دوران حکومت رضاخان را می توان به لحاظ رابطه ی او با روحانیون و چرخه ی برخورد با مذهب، از مقطع کودتای سوم اسفند 1299 تا پایان سلطنت در 1320 به دو دوره ی کلی تقسیم کرد:

دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۰
رضاخان و روحانیون
رضاخان و روحانیون دوره ی رضاخانی، از کودتای سوم اسفند 1299 شروع می شود و تا پایان ریاست َالوزرایی او ادامه می یابد. رضاخان در این دوره همه جا خود را طرفدار روحانیت و فردی مذهبی نشان می دهد که برای جلب نظر علما در مراسم مذهبی در نهایت ارادت و خضوع شرکت می کرد تا هیچ کس در دینداری او شک نکند. بخش تاریخ ایران و جهان تبیان دوران حکومت رضاخان را می توان به لحاظ رابطه ی او با روحانیون و چرخه ی برخورد با مذهب، از مقطع کودتای سوم اسفند 1299 تا پایان سلطنت در 1320 به دو دوره ی کلی تقسیم کرد: 1. روابط رضاخان با مذهب و روحانیون در دوران رضاخان؛ 2. روابط رضاخان با مذهب و روحانیون در دوران رضاشاه. روابط رضاخان با مذهب و روحانیون در دوران رضاخانی دوره ی رضاخانی، از کودتای سوم اسفند 1299 شروع می شود و تا پایان ریاست َالوزرایی او ادامه می یابد. رضاخان در این دوره همه جا خود را طرفدار روحانیت و فردی مذهبی نشان می دهد که برای جلب نظر علما در مراسم مذهبی در نهایت ارادت و خضوع شرکت می کرد تا هیچ کس در دینداری او شک نکند. در بیشتر کتاب های تاریخی به این مسئله اشاره شده است و بدون استثنا اکثر کهن نگاران بر این امر تأکید دارند. شیوه ی رضاخان در این دوران، تظاهر به دینداری، بسیار ملاقات کردن علما و روحانیون طراز اول، و احترام گذاشتن به علما و باورهای آن ها، سیاستی برای جلب و جذب نظر علما و صعود او به پلکان قدرت بوده است. در واقع «یکی از دلایل موفقیت رضاشاه در مبارزه برای رسیدن به قدرت و کنار گذاردن مدعیان ریاکاری، تظاهر به دینداری و حفظ شعائر مذهبی بود که توانست نظر مساعد بسیاری از مردم، به ویژه روحانیون داخل و خارج را به خود جلب کند. شرکت در عزاداری ماه محرم، نمونه ای از نمایش های مذهبی اوست.» بهانه رضاشاه جهت تضعیف قدرت روحانیون، جدایی دین از سیاست بود. ارتشبد جم می گوید: «[رضاشاه] حاضر نبود که روحانیت در کارهای سیاسی ایران دخالت کنند و آن طور که من استنباط می کنم، معتقد بود که باید ایران حکومت لائیک مثل ترکیه داشته باشد.» رضاخان در آن دوران نشان داد که برای رسیدن به اهداف خود و مطامع شخصی روسای خود، حاضر است همچون هنرپیشه ای ماهر هر نقشی را با مهارت تمام بازی کند و چنان با نیرنگ و تظاهر ایفای نقش کند که مردم و شخصیت های سیاسی، علمی و مذهبی نیز تا مدت های مدید، فریب او را بخورند. روابط رضاخان با روحانیون در دوره ی رضاشاهی دوران دوم که از انقراض قاجاریه شروع می شود، در سال 1304 با تاجگذاری او آغاز و تا 1320 ادامه می یابد. وی در ابتدای سلطنت، با گروهی از علمای با نفوذ و مورد نیاز برای اهداف او، روابط حسنه برقرار کرده بود در میان آن ها می توان از آیت الله حائری، آیت الله نورالله اصفهانی، آیت الله نائینی، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله خالصی زاده، آیت الله بهبهانی، آیت الله امام جمعه خویی نام برد. او برخی از علمای نامبرده را به مراسم تاجگذاری، دعوت کرد و همچنان تظاهر به دینداری و عوام فریبی ادامه داد؛ مثلاً در هنگام سوگند در مجلس «در مقابل قرآن زانو زد و آن را بوسید.» و دیگر این که در جشن تاجگذاری خود بر توجه به حفظ اصول دیانت تأکید کرد و آن را «یکی از وسائل موثره ی وحدت ملی و تقویت روح جامعه ایرانی که تقویت کامل از اساس دیانت است» یاد می کند. از سال 1306 یعنی دو سال بعد از تاجگذاری، که پایه های حکومت خود را مستحکم می دید، حملات شدید خود را به روحانیت و تحدید نفوذ آن ها آغاز می کند. اگر تا این زمان، رضاخان با برخی از علما، همراهی داشت فقط برای پیشبرد کار خود بوده است؛ اما از سال 1306 با قیام حاج آقا نورالله اصفهانی، واقعه ی قم، وضع قوانین و دادن اطلاعیه های بسیار مانند لایحه ی امر به معروف و نهی از منکر، قانون متحدالشکل کردن لباس، محدود کردن جواز پوشیدن لباس روحانیون، قدغن کردن مجالس وعظ و خطابه و روضه خوانی، تصرف اوقاف در دست دولت، وضع قوانین در مورد محاضر شرعی و ... ظاهر اسلام ستیز خود و به عبارتی چهره واقعی خود را به نمایش اش را به نمایش گذارد. «برای رضاشاه که بر اشراف و قاجار فائق آمده بود و سران قبایل را رام کرده بود، تنها نهاد قوی علما بودند که اندک اندک به تضعیف آنان پرداخت ...» بهانه رضاشاه جهت تضعیف قدرت روحانیون، جدایی دین از سیاست بود. ارتشبد جم می گوید: «[رضاشاه] حاضر نبود که روحانیت در کارهای سیاسی ایران دخالت کنند و آن طور که من استنباط می کنم، معتقد بود که باید ایران حکومت لائیک مثل ترکیه داشته باشد.» سرانجام سال 1320 رضا شاه از ایران فرار کرد و دوران استبداد رضاشاهی به پایان رسید و محمدرضا 22 ساله به پادشاهی ایران رسید سیاست حوزه ی علمیه به ویژه رهبری آن (حضرت آیت الله عبدالکریم حائری)، تقویت پایه های حوزه های شیعه و سکوت همراه با بصیرت بود. این سیاست باعث حفظ حوزه ی نوپایه ی قم و پایه گذار جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی شد. منبع : رسائل / حجت الاسلام محمدی - طلبه درس خارج حوزه علمیه قم

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها