سید جمال الدّین اسدآبادی که از او با نام های جمال الدین افغانی و سید محمد بن صفدر الحسین نیز نام برده می شود. اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریه پردا
آیا سید جمال الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود؟
سید جمال الدّین اسدآبادی که از او با نام های جمال الدین افغانی و سید محمد بن صفدر الحسین نیز نام برده می شود. اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب می شود. سید جمال الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماریهای اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف های موجود در آن هشدار داد؛ و در مقابل قدرتهای غربی اسلام گرائی را تبلیغ نمود.
فرآوری: فهیمه السادات آقامیری-بخش تاریخ ایران و چهان تبیان
روایت ها از محل تولد سید جمال
گلدزیهر و جُمیِر می نویسند: «بنابر گزارش خودش، او متولد اسعدآباد نزدیک کُنَر، در شرق ناحیه کابل افغانستان از خانواده ای حنفی مذهب بود. نیکی کدی معتقد است که او در روستای اسدآباد، نزدیک همدان، در خانواده محلی سادات به دنیا آمده است. به استناد بهترین مدرک، او ابتدا در خانه آموزش یافت، سپس توسط پدرش برای تحصیل بیشتر به قزوین، سپس تهران و در حالی که جوان بود، به عتبات، شهرهای زیارتگاه شیعیان در عراق فرستاده شد. به استناد رهبران شیخی، او تحت تاثیر مکتب شیعی قرار گرفته بود. اسدآبادی تحت تاثیر افکار فیلسوف های مسلمان، به ویژه ایرانی قرار گرفت: ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا.
الی دکوری در دانشنامه بریتانیکا (ذیل جمال الدین افغانی)، با ذکر ایرانی تبار بودن وی، محل تولدش را روستای اسدآباد استان همدان ذکر می کند.
محمد عبده شاگرد سید جمال الدین و مترجم کتاب نیچریه وی به زبان عربی، در مقدمه ترجمه کتاب می نویسد، سید جمال الدین ایرانی بود ولی به دو علت خود را افغانی معرفی می نمود: اول اینکه بتواند در کشورهای عربی خود را سنی معرفی کند و به هدف هایش برسد. دوم اینکه خود را از دست مقررات سختی که دولت ایران برای اتباعش در خارج قرار داده بود برهاند. یرواند آبراهامیان نیز معتقد است وی پس از مهاجرت به استانبول برای مخفی کردن زمینه شیعه خود، نام افغان را برگزید.
او از پنج سالگی به فراگیری دانش نزد پدر خود پرداخت. بسیاری از پژوهشگران مانند حسن یوسفی اشکوری و محمد مسعود نوروزی، سید جمال را بنیانگذار و آغازگر روشنفکری دینی یا نوگرایی دینی در جهان اسلام می دانند. نوگرایان دینی معتقد به دینی عقلانی و سازگار با مدرنیته و علم جدید هستند
سید جمال الدین در سن 18 سالگی در اکثر علوم رایج در آن زمان به مقام عالی رسید. بعد به هندوستان و حجاز و مکه سفرهایی کرد و سرانجام به افغانستان مراجعت نمود. ودر آنجا شریک اسرار دوست محمد خان امیر افغانستان شد. در جنگ هرات نیز همراه او بود. سپس به مصر رفت و با دانشمندان آنجا همنشین شد. او در مصر به خاطر دانش و کمالاتش بسیار معروف شد و در جامع ازهر منطق و فلسفه درس می داد. شیخ محمد عبده و گروهی از فضلای مصر در کلاس او حضور داشتند.
در هندوستان
سید جمال در 1254 هجری قمری، بنا به دستور شیخ انصاری عازم هندوستان شد و ضمن آشنایی با علوم جدید، سعی کرد تا مردم و خصوصاً مسلمانان را علیه استعمار انگلستان بسیج کند.
در مصر
در مصر با استقبال برخی مقامات دولتی روبرو شد و شروع به تدریس و تبلیغ کرد. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران مصر از او بهره بردند و شیخ محمد عبده مفتی بزرگ مصر او را همچون استاد خود می دانست. در تحولات سیاسی مصر نقش موثر داشت و به همین دلیل پس از مدتی به کوشش نمایندگان خارجی که منافع خود در مصر را در خطر می دیدند او را از مصر بیرون کردند و به هند رفت. مدتی او را در کلکته زیر نظر حکومت انگلیسی هند نگاه داشتند و بعد که اجازه یافت از راه دریای سرخ به اروپا رفت.
سفر به اروپا، بازگشت به ایران و اخراج توسط ناصرالدین شاه
در لندن و پاریس مورد توجه مقامات سیاسی اروپا بود. در پاریس با همکاری شیخ محمد عبده به انتشار روزنامه عروه الوثقی مبادرت نمود؛ که فقط 18 شماره از آن منتشر شد. با نشر مقالات اندیشه های خود در مورد اتحاد اسلام را می پراکند. بالاخره به حجاز سفر کرد و از بوشهر به ایران وارد شد و به تهران رفت و در خانه حاجی محمد حسن امین الضرب ساکن شد.
چند بار با ناصرالدین شاه ملاقات کرد و از ضرورت قانون گفت ولی شاه سخنان او را نپسندید و پس از مدتی امر به اخراج او از ایران کرد. از راه مازندران به قفقاز و بعد به مسکو و پترزبورگ رفت. در سفری که به مونیخ رفت با ناصرالدین شاه و امین السلطان ملاقات داشت و به دعوت آنان دوباره به ایران بازگشت. مدتی در شاه عبدالعظیم بود که باز به دستور شاه با افتضاح او را بیرون کردند. به بغداد و بصره سپس به اروپا رفت.
در عثمانی
سلطان عبدالحمید او را به استانبول دعوت کرد و امیدوار بود از نفوذ او برای اداره کشورهای اسلامی امپراتوری عثمانی بهره گیرد.
در استانبول میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی و خبیرالملک به تشویق او به نشر مطالب علیه شاه و اتابک پرداختند. پس از کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی که از مریدان او بود، دولت ایران خواستار تحویل او شد ولی مقامات عثمانی نپذیرفتند.
همفکران و مریدان
یاران و همراهان سید جمال الدین و میرزا ملکم خان، در ایران و عثمانی، بیشتر از فعالان بابی ازلی ضد قاجار بودند. علی محمد فره وشی خود و میرزا آقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی، میرزا حسن خان خبیرالملک، میرزا رضای کرمانی، شیخ ابوالقاسم روحی رااز یاران و مریدان او نام برده است.
ترور ناصرالدین شاه
شیخ ابوالقاسم روحی، میرزا رضای کرمانی با دستور سید جمال الدین و حوزه اتحاد اسلام اسلامبول، به قصد کشتن ناصرالدین شاه حرکت کرده بودند.
مرگ
او پس از مدتی از چشم سلطان افتاد و مواجب او را قطع کردند و با فقر زندگی می کرد تا این که به سرطان فک مبتلا شد و او را جراحی کردند و در 1275 هجری شمسی (9 مارس 1897 میلادی) در استانبول درگذشت و در گورستان شیوخ دفن گردید. علاوه بر دیدگاه شماری از پژوهشگران، برخی از یاران سید هم عقیده دارند که سید توسط اعوان سلطنت قاجاری در تلافی ضدیت با نظام قاجار و قتل ناصر الدین شاه مسموم شده و به قتل رسیده است.
بنا به درخواست دولت افغانستان مبنی بر انتقال کالبد او، این درخواست از سوی دولت عثمانی مورد قبول واقع شد و درسال 1284 پیکر سید جمال الدین از استانبول به کابل منتقل شد و در دانشگاه کابل دفن گردید که با دفن تابوت او در این محل، نام دارالفنون به آنجا گذاشته شد و در زمان سلطنت محمدظاهرشاه درسال 1311 سازه بلندی از سنگ آبنوس سیاه بالای آن ایجاد گردید.
اما چرا سید جمال ایرانی است نه افغان و مستندات کدام است؟
1- اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات عصر ناصری که تقریباً تمام 50 سال در کنار او بود و سه ماه قبل از ترور شاه درگذشت و مشاور و مترجم و کاتب ناصرالدین شاه قاجار به حساب می آمد در روزنامه خاطرات و در «دوشنبه غره ربیع الآخر 1304 قمری» می نویسد: «صبح، خانه حاجی محمدحسن امین دارالضرب ملعون که پدر ایران و ایرانیان را درآورده مکنت و ملت و دولت را به باد داده دیدن سید جمال الدین رفتم. این شخص از بوشهر به گفته من آمده است و خیلی مرد به اعلم و معتبری است. دو سه زبان می داند. در نوشتن عربی اول شخص است. اگرچه افغانی امضا می کرد اما حالا می گوید اهل سعدآباد همدان است. (در پانوشت: اسدآباد)» - [روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه به کوشش ایرج افشار امیرکبیر صفحه 470]
2- ادوارد براون در «انقلاب ایران» می نویسد: «این فقره بر همه ایرانیان و همچنین مورخان بزرگی مانند ژنرال هوتن شیندلر ثابت شده که او در اسدآباد نزدیک کابل زاده نشده و قطعاً در اسدآباد همدان ایران تولد یافته است... چنین تصور می رود که چون یک ایرانی واقعی بوده با ادعای افغان بودن می خواسته در محیط سُنی جماعت آنجا روزگار را با آسایش و امنیت بیشتری بگذراند و از طرف دیگر از حمایت بی اعتبار حکومت ایران نسبت به رعایای خود برکنار باشد.»
3- مهدی بامداد در جلد اول مجموعه «شرح حال رجال ایران؛ قرون 12 و 13 و 14 هجری» می نویسد: «روزی سردار عبدالعزیزخان اولین سفیر افغانستان در ایران که پس از استقلال آن مملکت و بیرون آمدن از تحت حمایت و سلطه انگلستان در سال 1919 میلادی یا 1298 خورشیدی به ایران آمد از قول عمو و پدرزن خود سردار اسکندرخان که سالیان متمادی در ایران بود و بیشتر ایام در اصفهان اقامت داشت و در همان جا درگذشت و مدفون شد به نگارنده این سطور چنین نقل می کرد: روزی سردار از سید جمال الدین که به تهران آمده بود پرسید من تمام خانواده های معروف افغانستان را به خوبی می شناسم و شما از هیچ یک از آن ها نیستید. چرا خود را افغانی شهرت داده اید؟ سید جمال در پاسخ اسکندرخان گفت: چون من خیالاتی دارم و می خواهم در اقدامات و عملیات چندی داخل شوم و دولت ایران در ممالک خارجه نماینده دارد و ممکن است مانع اقدامات و عملیات من شود و مرا جلب کنند خودم را افغانی معرفی کردم زیرا افغانستان در هیچ جا نماینده سیاسی ندارد و می توانم آزادانه به کارهای خودم مشغول باشم و کسی متعرض و مزاحم من نخواهد شد.»
4- یکی از دلایلی که قائلان به افغان بودن سید جمال می آورند انتقال جنازه او به افغانستان است. این در حالی است که جنازه در استانبول به خاک سپرده شد و 50 سال بعد استخوان های باقی مانده را از استانبول به کابل منتقل کردند. به عنوان بارزترین مثال می توان پرسید: آیا علی شریعتی که در دمشق مدفون است سوری است؟
اگر سید جمال الدین اسدآبادی افغان بود حکومت عثمانی پیکر او را بلافاصله پس از مرگ تحویل افغان ها می داد نه آن که در استانبول به خاک بسپارد. در 9 مارس 1897 میلادی مطابق با 5 شوال 1314 قمری در گورستان مشایخ استانبول دفن شد و 50 سال بعد که دولت ترکیه تشکیل شد و مقارن با سال 1323 خورشیدی بود استخوان هایی به کابل انتقال یافت. اگر عثمانی ها سر کار بودند اجازه نمی دادند و دولت لاییک ترکیه بود که ترجیح می داد چهره ای که نه با نام سرزمین که با ایده های اسلامی شناخته می شود در خاک آنان مدفون نباشد. سکوت شاه جوان و دولت ایران نیز در قبال این انتقال سه دلیل داشت: نخست این که محمدرضا پهلوی جوان آن قدر صنم و گرفتاری به خاطر جنگ جهانی و تنش با اتحاد شوروی بر سر آذربایجان داشت که به این فقره نیندیشد. دوم اینکه شاهی که از عهده انتقال زنده و مرده پدر خودش به کشور برنمی آمد چگونه می توانست به دنبال انتقال جسد سید جمال باشد؟ سوم هم این که درست یا نادرست سید جمال به عنوان آمر ترور ناصرالدین شاه قاجار شهرت داشت و با همه نفرت پهلوی ها از قاجار، دولت پادشاهی پهلوی علاقه ای به فرمان دهنده قتل یک پادشاه نداشت.
منبع: عصر ایران ، لغت نامه دهخدا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سایت تاریخ ایرانی


