بختیار در ۲۶ دی ماه رأی اعتماد از مجلسی می گیرد که در سیطرۀ حزب رستاخیز بود؛ حزبی که برساختۀ رژیم بود و از وفاداران رژیم مطلقه سلطنت تشکیل شده بود. در عین حال، ۲۶ دی ماه، روزی بود که شاه غم زده و خسته از انقلاب به اصرار همسرش فرح دیبا برای
آخرین بخت شاه
بختیار در ۲۶ دی ماه رأی اعتماد از مجلسی میگیرد که در سیطرۀ حزب رستاخیز بود؛ حزبی که برساختۀ رژیم بود و از وفاداران رژیم مطلقه سلطنت تشکیل شده بود. در عین حال، ۲۶ دی ماه، روزی بود که شاه غمزده و خسته از انقلاب به اصرار همسرش فرح دیبا برای معالجۀ بیماری و استراحت از ایران خارج میشود.
فرآوری: فهیمه السادات آقامیری-بخش تاریخ ایران و جهان تبیان
دیدار با شاه جوان از طریق همسر دوم شاه
شاپور بختیار در سال ۱۲۹۴ شمسی در خانوادهای از ایل بختیاری چشم به جهان گشود. پدر وی محمدرضا معروف به «سردار فاتح» و مادرش نیز «ناز بیگم» بود. بختیار تحصیلات ابتدایی خود را در خانه پدری و دوران دبیرستان را تا کلاس سوم در اصفهان سپری کرد. سپس برای ادامه تحصیلات به بیروت رفت و از یک مدرسه شبانهروزی فرانسوی دیپلم متوسطه گرفت.
بختیار به فاصله کمی پس از بازگشت از فرانسه بواسطه نسبت خویشاوندی با ثریا اسفندیاری، همسر دوم محمدرضا، که او نیز از ایل بختیاری بود با شاه جوان دیدار کرد.
بختیار در سال ۱۳۱۳ به دلیل مرگ پدرش به تهران بازگشت ولی دو سال بعد عازم پاریس شد. در سال ۱۹۳۹ سه لیسانس در رشتههای حقوق قضایی، فلسفه و علوم سیاسی گرفت و سپس به تحصیل در رشته اقتصاد عمومی پرداخت. وی در سال ۱۳۱۸ شمسی با یک دختر فرانسوی ازدواج کرد اما پس از دریافت دکترای حقوق از دانشگاه سوربن، در سال ۱۳۲۴ بدون همسر و سه فرزندش به تهران بازگشت . از خویشاوندان بختیار ثریا اسفندیاری (دخترعموی بختیار) ، تیمور بختیار پسرعموی شاپور بود که ٤ سال ریاست ساواک را بر عهده داشت.
وی در مدتی کوتاه وارد مشاغل دولتی شد و در وزارتخانه تازه تاسیس «کار» تا مقام معاونت وزیر نیز پیش رفت. از آن پس مدارج ترقی را در ادارات دولتی پیمود و با جبهههای سیاسی مختلف به ویژه جبهه ملی همکاری کرد. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که منجر به سقوط دولت دکتر محمد مصدق و بازگشت شاه به کشور شد، وی نیز مثل بسیاری از فعالان جبهه ملی خانهنشین شد. وی چندی بعد به دلیل فعالیت سیاسی در حزب ایران و اتهام «اخلالگری و توهین به مقام سلطنت»، در اواخر سال ۱۳۳۲ زندانی شد. سپس به زادگاه خود تبعید شد، اما یکسال بعد بار دیگر بازداشت و این بار به سه سال حبس محکوم شد. بختیار به گفته خودش، از کودتای ۲۸ مرداد تا بهمن ۱۳۵۷ حدود پنج سال و هشت ماه را در زندان به سر برد و مدت هفت سال نیز ممنوعالخروج شده بود. با آغاز دور تازه فعالیت جبهه ملی ایران در سال ۱۳۳۹ که فضای سیاسی در ایران به صورت نسبی باز شده بود، بختیار بار دیگر وارد گود سیاسی شد اما تا سال ۱۳۴۵ سه بار دیگر هم بازداشت شد.
مرغ طوفان روزهای انقلاب !
در حالی که روند رو به رشد مخالفت مردم با رژیم پهلوی هر روز شدت مییافت و در هنگامهای که رژیم سلطنتی در بحران عمیق سیاسی به سر میبرد و دولتهای منصوب شاه در سال ۱۳۵۷ یکی پس از دیگری سقوط میکردند، شاپور بختیار در ۱۶ دی ماه به نخستوزیری رسید اما تنها توانست این سمت را ۳۷ روز حفظ کند.
در نهم دی ماه ۱۳۵۷ شاپور بختیار با محمدرضا شاه پهلوی به توافق رسید و مقام نخستوزیری را پذیرفت. بختیار دیدارش با شاه را در کاخ نیاوران برای پذیرش پست نخستوزیری، که با طعنهای به او دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همراه است، چنین بازگو میکند (بختیار، ۱۳۶۱: ۱۳):
ــ شما را از کی ندیدهام؟
ــ از ۲۵ سال پیش اعلیحضرت، قاعدتا این تاریخ باید در خاطرتان باشد.
ــ در این فاصله هیچ پیر نشدهاید.
در برابر این سخن پادشاه خودکامه، زندانی پیشین پادشاه در فکر عمیقی فرو میرود و با خود میاندیشد: «من به تحقیق پیر شدهام. اما شاید آثاری که گذر زمان بر مخالفان سیاسی میگذارد، با فرسودگیهای ناشی از قدرت متفاوت باشد. به هر حال تاریخ در این ۲۵ ساله راه درازی پیموده است. در آن غروب اواخر دسامبر ۱۹۷۸ [دی ۱۳۵۷]، ایران به طرف هرج و مرج میرفت. من جلوی پادشاه ایستاده بودم، به این منظور که بکوشم ایران را از سراشیبیای که پرداختۀ اشتباهات مکرر بود، از لغزش کامل به اوج هرج و مرج باز دارم. دولتها سه ماه به سه ماه جایگزین هم میشدند. آموزگار، شریف امامی، ازهاری…. آیا دولتی هم به نام دولت بختیار تشکیل خواهد شد؟ باید اوضاع سخت نابسامان باشد و اعلیحضرت محمدرضا پهلوی آگاه به میزان نابسامانی، تا چنین فکر دور از ذهنی به خاطرش خطور کند»
وی که تلاش میکرد شرایط را عادی جلوه دهد بارها وجود بحران را رد کرد، خود را مرغ طوفان نامید و خواستار تمکین مخالفان به قانون اساسی مشروطه شد. با این حال ۳۷ روز پس از قبول مسئولیت از سوی او، انقلابیون که پشتیبانی تودههای مردم را به همراه داشتند بر اوضاع مسلط شدند و رژیم سلطنتی که از ماهها قبل در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود سرنگون شد.
سرنوشت بختیار بعد از انقلاب
با سقوط رژیم پهلوی، گزارشهای گوناگونی درباره سرنوشت او از رادیو پخش یا در مطبوعات منتشر میشد. در ابتدا خبر کشته شدن وی اعلام شد، بعد گفته شد که بختیار خودکشی کرده است. سپس گفته شد که او دستگیر و زندانی شده است. در همین زمینه، حجتالاسلام محمد محمدی ریشهری در کتاب «خاطرهها» از دستگیری فردی که به گمان او امکان دارد بختیار بوده باشد، در روزهای اول انقلاب خبر میدهد و مینویسد: «در لحظات نخست ورود (به مدرسه علوی)، شخصی را آوردند که سرش با کت پوشیده شده بود. او را به اطاقهایی که پشت مدرسه برای بازداشت سران رژیم پیشبینی شده بود، بردند. پرسیدم این شخص که بود، گفتند: بختیار. در آن ایام روزنامهها هم نوشتند که بختیار دستگیر شد. بعدها، همان روزنامهها نوشتند که بختیار فرار کرد.» شاپور بختیار، پس از یک دوره اختفا در تهران به خارج گریخت و عازم فرانسه شد. او در فرانسه فعالیتهایی را علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی آغاز کرد. نام وی در برخی پروندهها از جمله کودتای نافرجام نوژه در تیرماه ۱۳۵۹ و طرح تجزیه خوزستان به میان آمد که هر دو با شکست مواجه شد. بختیار نزدیک به ۱۲ سال به فعالیتهایش علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه داد تا اینکه سرانجام در نیمه مرداد ۱۳۷۰ در ۷۷ سالگی در ویلای مسکونیاش در حومه پاریس به قتل رسید.
منابع: سایت تاریخ ایرانی،مرکز اسناد انقلاب اسلامی( خاطرات بختیار)


