با وجود گذشت بیست سال از جنگ تحمیلی،هنوز موضوع های فراوانی در این باره وجود دارند که می توان بر مبنای آنها متن نوشت و فیلم و تئاتر تولید کرد.

چهارشنبه ۲ دی ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

زنان،مادران،دختران

یادداشتی بر نمایش «مونس» به کارگردانی مهرداد کوروش نیا

با وجود گذشت بیست سال از جنگ تحمیلی،هنوز موضوع های فراوانی در این باره وجود دارند که می توان بر مبنای آنها متن نوشت و فیلم و تئاتر تولید کرد.

احمدرضا حجارزاده-بخش سینما و تلویزیون تبیان
مونس

 

یکی از مهم ترین مساله های جنگ،اسرا و به تبع آن مادران و خانواده هایی هستند که به انتظار بازگشت عزیز سفرکرده شان سال هایی طولانی را به صبر گذرانده اند. مهرداد کوروش نیا از نمایشنامه نویسان و کارگردانان گزیده کاری که اغلب آثارش در زمره موفق ترین و بهترین های تئاتر کشور بوده،در تازه ترین نمایش خود سراغ این موضوع رفته است.این کارگردان مهرماه سال جاری نمایش مونس را با نام پیشین «مونس مادر اسفندیار» و ترکیبی از بازیگران دیگر در قالب نمایشنامه خوانی اجرا کرده بود؛ نمایشنامه ای که بنا بوده چشم انتظاری مادری سال خورده را در بازگشت پسرش از جنگ روایت بکند اما کوروش نیا در اجرای صحنه یی متن خود، شخصیت مونس را بهانهب یی قرار داده برای بازگشت به یک دوره اجتماعی کشور در سال های پس از جنگ و از این منظر نگاهی دقیق و جامعه شناسانه داشته به وضعیت زنان، مادران و دختران این آب و خاک.

در نمایش «مونس» پنج زن با قومیت و شخصیت های مختلف در خانه مونس جمع شده اند تا از فرزند او که گویا جزو اسرای جنگی بوده و حالا به خانه برگشته دیدن بکنند،ولی کارگردان در این طرح یک خطی، بستر اصلی قصه یعنی انتظار مادرانه مونس را به حاشیه فرستاده و در عوض بر وضعیت طبقه ای از زنان سال های دهه هفتاد متمرکز شده است.
با آن که تا پایان نمایش،گاهی اشاره یی به اسفندیار پسر مونس می شود اما مونس زنان همسایه را که به اشتیاق دیدار این مردِ نادیده در خانه او جمع شده اند،مدام به بهانه خستگی اسفندیار در انتظار نگه می دارد تا در هوای دمِ غروب پاییز خاطره های دور و درازشان از سال های خوب جوانی یا تجرد را مرور بکنند و ساعتی خوش باشند یا مدام زندگی یکدیگر را زیر و رو بکنند و به جان هم بیفتند.
در این میان،مونس تنها حضوری سایه وار کنار آنها دارد و جز جمع کردن برگ های کف حیاط یا سرکشی به آشپزخانه برای دَم کردن چای کاری نمی کند.در حالی که کوروش نیا می توانست مونس را دَمی بنشاند کنار زن های همسایه تا مانند اغلب مادران شهدا و اسرا از ویژگی های اخلاقی پسرش و تفاوتش با اکنون که بازگشته بگوید اما حالا این مادر پیر فقط راه می رود و چپ و راست یک اصطلاح مشهور در گویش شمالی را تکرار می کند:«تی بالا میسه»،ولی مونس روی دیگری نیز دارد.او مادری تنهاست که در رویایی بی سرانجامی پیر شده و حالا خانه اش پاتوق زنان محل برای درد دل های هرروزه و غیبت کردن هاشان.گرچه نوشتن درباره جنگ به این شیوه، سبک خاص کوروش نیا در نمایشنامه نویسی است.

با آن که تا پایان نمایش،گاهی اشاره یی به اسفندیار پسر مونس می شود اما مونس زنان همسایه را که به اشتیاق دیدار این مردِ نادیده در خانه او جمع شده اند،مدام به بهانه خستگی اسفندیار در انتظار نگه می دارد تا در هوای دمِ غروب پاییز خاطره های دور و درازشان از سال های خوب جوانی یا تجرد را مرور بکنند و ساعتی خوش باشند یا مدام زندگی یکدیگر را زیر و رو بکنند و به جان هم بیفتند

او در نمایشنامه هایی مثل «آقالیلا» و «آخرین نامه» نیز جنگ را به حاشیه رانده بود تا حرف های مهم تری در متن بزند،ولی چه می شد اگر کوروش نیا نام شخصیت اصلی را مونس نمی گذاشت تا استعاره اش از فرزندِ او به عنوان مونس و همدم زیباتر و پررنگ تر از کار درآید و مخاطب،منظور نویسنده را از لابه لای ترانه لالایی پایانی اجرا دریافت بکند؟ «لالایی ماه و مهتابه/ لالایی مونسم خوابه». با این همه،«مونس» اثری اجتماعی و بی شک و تردید در خور احترام است.

تصویری که از زن های جامعه و رابطه شان با مردها در نمایش آمده،کامل و واقع گرایانه است،و کوروش نیا چه ترکیبی از زن های سنتی و مدرن و خانه دار و مومن و بی اعتقاد در کار چیده است.همه زن ها غیر از آزاده که او هم به اجبار مقنعه سر کرده در ظاهر چادری اند اما فقط آمنه است که چادر برایش حکم شرعی دارد و حتی یک لحظه از سرش نمی افتد.خاطره گوییِ زن ها و مرور گذشته و عقایدشان هم با چنان طنازی و وسواسی نوشته شده که انگار کن نویسنده نه یک مرد،که زنی آشنا به خلوت های زنانه است.
کارگردانی و بازی های نمایش بی عیب و نقص اند و می توان از هر لحظه اجرا لذت برد. به یاد بیاورید صحنه فوق العادة رویای عروسی اسفندیار و آواز زن ها را که «کوچه تنگه بله،عروس قشنگه بله...» و در انتهای صحنه، دختری که با لباس عروس وارد می شود تا مونس او را به حجله پسرش بفرستد.همه بازی های نمایش ستودنی اند،حتی سحر عباس زاده در نقش مونس که دیالوگ های کم تری نسبت به سایر شخصیت ها دارد،از اجرای تیپیکال کاراکتر پرهیز کرده و با درکی درست از نقش بر باورپذیریِ آن افزوده.مسیح کاظمی که پیش تر بازی خوبش در «قصه ظهر جمعه» تماشاگران را شیفته خود کرده بود،اینجا نیز در نقش پروانه خوش نشسته و بازی قابل تحسینی به نمایش گذاشته.
تینا بخشی را با بازی های خوبش اغلب در نمایشنامه های خارجی دیده بودیم،ولی حالا در «مونس» ثابت کرد بازیگری حرفه ای است که از عهده هر نقش به بهترین شکل ممکن برمی آید.الهام شعبانی مثل همیشه عالی است و با آن که نقش پرتحرک و حراف فهیمه بیش از دیگران در خطر افتادن به ورطه تیپ است،از این دام می گریزد و شخصیتی منطقی و ماندگار می آفریند.«مونس» با آن که در ظاهر نمایشی طنز با رویکرد اجتماعی می نماید اما باید آن را یک تئاتر دغدغه مند دانست که حرف دل بسیاری از زن های دیروز و امروز جامعه را بازگو می کند.

نویسنده و کارگردان: مهرداد کوروش نیا
بازیگران: تینا بخشی/ الهام شعبانی/ سحرناز عباس زاده/ مسیح کاظمی/ ندا قربانیان/ سمیه برجی
مکان و زمان اجرا: تالار حافظ/ ساعت20:30



پربازدیدها

پربحث‌ها