جایگاه علیاكبر مولوی در حکومت شاه
روز پنجم اردیبهشت 1351 سرتیپ علی اكبر مولوی رئیس پیشین ساواك تهران و فرمانده ژاندارمری كه دو روز قبل در پی سانحه سقوط هلیكوپتر حامل وی به بیمارستان منتقل شده بود درگذشت.
بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
شرح حال علیاكبر مولوی به روایت اسناد
سرهنگ علیاكبر مولوی فرزند عبدالحسین در سال 1305 در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدارس تهران و تحصیلات نظامی را در دانشكده افسری و دانشگاه جنگ به پایان رساند. او در سال 1320 به دانشكده افسری وارد و در سال 1322 به درجه ستوان دومی نائل شد. سیر درجات ارتشی او چنین است: در 1324 ستوان یكم، 1328 سروان، 1332 سرگرد، 1335 سرهنگ 2 و در سال 1339 به سرهنگی رسید.
مولوی در تاریخ 11/12/1336، درست یك سال پس از تأسیس ساواك، در بخش پیمانها، به خدمت ساواك در آمد. او كه در دوران «حكومت نظامی» زیردست تیمور بختیار كارآزموده شده بود، پس از ورود به ساواك،پست تشریفات را بهعهده گرفت و از تاریخ 9/6/1339 بهعنوان ریاست ساواك تهران منصوب گردید.
در آن زمان رسیدن به این مرحله از جایگاه و موقعیت، برای هركسی امكانپذیر نبود. او مدتها در كلاسهایی كه، كارآموزی ریاست ساواك را تدریس میكردند، دوره دید. معرفانش به ساواك، سپهبد تیمور بختیار اولین رئیس ساواك، سرهنگ ستاد، وشمگیر و دكتر ناصر مالك بودند.
مولوی كه روحیه ارتشی و تربیت نظامی را از خانه پدری كسب كرده و پدرش در طول عمر بهعنوان افسر ارتش روزگار گذرانده بود، با همان اخلاق و روحیات در جامعه حضور یافت. به همین دلیل پس از فعال شدن در ساواك دو قطعه نشان تاج 4، نشان لژیون كشور فرانسه، و 14 مورد تقدیرنامه از مقامات لشكری و كشوری دریافت كرد.
اطاعت از مافوق در وی شاید به صورت استثنایی بوده، و برخورد شدید در او نهادینه شده بود. بهعنوان نمونه در بهمن 1332، هنگام دستگیری دكتر حسین فاطمی و كنترل دكتر مصدق در تبعیدگاهش بسیار سختگیر بوده است. در كتاب «مهدیقلی علوی مقدم به روایت اسناد ساواك» صفحة 235 آمده است : «مولوی مدتی به عنوان رئیس ساواك تهران انتخاب و در دستگیری، بازجویی، شكنجه مخالفان رژیم پهلوی نقش تعیینكنندهای داشت. وی در كنار مسئولیت فوق، در تاریخ 14/9/1336 ریاست ویژه پیمان بغداد را قبول نمود و بهعنوان فردی كه در ورزش تخصص دارد، در سال 1337 بهعنوان سرپرست تیم بسكتبال ارتش برای مسابقه به فرانسه رفت.»
ساواك ارزیابی خود را در یك بررسی از روحیات وی اینگونه ارائه میدهد: 1ـ معلومات در حد پایه 2ـ نمره دانشگاه جنگ، عالی 3ـ وجدان خدمتی: صحت عمل، علاقه به خدمت، قابل اعتماد 4ـ خصوصیات اداری: به مدیریت، اتخاذ تصمیم، قدرتكار، قبول مسئولیت، اطاعت و همكاری، دقت در كار، سرعت در كار بین 17 ـ 19 نمره داده است. 5ـ نظریه خصوصیات فردی : از طرز رفتار، هشیاری، شهامت، احساسات بین 18 ـ 19 نمره گرفته است. ساواك شهرت وی را خوب تلقی نموده است!! و نقاط ضعف وی نسبت به زن را یادآور شده و تأكید كرده كه وی فاقد صفات عالیه میباشد.
در مورد این كه مولوی برای چه نوع مشاغلی مناسب است، ساواك وی را برای «عملیات» مناسب دانسته است و در مرحله بعد كار اداری و تحت امر بودن! در ملاحظات پایانی این سنجش آمده است :
اهل تظاهر، خودخواه، جاهطلب، نسبت به زنان ضعف دارد و در كارهایی خاص مثل قماربازی تشبث مینماید. در مورد سیر حركت وی در ارتش و كارهای اجرایی یا دورانی كه داشته، در اسناد ساواك چندین سند وجود دارد كه شاید پرداختن به آن در این مقاله چندان مناسب نباشد.
ساواك در یك نظرسنجی دیگر پیرامون وی قوتهایش را چنین بر میشمارد: رازداری، خودكاری، همكاری، علاقه به خدمت، سرعت انتقال، استقامت فكری، قدرت بیان، هوشیاری، اعتماد به نفس، قدرت ایجاد تشكیلات، سرعت در اتخاذ تصمیم... در حد مطلوب است.
مولوی تا سال 1343 در ساواك فعال بوده كه با حركت مشكوك تیمور بختیار، مقدمات انتقال وی از ساواك به شهربانی را فراهم نمودند. خاصه بیم آن میرفت كه تحت تأثیر بختیار دست به كارهای خلاف رژیم بزند ـ یا به همكاری با بختیار بپردازد...
مولوی در سال 1351 در یك سفر هوایی، به دلیل سقوط هلیكوپتر درگذشت و اینگونه به زندگیاش پایان داده شد. برخی این مرگ را مشكوك دانستند.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی