ساختار اجتماعی افغانستان/بخش اول سرزمین گوناگونی و تبعیض
جمهوری اسلامی افغانستان، کشوری محصور در کوه ها و دره های آسیای میانه از قدیم الایام اقوام، زبان ها و ادیان مختلف و متعددی را در خود جای می داده و به همین دلیل به «سرزمین گوناگونی و تبعیض» معروف شده است.

قبس زعفرانی
«افغانستان»، با نام رسمی جمهوری اسلامی افغانستان، کشوری محصور در کوه ها و دره های آسیای میانه و حدفاصل بین آسیای میانه، جنوب غربی آسیا و خاورمیانه است.
شهر «کابل»، پایتخت افغانستان است که از جنوب و شرق با پاکستان، از غرب با جمهوری اسلامی ایران، از شمال با تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان و از شمال شرقی با چین همجوار است.

فارسی دری و پشتو زبان و اسلام دین رسمی افغانستان است که با مساحتی حدود 653 کیلومتر مربع، بیش از 31 میلیون نفر را در خود جای داده و سه دهه جنگ آن را به یکی از خطرناکترین و فقیرترین کشورهای دنیا تبدیل کرده است.
افغانستان با پیشینه تاریخی کهن، در دوران باستان از جمله کشورهای مسیر جاده معروف ابریشم بود، کشوری که تمدن بشری در آن به 2 تا 3 هزار سال قبل از میلاد باز می گردد.

موقعیت ژئواستراتژیک افغانستان به عنوان نقطه تلاقی خاور، جنوب، باختر و آسیای میانه موجب شده، از روزگار باستان میدان رویارویی و صحنه رقابت قدرت های عرصه بین الملل باشد.
وجود اقوام، زبان ها، مذاهب و ادیان مختلف و متعدد در افغانستان، موجب شده، این کشور به سرزمین گوناگونی ها و تبعیض ها معروف شود و سیاست های همگون سازی اجتماعی و فرهنگی در این کشور به نتیجه نرسد.

«قومیت»، برای گروه های مختلف اجتماعی در افغانستان بار مفهومی خاص و معنایی متعددی است و به واسطه آن، به تبیین و تشریح روابط درون گروهی و قوانین حاکم بر فرد، خانواده، خاندان، عشیره و قبیله می پردازند.
«قومیت» در افغانستان همانند شناسنامه عمل کرده، شاخص ها و ویژگی هایی مانند سطح فرهنگی، طبقه اجتماعی و جایگاه سیاسی فرد، گروه و قبیله را در بطن خود داشته و آن را به نهادها و گروه های مختلف جامعه انتقال می دهد.

این اهمیت فرد و خانواده را موظف می کند، از «قومیت» خود در برابر هرگونه خطر و تهدید خارجی حفظ و در همکاری و هماهنگی مستمر با سایر اعضا بوده، از حمایت، پشتیبانی و کمک های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها بهره مند گردد.
اگرچه در افغانستان غالبا یک روستا به قومی خاص تعلق دارد، اما امر الزام آور و قاعده ثابت و اصل لایتغییری نیست که خود را بر مناطق و ولایت های این کشور تحمیل کند.

«قومیت» در افغانستان صرف نظر از معنای گسترده، مفهوم محدود و تنگی نیز دارد که به واسطه آن فرد به خویشاوندان نزدیکش اشاره می کند و معنای «قوم و خویش» را نیز دربردارد. در برخی مناطق و قبایل قوم به «شجره نامه» یک خاندان یا طایفه نیز بزرگ اشاره دارد.
تعدد مفاهیم و متغییر بودن حد و مرز «قومیت» موجب می شود، «قومیت» در افغانستان به مهمترین واژه مبدل شود و به کار بردن آن «هویت فردی در محیط اجتماعیش» را معرفی و معین می کند.

اقوام و قومیت ها در افغانستان
براساس آمار و ارقام قبایل «پشتون» 40 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند، از این میان قبیله درانی 4.11 درصد و قبیله غلجایی 8.13 درصد پشتون ها را تشکیل می دهند و مابقی از اقوام دیگر پشتون هستند.
دومین قوم بزرگ افغانستان، «تاجیک ها» هستند که 3.25 درصد جمعیت افغانستان را به خود اختصاص می دهند و دیگر قبایل تشکیل دهنده جامعه افغانستان بر حسب اهمیت عبارتند از:
- هزاره ها 18 درصد
- ازبک ها 3.6 درصد
- ترکمن ها 5.2 درصد
- قزلباش ها یک درصد
و سایر اقوام 9.6 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند.
از سطور بالا برداش می شود، ساختار اجتماعی، فرهنگی و سیاسی افغانستان، ساختاری سنتی است که قبایل در آن نقش اصلی را ایفا می کنند، لذا طبیعی است، نواقص و ناکارآمدی هایی مانند تمرکز قدرت در دست یک یا دو قبیله ، عدم انعطاف پذیری، کم تحرکی و ناکارآمدی به پیکره چنین جوامعی لطمه وارد کند.

علاوه بر اینکه شاخص های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی فوق می تواند، به منشاء بحران های بنیان براندازی مانند تشدید ظلم و نابرابری، افزایش تبعیض ها و ازهم گسیختگی اجتماعی و سیاسی، به دلیل عدم شکل گیری مفاهیمی مانند تعامل دو جانبه، انعطاف پذیری در برابر دیگران و زندگی مسالمت آمیز در کنار تعدد و تنوع قومی تبدیل شود و سدی محکم در برابر قدرت انطباق و سازگاری با شرایط جدید و همگرایی جوامع بشری با تحولات عصر و رشد و پیشرفت ایجاد کند که در کشوری مانند افغانستان عقب ماندگی بیش از پیش این کشور در تمام سطوح و همه عرصه ها را رقم بزند.
با توجه به ساختار اجتماعی قبیله ای و سنتی افغانستان در مطالب بعد قبایل افغانستان آشنا خواهیم شد.


