قرارداد سایر مناطقی را که به موجب قرارداد 1907 بیطرف اعلام شد نیز میان خود تقسیم نمودند. بدینترتیب نه تنها این دو کشور حاکمیت و استقلال ایران را نقض نمودند، بلکه عملاً ایران را میان خود تقسیم کردند. ب. اهمیت استراتژیک ایران هر چند ایران از محور اصلی جنگ ــ یعنی اروپا ــ فاصله داشت، اما با سه کشور مهم و درگیر در جنگ همسایه بود. ایران از شمال با روسیه و از غرب با دولت عثمانی همسایه بوده و دولت انگلستان نیز در جنوب ایران و در خلیج فارس و شیخنشینهای اطراف آن دارای قدرت مطلق بوده و در درون ایران نیز دارای نفوذ بسیاری بود. بنابراین ایران از سه طرف مورد تجاوز قرار گرفت و استقلال و تمامیت ارضیاش از بین رفته و بیطرفیاش نقض گردید. دولتهای متجاوز نیز دلیل تهاجم و تجاوز خود را نفوذ و قدرت دشمنانشان در ایران میدانستند. بدین ترتیب عثمانی به بهانه نفوذ و قدرت انگلستان و روسیه و این دو کشور نیز به بهانه تهاجم و تجاوز عثمانی به ایران وارد شدند.
در دوران جنگ جهانی اول ایران دروازه ورود به هندوستان، یعنی الماس گرانبهای انگلستان بود و حفظ آن برای انگلستان ارزش حیاتی و استراتژیک داشت. بهعلاوه، روسیه نیز همواره و بهصورت تاریخی گسترش حوزه نفوذش به سمت جنوب و خلیج فارس را دنبال میکرد و به هیچ وجه راضی نمی شد که ایران به دست آلمانیها یا عثمانیان قرار گیرد و یا بهصورت کامل به دست انگلستان بیفتد. بنابراین تمامی این مسائل باعث شد تا انگلستان و روسیه بیطرفی ایران را نقض کنند.
مسئله دیگری که در مورد بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول شایان ذکر است منافع قدرتهای آن زمان از موضوع بیطرفی و یا دخالت ایران در جنگ بود. برخی معتقدند که دولت روسیه به دلیل همسایگی با ایران و لزوم متمرکز کردن قدرتش در یک محور ــ در مقابل عثمانی و آلمان ــ خواهان بیطرفی ایران بود. انگلستان نیز به دلیل اهمیت هندوستان و ضرروت جلوگیری از ورود جنگ به جنوب آسیا، از عدم دخالت ایران در جنگ و بیطرفی آن دفاع می کرد. این عده معتقدند که آلمان و عثمانی این ملاحظات را نداشته و از دخالت مستقیم ایران در جنگ و تهدید منافع روسیه و انگلستان از طریق ایران حمایت می کردند. اما با قطعیت نمیتوان این تحلیل را پذیرفت و به نظر می رسد که واقعیتهای زمان جنگ و مواضع دولتهای درگیر در این جنگ و نقض بیطرفی ایران ثابت کرد که ورود و یا عدم ورود ایران به جنگ اهمیت چندانی برای قدرتهای متخاصم نداشته است، چراکه در این زمان، ایران دارای قدرت نظامی چندانی نبود که بتواند تأثیرگذاری مهمی در نبردها داشته باشد. اما ایران از زاویه تأمین نیازهای طرفهای درگیرــ مخصوصاً انگلستان و روسیه که در ایران قدرت و نفوذ زیادی داشتند ــ بسیار حائز اهمیت بوده و توانسته است در دوران جنگ بسیاری از نیازهای لجستیکی و غذایی نیروهای جنگی روس و انگلیس را تأمین کند. همین مسئله نهایتاً منجر به قحطی گستردهای در ایران شد که در طی آن حدود 40 درصد(برخی منابع آنرا 25 درصد دانسته اند) از مردم ایران از گرسنگی جان خود را از دست دادند. منابع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، کتاب سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، «برابرسنجی دلایل نقض بیطرفی ایران در جنگهای جهانی اول و دوم»


