تاریخ تشیع در افغانستان/2نشو و نما
سابقه تشیع در افغانستان به زمان ورود اسلام به سرزمین بزرگ خراسان بازمی گردد که افغانستان بخش مهمی از آن را تشکیل می دهد.
بخش سیاست تبیان


همچنین، سیستان از جمله مناطقی بود که مردمانش در اعتراض به شهادت امام حسین(ع) قیام و عباد بن زیاد، حاکم امویش را از طرد کردند. بنابراین همزمان با ورود اسلام به سرزمین خراسان، مردمان آن با تشیع نیز آشنا شدند. چنانکه مردم غور توامان با اسلإم و تشیع در دوران امامت حضرت علی آشنا شدند.
بنابراین، به آیین تشیع درآمدن مردم غور و غرجستان به دوره جانشینی «محمدبن ارغون بن اباقابل هلإکو»(496 قمری) که به آیین تشیع گروییده بود و نیز دوره صفویان بازنمی گردد، بلکه آشنایی آنها به سنوات 35 تا 40 هجری بازمی گردد.
در حقیقت غور را باید یکی از اولین مراکز تشیع در فلإت ایران و سرزمین خراسان قدیم شمرد. از اینرو پیشینه تشیع در افغانستان با تاریخ ورود اسلإم به این کشور گره خورده و حتی پیش از به قدرت رسیدن سلسله شیعی صفویان، بخشی از مردم افغانستان کنونی به آیین تشیع درآمده بودند.

این مطلب را «لإرنس لکهارت» نیز تصدیق نموده و می نویسد: هزاره ها در مناطق کوهستانی و مرتفع شمال و غرب افغانستان جایی که سرچشمه رودخانه های هیرمند و ترنک است، سکونت داشتند. آنها شیعه مذهب بودند و به زبان فارسی سخن می گفتند.
حضور شمار زیادی از خراسانیان در سپاه زیدبن علی بن الحسین و حضور یحیی بن زید در بلخ، هرات و جوزجان و قیامش علیه بیدادگری ولید بن یزید اموی در سال 121 قمری؛ اقامت محمد بن قاسم از نوادگان امام زین العابدین در جوزجان؛ سکونت محمد دیباج، فرزند امام جعفر صادق در هرات؛ پناهنده شدن شیخ صدوقِ قمی، از اعاظم علمای شیعه در بلخ و ... همه بیانگر پیشینه دیرینه و کهن تشیع در افغانستان است.
یعقوبی، مورخ شهیر مسلمان وجود شیعیان در خراسان در زمان قیام زید فرزند امام زین العابدین را تأیید می کند. وی به کمک شیعیان خراسان، بخصوص شیعیان بلخ، جوزجان، تالقان، فاریاب و هرات، جنگ های بسیاری کرد و چندین بار لشکریان اموی از جمله لشکر ده هزار نفری «عمرو بن زراره»، حاکم نیشابور را شکست داد.

پناه بردن یحیی به نزد «حریش» و عدم تحویل وی توسط حریش باوجود تحمل 600 ضربه شلإّق و سرانجام سوگواری مشهور خراسانیان بعد از شهادتش بیانگر نفوذ گسترده شیعیان در خراسان بزرگ، از جمله افغانستان است.
در دوره عباسیان، برمکیان بلخی از شیعیان حمایت می کردند. ریشه خالد برمکی، جد برمکیان و سایر وزرای برمکی در این دوره به منطقه «سنگچارك» یا «سانچارك» ولإیت سرپل در شمال افغانستان بازمی گشت که با مردمان بلإد خود در تماس بودند، این موجب شد، بسیاری از مناطق سنگچارك مانند آبدره، شبوکند، مسجد سبز، آب خور و چارو، خونین قلعه، عبدلگدران، آب کلإن و ولسوالی های سوزمه قلعه و بلخاب در ولإیت سرپل شیعه نشین باقی بمانند.
گفته شد، تشیع از ابتدای ورود اسلإم به خراسان بزرگ، وارد این خطه شد و خیلی زود این سرزمین به پناهگاه اولاد و نوادگان پیامبر که مورد آزار و اذیت حکام اموی و عباسی بودند، تبدیل شد.

شیعه بودنِ محدثان، مفسران، دانشمندان، شاعران، عارفان و مصلحانی چون ابوخالد کابلی از یاران امام محمدباقر و امام زین العابدین؛ ضحاك بن مزاحم بلخی از اصحاب امام سجاد؛ ابراهیم بن محمد رخجی (قندهاری) از اصحاب امام سجاد، مقاتل بن مقاتل بلخی از شاگردان امام رضا؛ محمد بن فضل رخجی معروف به کرخی از افراد مرتبط با امام رضا؛ اردشیر کابلی، ابن الماجد کابلی و بشیر کابلی از راویان حدیث و یاران ائمه معصومین؛ ابوالقاسم نصر بن جناح بلخی، صاحب کتاب های فرق الشیعه و معرفه الناقلین؛ مظفر بن محمد بن احمد، معروف به ابوالجیش بلخی از چهره های برجسته شیعه و مولف چندین اثر در دفاع از اصل امامت؛ سیدابوالحسن علی بن ابیطالب، از نقبای بلخ در قرن پنجم هجری، صاحب اصلی روضه مزار شریف که منتسب به امیرالمومنین است؛ ابومحمد حسن بن علی بلخی از علما و محدثان؛ ابوالحسن بیهقی صاحب کتاب «روضة الشهداء» و خطیب و مفسر معروف شیعه در هرات؛ شیخ الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله مشهور به ابن سینا بلخی؛ ابوالقاسم فردوسی؛ ناصرخسرو قبادیانی بلخی؛ حکیم سنایی غزنوی و سید حسن غزنوی، همگی بیانگر سابقه تاریخی و نفوذ گسترده تشیع در خراسان، بخصوص افغانستان است که در اشعار شعرای و عرفای سنّی مذهب مانند مولإنا جلإل الدین محمد بلخی، شیخ مصلح الدین سعدی، عبدالرحمان جامی و شیخ احمد جامی نیز انژاس یافته است.
قیام شیعیان علیه ظلم و استبداد از بدو توسعه و گسترش اسلإم در افغانستان و سرکوب بیرحمانه و ناجوانمردانه شیعیان عدالتخواه توسط حکام ستمگر در دوره های مختلف نیز دلإلت بر سابقه تاریخی تشیع در افغانستان دارد.

نخستین بار شیعیان افغانستان به دلیل مخالفت مردم غور جهت لعن و سب حضرت علی در منابر و مساجد مورد تجاوز امویان قرار گرفتند. امویان برای انتقام، غوریان را متهم به ارتداد نموده، سپاه عظیمی به فرماندهی حکم بن عمرو، در سال 47 هجری برای سرکوب آنان گسیل کردند. در این حمله لشکریان اموی به کشتار و غارت مردم غور پرداخته و بسیاری را به اسارت گرفتند.
لشکرکشی امویان به فرماندهی مسلم بن احوز هلإلی به جوزجان و به شهادت رساندن یحیی بن زید و یارانش در سال 121 هجری دومین تجاوز امویان به شیعیان افغانستان به شمار می رود.
حکام بنی عباس و عمال خراسانی آنها که با شعارهای فریبنده از احساسات و علإقه خراسانیان به اهل بیت برای به قدرت رسیدن سوء استفاده کرده بودند، نیز به قلع و قمع شیعیان پرداختند.
شیعیان افغانستان توسط اسماعیل سامانی و سلطان محمود غزنوی نیز مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، بحدی که ابن سینا بلخی از ترس آنکه مبادا به چنگ مزدوران سلطان محمود گرفتار شود، شهر به شهر می گشت تا اینکه در همدان جان به جان آفرین تسلیم کرد.
ابوالقاسم فردوسی نیز بعد از اینکه به جرم تشیع مورد خشم سلطان محمود واقع شد، غزنی را ترك کرده و در هرات مخفی شد. وی به خاطر ارادتی که در اشعارش به اهل بیت نشان داده و به امامت حضرت علی اعتراف کرده بود، متهم به رفض و خروج از اسلإم شد و پس از مرگ اجازه خاکسپاری پیکرش در قبرستان مسلمانان داده نشد.

سلجوقیان حتی بیشتر از غزنویان شیعیان را مورد ظلم و ستم قرار دادند و مانند امویان در منابر آنان را سب و لعن کردند. با این حال کشتار وحشیانه و بیرحمانه مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) توسط چنگیزخان مغول، نقطه عطفی در تاریخ قتل عام مردم افغانستان به شمار می رود. چنگیز در حمله به جهان اسلإم که کانون تمدن آن دوران بود، ابتدا حکومت شیعی سلطان محمد خوارزمشاه را سرنگون کرد و سپس با حمله به بلخ، مرو و هرات مردمانش را قتل عام و این شهرها را کاملإً ویران کرد.
وی در ادامه راه طوس و مشهد امام رضا پیش گرفت و این دو شهر را غارت کرد تا از آنجا راهی غور و غرجستان (هزاره جات) شود. چنگیز در سال 619 غرجستان را پس از تحمیل خسارات سنگین به اهالی تصرف کرد. میزان تلفات بحدی بود که نمی شد، خانه ای را در شهر بی داغ و کشته یافت.
اوضاع در بامیان خیلی بدتر بود، چنگیز حتی به حیوانات هم رحم نکرده بود. مسلمانان شیعه و سنی با تحمل خسارات و تلفات سنگین از زیر آوار کشتارهای مغولإن قد برافراشتند و به زندگی خود ادامه دادند تا اینکه هوتکیان در قندهار با حربه اختلإفات مذهبی و قومی حکومتشان را تأسیس کردند.
میرویس خان هوتک با جعل فتوای تکفیر شیعیان باعث جنگ های خونینی میان شیعیان و اهل سنت قندهار و مناطق اطراف آن شد. در این جنگ ها خانه و املاک شیعیان هزاره غارت و چپاول و صاحبانش از آنها رانده شدند.

در دوران استعمار نیز انگلیسی ها از اختلإفات مذهبی و طایفه ای و قومی بهره برداری کرده و موجب چندین وقوع چندین جنگ خونین مذهبی بین شیعیان و اهل سنت کابل و قندهار شدند تا اینکه امیر عبدالرحمان خان در افغانستان به قدرت رسید. عبدالرحمان برای تحکیم پایه های قدرت و سلطنت خود از حربه تکفیر مذهبی استفاده و تلاش کرد، اهل سنت را علیه شیعیان بشوراند.
فتنه های عبدالرحمان چنان بزرگ بودند که نه تنها وحدت ملی افغانستان را نشانه گرفتند، بلکه بازتاب آنها همچنان دامنگیر مردم افغانستان است.
منبع : کتاب شیعیان افغانستان؛ گروه ها و گرفتاری ها


