نیاز امروز جامعه ما عقلانیت برآمده از مکتب اهل بیت (ع) است
به گزارش تبیان به نقل از خبرگزاری اهلبیت (ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی: بهمن ماه سال گذشته همایش علمی ـ پژوهشی سبک زندگی اهل بیت(ع) با همکاری مجمع جهانی اهل بیت(ع) و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در سالن همایش های دفتر تبلیغات اسلامی برگزار شد و در آئین اختتامیه از منشورات این همایش رونمایی شد. پیش از برگزاری همایش علمی ـ پژوهشی سبک زندگی اهل بیت(ع)، نشست ها و گفتگوهایی با صاحب نظران و اندیشمندان انجام شد و مجموع این نشست ها و گفتگوها در غالب 5 ویژه نامه چاپ شد. خبرگزاری ابنا هر هفته، متن یکی از گفتگوها یا نشست های این ویژه نامه را منتشر خواهد کرد. گفتگوی ذیر با حجت الاسلام و المسلمین «رسول مزروعی» است: ـ به چه علت باید دنبال سبک زندگی اهل بیت باشیم؟ اگر هدف ما این باشد که افراد جامعه، خانوادهها، اداره و دانشگاه، زندگی کردن و ... ما الهی و خدایی باشد و شبیه ائمه (ع) شویم و جامعه را همانند شیوه تربیتی اهل بیت تربیت کنیم تا خروجی آن «سلمان منا اهل البیت» شود، آنگاه باید بررسی کنیم که کجا باید دنبال این سبک بگردیم؟ آیا باید در کلمات اهل بیت جستجو کرد یا در سیره آنها؟ اگر بنا شد که ما شبیه آنها شویم باید به دنبال چگونه بودن باشیم. شبیه بودن در سه حوزه اندیشه و فکر، اخلاق و رفتارقابل تصور است. بنابراین باید دقت کنیم که اهل بیت در این سه حوزه چگونه بودهاند؟ و با توجه به اینکه این بزرگواران همانند ما بشر هستند، چگونه توانستهاند اینگونه باشند؟ یعنی چه اتفاقی میافتد که این بزرگواران اینگونه میشوند و اینگونه باقی میمانند؟ لذا باید به دنبال استخراج اولویتها از کلام ایشان باشیم؛ چرا که یکی از مشکلات جدی ما در آموزههای دینی این است که به اولویتها توجه نمیکنیم. تا به حال سراغ قسمتهایی از سبک زندگی اهل بیت رفتهایم که بروز و ظهور فیزیکی داشتهاند. مانند اینکه حضرات چه زمانی جنگیدند، چه زمانی صلح کردند، چه زمانی نماز خواندند و ... . این موارد از لحاظ کمّی، حجم زیادی از متون را به خود اختصاص داده است ولی اینکه آن حضرات براساس چه دیدگاهی این رفتار را انجام میدادند از تاریخ قابل استخراج نیست. مثلاً حجم زیادی از روایات به سؤالات از ائمه اختصاص دارد و مشخص است که هر کس به اندازه فهمخود سؤال میکند و فهم بیشتر جامعه نیز پایین است. لذا حجم بزرگی از روایات ما حول محور سطح اندیشه سؤال کننده است. مانند اینکه در شک بین سه یا چهار رکعت باید چه کرد یا اگر شک کردم که خوابم برد یا نه باید چکار کنم و از این قبیل سؤالات که در جای خود مهم هستند ولی باعث میشوند تا در بعضی موارد دچار تورم شویم و از اولویتها باز بمانیم و لذا دچار مشکلات امروزی شویم. در حالی که مباحث اندیشهای وزن خیلی کمتری در کلام ائمه دارند ولی جایگاه آنها اصلاً قابل مقایسه با سایر موارد نیست. در نتیجه ما جامعه را به سمت کثرتهایی سوق میدهیم که خسته کننده و سطحی است. ـ به چند نمونه از این دسته روایات که کمتر به آنها پرداخته شده است، اشاره کنید. 1. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَیْءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِكَ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِهِ.
به طولانی بودن رکوع و سجود مرد نگاه نکنید؛ چراکه این کاری است که به آن عادت کرده است و اگر آنها را رها کند وحشت میکند؛ بلکه به راستی گفتار و امانتداری او توجه کنید. ملاکها در جامعه ما چیست؟ در گزینشهای خود چه چیزی را مدنظر قرار میدهیم؟ آیا به این توصیه حضرت توجه میکنیم یا خیر؟ 2. مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی عِقَابِ الْأَعْمَالِ بِسَنَدٍ تَقَدَّمَ فِی عِیَادَةِ الْمَرِیضِ عَنِ النَّبِیِّ ص قَالَ: مَنْ كَانَ لَهُ امْرَأَةٌ تُؤْذِیهِ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ صَلَاتَهَا وَ لَا حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّى تُعِینَهُ وَ تُرْضِیَهُ وَ إِنْ صَامَتِ الدَّهْرَ وَ قَامَتْ وَ أَعْتَقَتِ الرِّقَابَ وَ أَنْفَقَتِ الْأَمْوَالَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ كَانَتْ أَوَّلَ مَنْ تَرِدُ النَّارَ ثُمَّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلَى الرَّجُلِ مِثْلُ ذَلِكَ الْوِزْرِ وَ الْعَذَابِ إِذَا كَانَ لَهَا مُؤْذِیاً ظَالِماً و ... . اگر کسی زنی دارد که او را اذیت میکند، خدا نماز آن زن را قبول نمیکند و هیچ عملی از آن زن را نمیپذیرد تا اینکه شوهر خود را کمک و راضی کند. حتی اگر تمام روزگار را روزه بگیرد و نمازبخواند و همه بندهها را آزاد کند و همه اموالش را در راه خدا انفاق کند خدا از او راضی نخواهد شد و اولین کسی خواهد بود که وارد آتش میشود. سپس حضرت فرمودند: همین گناه و عذاب برای مرد نیز در صورتی که مرد آزار دهند و ظالم نسبت به زنش باشد، برای او وجود دارد.
حضرت در این حدیث به روشنی علت گرفتاری و مشکلات در زندگی افراد را موشکافی و ریشهیابی کردهاند. بنابراین، با اینکه ما نماز میخوانیم و روزه میگیریم و عبادات مختلف انجام میدهیم و باز هم در زندگی با مشکلاتی مواجه میشویم ریشه در روابط اخلاقی ما دارد. 3. عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلنِّسَاءِ لَا تُطَوِّلْنَ صَلَاتَكُنَّ لِتَمْنَعْنَ أَزْوَاجَكُنَّ. امام صادق (ع) از رسول خدا نقل کردند که خطاب به زنان فرمودند: نماز خود را طولانی نکنید تا اینکه مانع از همسران خود شوید. گاهی اوقات به ما میگویند این احادیث را نقل نکنید؛ خجالتآور است. ولی اگر ما این احادیث را نقل نکنیم، واقعیت عوض میشود؟ در حالی ریشه بسیاری از مشکلات خانوادگی در همین رفتارهاست. 4. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ امْرَأَةً أَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص لِبَعْضِ الْحَاجَةِ فَقَالَ لَهَا لَعَلَّكِ مِنَ الْمُسَوِّفَاتِ قَالَتْ وَ مَا الْمُسَوِّفَاتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ الْمَرْأَةُ الَّتِی یَدْعُوهَا زَوْجُهَا لِبَعْضِ الْحَاجَةِ فَلَا تَزَالُ تُسَوِّفُهُ حَتَّى یَنْعُسَ زَوْجُهَا فَیَنَامَ فَتِلْكِ الَّتِی لَا تَزَالُ الْمَلَائِكَةُ تَلْعَنُهَا حَتَّى یَسْتَیْقِظَ زَوْجُهَا. زنی برای بیان حاجت خود نزد رسول خدا (ص) رفت. حضرت به او فرمودند: شاید تو از مسوفات باشی! زن گفت: مسوفات چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: زنی که همسرش او را برای حاجت خود فراخواند ولی او درخواست شوهرش را به تأخیر اندازد تا او به خواب رود. و تا هنگامی که شوهرش از خواب بیدار شود ملائکه او را دائماً لعنت میکنند. هنگامی که ملائکه شخصی را لعنت کنند، اثرات وضعی دارد؛ چون لعن ملائکه نوعی تکوین است و در نظام احسن خدا جای دارد. جالب این است که این زن برای سؤال از مسائل جنسی خود نزد رسول خدا (ص) نیامده است، ولی حضرت مشکل او را در ارتباط با این مسئله میدانند. 5. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمْ یَدَعْ رَجُلٌ مَعُونَةَ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ حَتَّى یَسْعَى فِیهَا وَ یُوَاسِیَهُ إِلَّا ابْتُلِیَ بِمَعُونَةِ مَنْ یَأْثَمُ وَ لَا یُؤْجَرُ. اگر کسی از برادر مسلمان خود کمک خواست ولی او پاسخی به کمک او ندهد و برای برطرف کردن مشکل او تلاش نکند، مبتلا به کمک کردن کسی میشود که گناهگار است، در حالی که اجری نیز ندارد. منظور این نیست که خداوند انسان را وادار به کمک به گناهکار میکند، بلکه چون به درخواست کمک برادر مسلمانش توجه نکرده، خداوند او را به فضای دیگری گرفتار میکند که میتواند با اختیار خودش آن را انجام دهد. ولی اگر از ابتدا به برادرش کمک کرده بود اصلاً گرفتار این فضا نمیشد؛ یعنی با کمک نکردن به برادر مؤمنش کار برای خود سخت میکند و احتمال سقوطش افزایش مییابد. 6. عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ مَنْ قَصَدَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ إِخْوَانِهِ مُسْتَجِیراً بِهِ فِی بَعْضِ أَحْوَالِهِ فَلَمْ یُجِرْهُ بَعْدَ أَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ فَقَدْ قَطَعَ وَلَایَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ. هرگاه یکی از برادران مؤمن به شخصی رجوع کند و کمکی را از او بخواهد ولی در حالی که توانایی برطرف کردن نیاز برادرش را دارد، او را یاری نرساند، ولایت خداوند عزوجل از او قطع میشود. کسی که از ولایت خداوند خارج شده، دیگر نور ندارد و معلوم است که کار بر او سخت میشود. ولی ما چقدر این معارف را در زندگی خود وارد کردهایم؟ به جای اینکه به این مطالب توجه کنیم به دنبال تاریخ ولادت و شهادت ائمه هستیم. 7.عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَیُّمَا مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِناً شَیْئاً مِمَّا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ أَقَامَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مُزْرَقَّةً عَیْنَاهُ مَغْلُولَةً یَدَاهُ إِلَى عُنُقِهِ فَیُقَالُ هَذَا الْخَائِنُ الَّذِی خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ. هرگاه مؤمنی، در حالی که از جانب خودش یا دیگری توانایی برطرف کردن نیاز مؤمن دیگری را دارد، ولی این کار را انجام ندهد، خداوند وی را در حالتی محشور میکند که صورتش سیاه است و چشمانش کبود است و دستانش به گردنش آویخته شده است. پس خطاب میشود این خائنی است که به خدا و رسولش خیانت کرده است و دستور داده میشود تا به آتش افکنده شود. با این روایت میتوان گفت که من وظیفه ندارم؟ مگر این کارها جزو شرح وظایف من در اداره بوده است؟ چه کسی گفته وظیفه من نسبت به شوهرم این است؟ وظیفه من نسبت به همسایه این نیست و ... . مثلاً اگر کسی از آیت الله بهجت کمک میخواست، در حد توانشان ولو دویست یا پانصد تومان به او کمک میکردند. با این روایت آیا میتوان در خیابان از کنار افراد گذشت و آنها را سوار ماشین نکرد؟ 8. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا یُونُسُ مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ أَقَامَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ خَمْسَمِائَةِ عَامٍ عَلَى رِجْلَیْهِ حَتَّى یَسِیلَ عَرَقُهُ أَوْ دَمُهُ وَ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هَذَا الظَّالِمُ الَّذِی حَبَسَ عَنِ اللَّهِ حَقَّهُ قَالَ فَیُوَبَّخُ أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ. هرکس مانع از حق مؤمنی شود. خداوند وی را در روز قیامت پانصد سال روی پاهایش نگاه میدارد تا اینکه عرق و خونش جاری شود. آنگاه منادی از جانب خداوند ندا میدهد: این ظالمی است که مانع از حق خدا شد. آنگاه چهل روز او را توبیخ میکنند و سپس به سوی جنهم روانه میکنند. اگر به این روایت در جامعه عمل شود، دیگر در ادارات، خانواده، بیمارستان و ... شاهد پارتیبازی و انجام ندادن کار دیگران نخواهیم بود. با این روایت دیگر نمیتوان اداره را تعطیل کرد و در آن ساعت زیارت عاشورا خواند. خیلی اوقات این کارها را انجام میدهیم تا جامعه را دیندارتر کنیم ولی در واقع داریم به بقیه ظلم میکنیم و در روایت داریم که مملکت با کفر باقی میماند ولی با ظلم پایدار نخواهد بود. 9. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ كَانَتْ لَهُ دَارٌ فَاحْتَاجَ مُؤْمِنٌ إِلَى سُكْنَاهَا فَمَنَعَهُ إِیَّاهَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَا مَلَائِكَتِی أَ بَخِلَ عَبْدِی عَلَى عَبْدِی بِسُكْنَى الدَّارِ الدُّنْیَا وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا یَسْكُنُ جِنَانِی أَبَداً. اگر شخصی خانهای داشت و مؤمنی نیازمند اسکان در آن خانه بود، ولی به او اجازه نداد، خداوند میفرماید: ای ملائکه من؛ آیا بنده من نسبت به اسکان بنده دیگرم در خانه دنیایی بخل ورزید؟ به عزت و جلالم هرگز او را در بهشتم جای نخواهم داد. روایت قبلی در مورد این بود که حق شخصی را ضایع کنند، ولی حضرت در اینجامیفرماید اگر شخصی نسبت به ملک شخصی خودش نیز بخل بورزد، دچار چنین عقابی خواهد شد. بنابراین باید با همین نگاه به سراغ تاریخ، وحی و ... رفت تا اولویتها را پیدا کنیم. عقل و فطرت نیز حتماً به ما کمک خواهند کرد تا اولویتها را سریعتر پیدا کنیم. ـ اولویت اول در کلام معصومین چیست؟ به نظر بنده اولین اولویت از نظر معصومین تعقل کردن است.حضرت رسول (ص) میفرمایند: «إِنَّمَا یُدْرَكُ الْخَیْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ؛ همه خیر به وسیله عقل به دست میآید و کسی که عقل ندارد، دین ندارد». حال شما ببینید که عقل چه جایگاهی در آموزههای ما دارد؟ حتی اگر کسی بخواهد مقداری روی عقل تأکید کند او را متهم میکنند و مباحث به جای دیگری کشیده میشود. عقل یکی از منابع فقه ماست ولی به قول آیتالله جوادی آملی هنگامی که میخواهیم در اصول از آن صحبت کنیم، سراغ حجیت قطع میرویم و حجیت عقل را به کلی فراموش میکنیم. در حالی که عقل یکی از منابع دین است و مقابل دین نیست. بلکه دین دو منبع دارد: عقل و نقل. در روایت دیگری نیز وارد شده که عدهای نزد رسول خدا (ص) آمدند و تمامی خصلتهای نیکوی فردی را ذکر کردند. حضرت فرمودند: «کَیْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ؛ عقل او چگونه است؟» آنها اعتراض کردند که ما در مورد عبادات و کارهای نیک او صحبت میکنیم و شما از عقل او سؤال میکنید؟ حضرت فرمودند: «إِنَّ الْأَحْمَقَ یُصِیبُ بِحُمْقِهِ أَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفَاجِرِ وَ إِنَّمَا یَرْتَفِعُ الْعِبَادُ غَداً فِی الدَّرَجَاتِ وَ یَنَالُونَ الزُّلْفَى مِنْ رَبِّهِمْ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ کاری که احمق به واسطه حماقتش انجام میدهد از فجور فاجر بزرگتر است. بندگان در روز قیامت به اندازه عقلشان درجه میگیرند و به پروردگارشان نزدیک میشوند». در روایت دیگری نیز راوی خطاب به امام صادق (ع) میگوید: من همسایهای دارم که بسیار نماز میخواند، بسیار صدقه میهد و بسیار حج میرود و شیعه است. حضرت به او فرمودند: «کیف عقله؛ عقل او چگونه است؟». راوی میگوید: اهل تعقل نیست. حضرت میفرمایند: «لایرتفع بذلک منه؛ چیزی از اعمال او بالا نمیرود». یعنی تقریباً اعمال او هیچ فایدهای ندارد. بنابراین عقل مهمترین اولویت است؛ زیرا وزن این روایات خیلی زیاد است و حتی کسی را که عقل ندارد، دیندار نمیداند. لذا باید در درجه اول جامعه را اهل تدبیر و تعقل بار بیاوریم. حضرت امام هادی (ع) در ضمن روایتی به بیان دلیل تفاوت معجزات انبیا اشاره میکنند تا اینکه به زمان حضرت رسول میرسند و در جواب سؤال راوی که میپرسد حجت امروز خداوند بر مردم چیست، میفرمایند: «الْعَقْلُ یُعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَى اللَّهِ فَیُصَدِّقُهُ وَ الْكَاذِبُ عَلَى اللَّهِ فَیُكَذِّبُهُ؛ عقل که به وسیله آن کسی که نسبت درست به خدا میدهد شناخته میشود و او را تصدیق میکند و کسی که نسبت دروغ به خدا میدهد نیز شناخته میشود و تکذیبش میکند». گویا حضرت میخواهند بفرمایند که نحوه اعجاز قرآن در زمانهای مختلف نیز متفاوت است؛ یعنی وجه اعجاز قرآن در زمان نبی اکرم (ص) بلاغت آن است ولی وجه اعجاز قرآن در عصر حاضر جنبه عقلانیت و عقلایی بودن آن است. بنابراین، جایی که حضرت میفرمایند حجت ما در این زمان عقل است چگونه میتوانیم عقل را رها کنیم؟ حال باید ببینیم که ما چقدر جامعه را به سمت عقلانیت هدایت کردیم؟ آیا سیستم آموزش و پرورش و ادارات ما بر این اساس اداره میشود یا خیر؟ ـ دومین اولویت در کلام معصومان چیست؟ اولویت دوم از نظر بنده، محبت است. در روایت وارد شده است: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ ذَاتَ یَوْمٍ یَا عَبْدَ اللَّهِ أَحْبِبْ فِی اللَّهِ وَ أَبْغِضْ فِی اللَّهِ وَ وَالِ فِی اللَّهِ وَ عَادِ فِی اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا تُنَالُ وَلَایَةُ اللَّهِ إِلَّا بِذَلِكَ وَ لَا یَجِدُ رَجُلٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ وَ إِنْ كَثُرَتْ صَلَاتُهُ وَ صِیَامُهُ حَتَّى یَكُونَ كَذَلِكَ. حضرت در این روایت میفرمایند: «احبب فی الله» و این با «احبب فی سبلالله» متفاوت است. حضرت در ادامه میفرمایند انسان تنها از این راه میتواند، ولیّ خدا شود و اگر اینگونه نباشد، اصلاً طعم ایمان را نخواهد چشید و از ایمان خود لذت نمیبرد، هرچند که نماز و روزه او زیاد باشد. بنابراین، با این تأکیدی که رسول اکرم در مورد محبت دارند، باید بیشتر وقت خود را در این راه صرف کنیم. منظور از «فی الله» این است که همه هستی جلوهای از حضرت حق است و انسان باید با این نگاه به همه هستی نگاه کند و لذا هرجا را که نگاه میکند، خدا را در آن میبیند. در این صورت به عشق میرسد و همه عالم را محضر خدا میبیند. هر چه معرفت انسان بالاتر برود، محبت انسان نیز بیشتر میشود؛ چون خداوند زیبایی محض است و معصومین هم جلوه تام خدای متعال و زیبایی محض هستند و انسان فطرتاً زیبایی را دوست دارد. بنابراین هرچه معرفت انسان بیشتر شود، این زیبایی را بیشتر میبیند و در نتیجه عاشقتر میشود و لذا سعی میکند به آنها شبیهتر شود و همانند معصومین حرکت کند. لذا راه حرکت صحیح را مییابد و هر چه درستتر حرکت کند، نورانیت او بیشتر میشود. اینجاست که خداوند میفرماید: «لان شکرتم لازیدنکم»؛ شما را توسعه میدهم، نه اینکه نعمتهای شما را توسعه دهم. هنگامی که انسان توسعه بیابد، بیشتر میفهمد و قدرتمندتر و زیباتر میشود. ـ آیا این اولویتها را در آیات قرآن نیز میتوانیم مشاهده کنیم؟ هنگامی که درآیات قرآن نیز دقت میکنیم، دقیقاً این دو اولویت را مشاهده میکنیم. به عنوان مثال، خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند: «إِنّ َشَرَّالدَّوَابِّ عِنْدَاللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذینَ لایَعْقِلُونَ» . این سنگینترین تعبیری است که در قرآن آمده است؛ زیرا در قرآن تعبیر «کالانعام» نیز آمده است، ولی در اینجا تعبیر به دابّه شده که هر جنبندهای را در بر میگیرد و حتی شامل موجودات تکسلولی نیز میشود. خداوند در اینجا تعبیر «شر الدواب» را به کسانی نسبت میدهد که تعقل نمیکنند. در چند آیه بعد نیز میفرماید: «إِنَّ شَرَّالدَّوَابِّ عِنْدَاللَّهِ الَّذینَ كَفَرُوا فَهُمْ لایُؤْمِنُون». بنابراین، معلوم میشود کسی که از عقل جدا میشود، هم دچار کفر سابقی است و هم به ایمان لاحق نمیرسد. ـ این اولویتها را چگونه بین مردم جا بیندازیم و در جامعه جاری کنیم؟ باید نقطه شروع را به مردم معرفی کرد و به صورت کلی دستورالعمل نداد تا مردم گیج و سرگردان شوند. مثلاً به مردم میگویند تقوا پیشه کنید و برای این کار باید خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود ببینید. اما چگونه باید این کار را انجام دهند؟ مردم حیران و سردرگم میشوند، لذا باید یک نقطه شروع که خیلی سخت نباشد به مردم معرفی کرد. این شیوه مورد تأیید آیات و روایات نیز هست. به نظر بنده، نقطه شروع این کار، تشویق به تعقل و عقلانیت در کارهاست. هنگامی که از این نقطه ساده شروع کنیم، عقل و فطرت و وحی نیز به ما کمک میکنند. البته باید برای ادامه راه، کار و تلاش کرد و به بیراهه نرفت. بنابراین، اولویتهایی که معرفی کردیم باید در رأس هرم توجه جامعه قرار گیرد و هنگامی که مشکلی برای افراد پیش میآید، نخبگان جامعه با توجه به رأس این هرم، مشکلات را برطرف کنند. همانند حدیثی که در مورد رفتار پیامبر اکرم (ص) با آن زن نقل شد و حضرت احتمال دادند که او از مسوفات باشد.بعد از چند بار مراجعه، مشکل اصلی افراد پیدا خواهد شد و آنگاه تعداد مراجعات پایین خواهد آمد. این روشی بوده که معصومین و به تبع آنها بزرگان و علمای ما داشتند و از این طریق به تربیت افراد جامعه میپرداختند. این تربیت هدفمند است و متناسب با هر جایی و نوع مخاطبش، کارکرد خود را دارد. کاری که هم اکنون در جامعه انجام میشود این است که به جای پرداختن به ریشهها، به شاخ و برگ میپردازیم و از این روست که مشکلات جامعه حل نمیشود. نکته دیگری که باید برای ترویج سبک زندگی اهل بیت در جامعه به آن توجه کرد این است که باید به لذت و بهرهمندی افراد نیز توجه شود. بدین معنا که وقتی شما در مسیر الهی حرکت میکنید، لذت شما هم توسعه پیدا میکند و زندگی شما را آسانتر و لذتبخشتر میکند. بنابراین برای دعوت افراد به حرکت در مسیر سبک زندگی اهل بیت، باید به آنها متذکر شد که این کار باعث لذت و بهرهمندی دنیایی آنان نیز خواهد شد. گاهی اوقات بعضی افراد حاضر به تجربه این مسئله نمیشوند و این به دلیل نوع بیان ما از حرکت در مسیر الهی است. در حالی که در بسیاری از موارد، این توصیفات با فطرت ما و حتی کلام اهل بیت و آیات قرآن نیز سازگاری ندارد. مثلاً قرآن کریم میفرماید: «یُریدُاللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَ لایُریدُ بِكُمُ الْعُسْرَ». خداوند متعال برای اینکهکسی گمان نکند خداوند برای ما سختی میخواهد، قسمت دوم را نیز فرمودند وگرنه همان قسمت اول، یعنی: «یُریدُاللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ» کافی بود. همچنین خداوند میفرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً». یعنی همراه هر سختی دو آسایش وجود دارد، نه اینکه بعد از آن باشد؛ هرچند در آیه دیگری نیز فرموده بعد از عسر، یسر است. ولی جمع دو آیه میفهماند که حین عسر و بعد از آن با یسر مواجه خواهید شد. البته منظور از عسر، سخت بودن راه الهی نیست؛ زیرا راه خداوند آسان است و سختی کار در رسیدن به بلوغ عقلی و قدم گذاشتن در راه است ولی بقیه راه آسان است. ما نباید تأکید خود را در مورد سختیهای دینداری داشته باشیم، بلکه باید به همان اندازه و یا حتی بیشتر از آن از مزایای دینداری برای مردم بگوییم؛ در حالی که متأسفانه بیشتر از مشکلات دینداری گفته میشود. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «و لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض». ـ شیوه جمع بین این آیات و روایاتی که از سختی دینداری میگوید چیست؟ روش قرآن و اهل بیت این بوده که شفاف و واضح سخن میگفتند و هیچگاه مردم را سردگم نمیکردند؛ چراکه اگر اینچنین بود حتماً مردم سؤال میکردند.
برای اینکه مردم سردرگم نشوند و ما نیز بتوانیم بین این گزارههای دینی جمع کنیم، باید تکتک آنها را تبیین کنیم. اگر «البلاء للواء» وجود دارد، در مقابلش «یرید الله بکم الیسر» نیز وجود دارد. اگر حادثه کربلا اتفاق افتاده در مقابلش «ما رأیت منه الاّ جمیلاً» نیز وجود دارد. از ابتدای خلقت تا به حال، حادثهای سنگینتر از کربلا نداریم و در این حادثه نیز اسارت سنگینترین و سختترین واقعه بوده است ولی حضرت زینب (س) میفرمایند: « ما رأیت منه الا جمیلاً». ما باید بتوانیم در درجه اول این زیبایی را ببینیم و در درجه دوم آنها را به مردم نیز نشان دهیم. خداوند در قرآن میفرماید: «أَلاإِنّ َأَوْلِیاءَ اللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ». این مسئله باید برای مردم گفته شود که هر کس در این راه قدم گذارد، هیچ ترس و حزنی به او نخواهد رسید. بلکه تنها بهجت و لذت در آن وجود دارد. همچنین میفرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیاخالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ». خداوند سبحان تأکید میکند که اینها در حیات دنیا نصیب مؤمنان میشود و حتی زینت را مقدم بر طبیات کرده است. ولی چرا این ذهنیت برای ما ایجاد شده که اگر کسی خواست ولیّ خدا بشود باید گونی بپوشد یا با لباس پاره زندگی کند؟ در حالی که این مسئله با فطرت ما و کمال مطلق طلبی در تعارض است. با مسیر حق که زیبا و لذتبخش است منافات دارد. به فرموده آیت الله جوادی آملی کدام لذت حرامی است که معادل حلال آن وجود نداشته باشد؟ واقعاً نیز هیچ لذت حرامی وجود ندارد که حلالش وجود نداشته باشد. حتی لذت حلال آن بسیار بیشتر است و این در تمام لذات صادق است. بنابراین، یک جهت معنای فرمایش امام که «لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا» همین است و جهت دیگرش نیز تبیین اولویتهاست. هنگامی که اولویتها را به هم میریزیم، چهره وحشتناکی را درست میکنیم که باعث فرار مردم میشود. خداوند در آیه دیگر میفرماید: «وَبَشِّرِالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً». یعنی سبک زندگی الهی و اسلامی اینگونه است که بهشت انسان را همینجا برپا میکند و لذتهای بهشتی را در اینجا مییابد. حتی بقیه نعمتهای بهشتی نیز شبیه لذاتی است که در دنیا چشیده است. نکته دیگری که در ترویج سبک زندگی اهل بیت باید توجه کرد، حل تعارضات است؛ یعنی همانطور که علمای ما در مباحث فقهی استصحاب را جاری میکنند یا روشی برای حل تعارض روایات فقهی دارند، باید تعارضات موجود در روایات اخلاقی یا روایات مربوط به سبک زندگی را نیز حل کنند. مثلاً در روایات وارد شده است که «لو ان ابن آدم فرّ من رزقه کما فرّ من الموت لأدرکه رزقه؛ اگر فرزند آدم همانگونه از مرگ فرار میکند از رزقش فرا کند، باز هم به سراغ او خواهد آمد». آیات قرآن نیز با این روایات هماهنگ است، مانند «نحن نرزقکم» و «ما من دابه الا و علی الله رزقها». اما وقتی انسان به زندگی خود نگاه میکند، چنین چیزی را نمییابد و نه تنها از رزقش فرار نمیکند، بلکه به دنبال آن نیز هست ولی باز هم با مشکل مادی در زندگی مواجه است. این تعارض را چگونه باید حل کرد؟ اگر روزی من تضمین شده است، پس چرا پولی را نمیبینم و اگر تضمین نشده است، چرا چنین آیات و روایاتی داریم. حتی روایاتی داریم که دستور به تلاش و کوشش برای طلب رزق دارند. اینها را چگونه باید حل کرد؟ مردم با مشاهده این موارد سردرگم و حیران میشوند. البته مؤمنان و متشرعان به نحوی با این مسائل کنار میآیند، به این صورت که قسمتی از آنها را برای شب قدر و روز عرفه میگذارند و قسمتی را هم برای بازار و مغازه قرار میدهند. در نتیجه، زندگی از دین آنها جداست. در حالی که این مسئله حل شده است و بیان آن، بحث مفصلی میطلبد. ................... پایان پیام/167
ایمیل
نسخه چاپی
نظر
اشتراک
Twitter
Facebook
Google+
خبرگزاری اهل بیت (علیهمالسلام) - ابنا - اخبار شیعیان و تشیع


